خشوع در نماز؛ انکسار نفس برای تجلی حق

خشوع در نماز؛ انکسار نفس برای تجلی حق

واکاوی قرآنی از حقیقت نماز در گفتاری از حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالکریم بهجت پور، عضو هیأت علمی گروه قرآن پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی؛

این متن توسط دکتر محمود حکمت نیا استاد گروه فقه و حقوق پژوهشگاه حاشیه نگاری شده است:

هجدهم تیرماه ۱۴۰۵ در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، از حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالکریم بهجت‌پور درخواست شد تا دقایقی را به تبیین یکی از مفاهیم بنیادین قرآن اختصاص دهند. ایشان با آن تواضع و سادگیِ همیشگی، به جای طرح مباحث کلی، با طرح یک پرسش بنیادین و دقیق، ذهن مخاطبان را به عمق حقیقت نماز رهنمون شدند. محور اصلی کلام ایشان این پرسش بود که آیا حقیقت نماز تنها در «اقامه ظاهری» و انجام ارکان آن خلاصه می‌شود، یا آنچه قرآن بر آن تأکید می‌ورزد، «کیفیت حضور» و حالت درونی نمازگزار در پیشگاه خداوند است؟ به تعبیر دقیق‌تر، آیا می‌توان میان «صورت عبادت» و «حقیقت عبادت» که در خشوع متجلی می‌شود، تفکیکی مفهومی قائل شد؟

آنچه در ادامه می‌آید، صورت‌بندی مکتوبی از این بحث ارزشمند است که با رویکردی تحلیلی، در دو بخش «چیستی خشوع» و «چگونگی خاشع شدن» تنظیم یافته است.

 بخش نخست: چیستی خشوع؛ واکاوی معناشناختی و قرآنی

نقطه آغاز این واکاوی، آیات ۴۵ و ۴۶ سوره بقره است:

«وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ ۚ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ ۝ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»

قرآن کریم در این آیات، نماز را امری سنگین می‌داند که جز بر خاشعان آسان نمی‌شود. نکته ظریف و علمی اینجاست که ادامه آیه، خود مفسر مفهوم خشوع است. قرآن خاشعان را نه با اوصاف ظاهری، بلکه با یک باور قلبی و کیفیتی وجودی معرفی می‌کند.

همین تفاوت میان «صورت» و «حقیقت» در آغاز سوره مؤمنون نیز درخشان است: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ۝ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ». قرآن در توصیف رستگاران نمی‌فرماید «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ» (کسانی که نماز را برپا می‌دارند)، بلکه مستقیماً به کیفیت حضور آنان («خَاشِعُونَ») اشاره می‌کند. این تغییر سیاق، نشان‌دهنده یک حقیقت علمی در قرآن است: اقامه نماز، تحققِ پوسته و صورت عبادت است، اما حقیقت و روح نماز، در خشوع نهفته است.

برای درک دقیق‌تر این مفهوم، باید به واکاوی معناشناختی واژه «خشوع» در سایر کاربردهای قرآن بپردازیم. بررسی سیاق آیات نشان می‌دهد خشوع، صرفاً به معنای فروتنیِ اخلاقی نیست، بلکه یک «وضعیت وجودی» است؛ حالتی که در آن مقاومت، خودبسندگی و هیاهوی «من» فرو می‌نشیند تا ظرفیت پذیرش حقیقتی برتر فراهم شود:

خشوع قلب: «أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ» (حدید، ۱۶)؛ یعنی آمادگی محضِ قلب برای پذیرش ذکر و نفوذ حق.

خشوع زمین: «تَرَى الْأَرْضَ خَاشِعَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ» (فصلت، ۳۹)؛ زمین خاشع، زمینی است که در سکون و انکسار، بستر پذیرش باران و رویش را فراهم کرده است.

خشوع کوه: «خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ» (حشر، ۲۱)؛ در اینجا خشوع مقدمه‌ی تصدع و شکافتن است؛ یعنی نرم شدن و شکستن پوسته‌ی سخت برای نفوذ عظمت الهی.

خشوع اصوات و ابصار: «وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ» (طه، ۱۰۸)؛ خاموشی مطلق و سلب هرگونه استقلالی در برابر عظمت حق.

