ایران بر لبة جهش تمدنی
نوشتاری از دکتر سید حسین فخرزارع مدیر گروه فرهنگ پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
در این برهة حساس از زمان، که نشانههای زیادی از هزیمت دشمن به سرکردگی آمریکا و اسرائیل در منطقه مشاهده میشود، حمایت همهجانبه از ایران اسلامی تکلیفی ملی، اخلاقی و دینی است که به عنوان یک ضرورت استراتژیک برای شکلگیری نظمی جهانی و نیل به تمدن اسلامی قلمداد میشود.
ایران اکنون در یک گردش تاریخی قرار گرفته که شاید نظیر آن کمتر در تاریخ اسلام پس از دورة پیامبر(ص) وجود داشته است.
این روزها، ملت ما در حال تجربة یک تحول عمیق در تاریخ اسلام است، تحولی که در کنار امنیت و استقلال خود، میتواند تضمین کنندة ثبات همجواران خود و ایجاد موازنهای جدید در مواجهه با قدرتهای بینالمللی نیز باشد.
این چرخة تمدنی، در فرصت بهدست آمدة فعلی، نه تنها در ساحت سیاسی، بلکه در تمام عرصهها و حوزهها بهسوی آیندهای روشن در حال شکلگیری است و سرعتی شتابان و چالاک گرفته است.
اکنون بیش از هر زمانی مردم حضور مستمر و بینظیری را در میدان از خود نشان دادهاند، حاکمیت نیز در حوزة نظامی، امنیتی و سیاسی، بهصورت فعال و کنشگرایانه عمل کرده است؛ بعلاوه حمایتهای ملتهایی که دهههای متمادی بلکه قرنها تحت سیطرة استعمار بودهاند اکنون با ایران همنوا شدهاند؛ مضاف بر این؛ جغرافیا نیز شدیدا به یاری ایران آمده و اینها، تمهیدی برای روایت سازی و روایتپردازی متمایزی را شکل داده که خواهد توانست جامعه را به فراسوی یک هویت جمعی جدید پرتاب کند، بهطوری که ایران، پس از این، به دو مقطع پیش و پس از جنگ رمضان در تاریخ ثبت شود.
در دنیای معاصر ساختار تمدن غربی، در تمام حوزهها از فرهنگ و سیاست گرفته تا اقتصاد و فناوری و رسانه و هنر و غیره همگی تحت تاثیر تحولات مدرن و اقتضائات آن و بر اساس گفتمان منفعتگرایی و سکولار و فراغت از دین و ارزشها استوار شده که هرگونه اصلاح و تغییری را جز از مسیر منطقی که خود ترسیم کرده ناممکن می داند.
لذا توقع این که در میدان بازی کافران و در عین غوطه ور بودن در تمدن غرب بتوان از اصلاح ساختاری آن سخن گفت یا نقشی با رنگ و لعاب اسلامی ایفا کرد، امری کاملا متناقض است.
اکنون که با قوت گرفتن مقاومت اسلامی در شاخههای مختلف، به ویژه در جنگ رمضان، جبهة اسلام ناب محمدی در حال مقهور سازی تمدن فروریختة غربی است، فرصت مغتنمی است تا یک واگرایی کلی تمدنی در تمام عرصه ها رقم زده شود.
ایران در این جنگ نشان داد میتواند شریانهای «اقتصاد» را نه در قالب سامانههای سودگرای غربی مبتنی بر دلار و سرمایه، بلکه در موازنههای دینبنیاد بهدست گیرد.
نشان داد در «سیاست»، قدرت، تنها از مسیر سلطه و زور و خشونت بهدست نمیآید بلکه آنرا انسجام و همبستگی ملت متکی بر ایمان رقم میزند.
نشان داد «فرهنگ»، نه آن است که در برخی تجلیات کمارزش محدود شده بلکه شناخت فرهنگ از شناخت ماورای آن آغاز میگردد.
نشان داد، «هویت اجتماعی»، به عنوان معمای عمیق و همهجانبه امت، بهعنوان یک فرایند مستمر و همیشگی معناسازِ انسانها، بازتاب شرایط و موقعیتهایی است که “خود” با توجه به اهداف اخلاقی-آرمانی و اصول و مبانی دینی آفریده و در خودشکوفاییِ افراد و جامعه نقش موثر دارد.
و نشان داد «الگوهای جامعهشناختی» ناکارآمدِ رایج در محافل آکادمیکِ بهشدت غربی، هرگز نتوانسته و نمیتواند عهدهدار تبیینهای واقعبینانة جامعة اسلامی باشد و باید مرزهای محدود کننده و دگماتیسمیاش که مشحون از جوهرة پوزیتویسمی است، توسط تبیینهای مبتنی بر خیر و صدق و عدالت و ایمان درهم شکسته شود.
اکنون وقت گسست کامل از این تلقیات و بههم ریختن تمام موازناتی است که در حوزههای گوناگون و بههم پیوسته و در منطقی استعماری در طی سالها و دهههای متمادی صورتبندی شده و زمان بازآفرینی یک جهان معنایی و سپهری است که صورت جامعی از حیات را بر پایة منطق واحد دینی در حوزة انسانی و جامعه رقم میزند.
فیالحال نفخهای بر امت ما وزیدن گرفته که نهتنها در حیطة نظامی و سیاسی، بلکه در تمام حوزههایی که علوم انسانی با آن سروکار دارد میتواند این تغیییر و چرخش پارادایمی را مبتنی بر منطق بومی و اسلامی بازسازی کند و با غفلت از این فرصتهای بهدست آمده، معلوم نیست چند سال و چند دهه و چند قرن دیگر بتوان به جبران و بازسازی آن مبادرت کرد.
بنابر این، جدای از سیمای ظاهری جنگی که امروزه با آن مواجهایم که بحمدلله حمایت بینظیر مردم و اقبال تاریخی و فرصتهای جغرافیایی نیز با ایران یار شده، چهرة باطن این رویداد از اهمیت صدچندانی برخوردار است که اندیشمندان متعهد علوم انسانی لاجرم باید آن را در صورتهای مختلف و در عرصهها و دانشهای گوناگون به نمایش گذارند و نشان دهند که در ورای تمام معادلات جامعه هستیهای زیادی وجود دارد که آنها اصل و تعیینکنندهاند.
به غفلت نشاید شد این راه را
که ابر از تو پنهان کند ماه را











