رهبری شهید تکفیر را بازیچه استعمار می‌دانستند

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، دومین نشست از هم اندیشی علمی با موضوع “میراث کلامی رهبر شهید(ره)” توسط گروه کلام اسلامی الهیات جدید پژوهشگاه چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ به صورت حضوری و مجازی برگزار شد.

حجت‌الاسلام و المسلمین محسن عبدالملکی؛ استاد دانشگاه کردستان در این هم اندیشی به ایراد سخنرانی پرداخت که در ادامه می‌آید:

رحمت و رضوان خدا بر امام راحل، رهبر شهید، و همه شهدای مدافع حرم و شهدای ادوار گذشته باد. خداوند به همه ما توفیق حسن عاقبت و شهادت عطا فرماید. رهبر شهید حضرت آیت الله خامنه ای رضون الله علیه، جريان تكفير را خبیث و یکی از مصائب جهان اسلام می‎دانستند و در این‎باره مطالب راهبردی فراوان و متنوعی بیان فرمودند. به طور کلی، سخنان رهبر شهید درباره جریان تکفیر در سه محور قابل دسته‌بندی است:

  1. محورفکری، که ناظر به اندیشه و مبانی جریانهای تکفیری است.
  2. محور سازمان و تشکیلات که ناظر به ساختار و فعالیتهای جریانهای تکفیری است
  3. محور افراد و پیوستگان به جریانهای تکفیری

بخش اول: محور فکری اسلام ناب محمدی در برابر اسلام آمریکایی

رهبر شهید به تبع امام راحل جریان‌های فکری جهان اسلام را در دو دسته کلی تقسیم می کنند:

  • اسلام ناب محمدی
  • اسلام آمریکایی

دقت کنید تقسیم و صورت بندی بسیار مهم است. صورت‎بندی‎ها و تقسیم‎‎ها در هر گفتمان علمی، سیاسی یا فقهی، بی‎طرفانه و خنثی نیستند. آنها حامل جهان‎بینی، دغدغه‎ها و اهداف گویندگانشان هستند.  هر صورت‎بندی و تقسیمی در هر حوزه معرفتی، همواره متضمن سه رکن بنیادین است: نخست، «مقسم» که همان موضوع یا پدیده مورد تقسیم است؛ دوم، «جهت تقسیم» که مبنای تمایز اجزا از یکدیگر قرار می‎گیرد؛ و سوم، «هدف و دغدغه گوینده» که تعیین کننده جهت‎گیری و مرزهای تقسیم‎بندی است. بنابراین، هرگز نمی توان تقسیم‎بندی‎ها را به عنوان داده‎هایی بدیهی و خنثی پذیرفت؛ بلکه همواره باید پرسید که این تقسیم بر اساس چه پیش‎فرض‎ها و منطقی شکل گرفته، چه چیزی را نگه می‎دارد و چه چیزی را بیرون می‎گذارد، و گوینده از این صورت‎بندی چه منفعتی را دنبال می‎کند. پذیرش ساده لوحانه تقسیمات، به معنای تن دادن به پیش‎فرض‎ها و سوگیری‎های پنهان آنهاست. بنابراین ساده‎اندیشی است اگر خیال کنیم تقسیم‌بندی‌ها صرفاً ابزار توضیح‌اند؛ مثل مرتب کردن پرونده‌ها. در حالی که تقسیم‌بندی‌ها گاهی بیشتر شبیه صحنه‌سازی‌اند: نقش‌ها از قبل تعیین شده، فقط اسمش را گذاشته‌اند «تحلیل»؛ گاهی بسیار درست، مطابق واقع و ابزاری مناسب برای رسیدن به حقیقت است.

خب حالا برگردیم به تقسیم بندی رهبر شهید درباره جریانهای فکری. ایشان فرموده اند: «اوّلين مطلبى كه در [مكتب] امام وجود دارد، اثباتِ اسلام ناب محمدّى و نفى اسلام آمريكايى است. امام، اسلام ناب را در مقابل اسلام آمريكايى قرار داد.» در جای دیگر فرمودند: «اسلام آمريكايى هم دو شاخه دارد يك شاخه اسلام متحجّر، يك شاخه اسلام سكولار. استكبار و قدرتهاى مادّى از هر دو شاخه پشتيبانى كرده‌اند و ميكنند؛ يك جاهايى آنها را به وجود مى‌آورند، يك جاهايى آنها را راهنمايى ميكنند، يك جاهايى آنها را كمك ميكنند؛ اسلام ناب در مقابل آنها است؛ اسلام ناب اسلامى است كه همه‌جانبه است؛ از زندگى فردى و خلوت فردى تا تشكيل نظام اسلامى، همه را شامل ميشود. اسلام ناب آن اسلامى است كه هم تكليف من و شما را در خانواده با خود و در خلوت شخصى‌مان معيّن ميكند، هم تكليف ما را در جامعه معيّن ميكند، هم تكليف ما را در قبال نظام اسلامى و ايجاد نظام اسلامى معيّن ميكند؛ اين اسلام ناب است

