فلسفۀ تاریخ در قاب وضع جنگی: نافهمی‌ها و مقدّرات تاریخی

فلسفۀ تاریخ در قاب وضع جنگی: نافهمی‌ها و مقدّرات تاریخی

نوشتاری از دکتر مهدی جمشیدی عضو هیأت علمی گروه فرهنگ پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

۱. [تاریخ و منازعات حل‌نشدنی]. سرنوشت «تاریخ‌های متضاد» را جنگ و تقابل سخت مشخص می‌کند، نه مذاکره و توافق گفتگویی. چون «ناسازگاری‌های ذاتی»، حل‌شدنی و برطرف‌کردنی نیستند، توافق‌ها در این زمینه‌ها، صوری و موقتی هستند و در نهایت، جنگ از راه خواهد رسید و مناسبات را مشخص خواهد کرد.

تا پیش از این موعد، همه‌چیز سیّال و بی‌ثبات است و آشکار نیست که قدرت به کدام سو خواهد چرخید. ازاین‌رو، صلح و آشتی، پوستۀ پوشالی چنین نسبت‌هایی است و دو طرف، از انگیزۀ «حذفِ دیگری»، تهی نمی‌شوند. آمریکا نسبت به ما، دیگری‌ای از این دست است؛ دیگریِ ستیزه‌جویی که از اساس، حیات و وجود ما را برنمی‌تابد و جز به برچیدن و زوال ما، به چیزی نمی‌اندیشد. اکنون روشن شده که آمریکا، هرگز در پی توافق نبوده و مذاکره، بهانه و دستاویزی بیش نبوده است.

کسانی‌که می‌گفتند مذاکره، بد نیست و نباید مسیر دیپلماسی را مسدود کرد و آن را بن‌بست محض خواند، نسبت به فهم ماهیّت این دیگریِ نفی‌مدار، ساده‌اندیش و سطحی‌نگر بودند. این‌چنین نزاعی، خواه‌ناخواه به لحظۀ جنگ می‌رسد و جنگ در اینجا، امر حتمی و قهری است.

برخی که ادّعای فهم و تفکّر و تأمّل داشتند، از جمله رضا داوری‌ادرکانی، در برهۀ انتخابات، سخن از تهدید تداوم ایران و حیات آن و احتمال ویرانی و نابودی گفتند و تقابل ذاتیِ این دو تاریخ را نادیده انگاشتند و مسأله را به انتخابِ عاملیّتی فروکاهیدند، اما امروز که همان انتخاب سیاسی، در قدرت است، آشکار گردیده که از جنگ، گریزی نیست و فقط «ایرانِ تسلیم‌شده»، دیگری را قانع می‌سازد. اینان جامعه را به گزینه‌ای خواندند که حاصلش جنگ نخواهد بود، اما در همین دوره، دو جنگِ تمام‌عیار از راه رسید. فلسفۀ عقیم و تفکّر واقعیّت‌ستیز که دچار سیاست‌زدگی و تقلیل‌گرایی است، این‌گونه زمین‌گیر و رسوا می‌شود.

۲. [تاریخ و جزئیّاتِ چرخش‌زای درونی]. گمان بر این است که حرکت و شدنِ تاریخ، فقط بر مدار کلّیّات و واقعیّت‌های پهن‌دامنه است؛ حال‌آن‌که تاریخ، با «جزئیّات» نیز کار می‌کند. این جزئیّات، رخ می‌دهند و به‌تدریج، ما را «مشروط» به خویش می‌کنند و وضع به لحظه‌ای می‌رسد که دیگر، کار از کار گذشته است.

آن‌گاه ما در این وضعِ تثبیت‌شده و قفس‌گونه، محاصره می‌شویم و امکان‌های‌مان ناچیز می‌شوند. رهبرِ شهید، آن‌گاه که به واقعۀ عاشورا پرداخته بود، سخن از این گفت که چنانچه شُریح در ماجرای زندانی‌کردن هانی، از قصد واقعی ابن‌زیاد با مردم می‌گفت و حقیقت را کتمان نمی‌کرد، چه‌بسا شورش رخ می‌داد و رویدادهای دیگری از راه می‌رسیدند و زنجیرۀ حوادث به عاشورا نمی‌رسید.

ایشان در ماجرای ظهور نیز به روایات استناد کرد و گفت چنانچه «سَر حسین» – علیه‌السلام – بر نیزه نمی‌رفت، یا «سرّ صادق» – علیه‌السلام – فاش نمی‌شد، ظهور نیز واقع می‌شد، اما این نقصان‌ها و اختلال‌ها، موجبات تأخیر آن را فراهم کردند.

در دورۀ ما نیز، اگر اصحاب سیاست لیبرالی مجال می‌دادند که پاسخ به ترور حاج‌قاسم، جدّی و بنیادین و پشیمان‌کننده باشد، نه در حد یک سیلی؛ یا اگر اغتشاش زن، زندگی، آزادی رخ نمی‌داد و کسانی با کشف حجاب، پیام غربی‌شدنِ سبک زندگی و معارضۀ علنی با جمهوری اسلامی را به آمریکا ارسال نمی‌کردند؛ یا اگر کسانی با فتنۀ دی‌ماه، همراهی نمی‌کردند و خیابان را به آشوب نمی‌کشاندند و کودتای وحشیانه رقم نمی‌زدند و رهبرِ شهید را – که مظهر عینیِ مردم‌سالاری دینی بود – دیکتاتور نمی‌خواندند؛ یا اگر عدّه‌ای ساده‌لوح در دانشگاه‌ها، توهماتِ حماقت‌بار خود را دربارۀ پهلوی فریاد نمی‌زدند؛ یا اگر در جنگ دوازه روزه، آتش‌بس پذیرفته نمی‌شد و جنگ تا نقطۀ نهایی و تمام‌کننده ادامه می‌یافت؛ یا اگر بستن تنگۀ هرمز، مدّت‌ها قبل صورت می‌گرفت و واکنش‌های ما، مدرّج و با شیب ملایم نبود؛ تاریخ ما به سویی دیگر می‌رفت و چه‌بسا امروز، رهبرِ شهید در میان ما می‌بود. این «اگر‌ها»، دلالت بر جزئیّاتی دارند که تاریخِ اکنون را شکل داده‌اند. آری، «تاریخِ ضعیف‌شده» یا «تاریخِ ضعیف بازنمایی‌شده»، طمع دشمن را برمی‌انگیزد و وسوسۀ حمله می‌آفریند.

کسانی از درون، فرصت حمله و موقعیّت تهاجم را برای دشمن آفریدند و زمینۀ داخلیِ وسوسه‌انگیز پدید آوردند و به این واسطه، جورچین دشمن را تکمیل کردند. در حرکت کلّیِ تاریخ، غرض و حماقت از لحاظ نتیجه، یکسان هستند. به گفتۀ استاد مطهری، هر اندازه در جامعه، احمق بیشتر باشد، کار منافقان نیز آسان‌تر خواهد بود؛ چراکه احمق‌ها، ابزار پیشروی منافقان هستند. دست‌کم، امروز پس از تحمّل این‌همه هزینه‌های گزاف و بی‌جبران، باید قاطعانه مسیر مقاومت را در پیش گرفت و آن را در نیمۀ راه، رها نکرد.