تأملی در مبحث «قرآن و علوم شناختی»
نوشتاری از دکتر مهدی عباس زاده عضو هیات علمی گروه معرفتشناسی و علوم شناختی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی؛
اول. علوم شناختی (Cognitive sciences)، دانش مطالعه مغز، ذهن و هوش در انسان و فرآیندهای مرتبط با آنهاست.
این فرآیندها عبارتند از: ادراک (معرفت)، تفکر و استدلال، هوشیاری، التفات، یادآوری، یادگیری، تجزیه و تحلیل، حل مسئله، تصمیمگیری، زبان، پیشبینی، عاطفه و هیجان، و ….
از آنجا که فرآیندهای ذهن انسان بسیار پیچیده اند، مطالعه آنها نیاز به تعامل چند دانش دارد: فلسفه ذهن، هوش مصنوعی، زبانشناسی شناختی، روانشناسی شناختی، انسانشناسی شناختی، عصبشناسی شناختی، و به اعتقاد برخی علوم رایانه.
بنابراین علوم شناختی، یک دانش میانرشتهای بلکه فرارشتهای است.
دوم. ثقل مباحث فلسفی در دنیای کنونی برگرفته از یافتههای علوم شناختی است که از آن تعبیر به پارادایم (الگوواره) علوم شناختی میشود. تفکر فلسفی، تاحد زیادی از پارادایمهای هستیشناسی، معرفتشناسی، و تحلیلی -زبانی گذار کرده و اکنون در این پارادایم غالب قرار دارد، یعنی فلسفه در دنیا عملاً درگیر مباحث علوم شناختی شده است.
سوم. نسبت علوم شناختی و معرفتشناسی (Epistemology)، از حیث موضوع این دو دانش، عام و خاص مطلق است، یعنی معرفت و ادراک که موضوع دانش معرفتشناسی است هم یکی از فرآیندهای ذهن انسانی است که در علوم شناختی بحث میشوند. اما از حیث هدف این دو دانش، باید گفت که معرفتشناسی غیر از علوم شناختی است، زیرا معرفتشناسی به دنبال صدق و توجیه معرفت با رویکرد فلسفی و منطقی است، اما علوم شناختی از این منظر به معرفت نگاه نمیکند بلکه به دنبال مطالعه ذهن و فرآیندهای آن که یکی از آنها معرفت و ادراک است، آنهم عمدتاً با رویکردهای تجربهگرایانه، فیزیولوژیک و … میباشد.
چهارم. بخش قابل توجهی از یافتههای علوم شناختی، تحتتأثیر غلبه رویکردهای فیزیکالیستی، طبیعتگرایانه، تجربه-محور و مانند اینها، در تقابل با دین و طبعاً قرآن قرار دارد، با این حال علوم شناختی نه از حیث اینکه یک پارادایم یا مکتب واره است، بلکه از حیث روششناختی و ابزاری میتواند کمکهایی به حل برخی از مسائل قرآنی بکند، چنانکه قرآن و علوم قرآنی هم میتواند تأثیراتی بر علوم شناختی داشته باشد. بنابراین رابطه میان ایندو، دوسویه است:
مثلاً ممکن است زبانشناسی و معناشناسی شناختی، به کشف معانی الفاظ یا مفاهیم قرآن یا اساساً مفهومسازی قرآنی یا کلاً فهم زبان قرآن و لذا به علم تفسیر کمک کند؛ یا اینکه فلسفه ذهن میتواند فرآیند فهم و آگاهی مفسّر از قرآن را توضیح دهد. از سوی دیگر، قرآن هم میتواند در برخی از موضوعات فلسفه ذهن (مثلاً مادیت یا تجرد ذهن، رابطه ذهن با بدن و جهان، بدنمندی و …) یا هوش مصنوعی (مثلاً امکان هوش مصنوعی قوی، احکام هوش مصنوعی و …) بصیرتهایی به ما بدهد.
پنجم. در مورد ساختار منطقی-معرفتی مبحث قرآن و علوم شناختی، بنظر میرسد سه کلان موضوع یا محور وجود دارد با موضوعات فرعی ذیل هر یک:
- «علوم شناختی و قرآن» که به بررسی رابطه دوسویه علوم شناختی و قرآن با رویکرد توصیفی-تحلیلی میپردازد، مشتمل بر موضوعات زیر:
– فلسفه ذهن و قرآن
– هوش مصنوعی و قرآن
– روانشناسی شناختی و قرآن
– زبان/معناشناسی شناختی و قرآن
– انسانشناسی شناختی و قرآن
– عصبشناسی شناختی و قرآن
– علوم رایانهای و قرآن
۲. «علوم شناختیِ قرآن» که به بررسی کاربست علوم شناختی در قرآن با رویکرد انتقادی میپردازد، مشتمل بر موضوعات زیر:
– روانشناسی شناختی قرآن
– زبان/معناشناسی شناختی قرآن
– انسانشناسی شناختی قرآن
– عصبشناسی شناختی قرآن
– و ….
۳. «موضوعات اصلی و کلیدی علوم شناختی از منظر قرآن» که به بررسی موضوعات بنیادین علوم شناختی از دیدگاه قرآن بنحو استنباطی و با رویکرد مقایسهای میپردازد، مشتمل بر موارد زیر:
– ماهیت ذهن
– هویت ذهن (از حیث مادیت یا تجرد)
– رابطه ذهن و بدن
– مسئله سخت آگاهی (چرا انسان، سوژه خودآگاه است؟)
– شناخت ۴E (۴E cognition)، یعنی درهم تنیدگی شناخت انسانی با: ۱. حواس و تجربه فیزیکی انضمامی؛ ۲. کنشهای هدفمند در جهان واقعی؛ ۳. فرهنگ و بافت اجتماعی؛ ۴. ابزارها و وسایل و انسانهای پیرامون ما
– مفهومسازی و استعارههای مفهومی
– زبان، متن و سیاق
– فرآیند فهم مفسّر
– امکان هوش مصنوعی قوی
– ابعاد و احکام هوش مصنوعی (اخلاقی، حقوقی، فرهنگی و …)
– سوگیریهای شناختی
– جنگ شناختی
– جنگ روایتها (که گونهای از جنگ شناختی است)
– جنگ روانی (که با جنگ شناختی مرتبط است)
– رویکرد محاسباتی (رایانشی) به علوم
– و ….
در پایان، باید اذعان داشت که ادبیات علمی و پیشینه پژوهشی موجود در مبحث قرآن و علوم شناختی، نشان از ضرورت تمرکز بیشتر و تمحض ژرفتر استادان و پژوهشگران کشور در موضوعات و مسائل این حوزه مهم معرفتی دارد.