توصیف اسلام ناب محمدی از نگاه رهبر شهید

اسلام ناب محمدی، اسلامی است همه‌جانبه که حوزه فردی و اجتماعی را پوشش می‌دهد، به دنبال تشکیل نظام و دولت اسلامی است، ضد استکبار و دشمن آمریکاست. این همان اسلامی است که ابوجهل‌ها و ابوسفیان‌ها از آن می‌ترسند. پایه‌ریز تمدن اسلامی است، امت‌محور است و به دور از تفرقه‌افکنی عمل می‌کند. در این اسلام، سیاست، بخش جدایی‌ناپذیر از دین است و عقلانیت در آن جایگاهی والا دارد.

توصیف اسلام آمریکایی از نگاه رهبر شهید

ایشان در توصیف اسلام آمریکایی تعابیر گوناگون و بسیار مهمی به کار برده‌اند از جمله:

  • اسلام سفیانی، اسلام مروانی، اسلام ابوجهل و ابولهب
  • اسلام التقاطی
  • اسلام ضعیف و مراسم‌محورِ میان‌تهی
  • اسلامِ تطبیق‌یافته با اصول آمریکایی (اسلامی که غرب آلهه و ارباب‌ من دون الله اوست.)
  • اسلام تحجّر، اسلام خرافی، اسلامِ برده‌دلار
  • اسلام ارتجاعیِ متعصب بدون فهم حقایق معنوی
  • اسلام آخوندهای درباری (در درون تشیع)
  • اسلام بی‌تفاوت در برابر جنایت‌های صهیونیستی
  • اسلامی که با طاغوت و صهیونیست سازش می‌کند
  • با گروه های مقاومت حماس، جهاد، انصار الله، حزب الله، حشد الشعبی، ایران اسلامی ستیز می‎کند

مصادیق شاخه تحجّر: جریان تکفیر

در شاخهٔ تحجّر، یکی از بارزترین مصادیق، جریان تکفیر است. رهبر شهید جریان‌هایی مانند وهابیت، داعش، شاخه‌هایی از القاعده (مانند عطیه الله اللیبی، ابوقتاده فلسطینی، ابومحمد مقدسی) را در این شاخه قرار می‌دهند.

تفاوت صورت‌بندی رهبر شهید با تقسیم‌بندی‌های غربی

این تقسیم‌بندی را از آن جهت مورد توجه قرار می‌دهیم که بسیار روان، بلیغ، همه‎فهم، منطقی و کاربردی است و البته در مقابل تقسیم‌بندی رایج در آکادمی‌های غربی و پژوهشگران وابسته به آن تفکرات قرار دارد تقسیم بندی غربیها درباره جریانهای فکری جهان اسلام البیته مغلق و پراشکال است. آنها اسلام را به انواع «سنتي»، «سياسي»، «سکولار»، «سلفي» تقسيم مي‎كنند. اين صورت‎بندي در نگاه اول توصيفي و بي‎طرف به نظر مي رسد، اما در واقع يك «دسته بندی مبتني بر گفتمان، دغدغه‎ و هدف خاص» است. این تقسیم، دچار خلط و آشفتگیست و خوانندگان بی‎اطلاع را دچار اشکال و تصور اشتباه می‎کند، به عنوان مثال، کاربران این تقسیم، الازهر و حوزه‌های قم و نجف را از مصادیق «اسلام سنتی» قرار می دهند؛ حال آنکه الازهر، دست‌کم در بسیاری از مواضع و کنش‌های معاصر خود، بیش از آنکه نماینده یک سنت مستقل دینی و اسلامگرایانه باشد، رفتاری هماهنگ با نظم سیاسیِ سکولارِ حاکم از خود نشان داده است و از جریانهای اسلامگرا دوری جسته است. از طرف دیگر حوزه قم و نجف را که همواره با جریان انقلاب اسلامی ایران همدل و همراهی فکری و رفتاری داشته اند همتای الازهر میخوانند این موضوع جفا در حق حوزه قم و نجف و آبرودادن به الازهر است. یک اشکال دیگر این تقسیم بندی آن است گروههای القاعده وهابی، داعش در این تقسیم بندی ذیل اسلام سیاسی یا اسلام سلفی قرار می‎گیرند درحالیکه در تقسیم بندی رهبر شهید این گروهها ذیل عنوان اسلام امریکایی متحجر قرار می گیرند، در نگاه رهبری سلف‎گرایی به معنای مراجعه به اصول ایرادی ندارد، سیاست ورزی بر پایه کتاب و سنت و عقلانیت ایرادی ندارد، بنابراین نباید واژه‎های طوری به کار برد که وجهی از اعتبار را برای گروه‎های بی اعتبار بزاید و خوانندگان وشنوندگان را دچار اشتباه در تصور و حکم کند. بر همین اساس باید گفت صورت‌بندی رهبر شهید، غایتمند، جهت‌دار و بر اساس دغدغه‌های انقلاب اسلامی شکل گرفته است.

