علیه تز سرمایه‌داری فناورانه

علیه تز سرمایه‌داری فناورانه
نوشتاری از دکتر محمد محمدی نیا عضو هیأت علمی گروه غرب شناسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

نقش تعیین‌کننده‌ی توسعه فناوری از دهه ۱۹۹۰ تا امروز انکارپذیر نیست. اما با بررسی ژرف‌تر درمی‌یابیم فناوری تنها عامل مؤثر نیست. این امر ما را به تأمل کلی‌تری در مورد ماهیت فناوری سوق می‌دهد. فناوری، تنها عامل نیست زیرا عوامل سازمانی نقش مهمی در سیستم تولید ایفا می‌کنند. اثربخشی فناوری‌های جدید مستقیماً به زمینه و شرایط اجرای آنها بستگی دارد. فناوری‌های جدید اگر با تمایل به بازنگری در حرفه‌ها و سازمان‌ها همراه نباشند، به طور خودکار منجر به بهبود نمی‌شوند. فناوری هرگز تنها عامل مؤثر نیست زیرا به خودی خود، دامنه‌ها و شرایط کاربرد خود را تعیین نمی‌کند. یا اینکه موضوع، فناوری کاربردی و تخصصی است که کاملاً قابل برنامه‌ریزی است. اما در نظر گرفتن فناوری اطلاعات و ارتباطات به عنوان یک کل، چیزی در مورد انگیزه‌های این سرمایه‌گذاری‌ها و ماهیت تحولات مورد نظر به ما نمی‌گوید. اگر فناوری اطلاعات و ارتباطات، فناوری‌های فرآیند جهانی‌شدن باشند، به طریق اولی، ابزارهای اساسی هستند که کاربردهای آنها به طور بالقوه متنوع است و مجموعه‌ای باز را تشکیل می‌دهند. آنچه مهم است، خود انباشت نیست، بلکه جهت انباشت است.

در این باره، پرسش‌هایی حائز اهمیتند: آیا فناوری می‌تواند به عنوان جهت انباشت عمل کند؟ آیا تحولات اخیر، تز سرمایه‌داری فناورانه را توجیه می‌کند؟ آیا انقلاب فناوری (به عنوان فناوری) از چنان اهمیتی برخوردار است که می‌تواند مرحله جدیدی از سرمایه‌داری صنعتی یا مرحله‌ای از سرمایه‌داری پساصنعتی را توجیه و توصیف کند؟ آیا فناوری، به خودی خود، جدا از روابط اجتماعی، ساختارهای استفاده یا تولید و اهدافی که در خدمت آن است، می‌تواند یک عامل توضیحی و مشخصه کافی برای تغییرات در حال وقوع باشد؟ آیا می‌توانیم واقعاً در نظر بگیریم که فناوری (یا بهتر بگوییم خانواده خاصی از فناوری‌ها، مثلا فناوری‌های اطلاعات و ارتباطات) می‌تواند به خودی خود یک عامل توضیحی باشد یا اینکه به خودی خود، یک اصل وحدت یا انسجام سرمایه‌داری جدید را تشکیل می‌دهد؟

به‌نظر نمی‌رسد چنین باشد. سرمایه‌داری صنعتی با روابط خاص تولید و رژیم انباشت مشخص می‌شود و فناوری به تنهایی نمی‌تواند برای توصیف و توضیح یک مرحله جدید و در نتیجه دگرگونی این روابط کافی باشد. زیرا فناوری، سازمان و روابط تولید را تعیین نمی‌کند. در غیر این صورت، ما در مسیر موجبیت فناوری قرار خواهیم گرفت. استدلالی دیگر علیه تز سرمایه‌داری فناورانه این است که فناوری را نمی‌توان در تحلیل نهایی، تنها عامل تعیین‌کننده رشد دانست. یک تز مرتبط، که به زبان نظریه ارزش بیان می‌شود، به این معنی است که ابزار فنی، یعنی سرمایه، را نمی‌توان مولد ارزش (به معنای ارزش مبادله‌ای) دانست. در فرآیند مادی تولید، اگر کار زنده را از آن حذف کنیم، این فرآیند دیگر فرآیند ارزش‌افزایی نیست؛ هیچ نظام ارزشی از آن حاصل نمی‌شود و نمی‌تواند حاصل آن باشد؛ تقرر سرمایه‌داری در آن فرض غیرممکن است. مرحله نهایی فناوری، یا چیزی که به همان اندازه مشابه است، توهم فناوری به عنوان یک امر مولد به خودی خود، منجر به این وضعیت متناقض می‌شود که در آن مقدار قابل توجهی از ارزش مصرفی با مقدار ناچیزی، اگر نگوییم صفر، از ارزش مبادله مرتبط است. به تعبیر دیگر، سرمایه سرمایه اگر از کار زنده استفاده نکند، ارزش اضافی تولید نمی‌کند» (رک. مارکس، گروندریسه).

پس ما این ایده را که فناوری، یا به طور کلی‌تر، سیستم علمی و فناوری، نمی‌تواند عامل اصلی (برون‌زا) تغییر رژیم در نظر گرفته شود. به طور کلی، تصور تغییرات ساختاری به عنوان پیامد کلی یک علت برون‌زا، از پیش تقلیل‌گرایانه است. این به معنای در نظر گرفتن این است که جامعه از بیرون به حرکت در می‌آید، بنابراین ظرفیت آن برای خودتنظیمی را انکار یا محدود می‌کنیم. مخالفت با موجبیت فناوری به معنای مخالفت با فناوری یا خصومت با این ایده نیست که فناوری می‌تواند نقش مهمی ایفا کند. ایده اصلی این است که ارزش فناوری اساساً در کاربردهای آن نهفته است و این کاربردها به صورت اجتماعی و در طول زمان ساخته می‌شوند. اختراع باید از نوآوری متمایز شود. و ما باید بین نوآوری موفق و گسترده و نوآوری که به ندرت مورد استفاده قرار می‌گیرد یا اصلاً مورد استفاده قرار نمی‌گیرد، تمایز قائل شویم. ما همچنین باید بین کاربردهای مورد نظر و واقعی تمایز قائل شویم: بازیگران اشیاء فناوری را سرهم‌بندی، تغییر کاربری و اصلاح می‌کنند. برای مثال، علوم کامپیوتر طی ۴۰ سال توسعه یافته است. اولین علوم رایانه (دهه‌های ۱۹۵۰-۱۹۶۰) با دومین علوم رایانه (دهه‌های ۱۹۸۰ و پس از آن) متفاوت است. محاسبات تولیدی (رباتیک و غیره) با محاسبات مدیریتی یا محاسبات علمی یکسان نیست. این ادعا که علوم رایانه، خاستگاه مرحله جدیدی از سرمایه‌داری است، ساده‌سازی بیش از حد جسورانه است. علوم رایانه به این دلیل توسعه یافت که نیازها را برآورده می‌کرد (که آنها نیز به تدریج، تا حدی در نتیجه محاسباتی‌شدن، پدیدار شدند). از نظر تغییرات ساختاری، نه نیازها و نه فناوری در اولویت نیستند. این یک فرآیند تعدیل متقابل است که به مرور زمان آشکار می‌شود.