از جنگ‌شناسی ایرانی تا جنگ مقاومت ایرانی

از جنگ‌شناسی ایرانی تا جنگ مقاومت ایرانی

یادداشتی از حجت الاسلام و المسلمین مهدی جهان عضو شورای علمی گروه ادبیات اندیشه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

بدون شک جنگ، ملموس‌ترین پدیده‌ی شگفت‌انگیزترین اجتماعی در عصر حاضر است و با منطق فیلسوفان علوم اجتماعی جنگ آفریننده‌ی تاریخ به صورتی دیگر است، بنابراین امیل دورکیم، جامعه‌شناس معروف فرانسوی (۱۸۵۸-۱۹۱۷) و یکی از پایه‌گذاران مکتب جامعه‌شناسی فرانسه گفته است که جنگ روایت تاریخ به صورت دیگری است، بنابراین بوتول گاستون در کتاب جامعه‌شناسی جنگ ترجمه‌ی هوشنگ فرخجسته می‌گوید: «می‌توان گفت که جنگ آفریننده تاریخ است»، این یعنی واقعیت این است که قسمتی از تاریخ، محصول روایت از انواع کشمکش‌هایی است که جنگ نامیده می‌شود، البته پدیده‌ی جنگ همواره از ابتدای تاریخ بشریت بوده است و قطعاً هیچگاه از میان نمی‌رود، چون به هر حال اول اینکه، آنگونه که در تاریخ روایت شده است، مشخص‌ترین مبادی تاریخ و در عین حال، آن مرزهایی که مراحل مهم حوادث را از یکدیگر متمایز می‌کنند در جنگ‌ها مشخص می‌شوند و دوم اینکه جنگ محصول منازعات و مداخلات بشری در کسب منافع برای انسان است.

جنگ و تحولات تمدنی

قطعاً ظهور و سقوط انواع تمدن‌ها معلول جنگ است و برتری‌هایی که هر از چندگاهی، نوعی از جامعه‌ی خاصی را در صدر جوامع بشری قرار می‌دهند، مولود جنگ است یعنی جنگ علت برتری بعضی از جوامع و نظام‌های حکومتی است، که اتفاقاً ملاک و شاخصه‌ی بعضی از جنگ‌ها گاهی از همین برتری تمدنی است و همین برتری تمدنی ملاک مشروعیت جنگ می‌شود؛ همچنین است که جنگ گاهی می‌تواند انواع جوامع بسته و منزوی را مجبور کند که دروازه‌های خود را بسوی دیگران باز کنند، آنگونه که در طول قرن اخیر مشاهده شده است و پس گاهی جنگ تلاش دارد هر انزوای روانی را با توسل به زور از بین ببرد، بنابراین شاید و احتمالاً جنگ نیرومندترین و مؤثرترین شکل تحولات تمدنی است.

در نهایت جنگ یکی از عوامل اصلی تقلید جمعی است که در تغییرات اجتماعی نقش بسیار مهمی ایفا می‌کند، چون جنگ از تغییرات فرهنگی تا سبک زندگی را تغییر می‌دهد و طرف غالب در اجتماع مغلوب شیوع فرهنگی پیدا می‌کند، این تحول تا جایی است که حتی در نوع پوشش نظامیان نیز تأثیر می‌گذارد، با نگاهی به فرم و نمادهای لباس نظامیان می‌توان فاتح حقیقی جنگی را پس از سال‌ها تشخیص داد؛ ناپلون فاتح اروپا و شاخ آفریقا بود و باعث شد که جنگآوران ملل مختلف، سال‌های متمادی از لباس‌های نظامی فرانسوی تقلید می‌کردند، بعد از ظهور استعمار شرقی در قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم، لباسهای نظامی انگلیسی گسترش یافت و امروزه لباس‌های نظامی امریکایی و روسی شهرت و مدل تفوق و برتری ارتش‌ها است

بحران معرفت در جنگ‌شناسی

جنگ، نوعی تحول شتابان است که از تمام شکل‌های تحول حیات اجتماعی، مهم‌تر و با قدمت بیشتری است، بنابراین علمی واقعی به نام جنگ‌شناسی یا پولمولوژی وجود دارد و به مطالعه‌ی علمی جنگ به عنوان یک پدیده اجتماعی می‌پردازد و بدین ترتیب در این علم از نوعی معرفت روشمند برای شناسایی جنگ بحث می‌شود که از علم جنگ‌شناسی مرسوم در مدارس و واحدهای نظامی متمایز است.