یک پرسش کلیدی: در منظومه فکری رهبر شهید، کدام گروه ها تکفیری نیستند؟

نکته دیگری که درباره تقسیم بندی فوق باید متذکر شد این مطلب است که در سخنان و منظومه فکری رهبرشهید کدام گروهها ذیل جریان متحجر تکفیری قرار ندارند؟ این موضوع بسیار مهم است.  دقت کنید امروزه در مباحث جریان شناسی از برخی از افراد و گروه‎ها بدون هیچ تفکیکی، به عنوان تهدید و شاخه جریان تکفیری یاد می شود در حالیکه رهبری با اطلاع و تحلیلی که داشتند آنان را ذیل جریان متحجر و تکفیری قرار نمی‎داد.

دو مثال عرض می کنم:

 مثال اول: رهبری از سید قطب و جماعت اخوان‌المسلمین وفادار به افکار سیدقطب به عنوان مصداقی از جریان متحجر و تکفیری یاد نکرده‎اند. کاری به منافقانی که سکولار یا تکفیری‎اند و خودشان را اخوانی معرفی می‎کنند نداریم. ، رهبر شهید سید قطب و پیروان وفادار به او را در شاخهٔ اسلام ناب محمدی قرار می‌دهند، نه در شاخهٔ اسلام آمریکاییِ تحجّر. ایشان پیش از انقلاب چند کتاب سید قطب را ترجمه کردند و پس از انقلاب هم از آن کتابها و سیدقطب به نیکی یاد کردند. این نکته هم جالب است. حسنی مبارک در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۸۹شمسی (۱۱ فوریه ۲۰۱۱م) پس از ۱۸ روز اعتراضات سراسری در مصر سرنگون شد. ۱۴ بهمن ۱۳۹۰ شمسی موافق با ۳ فوریه ۲۰۱۲م زمانی که مصر در دوران گذار بود، حدود ۱۴۸ روز قبل از به قدرت رسیدن محمد مرسی به کرسی ریاست جمهوری در مصر، رهبر شهید در نماز جمعه تهران به زبان عربی مسلمانان جهان عرب، به ویژه مردم مصر را مورد خطاب قرار دادند و آنان را به برپایی نظامی به دور از لیبرالیسم و مارکسیسم، به دور از تحجر، بر پایه شریعت اسلام فراخواندند. رهبر شهید اميدوار بودند مردم مسلمان مصر با هوشیاری و همدلی و حضور در صحنه، نظامی اسلامی، ضد استکباری، ضد اسرائیلی و حامی مردم مظلوم فلسطین را پایه گذاری کنند. وقتی مرسی به عنوان نماینده اخوان المسلمین به قدرت رسید برخی از رفتارهای او مایه نگرانی و دلخوری برخی از شیعیان شد، وقتی علیه او کودتا شد، برخی شاد شدند «اما رهبر شهید این موضوع را حادثه تلخی دانستند و خیلی ناراحت شدند، منقول است که فرموده بودند از غصه سقوط مرسی تا صبح خوابم نبرد.» اگر ایشان اخوان المسلمین را گروهی تکفیری می‎دانستند نباید اینگونه ناراحت می‎شدند. این در حالیست که آکادمی‌های غربی، جریان وابسته به فکر سید قطب و اخوان المسلمین را به عنوان یک «تهدید» و «زاینده فکر تکفیر» معرفی می‌کنند.

