روش‌شناسی؛ از مفهوم عملیاتی تا چارچوب پارادایمی

قاسم بابایی

روش‌شناسی؛ از مفهوم عملیاتی تا چارچوب پارادایمی
نوشتاری از دکتر قاسم بابایی دبیر قطب علمی فلسفه دین اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی؛

مقدمه

یکی از موضوعات چالش‌برانگیز در علوم، بحث دربارهٔ ماهیت روش‌شناسی و تأثیرگذاری آن بر دانش‌های گوناگون است. مفهوم روش‌شناسی از جمله مفاهیم سهل‌وممتنع به شمار می‌رود؛ از یک‌سو در هر پژوهشی حضور دارد و از سوی دیگر، معنای آن در هاله‌ای از ابهام قرار گرفته است. بر همین اساس، ناگیب کایوس در کتاب Toward a Systemic Notion of Methodology از منظر پدیدارشناسی هوسرل می‌نویسد «روش‌شناسی» مفهومی «عملیاتی» (operational) بوده است، نه «موضوعی» (thematic). مفاهیم عملیاتی، مفاهیمی هستند که مکرراً برای روشن‌سازی مفاهیم دیگر به کار می‌روند، اما خودشان به‌روشنی تبیین نمی‌شوند. به‌عبارتی، «روش‌شناسی» تاکنون نقشی سایه‌وار داشته و با باقی‌ماندن در پس‌زمینه، به فهم سایر مفاهیم یاری رسانده است.

چالش دیگر، خلط میان «روش‌شناسی» و «روش» است. اورلندا هاروی در مقالهٔ Methods or Methodology به نمونه‌های متعددی از این خطا اشاره می‌کند و تأکید دارد که بسیاری از دانشجویان، پژوهشگران و نویسندگان مقالات دانشگاهی، به این تفاوت حیاتی بی‌توجه‌اند. این مسئله نه‌تنها در پژوهش‌های آموزشی، بلکه در بسیاری از رشته‌های دانشگاهی دیگر نیز دیده می‌شود.

تعریف روش‌شناسی

برای روش‌شناسی تعاریف گوناگونی ارائه شده است که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱. رویکرد کلی به پژوهش است و شامل توجیهی برای این رویکرد می‌باشد (دِنیکولو و بکر، ۲۰۱۷)؛
۲. از فلسفهٔ پژوهش نشأت می‌گیرد (دیلون و والس، ۲۰۰۶)؛
۳. راهی برای تولید دانش است (کلارک و همکاران، ۲۰۲۱).

در میان تعاریف یادشده، تعریف مکنزی از دقت بیشتری برخوردار است. او روش‌شناسی را «رویکرد کلی به پژوهش که به پارادایم یا چارچوب نظری پیوند خورده است» تعریف می‌کند، در حالی که روش‌ها به شیوه‌ها، رویه‌ها یا ابزارهای نظام‌مندی اشاره دارند که برای جمع‌آوری و تحلیل داده‌ها به کار می‌روند. به بیان دقیق‌تر، روش‌شناسی در واقع پارادایم حاکم بر ذهن و زبان پژوهشگر است که شامل مبانی معرفت‌شناختی، هستی‌شناختی، الهیاتی، انسان‌شناختی و ارزش‌شناختی او، همچنین روش‌شناسی تحقیق و روش تحلیل موضوع می‌شود.

اوصاف روش‌شناسی

روش‌شناسی توسط جهان‌بینی و چشم‌انداز معرفت‌شناختی پژوهشگر شکل می‌گیرد و فلسفهٔ رویکردی را که پژوهشگر به آن پایبند است، شناسایی می‌کند. به‌نظر می‌رسد تعبیر رابرت کرایر در مقالهٔ Research Methodologies in EU and International Law تعبیری شایسته است که روش‌شناسی را پل ارتباطی میان سه ضلع مثلث «سؤالات تحقیق، داده‌ها و روش» می‌داند. به‌بیانی، آنچه میان این سه بخش وحدت و ارتباط ایجاد می‌کند، مدل روش‌شناسی است.

