عقلِ عملی در برهۀ جنگی

عقلِ عملی در برهۀ جنگی 
صورت‌بندی کنش‌های راهبردی

یادداشتی از دکتر مهدی جمشیدی عضو هیأت علمی گروه فرهنگ پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

۱. اکنون باید عمدۀ بضاعت خویش را صرف “جنگ” کنیم؛ همچنان که در دورۀ دفاع مقدّس، امام خمینی معتقد بود که اولویّت نخست انقلاب، جنگ است، اینک نیز باید به جنگ اندیشید و “اقتضائات وضعیّت جنگی” را دریافت.

 باید همۀ مناسبات و معادلات خویش را متناسب با این موقعیّت خاص، تغییر بدهیم و این‌گونه نباید که وضع پیشاجنگ و پساجنگ، یکسان باشد. اکنون دورۀ “اصالت جنگ” است و بدین‌جهت، باید به همه‌چیز از دریچۀ مقتضیات و ضرورت‌های جنگ نگریست.

نگاه اصالی به جنگ، خودبه‌خود، روح و صورت حیات ما را از حال عادی به حال جنگی سوق می‌دهد و فرعیّات و حواشی را دور می‌سازد. براین‌اساس، هر آنچه که به پیشبرد جنگ کمک می‌کند، قطعیّت و حتمیّت دارد و باید بر صدر بنشیند.

 ما گریزی از وضعیّت جنگی نداریم؛ عالَم تجدّد، مظهر نفسانیّت و فرعونیّت است و چنین عالَمی، حیات و بسطِ دعاوی دینی را برنمی‌‌تابد و می‌خواهد همچنان مادّیّت و عصیان و خودخواهی حاکم باشد.

نمی‌توان توقع داشت که این دیگریِ غالب و سودجو، آرام بنشیند و برای برچیدن و براندازی ما کوشش نکند. دراین‌حال، جنگ در می‌گیرد و “بقا”ی یکی از معبر “فنا”ی دیگری می‌گذرد. ازاین‌جهت، چنین جنگی را باید “جنگ وجودی” انگاشت.

۲. جنگ در منطق و موضعِ عالَم انقلابی، “دلیل” و “معنا”یی دارد که با عالَم تجدّد، متفاوت است؛ چنان‌که امام خمینی، دفاع مقدّس را جنگ “حق/باطل” و “خیر/شر” و “عقل/جهل” و “کفر/ایمان” انگاشت تا نشان بدهد که نزاع بر سر جغرافیای خاکی و ملّیّتِ محض نیست، بلکه هویّت قدسی و محاسبۀ دینی در پشت‌صحنۀ دفاع مقدّس قرار دارد.

 امروز نیز باید معنا و مضمونِ حقیقی جنگ را کشف و فهم کرد و به این پرسش پاسخ داد که جنگ بر سر چیست؟ باید از جنبۀ ایجابی و اثباتی، بر فضیلت عالَم انقلابی و حقانیّت دعاوی “استقلال‌طلبانه” و “ظلم‌ستیزانه” و “دین‌مآبانۀ” آن اصرار ورزید و از جنبۀ سلبی و نفیی، “سلطه‌طلبی” و “تفرعن” و “زیاده‌خواهیِ” تمدّن غربی را آشکارتر ساخت. این منازعه، “تمدّنی” و “هویّتی” است و هرگز در ساحت سیاست و اقتصاد، خلاصه نمی‌شود، بلکه ریشه در دو نوع نگاه متضاد به عالَم و آدم دارد.

 باید “خودآگاهی دینی” در جامعه آفرید تا از این زاویه به جنگ نگریسته شود و حسِ مسئولیّت تاریخی و معنوی در جامعه، بیدار و فعّال شود. واضح‌ترین و بی‌پیش‌فرض‌ترین استدلال این است که ما اکنون، هزینۀ “استقلال” خویش را می‌پردازیم؛ چون می‌دانیم که اگر راه سازش را در پیش بگیریم، هزینه‌های بسیار بیشتری را متحمّل خواهیم شد.

 این مقاومت، منطقی و موجّه است، نه ایدئولوژیک و نامعقول. باید ثابت کنیم که ما، “هیجانی” و “ماجراجو” و “متعصّب” نیستیم و فقط در نسبت با نظم شیطانیِ جهانی‌شده، “استثنایی” به شمار می‌آییم؛ هرچند جوامع و مردمانی در همین جهان متجدّد هستند که در طرف درست تاریخ ایستاده‌اند و جانب ما را می‌گیرند.

۳. پس از رحلت امام خمینی، باید شهادت آیت‌الله خامنه‌ای را تلخ‌ترین و جان‌گدازترین حادثۀ انقلاب دانست. ما با یک “واقعۀ عظیم” روبرو هستیم. آنچه که رخ داده، یک “فاجعۀ معنوی” است؛ نایب امام معصوم – علیه‌السلام –  که سی‌وشش سال، عهده‌دارِ نهاد ولایت‌فقیه بود و همۀ تکالیف خویش را به‌گونه‌ای عالی و تمام‌عیار به انجام رسانید، به شهادت رسیده است؛ آن هم با همدستیِ شیطان بزرگ و غدّۀ سرطانیِ منطقه. زعیم شیعیانِ جهان که منزلتی قدسی و محبوبیّتی بی‌نظیر داشت، ناجوانمرادنه و سبعانه به شهادت رسیده است؛ درحالی‌که این اقدام، برخلاف منطق متعارف و عمومی جنگ است.

 مسأله از حق حاکمیّت ملّی و دست‌اندازی به یک نظام سیاسیِ قانونی، بسیار فراتر است؛ چون حرمت و منزلت یک رهبر دینی و معنوی، نادیده انگاشته شده است. ولیّ‌فقیه، مبدأ مشروعیّت در نظام اسلامی است؛ چنان‌که از سوی امام غایب – علیه‌السلام – به ولایت و زعامت بر جامعۀ اسلامی گمارده شده است.

در نظام و جامعۀ اسلامی، هیچ‌کس هم‌رتبۀ ولیّ‌فقیه نیست و او جنبۀ قدسی و معنوی دارد. هیچ “خط قرمز”ی در حکومت دینی، از این امر، مهم‌تر و برجسته‌تر نیست. حتّی ولیّ‌فقیه، معیار و مقوّم دینی‌بودن حکومت است؛ به‌طوری که امام خمینی تصریح کرد که اگر در ساختار حکومت، ولیّ‌فقیه در میان نباشد، چنین حکومتی، “حکومت طاغوت” خواهد بود نه “حکومت الله”.

 به چنین کسی، تهاجم و تعدّی شده است. روشن است که طرف مقابل، “کافرِ حربی” و “مهدورالدم” به شمار می‌آید و قتلش بر مسلمانان واجب است؛ یعنی اینک افزون بر سلمان رشدی، می‌توان جانِ ترامپ و نتانیاهو را نیز بدون دادگاه گرفت و آنها را به دَرَک واصل کرد.