یک عهد تاریخی در سایۀ سه ولیّ: اقتضائات تجدید ولایت

یک عهد تاریخی در سایۀ سه ولیّ: اقتضائات تجدید ولایت

نوشتاری از دکتر مهدی جمشیدی عضو هیئت علمی گروه فرهنگ پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

۱. ازآنجاکه ولیّ کنونی، شباهت سیاسیِ فراوانی به ولیّ شهید دارد و تجربه‌های زیسته‌اش در عالَم سیاست، در سایۀ همنشینی با ولیّ شهید شکل گرفته است، توقع لیبرال‌های ایرانی دربارۀ «چرخش در سیاست‌های کلان»، محقّق نخواهد شد و زین پس نیز شاهد تداوم جهت‌گیریِ ولیّ شهید خواهیم بود.

نیروهای لیبرال‌، دهه‌هاست که خواستار ساختارشکنی و گذار هویّتی از اصالت‌های انقلابی هستند، اما چنین رویکردی با مقاومت ولیّ شهید مواجه گردید. ازاین‌رو، لیبرال‌ها همواره نسبت به تصاحب ولایت فقیه با ایجاد تجدیدنظر در شکل و سازکار آن، حسّاس بودند و به رخداد اخیر نیز به چشم فرصتی می‌نگریستند که بتوانند در چهارچوب آن، «دگردیسی بنیادین» ایجاد کنند.

انتخاب ولیّ کنونی، همۀ این سوداها و آرزوها را بر باد داد. ولیّ جدید، صورت جوان‌شدۀ ولیّ شهید است و روشن است که سیاست‌ها و جهت‌گیری‌های اساسیِ ولیّ شهید را ادامه خواهد داد؛ چنان‌که ولیّ شهید نیز پس از انتخاب‌شدن، بر تداوم خط و مکتبِ ولیّ بنیان‌گذار اصرار ورزید و در ارزش‌ها و مقاصدِ ولیّ بنیان‌گذار، تجدیدنظر نکرد.

از اساس، چنین توقعی خطاست که ولایت در جمهوری اسلامی، قطعه‌های متمایز و منفک باشد و هر ولیّ‌ای، مسیری را برگزیند و جامعه و حاکمیّت را به سویی سوق بدهد؛ بلکه حقیقت این است که تجدید ولیّ در این قاب قدسی، روند «تکاملی/انباشتی/تراکمی» دارد و تکه‌تکه و بریده‌بریده نیست.

در حکومت اسلامی، بنا و قاعده این است که نظام اسلامی، جامعه را به سوی مدینۀ فاضلۀ دینی سوق بدهد و چون این مسیر، تدریجی است و لایه‌ها و مرحله‌های گوناگون دارد، هر ولیّ باید عهده‌دار برداشتن گام‌ها و عبور از مراحلی گردد؛ چنان‌که در مجموع، یک «کلّیّت تاریخیِ واحدِ فزاینده» شکل بگیرد.

۲. در عین حفظ غایات و مقاصد، گمانه این است که ولیّ جدید، اهتمام بیشتری نسبت به «جوان‌سازی حاکمیّت» خواهد داشت و با شتاب بیشتری، چرخش نخبگان را رقم خواهد زد.

این مسیر در دهۀ پایانیِ حیات ولیّ شهید، آغاز گردیده بود و در بیانیۀ گام دوم انقلاب، جلوۀ نمایان و راهبردی یافت، اما برخی موانع و دشواری‌ها، از شتاب این مطالبه کاستند.

اکنون زمان آن فرارسیده که ولیّ جوان، فضای تنفّسیِ تازه‌ای را از لحاظ کارگزاری ایجاد کند و منطق جوان‌سازی حاکمیّت را با شتاب فزون‌تری در دستورکار خویش قرار بدهد؛ این امر، برآمده از اقتضا و ضرورتِ نهفته در تجدید ولایت است و حال‌وهوای متفاوت و امیدوارکننده‌ای در حاکمیّت ایجاد خواهد کرد.

سیاست‌های ذاتی/هویّتی/جوهریِ انقلاب، از آغاز تاکنون، صواب و صلاح بوده‌اند و بازاندیشی در آنها و گرایش به سوی انگاره‌های لیبرالی خطاست؛ اما به‌صحنه‌آوردن کارگزاران جدید و تازه‌نفس و نواندیش، لازمۀ قطعی شتاب‌گرفتنِ حرکت تکاملیِ انقلاب است. باید به ارزش‌های آغازین، متعهّد و مقیّد بود، اما نباید به آدم‌های گذشته، محدود و منحصر بود، بلکه باید از تجدید ولایت، به‌مثابه فرصت و مجالی برای نوسازی کارگزاریِ حاکمیّت بهره گرفت.

در ذهنیّت جامعه، این برداشت شکل گرفته است که قدرت سیاسی از لحاظ عاملیّتی، دچار تداوم یا جابجایی «عاملیّت‌های تکراری» شده و چرخش و گردش کارگزاری، آنچنان که باید، تحقّق نمی‌یابد. ازاین‌رو، باید با «صورت‌بندی انسانیِ جدید»، انقلاب وارد برهۀ کارگزاری تازه‌ای بشود تا درک و فهم متفاوتی در جامعه پدید بیاید.

۳. بسیاری از اندیشه‌ها و بینش‌های ولیّ بنیان‌گذار و ولیّ شهید که در قالب مفهوم‌پردازی انقلابی متولّد شده‌اند، در تعلیق به‌سرمی‌برند و تحقّق نیافته‌اند.

در دهه‌های گذشته، موانع عمده‌ای وجود داشته که گفتارهای ولیّ را در ساحت گفتار، محدود نگاه داشته و مجال نداده که واقعیّت سیاسی و عینیّت اجتماعی بر اساس دلالت‌های آنها، شکل بگیرد.

ازاین‌رو، ما با آرمان‌های معلّق/نامحقّق/نیمه‌کاره روبرو هستیم. اکنون نباید از سطر اول آغاز کرد و این پیشینۀ آرمانی را به فراموشی سپرد و تفکّرِ ولیّ بنیان‌گذار و ولیّ شهید را نادیده انگاشت. بضاعت و کفایتِ اندیشه‌پردازی‌ها و طرّاحی‌های ولیّ بنیان‌گذار و ولیّ شهید در حدی است که چه‌بسا، انقلاب در این عرصه به مرحلۀ بی‌نیازی رسیده و اینک باید توان خود را صرف تحقّق و بسط کرد.

دولت‌ها در دهه‌های گذشته، اغلب دچار انقطاع سیاستی و تجربی بودند و خصوصیّت تکاملی و انباشتیِ چندانی نداشتند، اما این آفت، نباید دامن‌گیر عرصۀ ولایت فقیه شود. انقلاب در دورۀ ولیّ بنیان‌گذار، برهۀ «تأسیس/ایجاد/معماری» را پشت سر نهاد و در دورۀ ولیّ شهید، برهۀ «تحکیم/جایابی/بسط» را. اینک می‌توان وارد برهۀ «اعتلا/اوج‌گیری/غلبه» شد و میوۀ تلاش‌های آن دو ولیّ را چید.