پایگاه چندمنظوره شیطانی یا کشور؟!
نوشتاری از دکتر رمضان علیتبار عضو هیئت علمی گروه منطق فهم دین پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
ماهیت وجودی رژیم صهیونیستی، نه به عنوان یک کشور یا نظام سیاسی مستقل، بلکه به مثابه یک پایگاه چندمنظوره و چندملیتی است.
در این پایگاه، منافع ایالات متحده، بریتانیا و مجموعهای از قدرتهای غربی و برخی کشورهای منطقه، درهم تنیده شده است. این مسأله، با تکیه بر تجربههای تاریخی و واقعیتهای جهانی، تأکید دارد که ریشههای شکلگیری و استمرار این رژیم، بیش از آنکه بر پایه اراده مردم یک سرزمین استوار باشد، محصول یک برنامه امنیتی-راهبردی از پیش طراحی شده است.
از این منظر، «فلسطین اشغالی» به عنوان یک پایگاه چندمنظوره، صرفاً بخشی از یک شبکه قدرت جهانی است که هدف اصلی آن، حفظ سلطه و کنترل بر محور جغرافیای سیاسی میباشد.
چنین ساختاری، سبب شده تا خط تمایز میان سیاست داخلی اسرائیل و تصمیمات استراتژیک قدرتهای بزرگ، به تدریج کمرنگ و ناپدید شود. اغلب دولتهای غربی، بهویژه در اتخاذ تصمیمات کلیدی در حوزههای سیاست خارجی و نظامی، تحت تأثیر مستقیم و بیواسطه لابیهای صهیونیستی قرار میگیرند.
یک نمونهی برجسته از این نفوذ، فشار بیوقفه این گروهها بر دولتهای ایالات متحده، خصوصاً در دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ بود که با هدف تشدید خصومت با ایران صورت گرفت.
بررسی جریانهای تصمیمسازی در آن مقطع زمانی، به روشنی نشان میدهد که پیوند میان صاحبان سرمایه، لابیهای صهیونیستی و دستگاههای اطلاعاتی، نقشی تعیینکننده در جهتدهی به مواضع آمریکا ایفا کرد. این سیاستها، در واقع، ریشه در همان پایگاه نظامی-سیاسی اشغالی داشته و منافع آن را در اولویت قرار میدادند.
اما ابعاد این مسئله، بسیار عمیقتر از صرف «نفوذ سیاسی» است. این رژیم اشغالی، به مثابه یک پایگاه شیطانی، به مرکز ثقل تولید، هدایت اطلاعات و اعمال کنترل همهجانبه تبدیل شده است.
پیامدهای این وضعیت، از مدیریت بحرانهای منطقهای تا شکلگیری پروندههای بینالمللی گسترده را در بر میگیرد. در این میان، «پروژهی اپستین»، که ابعاد جهانی آن با شبکههای نفوذ و باجگیری سیاسی گره خورده است، معنای ویژهای مییابد. این پروژه، نمونهای عینی از ابزارهایی است که این پایگاه از آنها بهره میبرد: نه تنها با استفاده از اهرمهای سیاسی و نظامی، بلکه با اتکا به اطلاعات طبقهبندیشده، نفوذ اخلاقی، و افشای کنترلشده رسواییها، قدرت خود را در صحنهی جهانی تثبیت میکند.
این پروژه، دامان بسیاری از سران کشورهای جهان، از ایالات متحده آمریکا تا کشورهای منطقه و حتی برخی کشورکهای عربی (کشورهای مینیاتوری)، را آلوده کرده است.
اسناد منتشر شده و گزارشهای تحقیقاتی، حاکی از آن است که شخصیتهای سیاسی و اقتصادی برجستهای در سراسر جهان، از جمله در دولت آمریکا، به نوعی با شبکهی «جفری اپستین» در ارتباط بودهاند. این ارتباطات، شامل مشارکت در فعالیتهای غیرقانونی و غیراخلاقی و… بوده است و این منشأ فشارها و تهدیدها برای سران این کشورها شده بود.
به عنوان نمونه، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر یا فرمانده این پایگاه، از اطلاعات مرتبط با ارتباطات ترامپ با اپستین و سایر پروندههای حساس وی، برای اعمال نفوذ و گروگانگیری سیاسی بهره برده است. در این سناریو، تهدید به افشای این اسناد، به عنوان اهرمی برای تضمین اجرای سیاستهای مطلوب اسرائیل در قبال دولت ترامپ به کار گرفته شده است. این سازوکار، نه تنها مشروعیت تصمیمگیریهای سیاسی را زیر سؤال میبرد، بلکه حس عمیقی از ناامنی سیاسی و بیاعتمادی را در میان دولتها و افکار عمومی جهان تقویت میکند.
تداوم این وضعیت، منجر به شکلگیری نوعی وابستگی ساختاری میان قدرتهای غربی، کشورهای منطقه و خود اسرائیل شده است. این وابستگی، نه تنها استقلال تصمیمگیری کشورها را مخدوش ساخته، بلکه سازمانها و نهادهای بینالمللی را نیز در معرض آسیب جدی قرار داده و مرز میان منافع ملی و منافع شبکههای قدرت فراملی را به کلی مبهم ساخته است.
در نهایت، رژیم اشغالگر که به ظاهر، عنوان «کشور» را یدک میکشد، در واقعیت به عنوان یک «پایگاه چندمنظوره شیطانی» عمل میکند؛ ابزاری که برای پیشبرد منافع نظامی-اطلاعاتی و کنترل جهانی، به کار گرفته شده و در این مسیر، از هیچ اهرم فشاری، اعم از سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی یا حتی اخلاقی، فروگذار نمیکند.