مثال دوم : رهبر شهید به دلیل آشنایی نزدیک با جریان اهل سنت شرق کشور (در دوران تبعید در استان سیستان و بلوچستان، شهر ایرانشهر)، دیدگاهی دقیق نسبت به دیوبند دارند. ایشان برخی از چهره‎های مهم دیوبند اصیل به نام اسماعيل دهلوى را از اتهام تکفیری بودن و وهابی‎گری تبرئه کرده و ضدّ انگليس و ضداستعماری معرفی می‌کنند. البته اسماعیل دهلوی ایرادها و اشکالات دارد اما این اشکالها در زمین تکفیرهای وهابی تعریف نمی‎شود این نگاه رهبری را ببینید برخلاف برخی افراد و گروه ها به صورت مطلق از مدرسه دیوبند، بدون تفاوتگزاری بین افراد و دوره‎ها به عنوان یکی از مصادیق مهم جریانهای تکفیری یاد می‎کنند. عبارت رهبر شهید از این قرار است: « امروز هم وهّابى‌ها در دنياى شيعه و سنّى طرد و منفورند. بنده در حاشيه‌ى همان كتاب اشاره‌اى كرده‌ام و گفته‌ام كه وهّابيگرى يك نهضت و يك حركت ارتجاعى استعمارى بود كه اصلاً براى تفرقه انداختن ميان مسلمانان به‌وجود آمده و چيزى است كه هيچ مسلمانى نميتواند با حركت و جنبش وهّابيگرى موافق باشد؛ امّا همان اندازه‌اى كه امروز بنده و شما نسبت به وهّابيگرى بى‌علاقه و متنفّر و دشمن هستيم، چندين برابر در آن روز مردم نسبت به وهّابيگرى، دشمن و مبغض و متنفّر بودند. علّتش هم اين بود كه قضيه تازه واقع شده بود. قبور ائمّه (عليهم السّلام) و اوليا و صحابه و ديگران، تازه ويران شده بود. اين نهضت ارتجاعى استعمارى تازه عَلَم شده بود. چون اين‌طور بود مسلمانهاى هند هم كه مسلمانهايى بودند اكثريت سنّى و اقلّيت شيعه، يكپارچه ضد وهّابى بودند. انگليسى‌ها آمدند بين مردم شايع كردند و گفتند كه مولا شاه اسماعيل دهلوى _ آن مرد عالم جليل‌القدر _ و ديگران و ديگران وهّابى هستند. البتّه اين يكى از نقشه‌ها بود و اين نقشه يك مدّتى هم كارگر شد؛ يك عدّه از مردم ساده‌لوح به اين نقشه تسليم شدند و تحت تأثير آن قرار گرفتند و اين بزرگ‌مَردان را وهّابى هم دانستند، امّا تدريجاً مطلب برطرف شد و امروز وقتى‌كه نگاه ميكنيم، مى‌بينيم كه اينها وهّابى كه نبوده‌اند بلكه ضدّ انگليس بوده‌اند كه خود انگليس‌ها ارباب وهّابى بوده‌اند. بنابراين رهبران مسلمان هند، ضدّ وهّابى هم بوده‌اند. اين مطلب از نظر امروز ما يك چيز خيلى روشن و صريحى هم هست

در همین بخش مربوط به فکر جریانهای تکفیر چند مساله دیگر قابل ذکر است.

