کمال الهی مقدور همگان
نوشتاری از حجت الاسلام و المسلمین محمدعلی اسدی نسب مدیر گروه قرآن پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
«وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا» (عنکبوت، ۶۹)
حکمت آفرینش، جز عبودیت نیست؛ و عبودیتِ حقیقی، ربوبیتیافتن جان و الهیشدنِ وجود است. از این رو، مهمترین وظیفه هر انسان، با هر پیشه و دانشی، پیمودن مسیر کمال است. اما چه بسیارند کسانی که گمان میبرند این راه تنها به خواصِ علمآموخته تعلق دارد، یا آن را چنان دشوار میپندارند که از همان آغاز، پای در جاده طلب نمینهند. خداوند متعال در این مقال، بر بنیاد قرآن و روایات، روشن میسازد که سلوک الی الله، نه به علوم پیچیده اکتسابی، که تنها به دو بالِ «ایمان صادق» و «عمل صالح خالصانه» نیاز دارد، و این دو در توان همگان است.
مبانی حکمتآموز سلوک
نخست: قرآن کریم، خود، بیانگرِ هر آن چیزی است که سالک در این راه بدان نیاز دارد. ابهامی در متن آن نیست؛ حجابها بر دلهای خودبین و دنیاپرست افتاده است. خداوند میفرماید: «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا» (محمد، ۲۴). پس هر فطرت پاکی، میتواند با کمک اهل دانش، ره توشه از این بحر بیکران برگیرد.
دوم: همگان بر فطرت توحید سرشته شدهاند. هدف انبیا نیاوردنِ چیزی نو، بلکه غبارروبی از چهره این فطرتِ محجوب است. دعای همگانی «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ» (فاتحه، ۶) که هر نمازگزار بر زبان میراند، گواه آن است که زمینه کمال در نهاد همه نهاده شده. اگر کسی از این راه بازماند، نه به سبب نبودِ استعداد، که به علّت نبودِ اراده و دلبستن به علایق نفسانی است.
سوم: کمال و حیات معنوی، تنها در گرو ایمان و عمل صالح است. آیات بسیاری، از جمله «مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً» (نحل، ۹۷)، گویای همین حقیقت است. علومی که در این مسیر ارزش دارند، برخاسته از دلِ پاک و همراه با خشیت الهیاند، نه معلوماتِ صِرفی که آدمی را از خدا غافل میکنند.
چهارم: ایمان، غیر از علم است. بس که با عقل درمییابد که مرده خطری ندارد، اما قلبش تسلیم نیست و در کنار مرده شب را به صبح نمیآورد. ایمان، آن تسلیمِ قلبی و خضوعِ درونی است که با تکرار عمل حاصل میشود، نه با خواندن کتاب. مؤمن حقیقی کسی است که چون نام خدا برده شود خوف بر دلش چیره گردد و با تلاوت آیات، ایمانش افزون شود. خداوند میفرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا» (انفال، ۲).
پنجم: ملاک برتری در قیامت، «قلب سلیم» است، نه مال و فرزند و نه کثرت علوم. ارزش حقیقی، آن حالتِ روحی و صفایِ باطنی است که در پرتو عمل صالح پدید آمده است. خداوند میفرماید: «یَوْمَ لَا یَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» (شعراء، ۸۸-۸۹).
دلایل استوار بر مدعا
از نظر عقل: اگر کمال در گرو علوم پیچیده بود، یا باید تکامل تنها برای خواص میسر میشد (که با حکمت الهی و دعوت همگانی قرآن ناسازگار است) یا همه مردم را وادار به آموختن این علوم میکرد (که ناممکن و ناعادلانه است). پس تنها راهِ خردپسند، آن است که معیار کمال، چیزی چون ایمان و عمل صالح باشد که در دسترس همگان است. خداوند میفرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیرًا وَنَذِیرًا» (سبأ، ۲۸).
عبادت عاشقانه: کسانی که خدا را از روی شکر و محبت میپرستند، نه از ترس دوزخ و نه به طمع بهشت، دل را از هوا و هوس تهی میکنند. محبتِ جمال مطلق، چنان جان را فرا میگیرد که جز خدا، همه چیز از یاد میرود. امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده است: «دوستی خدا آتشی است که هر چه جز او را میسوزاند.» و خداوند میفرماید: «وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ» (بقره، ۱۶۵).
گواهی تاریخ: ساحران فرعون در کمتر از ساعتی، از دشمنیِ سرسخت به شهادتطلبیِ عارفانه بدل شدند؛ نه به سبب دانش بسیار، بلکه به علت حقجویی و نبودِ عناد. قرآن میگوید: «فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سَاجِدِینَ * قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِینَ * رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ» (طه، ۷۰). صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم چون سلمان فارسی و زید، بدون علوم رسمی امروزین، به قلّههای کمال رسیدند. این خود گواهی روشن بر کوتاه بودنِ مسیر برای اهلِ صدق است.
دستورالعملهای عمومی: آنچه در قرآن و روایات به عنوان وظیفه آمده – از توحید عملی و تفکّر در انفس و آفاق گرفته تا روزه، نماز، زکات، صله رحم، پرهیز از پرخوری و خودرأیی – همه در توان همگان است و نیازی به دانش تخصصی ندارد. خداوند میفرماید: «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ» (فصلت، ۵۳).
نقش علم و استاد در سلوک
اینجانب هرگز ارزش علوم را نفی نمیکند. برخی علوم – مانند اصول عقاید و احکام ضروری – بر هر فردی واجبِ عینی است. علوم دیگر، اعم از دنیوی و دینی، واجبِ کفاییاند؛ یعنی اگر جامعه به متخصص نیاز داشت، بر همگان واجب است که برخی بدانها بپردازند. اما این علوم به خودی خود ارزش معنوی ندارند؛ اگر با خلوص نیت و برای خدا باشند، مقربکنندهاند و اگر برای هوا و هوس، حجابی بیش نیستند. خداوند در وصف دانشمندان بیعمل میفرماید: «مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا» (جمعه، ۵).
در مسیر سلوک، پیروی از استادی کامل در علم و عمل شرط است. خداوند میفرماید: «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (نحل، ۴۳). اما این استاد، لزوماً صاحب دانشکده و مدرک نیست؛ کسی است که خود راه را پیموده و حقیقت شریعت را چشیده باشد. در نبودِ چنین استادی کامل، مرجعیت فقیهِ جامعالشرایط و تبعیت از ولایت فقیه، وظیفه همگانی است. اما هشدار جدی نویسنده آن است که راههای بدعتآمیز صوفیانِ بیشریعت یا عرفانهای سکولارِ بریده از عمل، نه تنها به کمال نمیرسانند، که انسان را به هلاکت میکشانند. خداوند میفرماید: «فَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ» (آل عمران، ۸۵).
فرجام سخن آنکه قله کمال، بلند اما در دسترس است. نه علوم پیچیده و نه مدرک و عنوان، که ایمان راستین و عمل صالح خالصانه، کلید این گنجینهاند. هر کس، در هر شغلی و با هر میزان سوادی، میتواند با انجام واجبات، ترک محرمات، تصفیه باطن، و مهمتر از همه، با عشق و محبت به خدا – نه از ترس و طمع – چنان مسیر را طی کند که جانش به ملأ اعلی پیوندد و حقیقت «حیات طیّبه» را بچشد. این، وعده الهی و میثاقی است که خداوند با همه بندگانش بسته است: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا» (مریم، ۹۶).











