نقدی بر بیان رمز فقدان هفت حرف ظلمانی در سوره
نوشتاری از حجتالاسلام و المسلمین محمدعلی اسدی نسب، مدیر گروه قرآن پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی؛
آلوسی پرسشی را مطرح میکند و میگوید: گفته نشود اگر سوره فاتحه مشتمل بر همه قرآن است چرا هفت حرف( ث، ج، خ، ز، ش، ظ، ف) از آن حذف شده است؟ زیرا ما در پاسخ میگوییم: شاید این حذف بدان علت باشد که میخواهد اشاره کند که لازمه کمال معنوی کمال ظاهری نیست و اینکه تعدادی از حروف در سوره نیست سبب کمبود اهمیت این سوره نمیشود؛ از این رو خدا به ظاهر شماها نگاه نمیکند و این هفت حرف مطابق هفت آیهای است که شامل بسیاری ازاسرار است و این هفت حرف از حروف ظلمانی اند که در حروف مقطعه اوایل سوره ها وجود ندارند همان حروفی که اگر جمعشان کنیم و تکراری ها را حذف نماییم میشود جمله: صراط علی حق نمسکه؛ یعنی راه امام علی راه حقی است که بدان چنگ میزنیم. واین حروف همه نورانی هستند که همه در سوره فاتحه حضور دارند تا اشاره بر غلبه جمال حق بر جلال او باشد که این نکته نیز اشاره است به تکرار رحمتی که در ظاهر سوره وجود دارد اما هفت حرف ظلمانی دیگر از سوره حذف نشده است تا در نتیجه همه آن نورانی گردد و این عدم حذف هفت حرف ظلمانی بدان جهت است که دانسته شود امور مخلوط هستند و بر اساس آیات شریفه فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ(اعراف: ۴۹) از مکر خدا ایمن نباشند. و نیز نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ وَأَنَّ عَذابِي هُوَ الْعَذابُ الْأَلِيمُ (حجر: ۴۹) و چه اشاره خوبی است برای کسی که در این دو جمله دقت کند علاوه بر اینکه همه حروف چهاردهگانه در سوره ذکر شده است و از حروف ظلمانی فقط هفت حرف در سوره ذکر شده است و هنگامی که یکی یکی حروف ظلمانی با نورانی را مقایسه نماییم مییابیم که حروفی نورانی دو برابر حروفی ظلمانی است و هفت حرف نورانی خالص داریم که در برابر خود حروف ظلمانی وجود ندارد که اشاره به دو گروه از مؤمنان دارد: مؤمنانی که نور ایمانش با ظلمت معصیت آلوده نشده است و مومنانی که دارای این آلودگی هستند. و در این مطلب اشارهای رمزگونه به این دارد که بین ایمان و معصیت منافاتی نیست و ظلمت معاصی نور ایمان را خاموش نمیکند.[۱]
نیز گفته شده است: سبب عدم ذکر هفت حرف ظلمانیت آن است که حرف ثاء بر ثبور که هلاکت است اشاره دارد از این رو فرمود: لا تَدْعُوا الْيَوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً كَثِيراً (فرقان: ۱۴)و جيم به حرف اول اسم جهنم اشاره دارد چنانکه فرمود: وَ إن جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ (حجر: ۴۳) و حرف خاء به خزی و خواری اشاره دارد چنانکه فرمود: يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ (تحريم: ۸) و و نیز فرمود: إن الْخِزْيَ الْيَوْمَ وَ السُّوءَ عَلَى الْكافِرِينَ (نحل: ۲۷) و زاء و شین به زفیر و شهیق اشاره دارد چنانکه فرمود: لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ (هود: ۱۰۶) و نیز فرمود: إن شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعامُ الْأَثِيمِ (دخان: ۴۳) و نیز فرمود: فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ (هود: ۱۰۶])و: انْطَلِقُوا إِلى ظِلٍّ ذِي ثَلاثِ شُعَبٍ* لا ظَلِيلٍ وَ لا يُغْنِي مِنَ اللَّهَبِ(مرسلات: ۳۰-۳۱) و نیز آیه: كَلَّا إنها لَظى نَزَّاعَةً لِلشَّوى (معارج: ۱۵، ۱۶) و حرف فاء، نیز از سوره حذف شده زیرا دلالت بر فراق دارد چنانکه فرمود: يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُونَ (روم: ۱۴) و نیز فرمود: لا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِباً فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذابٍ وَ قَدْ خابَ مَنِ افْتَرى (طه: ۶۱). و اگر کسی گوید حرفی از حروف نیست مگر آنکه میتوان کلمهای پیدا کرد که دلالت بر نوعی عذاب میکند و یکی از این حروف در ابتدای آن است پس این مطلب فوق فایدهای ندارد؟ در پاسخ میگوییم: فایده آن این است که خداوند در باره صفات جهنم فرموده است: لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ (حجر: ۴۴) و از طرف دیگر خداوند هفت حرف را از این سوره حذف کرده است هفت حرفی که در ابتدای الفاظی قرار دارد که نشان از عذاب دارند این کار اشارهای به این مطلب است که هرکس این سوره را قرائت نماید و بدان ایمان داشته باشد و حقایق آن را درک کند از درکات هفتگانه جهنم در امان میشود.[۲].