علم محصول پرسش از حال و احوال یک موضوع است و همچنین در سنت اجتماعی نیز همین مسئله‌ی پرسشگری نیز جاری است که علت پدیدآمدن علوم در منطق اجتماعی است، البته در فلسفه‌ی علم شاید پرسش نیاز بشر به دانستن است و این پرسش هنگامیکه از غریزه به فطرت سیر می‌کند، تبدیل به علم می‌شود، ولی در هرصورت از فلسفه‌ی علم تا علوم اجتماعی، مکانیسم نیازمندی انسان، علت اولی در تولید علم جاری است؛ اما در تاسیس علم جنگ‌شناسی دو بحران وجود دارد که مانع جنگ‌شناسی است و در نتیجه انسان‌ها در معرفت به جنگ دچار بحران می‌شوند و در نهایت ماهیت جنگ یا شناخته نمی‌شود و یا به خطا چیز دیگری مانند نزاع و حسادت بعنوان جنگ معروف می‌شود.

اول اینکه، پدیده‌ی جنگ در عین پرسش‌برانگیز بودن برای انسان، اما آنگونه عادی است که بسختی جامعه از آن شگفت‌زده می‌شود؛ پیر جوزف پرودون، فیلسوف نظریه‌پرداز سوسیالیست، می‌نویسد: «هیچ خواننده‌ای نیاز ندارد تا به او بگویند که جنگ از لحاظ فیزیکی یا تجربی چگونه چیزی است؛ هر کس تصوری از جنگ دارد، بعضی به سبب آنکه شاهد آن بوده اند، جمعی به علت ارتباط‌های عدیده‌ای که با جنگ داشته اند، و بسیاری نیز به دلیل آنکه خود مستقیماً جنگیده اند.» بنابراین در مرحله‌ی نخست باید بداهت کاذب جنگ را نقد و تکذیب کرد، چون در این موارد بداهت، معلول یک عادتی روانی در انسان است که آن عادت روانی در بستر نهاد غریزی انسان پدید آمده است، نهادی که براساس آن کودکان با تقلید از جنگجویان، جنگ بازی می‌کنند، بنابراین همین عادی‌انگاری و بداهت پنداری، نخستین مانع از مطالعه‌ی علمی و معرفت جدی از ماهیت جنگ‌ها است.

دوم اینکه، امتناع وجودی در مطالعه علمی جنگ، مانع دوم است و این امتناع وجودی ناشی از این است که جنگ همواره تابع اراده‌ی ملت‌ها است، چون هر نوعی از انواع جنگ، مبتنی بر آموزه‌های انسانی در ابعاد فلسفی، دینی، سیاسی و اجتماعی است که آغاز و پایان جنگ را همان آموزه‌ها تعیین می‌کند، پس جنگ با دلایلی خاص، در زمانی مشخص و با مجموعه‌ای از آگاهی‌ها، دلالت‌های سیاسی و حتی مذهبی شروع می‌شود و امتداد جنگ منوط به همان دلایلی است که از مدت‌ها پیش از شروع شکل گرفته است و در حین جنگ، نهاد تبلیغاتی در جنگ از طریق گفتمان سیاسی و اجتماعی گسترش می‌یابد، بنابراین هر جنگی مستقل از جنگ دیگر است و در واقع ارادی، با قابلیت سلب و ایجاب در اصل جنگ است که قطعاً معلول انتخاب و تصمیم فرد یا گروه است؛ این اندیشه و اعتقاد به ارادی بودن و آگاهانه بودن جنگ‌ها یک گزاره‌ی جنگ‌شناسانه است که محصول مطالعات علمی از موضوع جنگ است.

