رهبر شهید قرآن را مهمترین منبع علم کلام می‌دانستند

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، دومین نشست از هم اندیشی علمی با موضوع “میراث کلامی رهبر شهید(ره)” توسط گروه کلام اسلامی الهیات جدید پژوهشگاه چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ به صورت حضوری و مجازی برگزار شد.

 حجت‌الاسلام و المسلمین حسین صدیقی؛ رئیس مجمع عالی حکمت اسلامی دفتر کرمانشاه در این هم اندیشی به ایراد سخنرانی پرداخت که در ادامه می‌آید:

الحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء.

موضوعی که در اینجا مورد گفت‌وگو قرار خواهد گرفت، با تعبیر «درآمدی بر ….» همراه است. یعنی می‌خواهیم بگوییم که این گفتار، آغازی است بر گفتمانی در این راستا: «درآمدی بر کلام قرآنی در اندیشه رهبر شهید».

پیش از آنکه وارد دیدگاه ایشان شویم، نکات مقدماتی را که در ذهن همه هست، خیلی سریع مرور می‌کنیم.

مقدمه اول: کلام، دارای سه جنبه تبیین، اثبات و پاسخگویی به شبهات است

مقدمه دوم: غایات و اهداف علم کلام، متناسب با افراد، اشخاص، عقاید یا دانش‌ها، متنوع خواهد بود و از ارشاد و الزام در تبیین گرفته تا اثبات، دفاع و… را در بر می‌گیرد. این، بحثی است در باب غایات و اهداف علم کلام.

مقدمه‌ی سوم که مدنظر ماست این است که متکلم، برای آنکه بتواند دیدگاه کلامی خود را بروز دهد و در مقام تبیین یا اثبات برآید، به یک سلسله مبانی نیاز دارد. برخی از این مبانی ثابت هستند و برخی دیگر متغیر. از نمونه‌های مبانی ثابت می‌توان به قرآن و سنت اشاره کرد و از نمونه‌های معارف متحول، شناخت مسائل کلامی به‌روز، زبان و اصطلاحات خاص هر دوره و آشنایی با مخاطبان است.

روشن است که پیش‌فرض هر نوع تبیینی، نیازمند فهم مبانی و معارف اعتقادی است و این فهم، نیازمند استنباط و «العقیده» (دانش عقیده) است که می‌توانیم از آن یاد کنیم. استنباط، اگر بخواهد اتفاق بیفتد، جنبه‌های متعدد و مختلفی دارد؛ از مبانی، منابع و روش گرفته تا مدل‌هایی که ارائه‌ی سرآغازها را برای ما اجتناب‌ناپذیر می‌کند.

در این میان، این پرسش مطرح است که کدام منابع معتبر هستند؟ و بر اساس آن روش‌ها، علم کلام چگونه شکل می‌گیرد؟ همچنین، پرسش دیگر این است که روش استنباط کلامی چه مشابهت‌ها و تفاوت‌هایی با سایر روش‌ها دارد. ما به همه‌ی سؤال‌ها پاسخ نمی‌دهیم، اما می‌توانیم از خود بپرسیم که قرآن چه نقشی در این موقعیت ایفا می‌کند؟ قرآن به‌عنوان یک منبع خاص و ویژه برای فهم معارف اعتقادی، آیا مورد توجه است؟ آیا منبعیت دارد؟ همه قاعدتاً بر حجیت قرآن در این مجال معترفند و شکی ندارند. اما سؤال این است که چه اندازه به قرآن توجه می‌شود و قرآن چه جایگاهی در ایفای غایات و اهداف علم کلام می‌تواند داشته باشد؟

کتاب‌هایی تدوین شده و زحماتی کشیده شده تا ارتباط میان قرآن و علم کلام را نشان دهند. رویکردهای کلی علم کلام را در گذر زمان می‌شناسیم؛ از سه رویکرد مهم تاریخ کلام اسلامی (نص‌گرایی و عقل‌گرایی تأویلی و خردگرایی فلسفی گرفته تا گونه‌های مختلف در زمان معاصر. یکی از این رویکردها، «کلام اجتهادی» است و دیگری «کلام فلسفی». گاهی در فضای اهل سنت از «اعتزال نو» سخن می‌رود، اما در فضای شیعه کمتر به رویکرد قرآنی به‌عنوان یک رویکرد متمایز توجه شده است.

