الهیات مقاومت در اندیشه رهبر شهید(با تطبیق بر نخستین پیام آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای)

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، دومین نشست از هم اندیشی علمی با موضوع “میراث کلامی رهبر شهید(ره)” توسط گروه کلام اسلامی الهیات جدید پژوهشگاه چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ به صورت حضوری و مجازی برگزار شد.

حجت‌الاسلام و المسلمین محمد کاشی زاده عضو هیأت علمی گروه کلام اسلامی و الهیات جدید پژوهشگاه در این هم اندیشی به ایراد سخنرانی پرداخت که در ادامه می‌آید:

«الهیات مقاومت» نظام‌واره‌ی اعتقادی و عملی است که در این نوشتار در دو محور مجزا اما پیوسته به هم تبیین می‌شود. بخش نخست به چیستی و پایه‌های نظری مقاومت در الهیات اجتماعی می‌پردازد و بخش دوم، این مبانی را بر بیانیه‌ی اول آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای تطبیق می‌دهد تا مدلی عملیاتی برای دیپلماسی مردمی ترسیم کند.

بخش اول: مبانی نظری و چیستی «مقاومت»

۱. مقاومت در معنای پایه و عرفی

  • مقاومت یک معنای پایه دارد و برخی از معانی دیگر که برای آن ذکر شده است را می‌توان لوازم معنایی این واژه دانست. مقاومت از ریشه «ق و م» به معنای ایستادن گرفته شده است. ریشه فعلی آن به معنای ثبوت، ضعف نشان ندادن و ایستادن است و دیگر معانی که برای مقاومت ذکر شده است را می‌توان از لوازم معنایی این کلمه دانست؛ از جمله: عصیان، منازعه کردن، تمرد، هجوم، منع حرکت، سرسختی، ضدیت و تقابل. اگر موجودی ایستادگی و ثبوت داشته باشد، در نسبت با دیگری که می‌خواهد او را مجبور به امر دیگری کند، تقابل نشان می‌دهد و این ایستادگی از منظرهای مختلف تعبیرهای گوناگونی پیدا می‌کند: عصیان و تمرد، نشان دهنده زاویه نگاه آمر است؛ زیرا عصیان به معنای تخطی از فرمان است. سرسختی، ضدیت و تقابل از نگاه ناظر و ملاحظه عدم تابعیت موجود مقاوم نسبت داده می‌شود، مثلا اگر موجود به نحوی ایستادگی داشته باشد که در آن خمیدگی ایجاد نشود، به سرسختی و مقاومت تعبیر می‌شود. حتی ممکن است ایستادگی موجود مقاوم با عنوان هجوم تعبیر شود. نتیجه آنکه مفهوم پایه مقاومت را می‌توان به توانمندی‌ درونی شیئ، جهت پایداری و ثبوت در یک حالت تعبیر کرد. تمرکز بر معنای اصلی و دقت در اینکه لوازم معنایی به عنوان معنای اصلی تلقی نشوند، یکی از مباحث مهم در گفتمان‌سازی مقاومت و پاسخگوئی به شبهات در حوزه الهیات مقاومت می‌باشد.

۲. مقاومت در فرهنگ اسلامی؛ اضافه‌ی «لله بودن»

هنگامی که مفهوم مقاومت وارد فرهنگ اسلامی می‌شود، یک اضافه‌ی حیاتی پیدا می‌کند که همان حیثیت «لله بودن» است. وقتی مقاومت «لله» شد، مبدأ، پشتوانه و جهت حرکت آن الهی می‌گردد؛ یعنی ایستادگی با اتکا و توکل به خداوند، در جهت امر الهی و برای تحقق اهداف توحیدی. این مقاومت علاوه بر جنبه‌ی ایجابی، یک وجه سلبی نیز دارد که همان «نفی عبودیت غیر خدا» و سقوط‌ ناپذیری در برابر باطل است.

۳. الهیات مقاومت به مثابه الهیات اجتماعی

مقاومت زمانی که ذیل «الهیات اجتماعی» تعریف شود، انضمامی، عینی و عملیاتی می‌گردد. در این نگاه، هرچند تربیت و رشد فردی شرط لازم است، اما حیث مردمی و حرکات جمعی اصل قرار می‌گیرد.

نتیجه‌ی سلبی توحید در عرصه‌ی اجتماعی، «نفی عبودیت غیر خدا» است؛ این همان مبنایی است که در نخستین نوشته‌های رهبر شهید با عنوان «توحید، نفی عبودیت غیر خداست» منعکس شده است. ایشان در پاسخ به غایت حرکت خود می‌فرمودند: «می‌خواهیم توحید را حاکم کنیم؛ توحید هم به معنای نفی عبودیت غیر خدا.»