امتناع دوم این است که جنگ محصول نزاع میان افراد، مشاجره، دوئل یا کشمکشی توأم با فحاشی نیست، چون جنگ مقوله‌ی حقوقی یا قراردادهای اعتباری و انتزاعی در نقض حقوق و منافع نیست، پس پدیده‌ی جنگ در عین حیرت انگیز بودن، گاهی آنگونه عادی می‌شود که برای رفع ضرر و جزایی برای گسست پیمان یا قوانین بین‌المللی، طرح‌هایی تهیه می‌شود تا صلحی حاصل شود و با تنظیم انواع آیین‌نامه‌های انتظامی از وقوع جنگ جلوگیری می‌شود، حتی گاهی گروهی جنگ را به رسمیت می‌شناسند و با طراحی دقیقی قصد دارند تا الگوی قواعد جنگ تن به تن را ترسیم کنند و الگویی که مقرراتی بصورت دوئل و حتی مسابقه‌ی بوکس و فوتبال برای جنگ تدوین شود.

این نگرش قانونگذاری به جنگ یک مغالطه‌ی حقوقی است که با وجود تکذیب مکرر تاریخ، حقوقدانان هنوز جنگ را از مقولات حقوقی می‌دانند و قطعاً فاقد وجوه معرفتی است، چون وضع قانون برای موضوع ناشناخته ممکن نیست پس قطعاً جنگ نزاع صرف نیست که صرفاً با نقض و ابرام حقوق و منافع از مقولات حقوقی یا قراردادهای اعتباری و انتزاعی شود

گامی در شناخت جنگ

در جنگ‌شناسی بصورت عینی ویژگی‌ها و جنبه‌های عملکردی جنگ، که مهم‌ترین پدیده اجتماعی است، مطالعه می‌کند چون جنگ نزاع صرف نیست و عادت روانی غریزی بداهت انگاری انسان، از مطالعه‌ی علمی و معرفت جدی ماهیت جنگ ممانعت می‌کند، بنابراین از دیدگاه‌های مختلف ممکن است که جنگ را با سه نظرگاه بررسی کرد که در قالب این سه نظرگاه یک تعریف موجه و ابتدایی از جنگ حاصل می‌شود؛

اول، نظرگاه سیاسی که جنگ را ابزاری برای تحقق اهداف سیاسی، پس از شکست دیپلماسی و مذاکره می‌داند، پس جنگ امتداد سیاسی با ابزاری دیگر است.

دوم، نظرگاه اخلاقی و ارزشی که جنگ را تراژدی انسانی و موجب کشتار، ویرانی، مهاجرت، فقر، روان پریشی و گسست اجتماعی می‌داند، پس تلاش می‌کند با طرح مبانی اخلاقی و حقوق بشری، جنگ را عادلانه یا رنج انسان‌ها در زمان درگیری را محدود کند.

سوم، نظرگاه اجتماعی که در علوم اجتماعی و روان‌شناسی اجتماعی، رقابت، ترس، سلطه‌طلبی، و هویت جمعی را عامل جنگ می‌دانند پس تکنولوژی، اقتصاد و ایدئولوژی مانند جنگ جهانی و جنگ سایبری نیز شکل و شدت آن را تعیین می‌کنند

به نظر می‌رسد که جنگ در نگاهی ساده و معنادار، درگیری سازمان‌یافته و خشونت‌آمیز میان گروه‌های انسانی در قالب کشورها، دولت‌ها یا گروه‌های سیاسی، قومی و مذهبی است که هدف آن دستیابی و استیلای بر قدرت، قلمرو، منابع، نفوذ سیاسی یا شاید حتی دفاع از باورها و هویت است.

جنگ مقاومت ایرانی با محور آمریکا

بدون شک بزرگترین مشکل آمریکا و اسراییل، از ابتدای تأسیس مسئله‌ی مشروعیت بوده و هست، چون از ابتدای تأسیس آمریکا و شکل‌گیری اسراییل در مناطق اشغالی فلسطین، هیچکدام از منابع آرمانی مشروعیت در سازمان حکومتی آمریکا و صهیونیسم یافت نمی‌شود و اصلاً با فرض وجود اقوام بومی ساکن آمریکا و مردمان عرب فلسطینی ساکن در مناطق اشغالی، دیگر فرض مشروعیت برای تأسیس آمریکا و اسراییل امکان ندارد.

