پایان هراسِ شمشیر داماکلوس در پناهِ ذوالفقار حیدر
نوشتاری از حجت السالام والمسلمین محمد تاجیک عضو هیات علمی گروه اخلاق پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
داماکلوس از درباریان پادشاهی بود که به شکوه و قدرت او رشک میبرد و گمان میکرد پادشاه در نهایت خوشبختی است.
پادشاه برای آنکه حقیقت این جایگاه را به او نشان دهد، روزی او را بر تخت خود نشاند اما بالای سرش شمشیری را بسته به تار موی اسبی آویخت. داماکلوس وقتی سایه آن شمشیر را دید و خطر افتادنش را حس کرد، دیگر نتوانست از آن شکوه و نعمت لذت ببرد.
از همان زمان، «شمشیر داماکلوس» به نمادی از خطری همیشگی و تهدیدی پنهان بدل شد؛ خطری که هر لحظه ممکن است فرود آید.
در جهان پرآشوب امروز، صلح با رژیم اشغالگر و دل بستن و اصرار به تعهدِ عدمِ تجاوزِ برای آتشبس، بارزترین تجلیِ همین حکایت تاریخی است.
آیا کشوری که در شکستن حریم قانون، زیر پا گذاشتن پیمانهای بینالمللی و نادیده انگاشتن اصول اخلاقی گوی سبقت را از همگان ربوده و هیچ خط قرمزی را ناپیموده نگذاشته است، هرگز به عهد صلح و آتشبس وفادار خواهد ماند؟ اینجاست که کلام نورانی خداوند متعال در وصف پیمانشکنیِ معاندان، حقیقتی روشن را پیش چشم جان میگشاید: «درباره هيچ مؤمنى، نه خويشاوندى را پاس مىدارند و نه پيمانى را؛ و آنان همان تجاوزكارانند» (التوبه: ۱۰).
چاره کار کجاست؟ به نظر میرسد تنها راهِ راستین، تحمیل و تثبیت صلح است.
برای نشاندنِ خصم بر کرسیِ صلح، باید چنان عرصه را بر او تنگ کرد که تداوم نبرد و بازگشت به میدان را خسرانی بزرگ بیابد؛ و این مهم، جز با چشاندنِ طعمِ تلخِ هزینههای سنگینِ جانی و مالی محقق نخواهد شد.
در آینه هدایتِ کتابِ خدا، آنگاه که رویارویی با کفر و ستم ناگزیر مینماید، فرمانِ قاطعِ نبرد و در هم شکستنِ صفوفِ آنان صادر میشود: «فَإِذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقاب» (پس چون با کافران روبهرو شدید، گردنهایشان را بزنید).
اما مرز و غایتِ این پیکار تا کجاست؟ تا آن زمان که یارای ایستادگی و سر برآوردن از آنان ستانده شود «حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُم» (تا زمانی که آنان را از پای درآورید و زمینگیر کنید).
تنها در این هنگام است که مدارا و به اسارت گرفتنِ آنان رخصت داده میشود.
خداوندِ رحمان، هرگز پیکار و ستیز را از سرِ خشونت و کینهجویی تجویز نمیفرماید، بلکه این مسیرِ دشوار را، کارآمدترین راه برای خاموش کردنِ شعلههای جنگ میداند؛ نهایت اینچنین ستیزی، پایان پیکار است «حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها» (تا جنگ، بارهای سنگینِ خود را بر زمین نهد).
علامه طباطبایی در لطافتِ تفسیرِ این آیه شریفه میفرمایند: «اوزارِ جنگ، همان بارهای گران و سلاحهایی است که جنگجویان بر دوش میکشند؛ و بر زمین نهادنِ آن، کنایهای زیبا از پایان یافتنِ نبرد است».
دشمن، تنها آن زمان سرِ تسلیم فرود میآورد که رنجِ شکست را با تمامِ وجود لمس کند. فرو بستنِ تنگهها و گذرگاهها، وسعتِ دنیا را در چشمِ آنان تاریک و بیروزن میسازد و طنینِ فرمانِ نبرد، هراسی ژرف را در عمق جانشان مینشاند. آری، اگر خواهانِ آنیم که بارِ سنگین و شومِ جنگ از شانههای مردم و کشور برداشته شود، ناگزیریم که در میدانِ دفاع، سنگینیِ سلاحِ ایستادگی را صبورانه بر دوش کشیم.
استعداد نظامیِ درخور و شایسته تنها نسخه تثبیت و استمرار صلح و آتشبس در جهانی است که قانون جنگل بر آن حکمفرماست. عیار و نصابِ این توانمندی تا بدانجاست که بذر هراس در دل بدخواهان بنشیند؛ همانگونه که کلام نورانی وحی میفرماید: «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُم» (تا بِهوسیله آن آمادگی نظامی، دشمن خدا و دشمن خویش را بیمناک سازید). آنگاه که سایه هیبت و هراس بر قلب دشمن سایه افکند، دیگر نیتهای پلید آنان مجالِ تبدیل به عزم و اراده را نخواهد یافت و در پشت سد ترس متوقف میشوند.
بیگمان، هر اندازه که از این معیارِ روشن و حکیمانه قرآنی پای پس کشیم و فاصله گیریم، به همان میزان حریم خویش را آسیبپذیرتر ساختهایم.
فرزندان دلاورِ حیدر کرّار، پس از تجربههای مکررِ روزگار، به نیکی دریافتهاند که برای کور کردن چشم طمعِ بیگانگان از حریم پاکِ این آب و خاک، باید سوز و داغِ تیغِ دودمِ ذوالفقار را به جان خصم بداندیش بچشانند.