تقسیم‌بندی روش‌شناسی

برای روش‌شناسی تقسیم‌بندی‌های متفاوتی ذکر شده است که به‌نظر می‌رسد مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از: تقسیم به بنیادین و کاربردی و تقسیم به باز و بسته.

۱. روش‌شناسی کاربردی
روش‌شناسی کاربردی، نگاه درجه‌دوم به خود روش در دامنهٔ دانش است تا با شناسایی حفره‌های ابزاری دانش، به تکمیل و ارتقای آن روش بپردازد. به‌عبارتی، روش‌شناسی کاربردی متأخر از نظریه مطرح می‌شود و به آسیب‌شناسی روشی که نظریه در مسیر آن تولید می‌شود، با رویکرد ترمیم و تکمیل می‌پردازد

۲. روش‌شناسی بنیادین
روش‌شناسی بنیادین مقدم بر نظریه است و پس از شکل‌گیری نظریه، به تحلیل روش نظریه بر اساس مبانی و پارادایم‌های یک دانش می‌پردازد؛ زیرا هر دانشی با مبانی معرفتی و هستی‌شناختی خاصی همراه است و به‌تبع تولید نظریه، مبانی تأثیرگذار و روش خاص را انتخاب خواهد کرد. بنابراین روش‌شناسی بنیادین، رویکردها و مکاتب نظری متناسب با خود را پدید می‌آورد و نظریه‌های علمی حاصل این رویکردها هستند. شاید بتوان گفت روش‌شناسی بنیادین مکرر نیست، اما روش‌شناسی کاربردی وابسته به سه عامل «سؤالات تحقیق، داده‌ها و روش‌ها» است و در هر تحقیق متفاوت خواهد بود. بر اساس همین تعبیر، ناگیب کایوس در کتاب Toward a Systemic Notion of Methodology می‌نویسد: «روش‌شناسی» (با حرف بزرگ M) )علم روش‌ها یا نظریهٔ روش‌هاست. در این معنا، «روش‌شناسی» به معنای «علم علم» است و تنها یک روش‌شناسیِ معرفت‌شناختی‌محور وجود خواهد داشت که قابل جمع‌بستن نیست. اما وقتی از این اصطلاح به‌صورت جمع (روش‌شناسی‌ها) استفاده می‌کنیم، «روش‌شناسی» به معنای «یک نظریه از روش‌ها در یک حوزهٔ معین از دانستن و/یا انجام‌دادن» خواهد بود.

۳. روش‌شناسی سیستماتیک (بسته)
روش‌شناسی سیستماتیک وارث دیدگاه تقلیل‌گرایانه است. بر این باور است که برای فهم یک پدیده پیچیده، باید آن را به کوچک‌ترین اجزای تشکیل‌دهنده‌اش تقسیم کرد، هر جزء را به‌طور مجزا مطالعه نمود و سپس با کنار هم گذاشتن این معلومات، به فهم کل دست یافت. تمرکز اصلی بر دقت، نظم و انجام گام‌های مشخص به ترتیب است. همان‌گونه که در یک منبع معتبر آمده، «تفکر سیستماتیک، تفکری خطی، گام‌به‌گام و مبتنی بر اجزاست». در روش‌شناسی سیستماتیک، پژوهشگر می‌کوشد نقشی عینی و بی‌طرفانه داشته باشد و خود را خارج از سیستم تعریف کند تا بر نتایج تأثیر نگذارد.

۴. روش‌شناسی سیستمی (باز)
روش‌شناسی سیستمی اما از دیدگاه کل‌گرایانه نشأت می‌گیرد. بر این باور است که «کل، چیزی بیش از مجموع اجزای خود است» و خواص جدیدی (خواص برآمده یا Emergent Properties) در سطح کل پدیدار می‌شوند که در اجزاء قابل‌شناسایی نیستند. برای مثال، نمی‌توان «شادابی» یک کلاس درس را صرفاً با مطالعهٔ تک‌تک دانش‌آموزان و معلم به‌صورت مجزا فهمید؛ بلکه این کیفیت از روابط متقابل و پویای میان آنها پدید می‌آید. در این نگاه، تأکید بر زمینه و بافت (Context) و ارتباطات میان اجزاء است.