مضاف براین، عدم مشروعیت در اندیشه‌ی سیاسی جاری در حکمرانی آمریکا و رژیم اشغالگر قدس نیز معضل دومی است که در همه‌ی سطوح سیاستی، اجتماعی و دانشی آنجا گسترش یافته است، چون رفتار سیاسی آمریکا و اسراییل با محوریت استثمار، استعمار، تهدید، تزویر، تطمیع و در نهایت جنگ و خونریزی، برای آمریکا و اسراییل هیچ مشروعیت و مقبولیت عمومی باقی نمی‌گذارد، البته گاهی با روش‌های سوفسطایی و مغالطی، و با توسل به جنگ‌ابزارِ رسانه‌ای، توانسته‌اند افکار و اندیشه‌های مردم دنیا را مجبور به تأیید و همراهی آمریکا و اسراییل کنند و حتی گاهی در میان افکار عمومی و نخبگان موفق بودند و جریان این اقبال و ادبار در صفحات نشریات، رسانه‌ها و حتی کتب متعددی روایت شده است، همین امر باعث شده بود که علی‌رغم نامشروع بودن تشکیل کشور آمریکا و اسراییل، اما نوعی مقبولیت کذایی اروپایی و آمریکایی در همه‌ی سطوح سیاسی، اجتماعی و دانشی آمریکایی وجود داشته باشد.

موضوع رفتار جنگ‌طلبانه‌ی آمریکا و اسراییل نسبت به ایران محدود به این دو کشور نیست، بلکه بسیاری از کشورهای غربی و عربی تا استرالیا و غرب‌پرستان ساکن در شرق از این جنگ ناخرسند نیستند، البته روند و نتایج این جنگ، تحولات زیادی در میادین سیاسی پدید آورده است که نتیجه‌ی آن تغییر نگرش مردم دنیا نسبت به قدرت جنگ‌افروزی و رفتار محور آمریکا است و نتیجه‌ی آن درک جدیدی از مفهوم استکبار و استکبارستیزی است، مفهومیکه در ابتدای انقلاب مرحوم امام خمینی رضوان الله تعالی، مبتنی بر آموزه‌های قرآنی و عرفانی طراحی کردند و سپس توسط مرحوم شهید والامقام امام خامنه‌ای قدس الله نفسه الزکیه، در ادبیات سیاسی تثبیت شد، تا جاییکه به یکباره در سال‌های اخیر روزنامه‌نگاران، دانشگاهیان، دانشمندان علوم مختلف و حتی عامه‌‌ی مردم، از اندیشه‌ی بومی جمهوری اسلامی ایران با عنوان آرمان ظلم‌ستیزی حمایت می‌کنند و رفتار ایران با محور آمریکا را ذیل اندیشه‌ی استکبارستیزی، روایت می‌کنند.

این نگرش استکبارستیزی انقلابی ایرانیان با حمایت عمومی قاطبه‌ی مردم ساکن در غرب از ایران، مشروعیت محور آمریکا و اسراییل را به چالش می‌کشد، چون نوع مشروعیت سیاسی عقلانی و قانونی آمریکا، ابزار تاریخی سیاستمداران آمریکایی برای تأسیس و گسترش حکومت و سبک زندگی آمریکایی شده است ولی با اندیشه‌ی استکبارستیزی انقلاب اسلامی به چالش کشیده شده است؛ همچنین تقدس اسراییل که مشروعیت فرهمند کاریزماتیک، مبتنی بر ایمانی مقدس و استثنایی در شخص یا مردمان منحصر به فرد قوم بنی اسراییل بود نیز، با همین استکبار جاری در بنی‌اسراییل به چالش کشیده است و اتفاقاً نیوارتدوکس آمریکایی با تقدس کاریزماتیک اسراییلی مشارکت و قرابت ذهنی دارد و پس قطعاً اندیشه و عمل آمریکا با صهیونیسم قرابت و پیوندی جدی دارند که با استکبارستیزی انقلاب اسلامی، تزلزل سیاسی در محور آمریکا و اسراییل بوجود آورده است.

به نظر می‌رسد که جنگ محور آمریکا و اسراییل با ایران باعث تغییر نگاه قاطبه‌ی غرب‌دوستان ساکن در اروپا، استرالیا و آمریکا و حتی آسیای شرقی مدرن و مردمان ساکن در خلیج فارس شده است که این تحول نگرش و تفاوت نظر در روایت از ایران معلول سه اتفاق نظری در حوزه‌ی شناخت انسان است؛

اول اینکه؛ انسان معاصر جهان جدیدی را کشف کرده است که در آن انسان توانایی‌های بیشتری دارد و برای فتح جهانی فراتر از ماده تلاش می‌کند، «یوآل نوح هراری» مورخ یهودی در کتابی بنام «انسان خردمند؛ تاریخ مختصر بشر» در مورد انسان می‌گوید که انسان قدرتمند پس از چند انقلاب در کشاورزی، علم و شناخت به وحدت نوعی رسیده و در نهایت انسان با این وحدت نوعی در عالم هستی، جایگاه برتری می‌یابد.

