ضرورت رعایت قواعد استنباط در معرفت عرفانی سوره حمد

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی؛ همزمان با مراحل نهایی انتشار کتاب «تفاسیر عرفانی سوره حمد (نقد و راهکار)» اثر حجت‌الاسلام و المسلمین محمدعلی اسدی‌ نسب، مدیر گروه قرآن پژوهی پژوهشگاه، مجموعه‌ای از یادداشت‌های علمی با عنوان «معرفت عرفانی سوره حمد» منتشر می‌شود.

این سلسله یادداشت‌ها با هدف تبیین مبانی، ضوابط و چالش‌های فهم عرفانی سوره حمد، بخشی از یافته‌ها و مباحث پژوهشی این اثر را در اختیار پژوهشگران، اساتید و علاقه‌مندان مطالعات قرآنی و عرفانی قرار می‌دهد.

نویسنده در این یادداشت‌ها می‌کوشد ضمن بررسی انتقادی برخی رویکردهای رایج در تفسیر عرفانی، بر ضرورت بهره‌گیری از قواعد معتبر استنباط در فهم معارف عرفانی قرآن کریم تأکید کند.

در ادامه، نخستین یادداشت این مجموعه با عنوان «ضرورت رعایت قواعد استنباط در معرفت عرفانی سوره حمد» را می‌خوانید.

انسان در مسیر تکامل خود، برای رسیدن به کمال نیازمند هدایت الهی و راهنماییِ رهبرانی الهی است. پیامبران که از سوی خداوند برگزیده شده‌اند، نقش رابط میان خالق و مخلوق را ایفا می‌کنند و مأموریت دارند بشر را به سوی حقیقت رهنمون شوند.

قرآن کریم، تجلی کامل این هدایت و حاصل وحی آسمانی است. این کتاب جاویدان، همچون سفره‌ای گسترده و دریایی بی‌پایان است که همه را به بهره‌مندی از نور معرفت و رسیدن به کمال فرا می‌خواند. قرآن، آیینه تمام‌نمای حق و جمع‌کننده همه صفات الهی است و هرکس به اندازه ظرفیت وجودی خود، از آن برای رشد معنوی و سعادت حقیقی بهره می‌برد.

قرآن، اگرچه برای هر دلی که با نیت درست به آن روی آورد راهگشاست، اما لایه‌های عمیق معنایی آن تنها از راه تدبر، تأمل و آمادگی روحانی قابل درک است. هرچه مفسر با حقیقت قرآن ارتباط بیشتری داشته باشد، تفسیر او ژرف‌تر و درست‌تر خواهد بود.

در طول تاریخ، مفسران بسیاری بر اساس دانش، ذوق و نیاز زمانه خود به تفسیر قرآن پرداخته‌اند و به این ترتیب روش‌ها و گرایش‌های گوناگونی پدید آمده است. در این میان، عارفان الهی به دلیل پاکی درون و شناخت عمیق‌تر از خداوند، توانایی بیشتری در کشف حقایقِ این کتاب داشته‌اند. آثار تفسیری عارفان، گنجینه‌هایی ارزشمند از معرفت به شمار می‌رود که بررسی آنها برای درک ژرفای قرآن ضروری است.

اما در عرصه تفسیر عرفانی، به ویژه درباره سوره «فاتحه» که به دلایلی نماینده کل قرآن محسوب می‌شود، معمولاً دو مشکل اساسی در برخی از این‌نوع تفاسیر دیده می‌شود:

۱. پیچیدگی و ابهام: استفاده گسترده از اصطلاحات تخصصی عرفانی که فهم مطالب را برای افراد غیرمتخصص دشوار می‌سازد.
۲. فقدان تناسب با ظاهر آیات: عدم رعایت قواعد استنباط و ارائه برداشت‌هایی بدون سند معتبر، که باعث شده بسیاری از دانشمندان، متکلمان و فقیهان از این نوع تفسیر رویگردان شوند.

به نظر می‌رسد راهکار ورود صحیح به تفسیر عرفانی قرآن، رعایت دقیق اصول و قواعد استنباط است که در این صورت، مشکل پیچیدگی نیز تا حد زیادی کاهش می‌یابد. رعایت قواعد در تفاسیر عرفانی را می‌توان به دو شکل تصور کرد:

  • شکل اول: تنها استفاده از قواعد شناخته‌شده در علم تفسیر و اصول فقه.
  • شکل دوم: استفاده از تمام گزاره‌های قابل استناد که می‌توانند به عنوان قاعده یا قرینه در تفسیر نقش داشته باشند، از جمله قواعدی که در خود عرفان به اثبات رسیده‌اند.

روش دوم، از نظر علمی و عرفانی مطلوب‌تر است، زیرا ضمن تکمیل قواعد متعارف تفسیر، سبب می‌شود تفاسیر عرفانی برای هر دو گروه عارفان و پژوهشگران دیگر علوم اسلامی قابل قبول و ارزشمند باشد.

اما ضمن اشاره به نکاتی از تفاسیر عرفانی که قابل تأیید نیست و تحلیل علل آن، تلاش باید کرد نکات معتبر و مورد قبول اهل کشف گردآوری و بر اساس اصول و قواعد استنباط، بررسی و تحلیل انتقادی شود.

مبنای این رویکرد آن است که تفسیر آیات قرآن باید بر اساس حقیقت و دلیل معتبر صورت گیرد؛ چه این دلایل از علم اصول فقه به دست آمده باشند، چه از آموزه‌های عرفانی و چه از سایر علوم مانند علوم تجربی. برای نمونه، اگر کروی بودن زمین در علم تجربی  یا وحدت وجود در عرفان اثبات شده باشد، می‌تواند به عنوان قرینه‌ای معتبر در تفسیر آیات مرتبط به کار آیند.

نکته اساسی دیگر این است که همان روابط و قواعدی که در اصول فقه و تفسیر حاکم است، میان قواعد عرفانی و تفسیری نیز صادق است. صرف عرفانی بودن یک قاعده، آن را نه مطلقاً حاکم و نه مطلقاً محکوم بر سایر قواعد نمی‌کند، بلکه هم باید اعتبار سند و استدلال آن سنجیده شود و هم با اصول کلی تفسیر مطابقت داده شود.