خلاصه‌ی مدعای ما که در بخش اول به آن اشاره کردیم و اکنون در بخش دوم به آن می‌رسیم، این است: آیا ما بر این باوریم که «کلام قرآنی» یعنی رویکردی از دانش کلام که به دنبال تبیین، استدلال و پاسخ به شبهات صرفاً بر اساس قرآن است؟ آن‌گونه که قرآنیون (اهل قرآن) گاهی به دنبال آن هستند؟ قطعاً چنین چیزی مد نظر ما نیست و باطل است. بلکه سخن از رویکردی از دانش کلام است که در عین بهره‌مندی از عقل و سنت، قرآن را منبعی مهم در تبیین، استدلال و پاسخ به شبهات می‌داند و می‌کوشد با استفاده از قرآن به تبیین مفاهیم و اثبات گزاره‌های کلامی بپردازد. به عبارت دیگر، «قرآن‌محوری در مسائل کلامی» مورد نظر است.

ناگفته پیداست که پیش از ورود به این رویکرد، برخی مقدمات لازم است. اگر کسی بخواهد صرفاً با استفاده از قرآن، مطلبی را اثبات کند (در حالی که هنوز حجیت قرآن و لزوم پیروی از پیامبر ثابت نشده باشد) این کار باطل است. اما ما با فرض اینکه بر مدار عقل حرکت کرده‌ایم و حجیت پیامبر و قرآن را اثبات کرده‌ایم، به‌عنوان مسلمان در مقام کشف بهتر مفاهیم و استدلال‌های قرآنی برمی‌آییم. حال، آیا خودِ قرآن این منبعیت را دارد یا نه؟ آیا خداوندی که خالق قرآن است، دغدغه‌ی گفت‌وگو با انواع و اقسام افراد ـ از مشرک و کافر گرفته تا مسلمان ضعیف‌الایمان ـ را داشته است؟ آیا خداوند دغدغه‌ی توصیف خود، صفات و افعال خود را دارد و به دنبال اثبات‌گری در لایه‌های مختلف است؟

ما می‌توانیم ویژگی‌هایی را در کلام قرآنی بیابیم که این ویژگی‌ها را اکنون برمی‌شماریم و در پایان، در تطبیق با رویکرد رهبر شهید بدان‌ها بازخواهیم گشت:

۱. هم‌راستایی با سنت نبوی: روش آموزش همه چیز، از جمله عقاید، در فضای سنت نبوی بر «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ» استوار است.

۲. وجود تعبیرها و تحلیل‌های بی‌نظیر از انسان، جهان و خدا در قرآن: چرا که خود خداوند «عَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ» یعنی خداوند برخی مفاهیم را در قرآن چنان بیان کرده که در هیچ جای دیگر یافت نمی‌شود و بشر را توان رسیدن به آن معانی نیست.

۳. دریافت باورهای منظومه‌ای از قرآن: در این رویکرد، می‌توانیم یک نظام باور، یک منظومه‌ی فکری را از قرآن استخراج کنیم.

۴. تبیین بهتر برخی مفاهیم کلامی که در قرآن از آنها یاد شده، با خود قرآن امکان‌پذیر است. مثلاً در مورد اینکه آیا افعال زشت و ناروا به فاعل آن نسبت داده می‌شود یا خیر، یا مسئله‌ی شرور، خود قرآن در سوره‌ی اسراء، در سه آیه، همه را تبیین کرده است. خداوند به زیبایی ترسیم کرده که امداد الهی، عمومی و اختصاصی است و به خیر یا شر محدود نیست و هر دو (خیر و شر) از عطا و امداد خدا برخوردارند. این بهترین راه برای تبیین این مسئله و ردّ دیدگاه‌های رقیب است.

۵. نقش مؤثر در تعامل مثبت میان مذاهب اسلامی: چون قرآن به عنوان منبع مشترک همه مسلمانان شمرده می‌شود.

۶. پاسخ به شبهات برآمده از قرآن: برخی شبهات (مانند شبهات بهائیت) ریشه قرآنی دارند و با رویکرد کلام قرآنی بهتر پاسخ داده می‌شوند. مثال‌های آن قابل ذکر است، اما از حوصله‌ی این گفتار خارج است.

