روایتی کوتاه در رد بیانیه سخیف الازهر مصر

استفتائات صحابی جلیل‌القدر پیامبر صلی الله علیه و آله ابولبابه انصاری از جناب شیخ احمد الطیب
نوشتاری از حجت الاسلام محمد تاجیک عضو هیأت علمی گروه اخلاق اسلامی پژوهشگاه؛
روایتی کوتاه در رد بیانیه سخیف الازهر

حضرت شیخ احمد الطیب
السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته

من ابولبابه انصاری هستم؛ از پیشگامان بیعت عقبه و یاران وفادار پیامبر (ص) که داستان خود را به عنوان مقدمه استفتائاتی فقهی از محضرتان نقل خواهم کرد.
وقتی رسول خدا (ص) قوم یهود بنی‌قریظه را برای بیست‌ویک شب در محاصره داشت، آنان درخواست کردند همانند بنی‌نضیر اجازه یابند سرزمین خود را ترک کنند و به خویشان‌شان در شام بپیوندند. اما پیامبر اکرم (ص) این خواسته را نپذیرفت و فرمود که باید به داوری سعد بن معاذ گردن نهند.

اهل بنی‌قریظه مرا که سال‌ها در میانشان زندگی کرده بودم و زن و فرزند و اموالم میان آنان بود، برای مشورت خواستند. مرا دوست می‌داشتند و به خیرخواهی‌ام یقین داشتند. پیامبر (ص) موافقت کردند و وارد قلعه آنها شدم. وقتی به میان قبیله‌شان رسیدم، پرسیدند: «ای ابولبابه، رأی تو چیست؟ آیا تسلیم حکم سعد بن معاذ شویم؟»

در آن لحظه، گرفتار ضعف و دلبستگی شدم. با دست به سوی گردنم اشاره کردم؛ اشاره‌ای که معنایش این بود که: «سعد جز حکم قتل بر شما نخواهد داد. مراقب باشید تسلیم نشوید.»

پیش از آن‌که حتی قدمی جابه‌جا کنم، پرده‌ای از روی چشمانم افتاد. دانستم خیانتی در حق خدا و رسول او کرده‌ام. هنوز در بهت و پشیمانی بودم که جبرئیل بر پیامبر (ص) نازل شد و ماجرا را گزارش داد، و آیه‌ای در شأن من نازل گشت «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (الأنفال : ۲۷).

از خجالت و سنگینی خطا، خود را با طنابی به یکی از ستون‌های مسجد النبی بستم و گفتم «به خدا سوگند نه غذا می‌خورم و نه آب می‌نوشم، تا یا جان بسپارم یا خداوند توبه‌ام را بپذیرد.» هفت روز گذشت و از شدت ضعف بیهوش شدم؛ تا آن‌که خداوند به رحمت خود از گناهم درگذشت. وقتی مردم گفتند: «ای ابولبابه، خدا توبه‌ات را پذیرفت»، گفتم: «به خدا سوگند از این ستون جدا نمی‌شوم تا رسول خدا (ص) با دست خود گره طنابم را بگشاید. و او آمد؛ مهربان و آرام، و مرا با دستان مبارکش آزاد کرد.»

آنگاه گفتم: «برای اینکه توبه‌ام کامل شود، از قومم و از خانه‌ای که این خطا در آن از من سر زد کناره می‌گیرم و از اموالم در آنجا می‌گذرم»؛ اما پیامبر (ص) فرمود: «کافی است که یک‌سوم اموالت را صدقه دهی» و من چنین کردم؛ تا خطایم را با صدق و بازگشت جبران کنم.

حال از محضرتان به عنوان عالمی دینی که محل مراجعه مسلمانان زیادی است سوالاتی دارم:
با توجه به این ماجرا و آیه شریفه، می‌خواستم بدانم؛
۱- اگر حکم اشاره‌ای شتاب‌زده به دشمنان در محاصره خیانت است، پناه دادن به آنها، کمک مالی، اطلاعاتی و … برای جنگیدن با کشور مسلمان دیگری چه خواهد بود؟۲- اگر مشورتی اشاری که ضرری به مسلمانان نبود مستحق چنین توبه‌ای برای بازگشت و پذیرش خداوند متعال است، همکاری در کشتن، ترور و تخریب زیرساخت‌های کشور مسلمان دیگر چگونه باید تدارک شود؟
۳- من تنها نگرانِ از دست رفتن اموالم در میان قبیله دشمن بودم، اما چیزی به آن‌ها نبخشیدم. امروز، حکم فقهیِ حاکمان یا تاجرانی که روزانه هزاران تن کالا، سوخت و مواد اولیه را به دشمنی که در حال قتل‌عام مسلمانان است صادر می‌کنند، چیست؟ آیا این افراد شریک مستقیم در خون‌های ریخته‌شده محسوب نمی‌شوند؟
۴- من ثلث اموالم را در راه خدا بخشیدم بدون اینکه ضرری به مسلمانی وارد کرده‌ باشم. اگر کسی با تمهیدات مالی و اطلاعاتی، ضرر و خسارتی به مسلمانان وارد کند، آیا ضامن جبران و پرداخت غرامت آن است؟
۵- در ماجرای من، پیامبر (ص) به عنوان حاکم اسلامی، هیچ‌گونه مماشاتی با خطای من نکردند. امروز وظیفه‌ی فقهی و تاریخیِ علما همچون‌ حضرتعالی که خود را وارثان انبیاء می‌دانند، چیست؟

امیدوارم علمای اسلام پیرو خط اصیل قرآن و رسول خدا صلی الله علیه و آله باشند و در بیانیه‌ها و نوشته‌هایشان مصداق آیه «يُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم» و «الَّذينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ» باشند.