عظمت و آثار سوره فاتحه

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی؛ همزمان با مراحل نهایی انتشار کتاب «تفاسیر عرفانی سوره حمد (نقد و راهکار)» اثر حجت‌الاسلام و المسلمین محمدعلی اسدی‌ نسب، مدیر گروه قرآن پژوهی پژوهشگاه، مجموعه‌ای از یادداشت‌های علمی با عنوان «معرفت عرفانی سوره حمد» منتشر می‌شود.

این سلسله یادداشت‌ها با هدف تبیین مبانی، ضوابط و چالش‌های فهم عرفانی سوره حمد، بخشی از یافته‌ها و مباحث پژوهشی این اثر را در اختیار پژوهشگران، اساتید و علاقه‌مندان مطالعات قرآنی و عرفانی قرار می‌دهد.

نویسنده در این یادداشت‌ها می‌کوشد ضمن بررسی انتقادی برخی رویکردهای رایج در تفسیر عرفانی، بر ضرورت بهره‌گیری از قواعد معتبر استنباط در فهم معارف عرفانی قرآن کریم تأکید کند.

در ادامه، سومین یادداشت این مجموعه با عنوان «عظمت و آثار سوره فاتحه» را می‌خوانید.

در روایات برای سوره حمد اهمیت فراوانی ذکر شده است؛ در روایتی معروف بین شیعه و سنی، سوره حمد دو بخش شده است بخشی مربوط به معبود و بخش دیگر مرتبط به عبد: از پیامبر(ص)نقل شده که خداوند فرموده است: سورة فاتحه را میان خود و بنده‌ام تقسیم کرده‌ام؛ نیمی از آن برای من و نیم دیگر آن برای بنده‌ام خواهد بود. آن هنگام که بنده‌ام گوید: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ نیازش را برآورده کنم و وضعیت او را مبارک گردانم. هرگاه گوید: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ گرفتاری‌های آخرت را از او دور می‌کنم؛ زمانی که بگوید: الرَّحْمنِ الرَّحیمِ ملائکه را گواه می‌گیرم که پیمانه او را از رحمت خود لبریز کنم و از نعمت خود سهم او را افزایش خواهم داد؛ هرگاه گوید: مالِک یوْمِ الدِّینِ من هم حساب‌رسی روز بازپسین را بر او آسان خواهم گرفت و کارهای نیک او را می‌پذیرم و از کردار زشت او خواهم گذشت؛ زمانی که گوید: إِیاک نَعْبُدُ گویم بنده‌ام راست گفت که تنها مرا عبادت می‌کند؛ ملائکه را گواه می‌گیرم که به سبب عبادتش ثوابی به او خواهم داد که تمامی مخالفانش غبطه او را خورند؛ آن‌گاه که بنده‌ام بگوید: إِیاک نَسْتَعینُ گویم بنده‌ام از من کمک خواست و به من پناه آورد؛ شما ملائکه را گواه می‌گیرم که او را در امورش یاری خواهم کرد و در سختی‌ها به فریادش خواهم رسید و در مشکلات دستش را خواهم گرفت؛ وقتی که می‌گوید: اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ تا پایان سوره، دعای او را اجابت می‌کنم و هرآنچه آرزو کند، به او می‌دهم و او را از آنچه می‌ترسد، ایمن خواهم کرد.[۱]

براساس روایت فوق آیات سوره دو بخش است بخشی که بیانگر صفات معبود است و بخشی که بیان عبودیت و درخواست کمک بر این عبودیت از خدا است.

توضیح ابن‌عربی از روایت تقسیم سوره فاتحه:

ابن‌عربی می‌گوید: در خبر صحيح، آمده است که این سوره بین من و بنده است…..و به بنده هرآنچه تقاضا کند خواهم داد و لکن در اینجا شرطی قرار دارد که انسان وقتی سوره را می‌خواند غافل نباشد. و تنها آن را به عنوان حکایت گفته خدا ادا ننماید چرا که چنین خواندنی برای او نفعی ندارد و برای تحقق آنچه برای او خواسته شده بی فایده است. خداوند اراده نکرده که قرآن را بنده بخواند و خدا را با قرآن ذکر نماید مگر آنکه بداند که چگونه او را بخواند و باید با طلب و اضطرار و نیاز و حضور قلب در طلب از پروردگارش، آنچه برای او مقرر و جایز کرده است بخواند. چنین قرائتی است که خدا بدان پاسخ خواهد داد و اگر بگونه‌حکایت قرآن را بخواند سائل نیست و در این حال خداوند به او پاسخی نمی‌دهد(چون اصلا سوالی مطرح نشده تا پاسخی بشنود).[۲]

جابر بن عبد اللَّه انصارى خدمت پيامبر (ص) رسيد، پيامبر به او فرمود: آيا برترين سوره‏اى را كه خدا در كتابش نازل كرده به تو تعليم كنم، جابر عرض كرد آرى پدر و مادرم به فدايت باد، به من تعليم كن، پيامبر (ص) سوره حمد كه ام الكتاب است به او آموخت، سپس اضافه فرمود اين سوره شفاى هر دردى است مگر مرگ.[۳]

و نيز از پيامبر (ص) نقل شده كه فرمود: قسم به كسى كه جان من به دست او است خداوند نه در تورات و نه در انجيل و نه در زبور، و نه حتى در قرآن، مثل اين سوره را نازل نكرده است، و اين ام الكتاب است[۴]

ازاین‌رو در آيات قرآن سوره حمد به عنوان يك موهبت بزرگ به پيامبر( ص) معرفى شد، و در برابر كل قرآن قرار گرفته است، آنجا كه مى‏فرمايد وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ” ما به تو هفت آيه‌ای که دو بار نازل شده داديم همچنين قرآن با عظمت بخشيديم(حجر: ۸۷). همين مضمون را  امير مؤمنان على (ع) از پيامبر (ص) نقل کرده است كه فرمود: خداوند بزرگ به خاطر دادن سوره حمد بر من منت نهاده و آن را در برابر قرآن عظيم قرار داده، و سوره حمد با ارزشترين ذخائر گنجهاى عرش خدا است. [۵]

[۱]. ر.ک: شیخ صدوق، امالی، ص۲۳۹، مجلس ۳۳.

[۲].ابن‌عربی، رحمة من الرحمن، ج۱: ۴۱.

[۳]. ر.ک: حویزی، نور الثقلین، ج۱، ص۴

[۴] همان.

[۵]. بحرانی، تفسیر البرهان، ج۱، ص۹۵.