اکنون در مورد رهبر شهید، اگر بتوانیم به طور خاص به کتاب‌ها و گفتارهای ایشان مراجعه کنیم، شاید دو کتاب بیشترین ارتباط را با بحث ما داشته باشد: یکی «طرح کلی اندیشه‌ی اسلامی در قرآن» و دیگری «توحید، نفی عبودیت غیر خدا» است که در قالب مقاله بوده، ولی به صورت کتاب نیز چاپ شده و حتی شرح آن در برخی سطوح حوزوی انجام شده و در دو مجلد منتشر گردیده است.

بنده فعلاً تمام فرمایشات رهبری را کنار می‌گذارم و صرفاً با محوریت کتاب «طرح کلی اندیشه‌ی اسلامی در قرآن» پیش می‌روم تا رویکرد کلام قرآنی را در کتاب و فرمایش ایشان دنبال کنم. هرچند برخی مقالات در زمینه‌ی روش‌شناسی این کتاب کار شده، اما نکته‌ای که بنده اکنون بر آن مانور می‌دهم، در آن مقالات دیده نشده است، در حالی که در فرمایشات خود رهبری، این برجستگی آشکار است.

خود رهبر شهید در مقدمه‌ی کتاب می‌فرمایند (و این شاید مهمترین سند در این گفتار امروز ماست) که ایشان به دنبال طرح یک «کلام قرآنی» بوده است. ایشان می‌فرمایند:

«قرآن سند قاطع و تردیدناپذیر اسلام است، اما در بیشتر موارد، سهمی در روشنگری و راهگشایی نیافته است و به جای آن، دقّتها و تعمّقات شبه‌عقلی یا روایات و منقولات ضعیف و گاهی با اعتباری بیشتر، میدان‌دار و مسئول شناخته شده‌اند. در نتیجه، تفکرات اعتقادی، جدا از قرآن و بی‌اعتنا به آن، نشئت گرفته و شکل گرفته است. شاید این بریدگی از قرآن در شکل‌گیری اعتقادات و برخی مسائل دیگر، نتیجه‌ی همین بی‌ارتباطی، بی‌اعتنایی، احساس بی‌نیازی یا نومیدی از امکان استفاده‌ی صحیح باشد که هر یک به نوبه‌ی خود ناشی از عوامل خاصی است. این امر موجب شده که تدبّر در آیات قرآن جای خود را به قرائت و تلاوتی سطحی و سرسری و فاقد ثواب دنیوی و یکسره برای پاداش و جزای اخروی بدهد و کتاب کریم الهی دست‌مایه‌ی عوام و عابدان سطحی گردد.»

سپس خودشان نتیجه می‌گیرند که ما چه باید بکنیم: «در استنباط و فهم اصول اساسی اسلام (که از جمله‌ی آنها مسائل اندیشه‌ای در فضای کلامی ماست)، مدارک و متون اساسی دین، اصل و منبع باشد، نه سلیقه‌ها و نظریه‌های شخصی یا اندوخته‌های ذهن و فکر این و آن. نتیجه آنکه ما باید حاصل کاوش و تحقیق را از متن اسلام به دست آوریم، نه هر چیز دیگر. برای برآمدن این منظور، قرآن کامل‌ترین و موثق‌ترین سندی است که می‌توان به آن متکی شد؛ «هیچ باطلی از پیش رو و از پشت سر به سراغ آن نمی‌آید» (لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ) و «در آن، مایه‌ی روشنگری در هر چیزی است« (به آیه‌ی دیگر اشاره دارد) و البته در پرتو تدبّری ژرف‌پیمایانه که خود قرآن ما را به آن فرمان داده است.»

ایشان در ادامه، در مقدمه‌ی کتاب، می‌فرمایند: «آخرین مطلب که در این سخنرانی‌ها چیده شده، این است که در این سخنرانی‌ها کوشیده شد که مهمترین پایه‌های فکری اسلام (اندیشه‌ی اسلامی) از سازنده‌ترین و زنده‌ترین ابعاد، در خلال آیات رسا و روشن قرآن جستجو شود. آنگاه، ضمن تشریح و تبیین (که شیوه‌ی تدبّر و تأمل در قرآن را به شنوندگان بیاموزد)، پایه‌های مزبور در این آیات مشخص و نشان داده شود و بر موارد لازم، از روایات صحیح صادر از پیامبر خدا و ائمه‌ی معصومین برای توضیح بهره گرفته شود.»