 یکی اینکه خوارج نهروان که شعار «إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ» (حکم تنها از آن خداست) سر می‌دادند و امیرالمؤمنین علی علیه السلام را تکفیر کرد، حضرت در پاسخ به ادعای خوارج فرمودند: «کَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا الْبَاطِلُ». ایشان فرمودند مشکل با اصل توحید حاکمیت و این آیه شریفه نیست، آنچه محل نزاع ما با خوارج است تفسیر و خوانش غلط این جریان تکفیری از مفاهیم اصیل و آیات قرآن است. رهبری در نقد جریانهای تکفیری دقیقا همان رویه امیرالمؤمنین علی علیه السلام را در پیش گرفتند، درست بر خلاف جریانهای سکولار و کم سواد. جریانهای سکولار در نقد جریانهای تکفیری اشتباهات و آسیبهای جدی مبتلا شدند، اینان مفاهیم اصیل و قرآنی را عامدانه مورد نقد و رد قرار دادند، گمان کردند مفاهیم جهاد، توحید، ربوبیت، حاکمیت، طاغوت، جاهلیت، جامعه جاهلی اساسا بی‎اصل و ریشه است، زاینده نفرت و تکفیر است و باید با اصل آن مقابله کرد، برای همین رفتند به سمت رد اصل این مفاهیم. برخی از کم‎سوادها رفتند به سمت نقد تفسیر جریانهای تکفیری از این مفاهیم، اما نقدها نارس بود، ناظر به مسائل اصلی نبود، به حواشی و مسائل فرعی توجه می‎کردند. در حالی که اشکال در اصل این مفاهیم نبود، اشکال در تفسیری بود که این گروه‎ها از این مفاهیم ارائه می‎کردند و در نقدها می بایست اصلی فرعی کرد و تا وقتی تکلیف مسائل فرعی مشخص نشده نباید سراغ مسائل فرعی رفت. رهبری شهید هیچگاه به خاطر اینکه گروه‎های تکفیری از این مفاهیم استفاده کرده‎اند این مفاهیم را  از دامنه واژگان خود حذف نکردند، بلکه همچنان این مفاهیم را در جای خود با ارائه تفسیر صحیح به کار بردند و در نقد آنها هم به مسائل اصلی پرداختند و هم پاسخهای بلیغ و تهاجمی داند.  مثلا می فرمودند: « در ميان مجموعه‌ى مسلمانان و امت اسلامى كسانى پيدا شوند كه با افكار پليد و متحجر و عقب‌مانده و خرافى خود، تجليل از بزرگان و برجستگان و چهره‌هاى نورانى صدر اسلام را شرك بدانند، كفر بدانند؛ واقعاً اين مصيبتى است…. اينها اطاعت و عبوديت و خاكسارى در مقابل طواغيت زنده را شرك نمى‌دانند، احترام به بزرگان را شرك مى‌دانند! خود اين، يك مصيبتى است.» خب این نگاه و این نقد خیلی بلیغ و تهاجمی و ناظر به مسائل اصلی است.

مساله دوم اینکه رهبری به جریان تکفیر اصالت و آبرو نمی‎دادند، ایشان جریان تکفیر را بریده و جدا از اهل سنت می‎دانستند، حتی از حنابله هم جدا می دانستند. مثلا در جایی فرمودند: « علماى حنابله‌ى غير وهابى در عربستان سعودى، دلشان از اين وهابيها خون است. اين‌ها حنابله‌اى هستند كه وهابى نشدند. فقه، همان فقه و مبناى فقهى، همان مبناى فقه حنبلى است؛ اما موازين و اصول وهابيت را قبول نكردند. اين‌ها غالباً هم مطرودند؛ يعنى عموماً اين افراد، داخل در حكومت هم نيستند. نه افتايى، نه امامتى و نه هيچ منصب ديگر هم در اختيارشان قرار نمى‌گيرد. تعداد اين افراد هم زياد است.» برخلاف بسیاری که در دسته‎بندی هایشان جریان تکفیر را سنّی یا حنبلی می خوانند. ایشان تاکید داشتند دوگانه وهابی و مسلمان که از زمان محمد بن عبدالوهاب آغاز شد همچنان سرجایش بماند، ایشان می فرمودند: «بايد يك حركت علمى عظيمى انجام بگيرد. آنها با شعار دروغين «پيروى از سَلَف صالح» وارد اين ميدان شدند؛ بايد بيزارى سلف صالح را از كارى كه اينها مى‌كنند با زبان دين، با زبان علم، با منطق صحيح، به اثبات رساند.» درست برخلاف عده‎ای از مخالفان جریانهای تکفیری که ناخواسته درصدد پیوند میان جریان تکفیر و سلف اهل سنت هستند.

