از سیاست دینی تا سیاست سکولار؛ تحقیر حقیقت، تحریف واقعیّت
نوشتاری از دکتر مهدی جمشیدی عضو هیات علمی گروه فرهنگ پژوهی پژوهشگاه؛
من نه با همبستگی اجتماعی ستیز دارم، نه مخالف جذب حداکثری هستم، نه دینداری را در سطح عالی و خالص میطلبم، نه از قرار داشتن در وضع جنگی غافل هستم؛ اما روایتی از اجتماعاتِ شبانۀ خیابانی که برخی رسانهها ساختهاند و در آن، به حضور و همراهی زنان مکشفه، وزن و ضریب دادهاند، هم برخلاف «حقیقت» است و هم برخلاف «واقعیّت».
این روایت، ضدحقیقت است؛ چون «عملگرایانه» و «کارکردگرایانه» است و سیاستِ سکولار را بر اصالتِ فرهنگ دینی ترجیح میدهد. در منطق اسلام، «هدف»، «وسیله» را توجیه نمیکند و اینگونه نیست که چون هدف، مقدّس و مطلوب است، پس بتوان از هر روش و ابزاری برای نیل به آن استفاده کرد. نشاندن یک زن محجبه و یک زن مکشفه در یک قاب رسانهای و این دو را همهویّت و همراستا بازنماییکردن، «عادیسازیِ حرام سیاسی» است. البته مسأله، کشف حجاب است، نه ضعف در حجاب. دومی، اکنون قابلتحمّل است و اگرچه حرام اجتماعی است اما حرام سیاسی نیست. حتی باید از حضور ضعیفالحجابها در راهپیماییها استقبال کرد، اما داستان کشف حجاب، داستان اغتشاشِ «زن، زندگی، آزادی» است که یک طرح آمریکایی- صهیونی بود. نمیتوان با تهاجم نظامیِ آمریکایی- صهیونی مخالف بود و با تهاجمِ فرهنگیِ آمریکایی- صهیونی، موافق. هر دو سرچشمۀ واحد دارند و یک غایت را دنبال میکنند. آنکه کشف حجاب میکند، بداند یا نداند، در درون متن و بافتی قرار گرفته که با هدف «مبارزۀ مدنی با جمهوری اسلامی» تعریف شده است. این کنش اجتماعی از سوی همان دشمنِ آمریکایی- صهیونی، اینگونه معنا و تفسیر شده و به همین سبب نیز حرام سیاسی است. ضعف در حجاب و کشف حجاب، هر دو حرام شرعی و اجتماعی هستند، اما فقط کشف حجاب، حرام سیاسی است؛ به این دلیل که در کشف حجاب، معنا و مضمونِ معارضۀ مدنی با جمهوری اسلامی گنجانده شده است. مگر اینکه گفته شود زنان مکشفه، با سیاست فرهنگیِ جمهوری اسلامی مخالف هستند و با سیاست خارجی آن، موافق. اما این هر دو، برخاسته از اسلام هستند و اسلام نیز مواجهۀ گزینشگرانه و دلخواهانه را برنمیتابد. اسلام، همۀ اسلام است و نمیتوان به بخشی از آن مؤمن بود و به بخشی دیگر، کافر. اگر یک زن مکشفه، از فضیلت حمایت از انقلاب برخودار است، این فضیلت سیاسی موجب نمیشود که چشم بر روی حرام سیاسی ببندیم و مجاز باشیم آن را در قاب رسانۀ رسمی قرار بدهیم و به این واسطه، در جهت «عادیسازیِ محرّماتِ قطعیِ شرعی» حرکت کنیم. این مواجهه، جذب حداکثری نیست، بلکه تساهل و تسامح است؛ مداهنه و مصانعه است؛ استحالۀ فرهنگی است؛ لیبرالیسمِ شبهمذهبی است؛ اشاعۀ منکرِ بیّن و حاکمیّتی است. بههرحال، مواجهۀ ناهویّتی، مشروع نیست، بلکه ریشه در سیاستِ ماکیاولیستی دارد که جز به قدرت و بقا و تداوم آن نمیاندیشد. رهبرِ شهید در بیانیۀ گام دوم انقلاب، تصریح کردند که برای جمهوری اسلامی، مهم است که چرا بماند و چگونه بماند. این نظر، نفی اصالت قدرت و تصریح به اصالت هویّت است؛ یعنی این حکومت در پی اقامۀ دین در جامعه است و حکومت را برای حکومت نمیطلبد، بلکه به قدرت سیاسی، نگاه ابزاری دارد و آن را مقدّمۀ ساختارسازی دینی میشمارد. ما بهجای اینکه فضای تنبّه و توجّه به این حقایق را ایجاد کنیم و زنان مکشفه را از مبدأ تمدّنیِ این طرح هویّتسوز آگاه سازیم، به بهانۀ همگرایی سیاسی، حیثیّت و حرمتِ ارزشهای فرهنگی انقلاب را رقیق میکنیم و در عمل، نشان میدهیم که دغدغهمان، اصالت قدرت است.
و اما این روایت، برخلاف واقعیّت است؛ چون مشاهدات عینی در اجتماعاتِ شبانۀ خیابانی نشان میدهد که حضور زنان مکشفه در آنها، بسیار بسیار اندک است و آن دسته از اصحاب رسانه که مایل به برجستهسازیهای واقعیّتستیز هستند، ناچارند بسیار جستجو کنند تا شاید اینان را بیابند. این راهپیماییها، مانند بقیۀ راهپیماییها، نشان داد که حامیان واقعیِ انقلاب، متدیّنان و حزباللهیها هستند، نه آنان که حتی حاضر نیستند در یک راهپیمایی ساده و حتّی با توجیه دفاع از ایران مشارکت کنند. هر اندازه کارگزاران رسمی به اینان باج فرهنگی دادند و با آنها مدارا کردند، باز در موقع خطر و بحران، همراهی نکردند. این یعنی بدنۀ اجتماعیِ جمهوری اسلامی، خاستگاه دینی دارد و آنان که دیندارترند، وفادارترند.
و مایۀ شگفتی من، حجم انبوهِ زنان محجبه در اجتماعاتِ شبانۀ خیابانی در تهران است. از خویش پرسیدم اینان در روزهای دیگر در کجا هستند؟! با مشاهدۀ این واقعیّت اجتماعی، دریافتم که زنان محجبه در اقلّیّت نیستند، بلکه ظهوراتِ اجتماعیشان در برههها و موقعیّتها متفاوت است؛ چنانکه حضور خیابانیِ محدودتر اینان سبب میشود که اندک و زوالیافته به نظر برسند.











