بازهم جنگ روایتها
نوشتاری از دکتر مهدی عباس زاده معاون امور پژوهشی و آموزشی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
جنگ روایی یا جنگ روایتها گونه مهمی از جنگ شناختی یا ادراکی است که با هدف غلبه بخشیدن به خرده روایتهایی مشخص ذیل یک یا چند کلان روایت معین، صورت میبندد و با هدف قرار دادن ذهن و قوه ادراک جامعه، در صورت موفقیت کامل میتواند حتی قدرت تشخیص صواب از خطا در جامعه هدف را با مشکل جدی مواجه سازد.
جنگ شناختی یا ادراکی، بالمآل روحیه و روان جامعه را نیز تحت تأثیر منفی و مخرب قرار میدهد، بنابراین چنین جنگی، نسبتی هم با جنگ روانی دارد؛ بدین معنا که اگر پیش برود و به اهداف خود دست یابد، روحیه و روان جامعه را نیز فرو میپاشد.
پس از جنگ تحمیلی دوازده روزه و اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴، تهاجم اخیر صهیونی-آمریکایی به کشور ما و به شهادت رساندن مقام معظم رهبری(ره)، ترور جمعی از فرماندهان و نظامیان و حتی کشتار شماری از مردم عادی و خاصه زنان و کودکان ما، که بعضاً برخلاف همه قواعد و ضوابط حقوقی و اخلاقی بینالمللی است، تنها بعد و جنبه نظامی ندارد، بلکه با روایتهایی نیز همراه بوده که از طریق رسانههای غربی، شبکههای ماهوارهای معاند، فضای مجازی و اینترنت، همواره و پیوسته تکثیر میشود و ذهن و ادراک مردم بویژه جوانان و نوجوانان ما را هدف قرار میدهد.
بنابراین جنگ کنونی، جنگی ترکیبی است و در جنگ ترکیبی توجه به همه ابعاد و جنبههای آن ضروری است. در واقع باید مراقب باشیم بعد و جنبه نظامی این جنگ، ما را از ابعاد و جنبههای روایی، شناختی و روانی آن باز ندارد.
کلان روایت اصلی غرب، ایران را به عنوان کشوری معرفی میکند که درصدد دستیابی به تسلیحات هستهای است و لذا تهدیدی بالقوه برای امنیت و صلح جهانی به شمار میآید! هرچند اکنون توان موشکی ایران نیز تهدیدی بالفعل برای غرب و منطقه انگاشته شده، پس باید دستکم ایران را از این دو جهت خلع سلاح کرد. بنظر میرسد روایتهای دیگر غرب از ایران، خرده روایتهایی هستند که ذیل این کلان روایت تعریف شدهاند. تهاجم اخیر صهیونی-آمریکایی هم برخاسته از همین کلان روایت و کنشی در تناسب با آن است.
امروزه روایتهایی عجیب و غریب از رسانههای غربی و شبکههای ماهوارهای معاند دیده و شنیده میشود که کاملاً رنگ و بوی یک جنگ روایی تمام عیار دارند. برای نمونه، در حالی که میدانیم شهادت مقام معظم رهبری -اگرچه اندوهی عظیم بر ملت ما وارد ساخت- ولی آسیبی به کلان مدیریت کشور و دفاع از مرز و بوم و تمامیت سرزمینی ما وارد نکرد، بلکه با بدل شدن سوگ به حماسه، به وحدت و انسجام ملی در راستای تداوم مقاومت هم کمک کرد، اما برخی روایتهای متخاصم این حادثه را به مثابه پایانی بر گفتمان مقاومت میانگارند و این انگاره را بنحوی وسیع منتشر میکنند.
همچنین در حالی که میبینیم گستره حملات موشکی و پهبادی ایران هر روزه فزونی مییابد، روایتهای متخاصم از کاهش چشمگیر آن بدلیل تخریب زیرساختهای نظامی ما سخن میگویند.
نیز در حالی که میدانیم تنگه هرمز تحت اشراف و سیطره نیروهای نظامی ایران قرار دارد، روایتهای متخاصم قضیه را وارونه جلوه داده، اصل آن یا دستکم امکان تداوم آن را بشدت زیر سوال میبرند.
در مواجهه با اینگونه دوگانه های روایی، انسان ممکن است هدف جنگ روایی دشمن قرار گرفته، ذهن و ادراک خود را تسلیم او کند و اگر غرق در چنین روایتهایی شود، روحیه و روان خود را نیز به خواستهای دشمن بسپارد.
اما مردم جامعه ما در چنین شرایطی چگونه باید صواب و خطا یا سره و ناسره را از هم تشخیص و تمییز دهند؟ فارغ از اینکه انسان باید تحقیق کند و روایتهای صادق یا نزدیک به آن را از مجاری رسانشی خودی یا معتبر دریافت نماید و این کلیدیترین نکته است، دستکم باید که یکسویه چشم و گوش به روایتهای دشمن ندوزد و نسپارد و این سنخ دوگانه ها را در نسبت باهم ارزیابی و سنجش کند، بلکه به داوری نسبتاً درستی دست یابد.
باید بدانیم در کلان قضیه، هدف قرار گرفتن در جنگ روایتها و جنگ شناختی یا ادراکی، گاه از هدف قرار گرفتن در جنگ نظامی زیانبارتر است و این نکته بسیار مهمی است، چراکه آسیب نظامی ممکن است کلان کشور را از هم نپاشد، ولی آسیب روایی و شناختی یا ادراکی اگر در جامعه غلبه پیدا کند، میتواند کلان جامعه و کلیت آن را از درون فرو بپاشد. این نکته بویژه آنگاه که جنگ بر سر زندگی و مرگ یا بودن و نبودن است، همانند جنگ کنونی، اهمیتی دوچندان مییابد.
روشنگری و تبیین از سوی نخبگان فکری و فرهنگی، ژرفاندیشی و پرهیز از سطحی نگری از سوی عموم مردم، دشمن شناسی و عدم اعتماد به دشمن از سوی همگان، توسعه یک اینترنت ملی قوی و کارآمد از سوی حاکمیت، و مهمتر از همه ارتقای سطح سواد رسانهای و فضای مجازی جامعه، از موثرترین راهکارها برای برون رفت از آسیبهای جنگ روایی است