بدون در نظر گرفتن اینکه این نگرش ریشه در آموزه‌ها و قرائت‌های صهیونیستی دارد و فارغ از اشتباه در شناخت اجزای ذات انسان و تفکیک شهوت غریزی با اراده فطری، به نظر می‌رسد این آموخته‌ی بشر امروز است که انسان خردمند و توانا، رهبر عالم هستی است؛ بنابراین جهان در دست قدرت اراده بشر است و این آموخته‌ی مردم غرب است که در آموزه‌های فیلسوفان غربی مانند نیچه، شوپنهاور و حتی هایدگر نیز وجود دارد.

دوم اینکه؛ عصر جدید محل تحصیل آگاهی‌هایی با مصادیق جدید شده است، پس امروز آگاهی‌های عمومی گسترش یافته است، حتی با وجود امپراطوری رسانه‌ای صهیونیستی، اما گردش اخبار به نفع مردم ایران است، چون آگاهی در عصر مدرن، اصلاً ابزار جدیدی است که ماهیت رسانه را نیز تغییر داده است، پس حوزه‌ی آگاهی مردمان منطقه خبررسانی و محتوای آن منحصر به رسانه‌های تلویزیونی و رادیویی نیست و این یعنی شکست امتداد حکمرانی غرب؛ و قدرت‌های منطقه‌ای برای گسترش حکمرانی سعی می‌کنند در امتداد حکمرانی خود، حوزه‌ی آگاهی مردمان منطقه را فتح کنند اما اتفاقاً با گسترش آگاهی و گمان بیشتر شدن آگاهی مردم، مداخلات حکومتی حکمرانی و حدود حکمرانی و فرمانروایی حکومت بیشتر می‌شود، پس رسانه‌ها برای منافع بیشتر، متنوع و گستره می‌شوند تا آماده‌ی پذیرش مخاطب بیشتری شوند و در نهایت اینکه در این رقابت، حکومت رسانه را مصادره می‌کند تا بر جامعه مسلط شود.

اسلاوی ژیژک با اشاره به همین موضوع، جهان امروزی را محفلی برای گسترش آگاهی می‌داند و تحولات غزه، لبنان و سوریه را معلول گسترش دانستن مردم می‌داند و از پیدایش اندیشه‌ی جدیدی در ایران، افغانستان و حتی کردستان، عراق و سوریه صحبت می‌کند. ژیژک در تنازع محور شرارت و دوستان دیگر آن در مقابل محور استبداد و حامیانش، آگاهی عمومی در ایران را در کنار افکار عمومی مخالفان کرد و عرب قرار می‌دهد تا از این نزاع بدون منطق، میل به آگاهی جدید در منطقه را استحصال کند؛ البته با مقداری توجه به ایران، آمریکا، اسراییل و طرفدارانشان، میزان هرزه‌گویی ژیژک کشف می‌شود.

سوم اینکه؛ در عصر جدید معنای منفعت تغییر یافته و انسان امروزی درک پیشین از منافع را نمی‌پذیرد، پس لیبرالیسم با انواع منفعت‌گرایی که با منطق پلورالیسم بر دنیای غربی حکومت می‌کند، در حال از بین رفتن است و اندیشه مساوات بهبودگرایانه که وعده‌ی رفاه غربی را می‌دهد، امروزه پذیرفته شده نیست، بنابراین جوامع جدید، از منافع سنتی مانند مساوات و عدالت خروج می‌کنند و برای رسیدن به منافع مدرن، با سختی و عسرت به میراث جاودان جامعه‌ی مدنی، یعنی آزادی دست می‌یابند، پس میل شدید به آزادی ثمره‌ی تحول منفعت‌طلبی است، البته این آزادی در اندیشه مدرن، هیچ حدی ندارد، مانند شورش زن، زندگی، آزادی در ایران که هیچ حدی در کشف حجاب و عریانی نداشت و در نهایت شورشیان خواستار کشف حجاب و اعتراض نامحدود شدند، البته علت شکست شورش نامیده شدن اعتراضات زن، زندگی، آزادی در ایران نامحدود بودن اعتراض و حدود حجاب بود.