بر این اساس، از منظر تحلیلی می‌توان گفت: خشوع در نماز، انکسار نفس برای تجلی حق در قلب انسان است. انکساری که غایت نیست، بلکه مقدمه‌ای است برای رفع حجاب‌های ایگو (خودبینی) و تحقق حضور الهی در جان نمازگزار.

 بخش دوم: چگونگی خاشع شدن؛ ترسیم مسیر عرفانی در پرتو قرآن

اکنون این پرسش مطرح می‌شود که چگونه می‌توان در نماز به این مقامِ انکسار و آمادگی رسید؟ قرآن کریم در ادامه‌ی همان آیه‌ی سوره بقره، نقشه‌ی این سفرِ درونی را در دو عنصر بنیادین ترسیم می‌کند که رسیدن به خشوع، در گروِ تحققِ عینیِ آن‌هاست:

عنصر نخست: یقین به ملاقاتِ «رَب» (درکِ نسبتِ تربیت و پرورش)

قرآن نمی‌فرماید خاشعان کسانی هستند که ملاقات‌کننده‌ی «الله» یا «خالق» هستند؛ بلکه می‌فرماید: «أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ». چرا تأکید بر صفت «رَب»؟

از منظر علمی و عرفانی، «رَب» به معنای مالکی است که موجود را مرحله به مرحله از قوه به فعلیت می‌رساند و استعدادهای نهفته‌ی او را شکوفا می‌کند. وقتی انسانِ عارف خود را در محضرِ این «رَبِ» مهربان می‌یابد، دقیقاً به همان معنای تحلیلِ خشوع که در بخش پیشین گذشت (یعنی آمادگی برای پذیرش و بالفعل شدن) می‌رسد. تو در نماز، درست مانند آن زمینِ خاشع هستی؛ دانه‌ای در خاکِ انکسار که تشنه‌ی بارانِ تربیتِ رَب است. خشوع در محضرِ رَب، یعنی شکافتنِ پوسته‌ی سختِ «خود» و غرور، برای آنکه حقیقتِ برتر در رگ و جانِ انسان ریشه بدواند و او را پرورش دهد.

عنصر دوم: معنابخشی به حرکتِ اصیلِ بازگشت (فنا در مسیرِ رجوع)

عنصر دوم، باورِ قلبی به این حقیقت است که «وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ».

انسانِ خاشع، سرابِ این دنیا و توهمِ استقلالِ «خود» را رها کرده و حرکتِ اصلی و اصیلِ وجودیِ خود را «رجوع به معبود» معنا می‌کند. او می‌داند که هر نفسی که می‌کشد، قدمی است به سوی آغوشِ دوست. وقتی این باور در قلب رسوب کند، توهمِ خودبسندگی از میان می‌رود. قطره‌ای که بداند در حالِ بازگشت به اقیانوس است و جز این بازگشت، هویتی ندارد، چگونه می‌تواند ادعای بزرگی کند یا مقاومتی از خود نشان دهد؟ این آگاهیِ عمیق به بازگشت، غرور را در هم می‌شکند و انسان را در برابرِ عظمتِ حق، خاضع و خاشع می‌سازد.

 نتیجه‌گیری: از صورت تا حقیقت

در این افقِ معرفتی، خشوع حالتی است که انسان از خودمحوری فاصله می‌گیرد، نفس او فرو می‌شکند، مقاومت‌های درونی آرام می‌شود و قلب، آمادگی تجلی و حضور حق را پیدا می‌کند.

برای خاشع شدن، باید از خویشتن گذشت. باید با تمامِ وجود در محراب ایستاد و باور کرد که با «رَبِّ» رو به روئیم که جانمان را پرورش می‌دهد و مقصدِ نهاییِ بازگشتِ مائیم. خشوع، هنرِ شکستنِ ظرفِ محدودِ وجود است تا دریایِ بیکرانِ حق در آن جاری شود؛ حالتی که در آن، نماز از یک تکلیفِ ظاهری و فیزیکی، به ضیافتِ ملاقات و گفت‌وگوی عاشقانه‌ی بنده با معبود تبدیل می‌گردد و انسان، خود را در آستانه‌ی تجلیِ مطلقِ حق، فانی و خاشع می‌یابد.