بنابراین، ایشان از روایات هم استفاده می‌کنند، اما برای دو کار: توضیح و تأکید. اگر نگاهی به کتاب ایشان بیندازیم، می‌بینیم که در مجموع این سخنرانی‌ها، بیش از ۵۰۰ بار ارجاع به آیات قرآن داده شده است. اگر تکرار آیات را کنار بگذاریم (یعنی آنجا که به یک آیه چند بار ارجاع شده)، حدود ۳۰۰ آیه از ۵۵ سوره‌ی قرآن در این گفتارها ارجاع داده شده است. یعنی ایشان از نیمی از سوره‌های قرآن (به‌ویژه سوره‌های مفصّل) و نیز برخی سوره‌های کوچک استفاده فراوان کرده‌اند تا این نظام فکری را شکل دهند. در کنار آن، از ۴۴ روایت نیز بهره برده‌اند که دقیقاً مطابق فرمایش خودشان است: محوریت با قرآن است و کلام بر محور قرآن شکل می‌گیرد؛ چه در مواردی که توضیح لازم بوده، چه در جاهایی که نیاز به استناد به روایت بوده است.

اگر بخواهیم در پایان گفتار خود، برخی ویژگی‌های رویکرد کلام قرآنی را که در «طرح کلی اندیشه» وجود دارد، برشماریم، به موارد زیر می‌رسیم:

ویژگی اول: تلاش برای تبیین مفاهیم و اثبات قواعد اعتقادی بر پایه‌ی قرآن و بدون درافتادن با منازعات بی‌حاصل. در اینجا می‌توان به پایان‌نامه‌ای اشاره کرد که در دانشگاه میبد، توسط خانم ناصریان، با عنوان «آسیب‌شناسی بدفهمی مفاهیم دینی از نگاه آیت‌الله خامنه‌ای با تأکید بر کتاب طرح کلی اندیشه‌ی اسلامی در قرآن» انجام شده است. برخی از این آسیب‌ها به مفاهیم کلامی برمی‌گردد. برای نمونه، ایشان در جایی به آسیب «فهم یک معنا بدون توجه به لوازم آن» اشاره می‌کند و رهبری در تبیین مفهوم توحید، با محوریت قرآن، تلاش می‌کنند تمام لوازم توحید را نیز تببین کنند؛ یعنی اگر ما باور به توحید داریم، این باور لوازمی دارد که باید روشن شود.

ویژگی دوم: تلاش برای یافتن امتداد اجتماعی مفاهیم اعتقادی. به نظر می‌رسد یکی از عواملی که باعث شده دغدغه‌ی اجتماعی در فضای کلامی اندیشه رهبر شهید گسترش پیدا کند، همین رویکرد کلام قرآنی ایشان است. چرا؟ چون خود قرآن، محوریتش در فضای مفاهیم کلامی صرفاً یک اندیشه‌سازی نیست، بلکه دغدغه‌ی جامعه‌سازی دارد. قرآن می‌خواهد جامعه‌ی توحیدی بسازد و به این جامعه‌ی توحیدی اعتراض می‌کند که چرا به سراغ طاغوت می‌روید. با این نگاه، هر کسی که به مفاهیم کلامی بپردازد، ناخودآگاه به سمت فضای اجتماعی کشیده می‌شود.

برای نمونه، اگر به مفاهیم ایمان یا توحید در آن کتاب توجه کنیم، رویکرد ایشان را بهتر می‌بینیم. در ابتدای جلسه‌ی هشتم، ایشان سؤال‌هایی مطرح می‌کنند و می‌فرمایند: «من می‌خواهم توحید را از نظر قرآن ببینم. (لزوماً نمی‌گویم متکلمان از اول تا آخر چه گفته‌اند؛ نه اینکه آن کار غلط باشد، بلکه این خود یک رویکرد مستقل است.) ثانیاً، توحید به چه معناست و چه تعهدی و چه عملی در زندگی از آن برمی‌خیزد؟»

