اعلام افول گفتمان سازش در پرتو برآمد فناوری موشکی؛ تحلیلی بر دلالتهای راهبردی جنگ رمضان
نوشتاری از حجتالاسلام دکتر حمید محسنی، رئیس مرکز مطالعات فضای مجازی و هوش مصنوعی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی؛
جنگ رمضان را میتوان بهمثابه یک میدان آزمون راهبردی برای سنجش کارآمدی گفتمانهای حاکم بر سیاستگذاری کلان جمهوری اسلامی ایران تلقی کرد. این رخداد، فراتر از یک مواجهه نظامی، بستری برای ارزیابی عینی دو رویکرد متمایز در عرصه حکمرانی و امنیت ملی فراهم ساخته است. پرسش بنیادین آن است که کدام گفتمان توانسته است اقتدار، بازدارندگی و سربلندی ایران اسلامی را در مواجهه با قدرتهای نظامی جهانی تضمین کند؟
در این چارچوب، تحلیل تطبیقی دو گفتمان «سازش و مذاکره» و «مقاومت و پایداری» میتواند بهعنوان یک سنجه معتبر برای فهم ریشههای پیشرفتهای دفاعی، بهویژه در حوزه فناوریهای موشکی و پهپادی، مورد توجه قرار گیرد.
۱. گفتمان سازش و مذاکره: رویکردی وابسته و تقلیلگرا
این گفتمان، که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی در برخی لایههای فکری و اجرایی حضور داشته، بر این پیشفرض استوار است که حل مسائل کشور در گرو ادغام در نظم جهانیِ تحت سیطره قدرتهای بزرگ، بهویژه ایالات متحده آمریکا، است. در این نگاه، اعطای امتیازات راهبردی در حوزههایی نظیر فناوری هستهای و توان موشکی، بهعنوان راهکاری برای کاهش فشارها و حل مشکلات داخلی _ حتی در حوزههایی همچون محیط زیست و منابع آب—مطرح می شد.
از منظر این گفتمان، دوره کارکردی ابزارهای سخت قدرت، از جمله توان موشکی، به پایان رسیده و الگوهایی نظیر توسعه اقتصادی ژاپن و آلمان باید سرمشق قرار گیرد. این رویکرد، نهتنها نسبت به پیشرفتهای نظامی رویکردی محتاطانه و گاه سلبی داشت، بلکه در برخی موارد واکنشی منفی به نمایش قدرت دفاعی کشور، حتی پیش از موضعگیری دشمنان، نشان می داد.
همچنین، این گفتمان با تأکید بر عدم مداخله در تحولات منطقهای، سرمایهگذاری در عمق راهبردی را غیرضروری تلقی کرده و آن را در تعارض با منافع ملی میداند. در بعد فرهنگی و تمدنی نیز، با تکیه بر مفاهیمی چون «گفتوگوی تمدنها»، نوعی خوشبینی نسبت به نظام سلطه جهانی داشته و پیشرفت را عمدتاً در چارچوب الگوهای غربی تعریف میکند.
۲. گفتمان مقاومت و پایداری: رویکردی مبتنی بر خوداتکایی و امنیتمحوری
در مقابل، گفتمان مقاومت بر ظرفیتهای درونی، استقلال راهبردی و بیاعتمادی مبتنی بر تجربه به نظام سلطه تأکید دارد. این رویکرد، ضمن پذیرش اصل تعامل و مذاکره با سایر کشورها، بر ضرورت حفظ خطوط قرمز و عدم اتکای راهبردی به غرب تأکید میورزد.
در این چارچوب، امنیت بهعنوان بستر بنیادین توسعه در تمامی حوزهها—اعم از اقتصادی، فناورانه و نظامی—تعریف میشود. از این منظر، پیشرفت در فناوریهای نوین، بهویژه در حوزههای دفاعی، نهتنها یک انتخاب بلکه یک ضرورت راهبردی برای تضمین بقا و اقتدار ملی است.
حمایت از محور مقاومت و سرمایهگذاری در امنیت فرامرزی، از دیگر مؤلفههای کلیدی این گفتمان بهشمار میرود. این نگاه بر این باور است که غفلت از تهدیدات بیرونی، هزینههای امنیتی را به داخل مرزها منتقل خواهد کرد. در حوزه توان دفاعی نیز، توسعه و نمایش قدرت موشکی نهتنها عامل بازدارندگی، بلکه نمادی از اقتدار ملی تلقی میشود.
۳. دلالتهای راهبردی جنگ رمضان
برآیند تحولات جنگ رمضان نشان میدهد که دستاوردهای چشمگیر ایران اسلامی در حوزه توان موشکی و پهپادی، در چارچوب گفتمان مقاومت قابل تبیین است. این جنگ، بهعنوان یک آزمون میدانی، نشان داد که اگر رویکرد سازشمحور مبنای سیاستگذاری قرار میگرفت، دستیابی به چنین سطحی از بازدارندگی و اقتدار نظامی با چالشهای جدی مواجه میشد.
در صورت تحقق کامل پیروزی، این رخداد نهتنها بهعنوان یک موفقیت نظامی، بلکه بهمثابه نقطه عطفی در افول گفتمان غربگرا و تقویت گفتمان اصیل انقلاب اسلامی قابل تحلیل خواهد بود. این تحول، میتواند به تثبیت کارآمدی الگوی مقاومت در عرصه حکمرانی و افزایش مشروعیت آن در سطح داخلی و بینالمللی منجر شود.
افزون بر این، پیروزی در این میدان، ظرفیت آن را دارد که گفتمان مقاومت را بهعنوان الگویی الهامبخش برای سایر ملتهای آزادیخواه مطرح کرده و زمینههای شکلگیری تمدن نوین اسلامی را تقویت کند.
جمعبندی
جنگ رمضان را باید فراتر از یک تقابل نظامی، بهعنوان معیاری راهبردی برای سنجش کارآمدی گفتمانهای حاکم در جمهوری اسلامی ایران در نظر گرفت. شواهد میدانی حاکی از آن است که فناوری موشکی و دفاع مقتدرانه ایران اسلامی، بهروشنی برتری، پویایی و کارآمدی گفتمان مقاومت را آشکار ساخته و در مقابل، ناکارآمدی گفتمان سازش را برجسته کرده است.
بر این اساس، میتوان نتیجه گرفت که این جنگ، نهتنها معادلات نظامی، بلکه موازنه گفتمانی در سطح ملی را نیز دستخوش تحول کرده و مسیر آینده حکمرانی و تمدنی ایران اسلامی را تحت تأثیر قرار داده است.











