صابران و مصلّیان(۳)
نوشتاری از استاد محمد علی اردستانی تهرانی عضو هیأت علمی گروه فلسفۀ پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
«به صبر و صلاة استعانت جویید و به درستی که صلاة بزرگ (گران و دشوار) است جز بر خاشعان، کسانی که می دانند حتما آنان پروردگارشان را ملاقات کنند و حتما آنان به سوی او بازگشت كنند» (البقرة: ۴۵-۴۶) [۱].
استعانت، طلب كمک است و در مهمات و حوادث و نوازلی که انسان به تنهایی قادر بر آن ها نیست، تمامیت می یابد و چون در حقیقت یاوری نیست جز خدای سبحان، از این رو کمک بر مهمات، مقاومت انسان نسبت به آن ها به ثبات و استقامت و اتصال به خدای سبحان به انصراف به سوی او و اقبال به نفس خویش بر اوست، و این همان صبر و صلاة است، و آن ها نیکوترین سبب بر آنند؛ زیرا صبر، هر حادثه و نازلۀ عظیمی را صغیر می سازد، و به اقبال بر خدای سبحان و التجاء به سوی او، روح ایمان بیدار می شود و تنبّه می یابد که انسان بر رکنی که منهدم نشده و سببی که گسیخته نگردیده متکی می باشد.
صلاة جز بر خاشعان بزرگ (گران و دشوار) است. در خضوع و خشوع هر دو معنای تذلّل و انکسار است، با این فرق که خضوع به جوارح و خشوع به قلب اختصاص دارد. به هر حال، آنان کسانی اند که می دانند حتما پروردگارشان را ملاقات کنند و حتما به سوی او بازگشت كنند. البته مورد اعتقاد به آخرت، مورد یقین است و ظن و حسبان که مانع نقیض نیست، در آن مفید نیست، چنانکه خدای سبحان می فرماید: «آنان به آخرت یقین دارند» (البقرة: ۴) [۲]. با این وصف، در آیۀ مذکور، تعبیر «يَظُنُّونَ» بکار رفته است. شاید وجه در آن اخذ به تحقق خشوع باشد؛ زیرا علومی که حصول تدریجی از اسباب تدریجی دارند، نفس مدرکه در آن ها از تنبّه و شک سپس ترجّح یکی از دو طرف نقیض سپس انعدام احتمالات مخالف یکی پس از دیگری تدرّج دارد تا ادراک جازم تمامیت یابد و آن علم است. اين نوع از علم هنگامی که به امری هولناک تعلق بگيرد، باعث اضطراب و قلق و خشوع نفس مي شود، و خشوعی که با آن است، از هنگام شروع رجحان پیش از حصول ادراک علمی و تمامیت آن آغاز می شود.
بر این اساس، در قرار دادن «ظن» در موضع «علم» اشاره به این است که انسان اگر تنبّه یابد که پروردگاری دارد که ممکن است او را ملاقات کند و به سوی او بازگردد، توقف نمی کند تا زیادت مئونۀ «علم» برایش حاصل شود، چنانکه شاعر گفته است: «فقلت لهم: ظنوا بألفى مذحج * سراتهم فى الفارسى المسرد»، يعنى به آنان گفتم گمان كنيد كه دو هزار مرد جنگى از قبيله مذحج به سوى شما روانند كه بزرگانشان در زرههاى بافت فارساند. روشن است که نسبت به دشمن باید به یقین نه به شک ترسانده شود، لکن شاعر آنان را به «ظن» امر کرده است؛ زیرا «ظن» در انقلاع از مخالفت برای آنان کفایت می کند بدون این که نیاز به یقین باشد تا تهدیدکننده برای ایجاد یقین در آنان به تفهیم بدون اعتناء از سوی وی به شأن آنان به تکلّف و زحمت افتد.
بنابر این مضمون آیۀ مذکور، نزدیک به این آیۀ الهی است: «پس کسی که لقاء پروردگارش را امید می دارد، پس باید عمل صالحی را انجام دهد» [۳]. این همه در صورتی است که مراد از لقاء در «مُلاقُوا رَبِّهِمْ» روز رستاخیز باشد و اگر مراد از آن چیز دیگری باشد که تصویر آن در جای خود مطرح شده است، هیچ محذوری در آن نیست. علامه سید محمد حسین طباطبائی؛ الميزان في تفسير القرآن؛ ج۱، ص۱۵۱-۱۵۳.
[۱] «وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعِينَ * الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَيْهِ راجِعُونَ (البقرة: ۴۵-۴۶).
[۲] «وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ» (البقرة: ۴).
[۳] «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا» (الکهف: ۱۱۰).