در سوی دیگر، انسان امروز می‌داند که تغییر منفعت دلیل نامحدود شدن منفعت نیست، بلکه منطق منفعت همچنان در زندگی جاری است و شرط سلامت اجتماعی هر زندگی، داشتن ساختار منطقی در منافع در مقابل منطق پلورالیسم است و محصول اینگونه گفتمانی در جامعه، نسل جدیدی موسوم به نسل انقلاب اسلامی است و مشخصاً با شاخصه‌ی مقاومت و استکبارستیزی شناخته می‌شود.

مقاومت ایرانی

مقاومت و استکبارستیزی ایرانیان، محصول خودشناسی تاریخی و دینی ایرانیان متلبس به لباس انقلاب اسلامی است که امروزه در میان بسیاری از ایرانیان و حتی گروه بزرگی از نخبگان اروپایی، آمریکایی و استرالیایی تا آفریقایی و عرب، اتفاق افتاده است، امروزه گروه بزرگی از مردم دنیا از مقاومت در مقابل استکبار حمایت می‌کنند، البته شاید گروهی گمان کنند که این مقاومت مقابل ظالم، یک حرکت انسان دوستانه‌ی صرف و برای مبارزه با ظلم است، اما به نظر می‌رسد که نوعی آگاهی جدید در ایران پدید آمده است و ایرانی‌ها بوسیله‌ی این آگاهی‌ها قصد دارند که جهان جدیدی را شکل بدهند و بر اساس همین آگاهی‌ها، فرمانروا و مردمان این جهان جدید، انسان‌هایی هستند که در مقابل انقلاب‌های مادی، صنعتی و علمی مدرن الحادی مقاومت کرده‌اند و در سیر همین مقاومت، انسان ایمانی امروز را پدید آورده است.

انسان مقاوم، سلوک رفتاری خاصی دارد و هنگامیکه در بستر دین و معارف انقلاب اسلامی قرار می‌گیرد، این سلوک، او را بسوی توحید و خداجویی سیر می‌دهد و برای شکستن هر حصار و قیدی مقابل دشمن مقاومت می‌کند تا در نهایت انسان جدید در اوج رهایی، ظهور در جهان جدیدی می‌کند که درد نان و جان نیست، بلکه لذت حضور و شهود است؛ پس انسان جدید می‌خواهد قدرتمند شود تا جاییکه ابرقدرت عالم شود و در این راه از هر نوع مظاهر مادی و دنیوی چشم‌پوشی می‌کند؛ زمین‌داری، ابزارسازی و علم‌محوری نتوانسته است به انسان توانایی برتر شدن را بدهد، پس هنگامیکه انسان مقاوم از ظلم و ستم اسراییل به فلسطین و لبنان گفتگو می‌کند یا در مقابل محور آمریکا و اسراییل می‌جنگد، هدفش صلح و دوستی نیست، بلکه می‌خواهد جهان فکری مردم را از سیطره‌ی هرزگی فکری و عملی انسان غربی رها کند.

مقاومتی که ضد مقاومت است

به نظر می‌رسد که انسان در جنبش‌های مدرن غربی به این آسانی با جهان اسلام نسبتی پیدا نمی‌کند، چون انسان در عصر جدید، گمان می‌کند که برترین موجود و فرمانروای عالم است و بدون هیچ پیش فرض ثابت دینی یا قطعی، قبح ظلم به مردم غزه را همانند قبح توهم ظلم به زن شورشی در ایران و همانند جنگ و خونریزی درایران می‌دانند و کاری با حق و باطل ندارند، پس بدون ملاک قراردادن حقیقت، هر طرف بیشتری را مظلوم و توهم ظلم را تقبیح می‌کنند، بنابراین انسان جدید در اروپا، آمریکا، استرالیا و آسیای شبه مدرن، با انکار هر نوع معرفت و ارزش دینی، تلاش می‌کند نوعی آرمان رهایی از ظالم را در جهانی واحد ترسیم کند.