۴. نسبت توحید با لایه‌های اجتماعی (بر اساس کتاب طرح کلی)

با پیوند این اندیشه به نگاه جامعه‌پردازی رهبر شهید در کتاب «طرح کلی اندیشه‌ی اسلامی در قرآن»، مشخص می‌شود که «توحید، نفی طبقات اجتماعی است». در برابر معبود یگانه، همه بنده‌اند و هیچ‌کس برتری ذاتی یا طبقاتی بر دیگری ندارد.

عالی‌ترین منزلت در جامعه‌ی ایمانی متعلق به رسول است، اما مهم‌ترین ویژگی او نیز «عبد بودن» است (محمداً عبدُهُ وَ رَسولُه). با نفی مطلق عبودیتِ غیر خدا و رفع طبقه‌بندی‌های ظالمانه، مفهوم «ولایت» جایگزین می‌شود؛ پیوندی که مؤمنان را از طریق ولی الهی به خداوند متصل کرده و پیوستگی و انسجام واقعی اجتماعی ایجاد می‌کند.

بخش دوم: هسته مرکزی و لایه‌های الهیات مقاومت

الهیات مقاومت پدیده‌ای تک‌بعدی نیست، بلکه منظومه‌ای ساختاریافته است که می‌توان آن را در سه لایه‌ی متداخل و پیوسته به هم (از مغز و هسته تا لایه‌های بیرونی و عملیاتی) تحلیل کرد:

  • ۱. هسته مرکزی (رکن اعتقادی و درونی‌ترین لایه): ریشه و قلب این الهیات، «توحید» و «قیام لله» است. این بخش، موتور محرک و ضامن اخلاص و پایداری حرکت است که بدون آن، مقاومت معنای اسلامی و الهی خود را از دست می‌دهد.
  • ۲. لایه‌ی میانی (زبان عمومی و عام بشر): این لایه که بر گرد هسته‌ی توحیدی شکل می‌گیرد، بر «کرامت انسانی» و «عدالت‌خواهی» تمرکز دارد. این مفاهیم گرچه ذیل توحید قابل تفسیرند، اما کششی عام و فرادینی دارند؛ به طوری که هر انسان آزاده‌ای در جهان، حتی اگر به خدا معتقد نباشد، بر اساس فطرت خویش ظلم را نفی کرده و طالب کرامت و عدالت است.
  • ۳. لایه‌ی عملیاتی (پوسته بیرونی و ملموس): این لایه، مظهر عینی و اجتماعی دو لایه‌ی قبل در صحنه‌ی تاریخ است که خود را در قالب «ایجاد همبستگی و پیوند میان مستضعفان جهان» نشان می‌دهد. هدف این لایه، بسیج آحاد جامعه و ملت‌های تحت ستم برای ایستادگی عملی در برابر مستکبران و جریان استعمار و استثمار است.

بخش سوم: تطبیق الهیات مقاومت بر بیانیه‌ی اول آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای

این بیانیه تجلی عینی و اسناد راهبردی الهیات مقاومت در مقام عمل است که می‌توان آن را در ۷ محور کلیدی خلاصه کرد:

  1. هسته مرکزی توحیدی: در جای‌جای متن بیانیه، اتکا به قدرت لایزال الهی و اخلاص برای خداوند به عنوان پشتیبان اصلی حرکت به وضوح مشهود است.
  2. عنصر گوهرین ولایت: بیانیه با تأکید بر پیوند ولایی میان مؤمنان آغاز می‌شود. تصریح بر این واقعیت که مقصود از جانشینی، صرفاً شخصِ صادرکننده‌ی بیانیه نیست، بلکه تداوم‌بخشیدن به همان پیوند ولایی و «بعثت امتی» است که رهبر شهید پیش‌تر بشارت آن را داده بودند.
  3. وجه سلبی و مبارزه با استکبار: نفی حاکمیت غیر خدا با صراحت در قالب تقابل با «نظم ظالمانه‌ی جهانی»، ایستادگی بر شعار «نه شرقی، نه غربی» و نفی هرگونه سلطه‌پذیری تجلی یافته است.
  4. هویت‌سازی و رسالت‌آفرینی: بیانیه با ترسیم یک بنیاد اخلاقی، برای همه‌ی ملت‌های تحت ستم الگوپردازی می‌کند. مخاطب با قرائت آن، هویت فردی منزوی را رها کرده و خود را امت صاحب رسالتی می‌یابد که باید راه رهبر شهید را ادامه دهد.
  5. پیوند تربیت فردی و حرکت جمعی: هرچند مقاومتْ امری اجتماعی است، اما تحقق آن مشروط به ساختار تربیتی تک‌تک آحاد جامعه است. بیانیه صفاتی چون صبر، شجاعت و قاطعیت را به آحاد جامعه ارجاع می‌دهد تا از مقاومت فردی، مقاومت مستحکم جمعی حاصل شود.
  6. نفی تبعیض و توجه به محرومان: تأکید بر جایگاه «پابرهنگان و محرومان» و پیوند وفاداری آنان با آرمان عدالت‌خواهی، نشان‌دهنده‌ی جهت‌گیری ضد رفاه‌طلبی بیانیه است.
  7. رسالت تبیینی و اصلاح تصویر مقاومت: در ادبیات رسانه‌ای جهان، مستکبران تلاش می‌کنند ملتهای مقاوم را انسان‌هایی «لجوج، سرسخت و غیرتعامل‌گرا» نشان دهند. این بیانیه با طرح مفاهیمی چون «دفاع از حق استقلال»، «صلح‌طلبی عزتمندانه» و «مقابله با تسلیم‌طلبی»، وجهه‌ی مثبت، عقلانی و ایجابی مقاومت را برجسته می‌کند؛ ما لجباز نیستیم، بلکه پایبند به یک اندیشه‌ی والاییم.

بخش چهارم: بیانیه به مثابه الگویی برای دیپلماسی مردمی

این بیانیه قابلیت بالایی برای تبدیل شدن به یک مدل ساختاریافته در عرصه‌ی بین‌الملل و دیپلماسی مردمی دارد؛ چرا که مخاطب خود را عام و فراتر از جهان اسلام تعریف می‌کند و با به‌کارگیری کلیدواژه‌های عمومی‌سازی چون استکبارستیزی، عدالت‌خواهی و دفاع از حقوق پابرهنگان، زمینه‌ی گفتمان‌سازی جهانی را فراهم می‌آورد.

بر اساس مفاهیم این سند، ساختار پیشنهادی برای دیپلماسی مردمی را می‌توان در قالب یک سیر منطقی و چهارمرحله‌ای به شرح زیر تبیین کرد:

●        ۱. ریشه و مبدأ حرکت (هسته مرکزی): پیام اولیه و بنیادین این الگو، بر مبنای «توحید و نفی عبودیت غیر خدا» استوار است. این لایه، روح حاکم بر تمام فعالیت‌های بین‌المللی است که جهت‌گیری الهی نظام مقاومت را مشخص می‌سازد.

●        ۲. زبان و ابزار تفاهم جهانی (لایه میانی): برای برقراری ارتباط با دنیا، بیانیه از مفاهیمی بهره می‌گیرد که فراتر از فضای صرفاً اسلامی، برای کل بشریت قابل فهم و پذیرش باشد. این زبان عمومی، همان تأکید بر «کرامت ذاتی انسان‌ها و تحقق عدالت اجتماعی» است که می‌تواند ملل مختلف را پیرامون یک آرمان مشترک جمع کند.

●        ۳. ابزار و شیوه اقدام (لایه عملیاتی): در مقام عمل، این دیپلماسی به دنبال «ایجاد پیوند، هم‌افزایی و همبستگی میان تمامی مستضعفان جهان» است. این مرحله در واقع بستر سازمانی و عملیاتی حرکت است که از طریق تبادل تجربه‌ی ایستادگی میان گروه‌های تحت ستم محقق می‌شود.

●        ۴. چشم‌انداز و غایت حرکت (افق نهایی): هدف غایی این الگوی دیپلماسی، «گفتمان‌سازی عمومی و همه‌جانبه در سطح جهان برای مقابله با استکبار ملل» است؛ به گونه‌ای که ملت‌ها به یک خودآگاهی جمعی برسند و در برابر نظم ظالمانه‌ی بین‌المللی پایداری کنند.

نتیجه‌گیری

الهیات مقاومت در اندیشه‌ی رهبر شهید، منظومه‌ای منسجم است که از «توحید اجتماعی» آغاز شده، از مجرای «ولایت و نفی طبقات» عبور می‌کند و در نهایت در قالب «دیپلماسی مردمی» و همبستگی مستضعفان جهان، افقی بین‌المللی می‌یابد. بیانیه‌ی اول آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای، امتداد عینی و سند راهبردی این الهیات کلامی در عصر حاضر است که لزوم بازخوانی و بسط تئوریک آن در مجامع علمی بیش از پیش احساس می‌شود.