مذاکرات عزتمندانه
نوشتاری از حجت الاسلام دکتر علی آقا پیروز مدیر گروه مدیریت و حکمرانی اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
در بخش پیشین سخن از «مذاکره عزتمندانه» بود، پرسشی که همچنان پابرجاست: این مفهوم دقیقاً به چه معناست و چگونه میتوان امکان تحقق آن را سنجید؟
حامیان مذاکره می گویند مذاکره الزاماً برای رسیدن به توافق نهایی نیست؛ گاه نقش اتمام حجت را دارد تا افکار عمومی داخلی و جهانی دریابند که کشور، جنگطلب نیست. با این حال، وقتی طرف مقابل در حین مذاکره ، آغاز گر جنگ است و به حملات نظامی و هدف قرار دادن زیرساختها و غیرنظامیان دست میزند و بالاترین مقام رسمی کشور را به همراه مقامات ارشد نظامی ترور می کند آیا لازم است برای افکار عمومی استدلال شود که ما جنگ طلب نیستیم؟ چرا به کشوری که حق دفاع مشروع دارد توصیه می شود که با پذیرش آتش بس و انجام مذاکره چنین حقی را از خود سلب کند؟!
همچنین گفته میشود مذاکره، فرصت «خرید زمان» برای بازسازی توان دفاعی است، با پذیرش این فرض، اگر نیروهای نظامی چنین درخواستی نداشته و از مدت ها قبل در آمادگی کامل بوده اند و هنوز ظرفیت های فراوان نظامی دست نخورده باقی مانده است ، دادن فرصت به دشمن برای تجدید قوا چه توجیهی دارد؟
از نگاه حامیان گفتوگو، مذاکره هنگامی که «افقی روشن» برای کاهش خسارات وجود داشته باشد، موجّه است و عقل حکم می کند که از طریقی غیر از جنگ مسئله حل شود ؛ اما پرسش این است که افق روشن چیست و چه تضمینی دارد که آتش بس موقت در زمان مذاکرات و وضعیت «نه جنگ و نه صلح» به بحرانهای جدید نیانجامد؟
در نهایت، این ادعا که مذاکره ابزار تثبیت و رسمیسازی پیروزیهای میدانی است، با واقعیت تاریخی سازگار نیست؛ چراکه طرف مقابل معمولاً میکوشد آنچه را در میدان از دست داده، در میز مذاکره جبران کند. بدینترتیب، بهجای تثبیت دستاوردها، چهبسا نتایج میدان نیز از دست برود. زیرا آمریکا، مهارت ویژهای در جبران ناکامیهای میدانی از طریق دستاوردهای سیاسی و حقوقی دارد.
با این اوصاف، اما دیپلماسی در جنگ ضروری و اجتناب ناپذیر است.