البته این بمعنای انکار مدرنیسم نیست، بلکه تحلیل حمایت‌های غرض‌ورزانه‌ی اندیشمندان جوامع غربی از طرف ضربه خورده در مقابل مهاجم بطور مطلق بدون تشخیص حق و باطل است، اما در میان جنبش‌های دینی دنیا فقط انقلاب اسلامی متوجه دغدغه‌های انسان مدرن است، چون معرفت دینی شیعی در انقلاب اسلامی، توانایی درک تحولات معرفتی جهان مدرن را دارد و در نهایت برای اینکه جهان امروز از بن‌بست لیبرالیسم در نظرگاه اندیشمندان لیبرالیسم خارج شود، انقلاب اسلامی ایران نوعی الگوی حکومت ایده‌آل‌خواه، مبتنی بر فکر و اندیشه را ارایه می‌دهد که بدون تحقیر و سرکوب انسان، برای حفظ تمام دارایی‌های مادی بشریت مانند رسانه، ماشین و فنآوری‌های نوین، قصد دارد جامعه‌ای ایده‌آل بنا کند که آرامانشهر شیعی است.

تحول معرفتی انسان در جمهوری اسلامی

الگوی تمدنی «امت واحده در شهر حزب الله»، یکی از بهترین مظاهر تمدن ایده‌آل یا آرمانشهر اسلامی است؛ پس در تمدن آرمانی اسلامی، همه‌ی انسان‌ها و موجودات، قطعاً مظاهر اسماء و صفات الله تبارک و تعالی هستند که بواسطه‌ی هدایت تکوینی قرآن و هدایت تدوینی رسول مکرم اسلام و ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین در عالم ظهور پیدا کرده‌اند، این ظهور و تجلی امت واحده هنگامی پدید می‌آید که انسان با اتکای به معارف بشری، از ابزار مقاومت استفاده کند و در مقابل ظلم به خدا، انسان و طبیعت مبارزه کند، بنابراین مقاومت ایدآلی برای تأسیس و توسعه‌ی تمدن اسلامی آرمانی است که با شناختن فضیلت‌های نفسانی، جمعیتی آگاه به این فضایل تولید کرد که ذیل این جمعیت، اجتماع اسلامی در تمدن «حزب الله» تشکیل می‌شود.

مقاومت باعث شکل‌گیری امت واحده شده است و این امت واحده در سه رکن جامعه یعنی، رفتار حکمرانی، ارزش‌های ایدئولوژیک و علم و آگاهی تجلی می‌کند که اندیشه‌ی آرمانی «حزب‌الله» این قابلیت را دارد، ولی همواره عوامل افساد در جامعه نیز بعنوان ضد مقاومت خونمایی می‌کنند که باعث انشقاق در وحدت امت می‌شوند و حدود خلل و تخلف این ضد مقاومت، باعث تکثر جوامع ایمانی شده است؛ پس مقاومت روشی برای شکل‌گیری، گسترش و تعالی این تمدن است که برای آن باید با عمل به تکالیف دینی قدم نخست را برای مقابله با دشمن برداشت تا در نهایت به دروازه‌های آرمانشهر اسلامی رسید، مانند اینکه مسلمان باید انفاق کند تا اقتصاد در معیشت آحاد امت پیدا شود و این انفاق به جایی می‌رسد که انسان مسلمان هر لحظه خودشان را در میدان «جهاد فی سبیل الله» انفاق می‌کند؛ جامعه‌ی آرمانی اسلامی مذکور، امکان پدید آوردن تمدن اسلامی «حزب‌الله» را دارد و اندیشه‌های جدید در انسان مسلمان در عین توجه به جهات مدرن، سعی می‌کند که تحولات معرفتی جهان مدرن را بدون هیچ پارادوکس و بن‌بستی درک کند.

الگوی حکومتی ایده‌آل مقاومتی مذکور، بر فکر و اندیشه‌ای ابتناء دارد که ضامن پیشرفت آن شناخت استکبار و مقاومت در مقابل ظلم است که پس از توجه به خویشتن این مقاومت از امتناع نفس از تحقیر و سرکوب استعدادها و توانایی‌های انسان شروع می‌شود و در ذیل همین شناخت به آموختن و مدیریت تمام دارایی‌های مادی و معنوی بشریت مانند رسانه، ماشین و فنآوری‌های نوین می‌پردازد تا الگویی برای آرامانشهر شیعی بنا کند و انشاءالله توسط خلف صالح امامین انقلاب اسلامی به نهایت خواهد رسید.