در این فضای کلام قرآنی، ایشان بر این نکته تأکید می‌کنند که مردم می‌توانند و باید بتوانند در مواجهه با قرآن، مفاهیم اعتقادی را کم‌کم دریابند. لذا بارها تأکید می‌کنند: «این آیات را من می‌گویم، با هم فکر کنیم، توضیح می‌دهم، روش می‌دهم.» جایی می‌گویند: «ای کاش خود شما ترجمه‌ی این آیات را بلد بودید و از دل این آیات، آن پیام‌هایی را که من می‌خواهم بگویم، خودتان استخراج می‌کردید.» این ویژگی قابل توجه در رویکرد کلامی ایشان است که تلاش می‌کنند مخاطب با یافته‌ها انس و ارتباط برقرار کند. این یک مدل «کلام‌آموز» است؛ یعنی کسی باید خودش بفهمد. ایشان می‌گویند باورها باید آگاهانه باشند و اگر کسی بخواهد در لایه‌های کلامی عمق پیدا کند، تدبّر در قرآن خود یکی از بسترهای اصلی است. (در اینجا به مقاله‌ی دیگری نیز ارجاع داده شده که مفهوم‌سازی‌های قرآنی را در روش‌شناسی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بررسی کرده است.)

ویژگی سوم: کلام قرآنی محصور در مسائل متعارفِ کتاب‌های کلامی نیست. چون در دایره‌ی قرآن حرکت می‌کند، آنچه برای خدای قرآن مهم بوده، مورد توجه قرار می‌گیرد. برای نمونه، در فضای کلام کلاسیک بیشتر بر صفات خدا و مانند آن گفت‌وگو می‌شود، اما در کلام قرآنی، یکی از مسائل برجسته، «ایمان به سنت‌های الهی و وعده‌های تخلف‌ناپذیر» است. یعنی خداوند از مؤمن می‌خواهد که نه تنها به خدا، بلکه به سنت‌ها و وعده‌های الهی نیز ایمان داشته باشد. در علم کلام، بحث می‌شود که آیا خدا می‌تواند در وعده‌های خود تخلف کند یا نه (موارد انذار، وعده و وعید)، اما اینکه من به‌عنوان یک مخاطب قرآن، خود را موظف به باورمندی به این وعده‌ها بدانم، مسئله‌ای دیگر است. از این رو، در جلسات ۶ و ۷ کتاب «اندیشه‌ی اسلامی» که به «نویدها» اختصاص دارد، به آیه‌ی «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمَانِهِمْ» اشاره می‌شود. نکته‌ی جالب این است که با این چهارچوب، یک متکلم با ایمان به قرآن، با مراجعه به قرآن، همواره یافته‌های جدیدی به دست می‌آورد. یا مثلاً دو آیه‌ی مربوط به نصرت الهی ﴿و لینصرنّ الله من ینصره ﴾ (حج، ۴۰) و ﴿ان تنصرو الله ینصرکم﴾ (محمد، ۷)، به ترتیب ۴۰ و ۶۶ بار در بیانات مقام معظم رهبری تکرار شده‌اند) و خود ایشان تأکید کرده‌اند که عامل اصلی پیشرفت و موفقیت امام (ره)، ایمان به این اصل قرآنی بود؛ زندگی توحیدی، یعنی زندگی با خدا با تمام متعلقاتش و با تکیه بر وعده‌ی نصرت الهی و سنت‌های تغییرناپذیر.

در پایان، ما می‌توانیم همان ویژگی‌های کلام قرآنی را در این اثر کلامی قرآنی مقام معظم رهبری بازببینیم:

هم‌راستایی با سنت نبوی، تعبیرها و تحلیل‌های ویژه،

باور منظومه‌ای (نظام‌واره)، تبیین بهتر مفاهیم کلامی مانند ایمان و توحید،

نقش مؤثر در تعامل مثبت با مذاهب اسلامی (به‌گونه‌ای که این کتاب در بسیاری از مواضع اهل سنت نیز قابل ارائه بوده و ارائه شده است، حتی با اینکه درباره‌ی ولایت سخن می‌گوید، چون استدلال قرآنی دارد و قابل تعامل مناسب با فضای اهل سنت است)،

توجه به دغدغه‌ی اهل سنت در بحث نبوت (که در بسیاری از کتاب‌های کلامی به صورت مختصر بدان پرداخته شده، اما ایشان با آگاهی از دیدگاه اقبال لاهوری و دیگران، با بیان کلام قرآنی، شبهات برخاسته از قرآن درباره‌ی ختم نبوت و شریعت را به طور غیرمستقیم و بدون اشاره‌ی صریح پاسخ می‌دهند).