بخش دوم: محور سازمان و تشکیلات جریان تکفیر، بازیچهٔ استعمار

رهبر شهید جریان تکفیر را صرفاً یک مسئله فکری نمی‌بینند، بلکه آن را یک تشکیلات و سازمان با پشتوانه استعماری و دلارهای نفتی حکام حاشیه خلیج فارس معرفی می‌کنند. ایشان در این باره خطاب به علمای جهان اسلام فرمودند: « اين جريان تكفير اگرچه تازه نيست و سابقه‌ى تاريخى دارد، لكن چند سالى است كه با نقشه‌هاى استكبار و با پول برخى از دولتهاى منطقه و با طرّاحى و نقشه‌كشى سرويس‌هاى جاسوسى كشورهاى استعمارى – مثل آمريكا و انگليس و رژيم صهيونيستى – تجديد حيات كرده است و قوّت گرفته است.»  در جای دیگر فرمودند: « در قضيّه‌ى جريانهاى تكفيرى در اين منطقه، جرم اصلى را آمريكايى‌ها كردند و سعودى‌ها كه دنبالشان بودند؛ سعودى‌ها هم به اينها پول دادند، كمك كردند و پشتيبانى كردند؛ آمريكايى‌ها علاوه بر اين جرم، يك جرم ديگرى هم مرتكب شدند و آن، اين است كه به بهانه‌ى حضور اينها، به كشورهاى مسلمان لشكركشى كردند؛ به افغانستان لشكركشى كردند، به سوريه لشكركشى كردند، به جاهاى مختلف و به بعضى از كشورهاى ديگر مثل عراق هم در فكر لشكركشى بوده‌اند و هستند كه البتّه جوانهاى عراقى و مؤمنين عراقى نخواهند گذاشت و غيرت و تعصّبِ به‌حقّ آنها مانع خواهد شد از اينكه ان‌شاءالله آمريكا بتواند نفوذ كند، ولى آنها نقشه‌ى اين كار را دارند و دنبال اين هستند كه در اين كشورها نفوذ كنند. البتّه هر جا هم اينها وارد شدند ناامنى و تخريب به وجود آورده‌اند؛ واقعاً در اين كشورها زيربناها را تخريب كردند، ناامنى ايجاد كردند، جنگ داخلى درست كردند؛ دولتها را مشغول كردند كه نتوانند كارهاى اصلى و وظايف خودشان را انجام بدهند؛ واقعاً نابودى حرث و نسل [است] و «وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ‌» به معناى واقعى كلمه در مورد اينها است و اينها اين كارها را كرده‌اند.» همچنین فرمودند: «بايد دنياى اسلام همه بدانند كه نقش سياستهاى آمريكا در اين ميان چيست؛ نقش سرويس‌هاى جاسوسى آمريكا و انگليس و رژيم صهيونيستى در اين احياء جريان فتنه‌ى تكفيرى چيست؛ اين را بايد همه بدانند. همه بايد بدانند كه اينها دارند براى آنها كار مى‌كنند؛ نقشه از آنها است، پشتيبانى از آنها است، ارائه‌ى طريق از آنها است، پول هم از دست‌نشاندگان آنها [يعنى] حكومتهاى منطقه است كه پولش را مى‌دهند، اين بيچاره‌ها را بدبخت مى‌كنند و دنياى اسلام را دچار اين مشكل مى‌كنند. اين هم يك كار لازم ديگرى است كه بايستى انجام بگيرد.»  از نگاه ایشان، استعمار برای دستیابی به اهداف خود در جهان اسلام از سناریوهای مختلفی استفاده می‌کند که یکی از مهم‌ترین آنها بهره‌گیری از جریان تکفیر است.

کارکردهای استعماری جریان تکفیر از نگاه رهبر شهید

  1. تاکتیک بدل‌سازی و تولید نمونه‌های تقلبی: رهبر شهید می فرمودند غربیان برای فریب مسلمانان از تاکتیک بدل‌سازی و تولید نمونه‌های تقلبی استفاده می‎کنند. جریان‎های تکفیری یکی از مصادیق این تاکتیک است. غربیها می خواهند عملیات تروریزم ضد مردمی را به جای «شهادت‌طلبی» قلمداد کنند، آنها می خواهند «تعصب و تحجر و خشونت» را به جای «اسلامگرائی و جهاد» قلمداد کنند نباید فریب غربی ها را خورد.
  2. تغییر اولویت‌ها: جریان تکفیر، مسئله اول جهان اسلام (مظلومیت مردم فلسطین و ظلم وحشیانه اسرائیل) را نه تنها از اولویت ساقط می‌کند بلکه از اصل و مساله بودن می‎اندازد، در عوض مسلمانان را درگیر مسائل درونی و تکفیر یکدیگر می‌سازد. مجاهدان حاضر در خط مقدم نبرد با اسرائیل، یعنی حماس و جهاد و حزب الله و انصار الله و جمهوری اسلامی ایران را به انواع انحراف فکری و شرک و کفر متهم می‎کند و مسلمانان را از همدلی با این جبهه بازمی‎دارد. حماس را به دلیل کمک گرفتن از ایران منحرف می خواند.
  3. برهم زدن ثبات محور مقاومت: هنگامی که محور مقاومت به انسجام و قدرت رسید، با راه‌اندازی جریان تکفیر (تحت عنوان «خیزش‌های مردمی» اما به صورت نیابتی)، منطقه را به آشوب کشاندند. برای نمونه، سوریه پس از این آشوب‌ها به دست گروه‌ التقاطی که پراگمات سکولار بود و هم تکفیری افتاد، گروهی که هر روز درصدد سازش با اسرائیل و امریکاست در عین حال هر زور سطح مخالفتش مخالفتش با جبهه مقاومت جدی‎تر و آشکارتر می‎شود.
  4. نیروی نیابتی در جنگ‌های بلوک شرق و غرب: در افغانستان سال ۱۹۷۹م، غرب از جریان تکفیر به عنوان نیروی نیابتی برای مقابله با بلوک شرق استفاده کرد.