سنجش:
متن فوق مشتمل بر چند ادعا است:
- حروف قرآنی دو نوع است نورانی و ظلمانی، حروف ظلمانی چهارده حرف و حروف نورانی نیز چهارده حرف است.
۲.حروف ( ث، ج، خ، ز، ش، ظ، ف) از چهارده حرف ظلمانی است که نه در سوره فاتحه آمده است و نه در حروف مقطعه قرآن.
- اینکه این حروف هفتگانه ظلمانی در سوره فاتحه ذکر نشده برای غلبه جنبه نورانیت و رحمانیت خداست و اگر هفت حرف ظلمانی دیگر در این سوره حذف نشده برای این بوده که اشاره به عذاب هم باشد.
به نظر میرسد مهمترین اشکال مطلب فوق، عدم وجود دلیل بر هر سه مطلب است که دلیل عقلی و نه نقلی برای اثبات چنین مطلبی در دست نیست و نمیتوان آنها را قبول کرد و اصولا این نوع برداشتها سلیقهای است و ربطی به کلام خدا ندارد. از اینرو علامه طباطبایی میگویند: و اما آن دسته ديگر فلاسفه كه متصوفه از آنهايند، بخاطر اشتغالشان به تفكر و سير در باطن خلقت، و اعتنايشان به آيات انفسى، و بى توجهيشان به عالم ظاهر، و آيات آفاقى، بطور كلى باب تنزيل يعنى ظاهر قرآن را رها نموده، تنها به تاويل آن پرداختند، و اين باعث شد كه مردم در تاويل آيات قرآنى، جرأت يافته، ديگر مرز و حدى براى آن نشناسند، و هر كس هر چه دلش خواست بگويد، و مطالب شعرى كه جز در عالم خيال موطنى ندارد، بر هم بافته آيات قرآنى را با آن معنا كنند، و خلاصه با هر چيزى بر هر چيزى استدلال كنند، و اين جنايت خود را به آنجا بكشانند، كه آيات قرآنى را با حساب جمل و به اصطلاح روشنتر زبر و بینات[۳] و حروف نورانى و ظلمانى تفسير كنند، حروفى را نورانى و حروفى ديگر را ظلمانى نام گذاشته، حروف هر كلمه از آيات را به اين دو قسم حروف تقسيم نموده، آنچه از احكام كه خودشان براى اين دو قسم حروف تراشيدهاند، بر آن كلمه و آن آيه مترتب سازند. و واضح است كه قرآن كريم نازل نشد كه تنها اين صوفيان خيالباف را هدايت كند، و مخاطبين در آيات آن، تنها علماى علم اعداد، و ايقوف و حروف نيستند، و معارف آن هم بر پايه حساب جمل كه ساخته و پرداخته منجمان است، پى ريزى نشده، و چگونه چنین باشد در حالی که نجوم از سوقاتيهاى يونان است، كه به زبان عربى ترجمه شده است.[۴]
البته در دعائم الاسلام آمده است: از امیرالمؤمنین علی(ع) روایت شده است که فرمود: حسین(ع) بیمار شد و بیماریاش شدت یافت. فاطمه(س) او را برداشت و نزد پیامبر(ص) آورد در حالی که یاری و پناه میخواست. عرض کرد: ای رسول خدا! برای پسرت دعا کن تا خداوند او را شفا دهد. و حسین(ع) را در برابر پیامبر(ص) نهاد. پیامبر برخاست و کنار سر او نشست، سپس فرمود: ای فاطمه، ای دخترکم! خداوند است که این فرزند را به تو بخشیده و او بر شفا دادن او تواناست. در این هنگام جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت: ای محمد! هیچ سورهای از قرآن بر تو نازل نشده مگر آنکه در آن حرف «فاء» وجود دارد، و هر «فاء» نشانه آفت و بلاست، جز سوره «حمد» که در آن هیچ «فاء» نیست. پس قدحی آب بخواه و سوره حمد را چهل بار بر آن بخوان، سپس آن آب را بر او بریز، که خداوند او را شفا خواهد داد. پیامبر چنین کرد و گویی حسین(ع) از بندی رها شده باشد، بهبود یافت.[۵]
اما سه نکته لازم به ذکر است:
- این روایت ضعیف است و سندی ندارد و در کتب اصیل و اولیه ذکر نشده است؛
- این روایت با دلایل دیگر قرآنی و روایی از جمله اینکه همه قرآن شفا و رحمت و نور و هدایت است سازگاری ندارد.
۳.برخی از کلماتی که دلالت کننده بر رحمت و نور است با فاء شروع شده است مانند: فتح، فرقان، فضل، فوز، فطرت؛ پس چنین نیست که این حرف دلالت بر ظلمت نماید. و همینگونه حرف ظلمانی دیگر.
[۱] آلوسی، روح المعاني، ج۱، ص:۳۸
[۲] فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱، صص:۱۶۱-۱۶۰.
[۳] در علم حروف وقتی یک حرف را تلفظ میکنند اولین چیزی که از آن تلفظ می کنند زبر و بقیه را بینات میگویند مثلا صاد، ص زبر و اد آن را بینات میگویند.
[۴] سید محمدحسين طباطبائی، المیزان، ج۱، ص۷.
[۵]. ابنحيون، نعمان بن محمد مغربى، دعائم الاسلام، ج۲، ص۱۴۶.