بخش سوم: محور افراد و پیوستگان به جریان‎های تکفیری

رهبر شهید در خصوص دوست و دشمن، و مراتب دشمنی و اولویت درگیری با آنها تفکیک قائل می‎شدند. تعابیر دشمن اصلی و فرعی، دشمن درجه یک و درجه دو را به کار می بردند، در تعریف دشمن اصلی و درجه یک می‎فرمودند: «دشمن اصلى را با دشمنان درجه‌ى دو و با دوستانى كه با آنها اختلاف نظر داريم و دشمن هم حتّى نيستند، اشتباه نگيريم؛ دشمن اصلى جاى ديگر است. دشمن اصلى آن دشمنى است كه با همه‌ى توان در صدد اين است كه دستاورد عظيم ملّت ايران را از او بگيرد؛ اين دستاورد عبارت است از حضور ملّت، حاكميّت ملّى، نفوذ افكار قرآنى و اسلامى در ميان مردم» رهبر شهید در توضیح و تعیین مصادیق دشمن اصلی و فرعی فرموده‎اند:

  • دشمن اصلی: جریان استکباری که از ابتدای انقلاب (۱۳۵۷) تاکنون به صورت آشکار در مقابل ما ایستاده است. ایشان در این باره فرمودند: « دشمن اصلى، در مقابل نظام جمهورى اسلامى و ملّت ايران، اوّلاً صهيونيستها هستند كه ميدانند از نظر ملّت ايران، رژيم غاصب آنها در فلسطين، يك رژيم غيرمقبول و شناخته نشده و غير رسمى و رو به اضمحلال است. بيشتر دشمنيها هم از طرف آنهاست. سرمايه‌داران صهيونيست، در اطراف دنيا، مخصوصاً در امريكا و اروپا، مشغول فعّاليّت‌اند. راديوها، روزنامه‌ها، وسايل ارتباط جمعى و بسيارى از امكانات، در اختيار آنهاست و عليه نظام مقدّس جمهورى اسلامى و ملّت ايران، فعّاليّت ميكنند. دشمن ديگر هم، رژيم امريكاست، كه در واقع، روى ديگر اين سكّه است. آن دشمنى هم به‌خاطر اين است كه پايگاه عظيم اقتصادى و سياسى و نظامى امريكا در ايران – كه آن را پيش‌بينى كرده و ترتيب داده بود – از دستش رفته است. صهيونيستها و امريكا؛ دو روى سكّه‌ى دشمنى با ملّت ايران»
  • دشمن فرعی: جریان تکفیر که متکی به حمایت‌های استکبار است و در صدمه زدن به ما کوتاه نمی‌آید در نگاه رهبری فریب خورده و دشمن فرعی است. رهبر شهید در این باره فرموده اند: «امروز يك عده‌اى در بخشهاى مختلف دنياى اسلام به نام گروه‌هاى تكفيرى و وهابى و سَلَفى، عليه ايران، عليه شيعه، عليه تشيع، دارند تلاش مى‌كنند، كارهاى بدى مى‌كنند، كارهاى زشتى مى‌كنند؛ اما اينها دشمنهاى اصلى نيستند؛ اين را همه بدانند. دشمنى مى‌كنند، حماقت مى‌كنند اما دشمن اصلى، آن كسى است كه اينها را تحريك مى‌كند، آن كسى است كه پول در اختيارشان مى‌گذارد، آن كسى است كه وقتى انگيزه‌ى آنها اندكى ضعيف شد، با وسايل گوناگون آنها را انگيزه‌دار مى‌كند؛ دشمن اصلى، آن كسى است كه تخم شكاف و اختلاف را بين آن گروه نادان و جاهل، و ملت مظلوم ايران مى‌افشاند؛ اينها آن دست پنهانِ سرويس‌هاى امنيتى و اطلاعاتى است..»

افراد فریب‌خورده و جاهل:  بسیاری از افرادی که در جریان تکفیر قرار گرفته‎لند از حقیقت ماجرا بی‌خبرند و در رده‌های پایین قرار دارند. تا زمانی که دستشان به خون مسلمانان آلوده نشده، با آنان کاری نداریم، رهبر شهید اینها را یاد می‎کنند: «لذا ما مكرر گفته‌ايم اين گروه‌هاى بى‌عقلى را كه به نام سَلَفى‌گرى، به نام تكفير، به نام اسلام با نظام جمهورى اسلامى مقابله مى‌كنند، دشمن اصلى نمى‌دانيم؛ ما شما را فريب‌خورده مى‌دانيم؛ به اينها گفته‌ايم: لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِينَ‌؛ تو اگر خطا مى‌كنى، اشتباه مى‌كنى، كمر به قتل برادر مسلمان خودت مى‌بندى، ما تو [آدمِ‌] نادان و جاهل را كسى نمى‌دانيم كه بايستى كمر به قتل او ببنديم؛ البته از خودمان دفاع مى‌كنيم، هر كسى به ما حمله بكند، با مشت محكم ما مواجه خواهد شد، اين طبيعى است؛ اما معتقديم اينها دشمنان اصلى نيستند، فريب‌خورده هستند. دشمن اصلى آن دشمن پشت پرده است، آن دست نه‌چندان پنهانى است كه از آستين سرويس‌هاى امنيتى بيرون مى‌آيد و گريبان مسلمانان را مى‌گيرد و آنها را به جان هم مى‌اندازد» رهبر شهید درباره این گروه فریب خورده خطاب به علمای اهل سنت و شیعه فرمودند: «جوانان را نجات بدهيد! عدّه‌اى هستند كه تحت تأثير اين افكار گمراه‌كننده قرار مى‌گيرند و بيچاره‌ها خيال مى‌كنند دارند كارِ خوب انجام مى‌دهند، مصداق آيه‌ى شريفه‌ى «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمٰالاً * اَلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيٰاةِ الدُّنْيٰا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً» هستند؛ خيال مى‌كنند دارند جهاد فى‌سبيل‌الله مى‌كنند. اينها همان كسانى هستند كه در روز قيامت عرض خواهند كرد به خدا: رَبَّنٰا إِنّٰا أَطَعْنٰا سٰادَتَنٰا وَ كُبَرٰاءَنٰا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلاَ رَبَّنٰا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذٰابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيراً اين بيچاره‌ها همانها هستند. آن كه در مسجد دمشق يك عالم بزرگ مسلمان را به قتل مى‌رسانَد جزو اينها است؛ آن كسى كه مسلمانها را به بهانه‌ى انحراف از دين سر مى‌بُرد جزو اينها است؛ آن كسى كه در پاكستان و در افغانستان و در بغداد و در شهرهاى گوناگون عراق و در سوريه و در لبنان با انفجار، بى‌گناه‌ها را به خاك و خون مى‌كشد، جزو همينها است كه روز قيامت خواهد گفت: رَبَّنٰا إِنّٰا أَطَعْنٰا سٰادَتَنٰا وَ كُبَرٰاءَنٰا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلاَ رَبَّنٰا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذٰابِ‌. در يك جاى ديگر قرآن، خدا مى‌فرمايد : لِكُلٍّ ضِعْفٌ‌؛ قبول نمى‌كند خدا كه «رَبَّنٰا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ‌»، [مى‌فرمايد] «لِكُلٍّ ضِعْفٌ‌»، هر دوتان، تابع و متبوع [در عذابيد]؛ «تَخٰاصُمُ أَهْلِ النّٰارِ»، با همديگر مى‌جنگند. اينها را بايد نجات داد، اين جوانها را بايد نجات داد، و اين به‌عهده‌ى علما است. علما با محافل روشنفكرى هم ارتباط دارند، با توده‌ى مردم هم ارتباط دارند؛ بايد تلاش كنند. خداى متعال در قيامت از علما سؤال خواهد كرد كه چه كرديد؟ بايد اقدام كنند.»

  • سران و افراد مطلع: البته در گروه‌‎های تکفیری هستند کسانی که از ارتباط با سازمان‌های تروریستی و سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و بیگانه آگاهند و در رأس جریان قرار دارند. اینها حسابشان از طیف اول جداست.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته