روایت فرهنگی و مقاومت ایرانی

روایت فرهنگی و مقاومت ایرانی

نوشتاری از حجت الاسلام و المسلمین مهدی‌ جهان عضو شورای علمی گروه ادبیات اندیشه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

مقدمه‌ای بر چیستی روایت

روایت، نوعی گزارش گفتاری، نوشتاری و نمادین از مجموعه‌ی رویدادها یا تجربیات مرتبط با موضوعی بصورت داستانی و غیرداستانی است که شامل شرح حال، زندگی‌نامه، گزارش خبری، مستند، سفرنامه، قصه، حکایت، افسانه، روایت هیجان انگیز، رمان و غیره است.

در مباحث کلاسیک ادبیات، بر اساس آموزه‌های افلاطون و ارسطو پیرامون ماهیتِ ادبیات، از محاکات بحث شده است، چون داستان، حکایت و افسانه، در اصل به‌ مفهوم شبیه‌سازی و محاکات دلالت دارند، البته در مورد واژه داستان در حواشی کتاب برهان قاطع تحلیل خوبی شده است و آن را هم‌ریشه با دادستان در زبان پهلوی و به‌معنای حق و قانون می‌داند، یا شاید به معنای پروسه و روند نیز به‌کار می‌رفته‌است و از این رو داستان به نوعی در جریان و روندی با شباهت معنایی به قصه در زبان عربی است که این قصه بمعنای افسانه و داستانی با محتوایی مبعوث از اختراع، جعل، خيال، وهم، دروغ، فريب و بهانه است؛ بنابراین، واژه داستان از ریشه «دا» و «داتن»، به معنی آفریدن و ساختن مثل دادار، بغداد و بامداد، پس معنای آن به fiction در زبان انگلیسی و معادل جعل خیالی، نزدیک است، همچنین واژه داستان مرکب از دو بخش «دا» و «ستان» است که «دا» از ریشه هند و اروپایی دهی و ریشه‌ی فارسی باستان و اوستایی دای، بمعنای آفریدن، ساختن یا در سانسکریت دها و فارسی میانه داه، بمعنای آفریدن است و «ستان» پسوند مکان و زمان است، بدین ترتیب داستان جای و گاهِ آفریدن است؛ بنابراین در هرصورت، روایت به معنای گزارش‌های گفتاری، نوشتاری و نمادین از رویدادها و اتفاقاتی مرتبط با موضوعی، بصورت داستانی و غیرداستانی است که ممکن است بازآفرینی موضوعی بصورت قصه، حکایت، افسانه و رمان باشد و یا اینکه حکایتی از شرح‌حال، زندگی‌نامه، گزارش خبری، مستند، سفرنامه و غیره باشد.

مسئله‌ی روایت

روایت‌ها راهی دنباله‌دار از مفاهیم نوشتاری، گفتاری و نمادین است که از طریق متن، گفتار و یا تصاویر ثابت و متحرک، یا از طریق هر ترکیبی ارایه می‌شود و البته برای درک روایت‌ها، مکاتب مختلفی وجود دارد که قوانینی موسوم به علم نقد ادبی را ترسیم می‌کنند و روش‌های متعددی برای تحلیل روایت‌های داستانی و غیرداستانی مانند سخنرانی، تئاتر، داستان و اشکال دیگر را دارند که به امکان فهم مسئله کمک می‌کند.

داستان‌سرایی شفاهی اولین روش شناخته شده تاریخی برای به اشتراک‌گذاری روایت بوده است و امروزه نیز، همواره اکثر مردم، روایت‌هایی برای تأدیب و راهنمایی انسان در موارد رفتاری مناسب، تاریخ فرهنگی، شکل‌گیری و یاددهی هویت جمعی و ارزش‌هایشان استفاده می‌کنند و طبیعتاً داستان‌سرایی در انسان‌شناسی و در میان مردمان، بیشتر مورد مطالعه قرار می‌گیرد، بنابراین روایت‌ها را می‌توان در همه اشکال خلاقیت، هنر و سرگرمی انسان از جمله گفتار، ادبیات، تئاتر، موسیقی و آهنگ، کمیک، روزنامه، فیلم، تلویزیون و ویدئو، بازی‌های ویدیویی، رادیو، بازی، تفریحات بدون ساختار و اجرا، وجود داشته باشد.

بطور کلی، در انواع امور فرهنگی، شامل نقاشی، مجسمه‌سازی، طراحی، عکاسی، و دیگر هنرهای تجسمی، تا زمانی که دنباله‌ای از رویدادها ارایه می‌شود، روایت وجود دارد، البته همواره روایت متشخص به عناصر پنجگانه‌ای است که مشخصاً فرم دهنده‌ی جهان روایت هستند، پیرنگ روایی، صحنه‌سازی، کشمکش‌درونی، درون‌مایه و شخصیت‌پردازی در روایت، از اصطلاحات اساسی موجود در هر روایت است که می‌تواند با آن جهان روایت را شناسایی کرد.

شیوه روایت

مجموعه ای از کلمات نوشتاری و گفتاری از طریق تصویر، خط، تصویر متحرک، نوای موسیقی و حجم وجود دارد که هنگامی که با پیرنگ، صحنه، کشمکش، درون‌مایه و شخصیت همراه شود، یک الگوی انسانی را ارایه می‌دهد، البته درک روایت منوط به شناختن الگوهای انسانی، از اساطیر انسانی تا الگوهای غیر اساطیری انسانی است که در قالب دوست و دشمن در طول تاریخ بشر جریان دارند، پس روش روایت‌شناسی نیازمند به انسان‌شناسی است.

خاستگاه روایت‌شناسی به فصل سوم از کتاب بوطیقای ارسطو باز می‌گردد که در آنجا میان بازنماییِ یا محاکات یک ابژه یعنی سرگذشت یک پدیده توسط راوی و بازنماییِ آن توسط شخصیت‌ها تمایزی قایل شد و این اولین قدم در عرصه‌ی روایت‌شناسی است و سپس در آثار انسان‌شناس ساختارگرای فرانسوی، کلود لوی استروس درباره اسطوره‌ها تحقیقات فراوانی وجود دارد که تأثیر مهمی در نظریه‌های روایت گذاشته است، استروس تلاش کرد تا ساختار کلی و جامعی را از میان ساختارهای روایی اسطوره‌های منفرد ترسیم کنند که بنا دهنده‌ی ساختار روایت است و یا ولادیمیر پراپ، زبان‌شناس روسی و از شارحان فرمالیسم روسی، از دیگر چهره‌های مطرح در تکوین روایت‌شناسی است که کوشش نمود تا عناصر روایی مشترک در قصه‌های عامیانه را به روشی مشابه با شیوه‌ی استروس تعریف یا به تعبیر خود، ریخت‌شناسی کند، آلگرداس گریماس، بر موضوع تحلیل معناییِ ساختار عبارت‌ها تلاش کرد تا به دستور زبان کلی روایت دست پیدا کند و همچنین تزوتان تودوروف، ژرار ژنت، رولان بارت و فردریک جیمسون از دیگر چهره‌های برجسته در روایت‌شناسی هستند که برای کشف شیوه‌های جاری در فهم روایت، تحقیقات گسترده‌ای کرده‌اند.

علت تلاش گسترده‌ی زبان‌شناسان در روایت شناسی این است که همواره امکان دارد، روایت در درون روایت‌های دیگر وجود داشته باشد، مانند روایت‌هایی که توسط یک راوی معتمد در قالب یک شخصیت انسانی گفته می‌شود، پس بخش مهمی از روایت‌ها، به شیوه‌ی روایت انسان باز می‌گردد، پس شیوه روایت مجموعه‌ای از روش‌ها برای انتقال روایت است که از طریق تفسیر نوشتاری یا گفتاری استفاده و دیده می‌شود، یعنی

.

روایت و کنش جمعی

کنش جمعی، نوعی عمل عمومی است که هنگام خبررسانی از یک موضوع، برای افراد جامعه شکل می‌گیرد، البته به اقتضای شعاع معرفت‌های انسان، کنش نیز سه گونه است، کنش عقلی که در ضمن امور عقلی مانند ریاضی و فلسفه و الهیات شکل می‌گیرد، کنش احساسی که با هر نوع از شور و تهییج خواطر انسان برانگیخته می‌شود و در نهایت کنش تقلیدی که مبتنی بر تقلید از یک موجود کاریزماتیک یا رهبرگونه پدید می‌آید، همچنین است که گاهی خیال و توهم به غلط نوعی کنش اجتماعی را پدید می‌آورد.

در هرصورتی کنش جمعی، عکس‌العملی جمعی در برابر یک یا چند آگاهی اجتماعی است، پس این کنش جمعی در زمانی امکانپذیر است که

روایت‌های اجتماعی، اعتبار و انسجام قطعی داشته باشند.

روایت‌های اجتماعی، چارچوبی برای ادراک مشترک از واقعیت باشد.

روایت‌های اجتماعی، نوعی مطلوبیت در آینده را فراهم کنند.

البته در هر نگرش سازمانی و یکپارچه، روایت ابزاری کلیدی برای ایجاد همراستایی شناختی است که انگیزشی در بین آحاد سازمان یکپارچه مثلاً جامعه، برای عمل منسجم اجتماعی است.

جنگ و تمدن

بدون شک جنگ، ملموس‌ترین پدیده‌ی شگفت‌انگیزترین اجتماعی در عصر حاضر است و با منطق فیلسوفان علوم اجتماعی جنگ آفریننده‌ی تاریخ به صورتی دیگر است، پس به همین دلیل است که امیل دورکیم، جامعه‌شناس معروف فرانسوی و یکی از بنیان‌گذاران مکتب جامعه‌شناسی فرانسه گفته است که جنگ روایت تاریخ به صورت دیگری است، بنابراین بوتول گاستون در کتاب جامعه‌شناسی جنگ ترجمه‌ی هوشنگ فرخجسته می‌گوید: «می‌توان گفت که جنگ آفریننده تاریخ است»، این یعنی واقعیت این است که قسمتی از تاریخ، محصول روایت از انواع کشمکش‌هایی است که جنگ نامیده می‌شود، البته پدیده‌ی جنگ همواره از ابتدای تاریخ بشریت بوده است و قطعاً هیچگاه از میان نمی‌رود، چون؛

اول اینکه؛ آنگونه که در تاریخ روایت شده است، مشخص‌ترین مبادی تاریخ و در عین حال، آن مرزهایی که مراحل مهم حوادث را از یکدیگر متمایز می‌کند، در جنگ‌ها مشخص می‌شوند که این مبادی و مرزها در تأسیس و توسعه‌ی تمدن‌ها دخیل هستند.

دوم اینکه؛ انسان واقع‌بین است و هیچگاه به دنبال خیالات و متوهمات نیست، اما در عین حال بشر منفعت‌طلب نیز است و همواره تمایل دارد که در هر کاری منافع خودش را تأمین کند، بنابراین در هر جنگی می‌خواهد منافع بیشتری کسب کند، پس جنگ محصول منازعات و مداخلات بشری در کسب منافع برای انسان است.

تمدن نیز از دستآوردهای بشری است و قطعاً ظهور و سقوط انواع تمدن‌ها معلول جنگ است و برتری‌هایی که هر از چندگاهی، نوعی از جامعه‌ی خاصی را در صدر جوامع بشری قرار می‌دهند، مولود جنگ است یعنی جنگ علت برتری بعضی از جوامع و نظام‌های حکومتی است که اتفاقاً ملاک و شاخصه‌ی بعضی از جنگ‌ها گاهی از همین برتری تمدنی است و همین برتری تمدنی ملاک مشروعیت جنگ می‌شود؛ همچنین است که جنگ گاهی می‌تواند انواع جوامع بسته و منزوی را مجبور کند که دروازه‌های خود را بسوی دیگران باز کنند، آنگونه که در طول قرن اخیر مشاهده شده است و پس گاهی جنگ تلاش دارد هر انزوای روانی را با توسل به زور از بین ببرد، بنابراین شاید و احتمالاً جنگ نیرومندترین و مؤثرترین شکل تحولات تمدنی است.

در نهایت جنگ یکی از عوامل اصلی تقلید جمعی است که در تغییرات اجتماعی نقش بسیار مهمی ایفا می‌کند، چون جنگ از تغییرات فرهنگی تا سبک زندگی را تغییر می‌دهد و طرف غالب در اجتماع مغلوب شیوع فرهنگی پیدا می‌کند، این تحول تا جایی است که حتی در نوع پوشش نظامیان نیز تأثیر می‌گذارد، با نگاهی به فرم و نمادهای لباس نظامیان می‌توان فاتح حقیقی جنگی را پس از سال‌ها تشخیص داد؛ ناپلون فاتح اروپا و شاخ آفریقا بود و باعث شد که جنگآوران ملل مختلف، سال‌های متمادی از لباس‌های نظامی فرانسوی تقلید می‌کردند، بعد از ظهور استعمار شرقی در قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم، لباسهای نظامی انگلیسی گسترش یافت و امروزه لباس‌های نظامی امریکایی و روسی شهرت و مدل تفوق و برتری ارتش‌ها است.

بحران معرفتی در ماهیت جنگ

جنگ، نوعی تحول شتابان است که از تمامی اشکال تحول در حیات انسان، مهم‌تر و با قدمت بیشتری است، بنابراین ضرورتاً علمی واقعی و مستقل، برای شناختن ماهیت اجتماعی و روش جنگ وجود دارد که به آن جنگ‌شناسی یا پولمولوژی گفته می‌شود؛ در علم جنگ‌شناسی، جنگ به عنوان یک پدیده اجتماعی مطالعه می‌شود، پس در این علم از نوعی معرفت روشمند برای شناسایی جنگ بحث می‌شود که با علم جنگ‌شناسی مرسوم در مدارس و واحدهای نظامی متمایز است.

پس این پرسش پدید می‌آید که، آیا علم جنگ‌شناسی وجود دارد؟ چون کسانی که می‌خواهند از جنگ روایت کنند باید بدانند که برای روایت از جنگ دقت علمی نیاز است یا خیر؟

علم محصول پرسش از حال و احوال یک موضوع است و همچنین در سنت اجتماعی نیز همین مسئله‌ی پرسشگری نیز جاری است که علت پدیدآمدن علوم در منطق اجتماعی است، البته در فلسفه‌ی علم شاید پرسش نیاز بشر به دانستن است و این پرسش هنگامیکه از غریزه به فطرت سیر می‌کند، تبدیل به علم می‌شود، ولی در هرصورت از فلسفه‌ی علم تا علوم اجتماعی، مکانیسم نیازمندی انسان، علت اولی در تولید علم جاری است؛ اما در تاسیس علم جنگ‌شناسی دو بحران وجود دارد که مانع جنگ‌شناسی است و در نتیجه انسان‌ها در معرفت به جنگ دچار بحران می‌شوند و در نهایت ماهیت جنگ یا شناخته نمی‌شود و یا به خطا چیز دیگری مانند نزاع و حسادت بعنوان جنگ معروف می‌شود.

اول، بدیهی نبودن جنگ؛ پدیده‌ی جنگ در عین پرسش‌برانگیز بودن برای انسان، اما آنگونه عادی است که بسختی جامعه از آن شگفت‌زده می‌شود؛ پیر جوزف پرودون، فیلسوف نظریه‌پرداز سوسیالیست، می‌نویسد: «هیچ خواننده‌ای نیاز ندارد تا به او بگویند که جنگ از لحاظ فیزیکی یا تجربی چگونه چیزی است؛ هر کس تصوری از جنگ دارد، بعضی به سبب آنکه شاهد آن بوده اند، جمعی به علت ارتباط‌های عدیده‌ای که با جنگ داشته‌اند، و بسیاری نیز به دلیل آنکه خود مستقیماً جنگیده‌اند.» بنابراین در مرحله‌ی نخست باید بداهت کاذب جنگ را نقد و تکذیب کرد، چون در این موارد بداهت، معلول یک عادتی روانی در انسان است که آن عادت روانی در بستر نهاد غریزی انسان پدید آمده است، نهادی که براساس آن کودکان با تقلید از جنگجویان، جنگ بازی می‌کنند، بنابراین همین عادی‌انگاری و بداهت پنداری، نخستین مانع از مطالعه‌ی علمی و معرفت جدی از ماهیت جنگ‌ها است.

دوم، امتناع وجودی جنگ؛ سیر حیات اجتماعی دو یا چند تمدن بگونه‌ای است که در یک جایی به نزاع و جنگ می‌رسد، چون تمدن نوعی سازماندهی اجتماعی با ساختارهای پیچیده مثل دولت، سیستم‌های حقوقی، شهرسازی، تکنولوژی، زیرساخت‌ها و اقتصاد که عموماً بصورت مادی، ساختاری و فنی است و البته برای رسیدن به تمدن، نیاز به تجمعات شهری بزرگ، تقسیم کار تخصصی و سیستم‌های مدیریتی است، بنابراین هر تمدنی همواره مبتنی بر فرهنگ است، اما هر فرهنگی لزوماً تمدن نیست، چون تمدن امکان اضمحلال ناگهانی نیز دارد، مانند تمدن روم یا بین‌النهرین یا هر تمدن بزرگ دیگری، می‌تواند به دلیل جنگ، بیماری یا فروپاشی اقتصادی از بین برود، در حالی که فرهنگ آن مردم ممکن است در قالب زبان یا سنت‌ها همچنان زنده بماند

امتناع وجودی در مطالعه علمی جنگ، ناشی از این است که جنگ همواره تابع اراده‌ی ملت‌ها است و هر نوعی از انواع جنگ، مبتنی بر آموزه‌های انسانی در ابعاد فلسفی، دینی، سیاسی و اجتماعی است که آغاز و پایان جنگ را همان آموزه‌ها تعیین می‌کند، پس جنگ با دلایلی خاص، در زمانی مشخص و با مجموعه‌ای از آگاهی‌ها، دلالت‌های سیاسی و حتی مذهبی شروع می‌شود و امتداد جنگ منوط به همان دلایلی است که از مدت‌ها پیش از شروع شکل گرفته است و در حین جنگ، نهاد تبلیغاتی در جنگ از طریق گفتمان سیاسی و اجتماعی گسترش می‌یابد، بنابراین هر جنگی مستقل از جنگ دیگر است و در واقع ارادی، با قابلیت سلب و ایجاب در اصل جنگ است که قطعاً معلول انتخاب و تصمیم فرد یا گروه است؛ این اندیشه و اعتقاد به ارادی بودن و آگاهانه بودن جنگ‌ها یک گزاره‌ی جنگ‌شناسانه است که محصول مطالعات علمی از موضوع جنگ است.

دو دلیل مذکور در باب ضرورت جنگ‌شناسی به این نتیجه می‌رسد که جنگ محصول نزاع میان افراد، مشاجره، دوئل یا کشمکشی توأم با فحاشی نیست، پس جنگ مقوله‌ی حقوقی یا قراردادهای اعتباری و انتزاعی در نقض حقوق و منافع نیست، یعنی پدیده‌ی جنگ در عین حیرت انگیز بودن، گاهی آنگونه عادی می‌شود که طرح‌هایی برای رفع ضرر و جزایی برای گسست پیمان یا قوانین بین‌المللی تهیه می‌شود تا صلحی حاصل شود و قانونگذاران سعی دارند که با تنظیم انواع آیین‌نامه‌های نظامی، از وقوع جنگ جلوگیری شود، حتی گاهی گروهی به خطا جنگ را به رسمیت می‌شناسند و با تشکیل کارگروه قانونگذاری، طراحی دقیقی از الگوی قواعد جنگ تن به تن را ترسیم می‌شود و الگوی مقرراتی بصورت دوئل و حتی مسابقه‌ی بوکس و فوتبال برای جنگ تدوین شود.

این نگرش قانونگذاری به جنگ یک مغالطه‌ی حقوقی است که با وجود تکذیب مکرر تاریخ، حقوقدانان هنوز جنگ را از مقولات حقوقی می‌دانند که قطعاً این گمان فاقد وجوه معرفتی است، چون در موضوع ناشناخته امکان وضع قانون نیست، پس قطعاً جنگ نزاع صرف نیست که صرفاً با نقض و ابرام حقوق و منافع، در ضمن مقولات و مسایل حقوقی یا قراردادهای اعتباری و انتزاعی محاسبه شود.

در جنگ‌شناسی بصورت عینی ویژگی‌ها و جنبه‌های عملکردی جنگ، که مهم‌ترین پدیده اجتماعی است، مطالعه می‌کند چون جنگ نزاع صرف نیست و عادت روانی غریزی بداهت انگاری انسان، از مطالعه‌ی علمی و معرفت جدی ماهیت جنگ ممانعت می‌کند، بنابراین از دیدگاه‌های مختلف ممکن است که جنگ را با سه نظرگاه بررسی کرد که در قالب این سه نظرگاه یک تعریف موجه و ابتدایی از جنگ حاصل می‌شود؛

اول، نظرگاه سیاسی که جنگ را ابزاری برای تحقق اهداف سیاسی، پس از شکست دیپلماسی و مذاکره می‌داند، پس جنگ امتداد سیاسی با ابزاری دیگر است.

دوم، نظرگاه اخلاقی و ارزشی که جنگ را تراژدی انسانی و موجب کشتار، ویرانی، مهاجرت، فقر، روان پریشی و گسست اجتماعی می‌داند، پس تلاش می‌کند با طرح مبانی اخلاقی و حقوق بشری، جنگ را عادلانه یا رنج انسان‌ها در زمان درگیری را محدود کند.

سوم، نظرگاه اجتماعی که در علوم اجتماعی و روان‌شناسی اجتماعی، رقابت، ترس، سلطه‌طلبی، و هویت جمعی را عامل جنگ می‌دانند پس تکنولوژی، اقتصاد و ایدئولوژی مانند جنگ جهانی و جنگ سایبری نیز شکل و شدت آن را تعیین می‌کنند

به نظر می‌رسد که جنگ در نگاهی ساده و معنادار، درگیری سازمان‌یافته و خشونت‌آمیز میان گروه‌های انسانی در قالب کشورها، دولت‌ها یا گروه‌های سیاسی، قومی و مذهبی است که هدف آن دستیابی و استیلای بر قدرت، قلمرو، منابع، نفوذ سیاسی یا شاید حتی دفاع از باورها و هویت است.

جنگ مقاومت ایرانی با محور آمریکا

آمریکا و اسراییل، از ابتدای تأسیس، دچار بحران در مسئله‌ی مشروعیت هستند، چون از ابتدای تأسیس آمریکا و تشکیل اسراییل در مناطق اشغالی فلسطین، هیچکدام از منابع آرمانی مشروعیت در سازمان حکومتی آمریکا و صهیونیسم یافت نمی‌شود و اصلاً با فرض وجود اقوام بومی ساکن آمریکا و مردمان عرب فلسطینی ساکن در مناطق اشغالی، دیگر فرض مشروعیت برای تأسیس آمریکا و اسراییل محال است.

عدم مشروعیت در اندیشه‌ی سیاسی امروز آمریکا و رژیم اشغالگر قدس نیز معضل دومی است که در همه‌ی سطوح سیاستی، اجتماعی و دانشی آنجا گسترش یافته است، چون رفتار سیاسی آمریکا و اسراییل همواره با استثمار، استعمار، تهدید، تزویر، تطمیع و در نهایت جنگ و خونریزی همراه است که مشروعیت و مقبولیت عمومی برای آمریکا و اسراییل را متزلزل کرده است، البته با توسل به جنگ‌ابزارِ رسانه‌ای، توانسته‌اند با روش‌های سوفسطایی و مغالطی، افکار و اندیشه‌های مردم دنیا را مجبور به تأیید و همراهی آمریکا و اسراییل کنند و حتی گاهی در میان افکار عمومی و نخبگان موفق بودند و جریان این اقبال و ادبار رسانه‌ای شکل بگیرد، حتی کتب متعددی روایت‌گر آمریکا و اسراییل بزرگ شده است و در نهایت نوعی مقبولیت کذایی، در همه‌ی سطوح سیاسی، اجتماعی و دانشی آمریکایی وجود دارد.

موضوع رفتار جنگ‌طلبانه‌ی آمریکا و اسراییل نسبت به ایران محدود به این دو کشور نیست، بلکه بسیاری از کشورهای غربی و عربی تا استرالیا و غرب‌پرستان ساکن در شرق از این جنگ ناخرسند نیستند، البته روند و نتایج این جنگ، تحولات زیادی در میادین سیاسی پدید آورده است که نتیجه‌ی آن تغییر نگرش مردم دنیا نسبت به قدرت جنگ‌افروزی و رفتار محور آمریکا است و نتیجه‌ی آن درک جدیدی از مفهوم استکبار و استکبارستیزی است، مفهومیکه در ابتدای انقلاب مرحوم امام خمینی رضوان الله تعالی، مبتنی بر آموزه‌های قرآنی و عرفانی طراحی کردند و سپس توسط مرحوم شهید والامقام امام خامنه‌ای قدس الله نفسه الزکیه، در ادبیات سیاسی تثبیت شد، تا جاییکه به یکباره در سال‌های اخیر روزنامه‌نگاران، دانشگاهیان، دانشمندان علوم مختلف و حتی عامه‌‌ی مردم، از اندیشه‌ی بومی جمهوری اسلامی ایران با عنوان آرمان ظلم‌ستیزی حمایت می‌کنند و رفتار ایران با محور آمریکا را ذیل اندیشه‌ی استکبارستیزی، روایت می‌کنند.

این نگرش استکبارستیزی انقلابی ایرانیان با حمایت عمومی قاطبه‌ی مردم ساکن در غرب از ایران، مشروعیت محور آمریکا و اسراییل را به چالش می‌کشد، چون نوع مشروعیت سیاسی عقلانی و قانونی آمریکا، ابزار تاریخی سیاستمداران آمریکایی برای تأسیس و گسترش حکومت و سبک زندگی آمریکایی شده است ولی با اندیشه‌ی استکبارستیزی انقلاب اسلامی به چالش کشیده شده است؛ همچنین تقدس اسراییل که مشروعیت فرهمند کاریزماتیک، مبتنی بر ایمانی مقدس و استثنایی در شخص یا مردمان منحصر به فرد قوم بنی اسراییل بود نیز، با همین استکبار جاری در بنی‌اسراییل به چالش کشیده است و اتفاقاً نیوارتدوکس آمریکایی با تقدس کاریزماتیک اسراییلی مشارکت و قرابت ذهنی دارد و پس قطعاً اندیشه و عمل آمریکا با صهیونیسم قرابت و پیوندی جدی دارند که با استکبارستیزی انقلاب اسلامی، تزلزل سیاسی در محور آمریکا و اسراییل بوجود آورده است.

به نظر می‌رسد که جنگ محور آمریکا و اسراییل با ایران باعث تغییر نگاه قاطبه‌ی غرب‌دوستان ساکن در اروپا، استرالیا و آمریکا و حتی آسیای شرقی مدرن و مردمان ساکن در خلیج فارس شده است که این تحول نگرش و تفاوت نظر در روایت از ایران معلول سه اتفاق نظری در حوزه‌ی شناخت انسان است؛

اول اینکه؛ انسان معاصر جهان جدیدی را کشف کرده است که در آن انسان توانایی‌های بیشتری دارد و برای فتح جهانی فراتر از ماده تلاش می‌کند، «یوآل نوح هراری» مورخ یهودی در کتابی بنام «انسان خردمند؛ تاریخ مختصر بشر» در مورد انسان می‌گوید که انسان قدرتمند پس از چند انقلاب در کشاورزی، علم و شناخت به وحدت نوعی رسیده و در نهایت انسان با این وحدت نوعی در عالم هستی، جایگاه برتری می‌یابد.

بدون در نظر گرفتن اینکه این نگرش ریشه در آموزه‌ها و قرایت‌های صهیونیستی دارد و فارغ از اشتباه در شناخت اجزای ذات انسان و تفکیک شهوت غریزی با اراده فطری، به نظر می‌رسد این آموخته‌ی بشر امروز است که انسان خردمند و توانا، رهبر عالم هستی است؛ بنابراین جهان در دست قدرت اراده بشر است و این آموخته‌ی مردم غرب است که در آموزه‌های فیلسوفان غربی مانند نیچه، شوپنهاور و حتی هایدگر نیز وجود دارد.

دوم اینکه؛ عصر جدید محل تحصیل آگاهی‌هایی با مصادیق جدید شده است، پس امروز آگاهی‌های عمومی گسترش یافته است، حتی با وجود امپراطوری رسانه‌ای صهیونیستی، اما گردش اخبار به نفع مردم ایران است، چون آگاهی در عصر مدرن، اصلاً ابزار جدیدی است که ماهیت رسانه را نیز تغییر داده است، پس حوزه‌ی آگاهی مردمان منطقه خبررسانی و محتوای آن منحصر به رسانه‌های تلویزیونی و رادیویی نیست و این یعنی شکست امتداد حکمرانی غرب؛ و قدرت‌های منطقه‌ای برای گسترش حکمرانی سعی می‌کنند در امتداد حکمرانی خود، حوزه‌ی آگاهی مردمان منطقه را فتح کنند اما اتفاقاً با گسترش آگاهی و گمان بیشتر شدن آگاهی مردم، مداخلات حکومتی حکمرانی و حدود حکمرانی و فرمانروایی حکومت بیشتر می‌شود، پس رسانه‌ها برای منافع بیشتر، متنوع و گستره می‌شوند تا آماده‌ی پذیرش مخاطب بیشتری شوند و در نهایت اینکه در این رقابت، حکومت رسانه را مصادره می‌کند تا بر جامعه مسلط شود.

اسلاوی ژیژک با اشاره به همین موضوع، جهان امروزی را محفلی برای گسترش آگاهی می‌داند و تحولات غزه، لبنان و سوریه را معلول گسترش دانستن مردم می‌داند و از پیدایش اندیشه‌ی جدیدی در ایران، افغانستان و حتی کردستان، عراق و سوریه صحبت می‌کند. ژیژک در تنازع محور شرارت و دوستان دیگر آن در مقابل محور استبداد و حامیانش، آگاهی عمومی در ایران را در کنار افکار عمومی مخالفان کرد و عرب قرار می‌دهد تا از این نزاع بدون منطق، میل به آگاهی جدید در منطقه را استحصال کند؛ البته با مقداری توجه به ایران، آمریکا، اسراییل و طرفدارانشان، میزان هرزه‌گویی ژیژک کشف می‌شود.

سوم اینکه؛ در عصر جدید معنای منفعت تغییر یافته و انسان امروزی درک پیشین از منافع را نمی‌پذیرد، پس لیبرالیسم با انواع منفعت‌گرایی که با منطق پلورالیسم بر دنیای غربی حکومت می‌کند، در حال از بین رفتن است و اندیشه مساوات بهبودگرایانه که وعده‌ی رفاه غربی را می‌دهد، امروزه پذیرفته شده نیست، بنابراین جوامع جدید، از منافع سنتی مانند مساوات و عدالت خروج می‌کنند و برای رسیدن به منافع مدرن، با سختی و عسرت به میراث جاودان جامعه‌ی مدنی، یعنی آزادی دست می‌یابند، پس میل شدید به آزادی ثمره‌ی تحول منفعت‌طلبی است، البته این آزادی در اندیشه مدرن، هیچ حدی ندارد، مانند شورش زن، زندگی، آزادی در ایران که هیچ حدی در کشف حجاب و عریانی نداشت و در نهایت شورشیان خواستار کشف حجاب و اعتراض نامحدود شدند، البته علت شکست شورش نامیده شدن اعتراضات زن، زندگی، آزادی در ایران نامحدود بودن اعتراض و حدود حجاب بود.

در سوی دیگر، انسان امروز می‌داند که تغییر منفعت دلیل نامحدود شدن منفعت نیست، بلکه منطق منفعت همچنان در زندگی جاری است و شرط سلامت اجتماعی هر زندگی، داشتن ساختار منطقی در منافع در مقابل منطق پلورالیسم است و محصول اینگونه گفتمانی در جامعه، نسل جدیدی موسوم به نسل انقلاب اسلامی است و مشخصاً با شاخصه‌ی مقاومت و استکبارستیزی شناخته می‌شود.

مقاومت شیعی ایرانی

مقاومت و استکبارستیزی ایرانیان، محصول خودشناسی تاریخی و دینی ایرانیانی است که در سال پنجاه و هفت، انقلاب اسلامی را بر پا کردند، این مقاومت تا امروز نیز ادامه پیدا کرده است و حتی در میان بسیاری از ایرانیان خارج از کشور نیز وجود دارد و به گروه بزرگی از نخبگان اروپایی، آمریکایی و استرالیایی تا آفریقایی و عرب، انتقال داده شده است؛ امروزه گروه بزرگی از مردم دنیا در مقابل استکبار ایستاده‌اند و از مقاومت اسلامی ایرانیان حمایت می‌کنند، البته ماهیت مقاومت اسلامی ایرانیان متفاوت از هر نوع مقاومتی در تاریخ است، چون مقاومت اسلامی ایرانیان مقابل ظالم، یک حرکت انسان دوستانه‌ی صرف و برای مبارزه با ظلم نیست، بلکه ملاک‌های معرفتی متفاوتی دارد که این مقاومت را بر مجموعه‌ای از عناصر معرفتی فرهنگی مبتنی کرده است

انسان مقاوم، سلوک رفتاری خاصی دارد و هنگامیکه در بستر دین و معارف انقلاب اسلامی قرار می‌گیرد، این سلوک، او را بسوی توحید و خداجویی سیر می‌دهد و برای شکستن هر حصار و قیدی مقابل دشمن مقاومت می‌کند تا در نهایت انسان جدید در اوج رهایی، ظهور در جهان جدیدی می‌کند که درد نان و جان نیست، بلکه لذت حضور و شهود است؛ پس انسان جدید می‌خواهد قدرتمند شود تا جاییکه ابرقدرت عالم شود و در این راه از هر نوع مظاهر مادی و دنیوی چشم‌پوشی می‌کند؛ زمین‌داری، ابزارسازی و علم‌محوری نتوانسته است به انسان توانایی برتر شدن را بدهد، پس هنگامیکه انسان مقاوم از ظلم و ستم اسراییل به فلسطین و لبنان گفتگو می‌کند یا در مقابل محور آمریکا و اسراییل می‌جنگد، هدفش صلح و دوستی نیست، بلکه می‌خواهد جهان فکری مردم را از سیطره‌ی هرزگی فکری و عملی انسان غربی رها کند.

نوع آگاهی جدیدی که در ایران پدید آمده است و ایرانی‌ها بوسیله‌ی این آگاهی‌ها قصد دارند که جهان جدیدی را شکل دهند و بر اساس همین آگاهی‌ها است که مردم متأثر از انقلاب اسلامی ایران در مقابل انقلاب‌های مادی، صنعتی و علمی مدرن الحادی مقاومت کرده‌اند و در سیر همین مقاومت، انسان ایمانی امروز را پدید آورده‌اند، البته مردمان جنبش‌های مدرن غربی به این آسانی با جهان اسلام نسبتی پیدا نمی‌کنند، چون انسان در عصر جدید، گمان می‌کند که برترین موجود و فرمانروای عالم است و بدون هیچ پیش فرض ثابت دینی یا قطعی، قبح ظلم به مردم غزه را همانند توهم ظلم به زن شورشی در ایران قبیح می‌داند و کاری با حق و باطل ندارند، پس بدون ملاک قراردادن حقیقت، هر طرف بیشتری را مظلوم و توهم ظلم را تقبیح می‌کنند، بنابراین انسان جدید در اروپا، آمریکا، استرالیا و آسیای شبه مدرن، با انکار هر نوع معرفت و ارزش دینی، تلاش می‌کند که نوعی آرمان رهایی از ظالم را در جهانی واحد ترسیم کند.

این بمعنای انکار مدرنیسم نیست، بلکه گزارشی تحلیلی از حمایت‌های غرض‌ورزانه‌ی اندیشمندان جوامع غربی از طرفی است که ضربه خورده است، پس در مقابل حکم می‌کند که مهاجم بطور مطلق بدون تشخیص حق و باطل محکوم و ظالم است و این اندیشه به نوعی هرج و مرج اجتماعی تبدیل شده است که امروز در جهان بعنوان نسل یاغی و با هر عنوانی، گسترش یافته است، اما در میان جنبش‌های و جریان‌های دینی معاصر، فقط انقلاب اسلامی متوجه دغدغه‌های انسان مدرن است، چون معرفت دینی شیعی در انقلاب اسلامی، توانایی درک تحولات معرفتی جهان مدرن را دارد و در نهایت برای اینکه جهان امروز از بن‌بست نظری اندیشمندان لیبرالیسم خارج شود، انقلاب اسلامی ایران نوعی الگوی حکومت ایده‌آل‌خواه را ارایه می‌دهد که انسان را تحقیر و سرکوب نمی‌کند، بنابراین برای حفظ تمام دارایی‌های تمدنی بشری مانند رسانه، ماشین و فنآوری‌های نوین، قصد دارد که با اتکای به عنصر «امت واحده»، الگوی تمدنی ایده‌آلی بنام «شهر حزب الله» را بعنوان جامعه‌ی آرامانشهر شیعی بنا کند.

در تمدن آرمانی اسلامی، همه‌ی انسان‌ها و موجودات، قطعاً مظاهر اسماء و صفات الله تبارک و تعالی هستند که بواسطه‌ی هدایت تکوینی قرآن و هدایت تدوینی رسول مکرم اسلام و ائمه اطهار (صلوات الله علیهم اجمعین) در عالم هستی، ظهور پیدا کرده‌اند، البته ظهور و تجلی امت واحده هنگامی امکان دارد که انسان با اتکای به معارف بشری، از ابزار مقاومت استفاده کند و در مقابل ظلم به خدا، انسان و طبیعت مبارزه کند، بنابراین مقاومت ایدآلی برای تأسیس و توسعه‌ی تمدن اسلامی آرمانی است که با شناختن فضیلت‌های نفسانی، جمعیتی آگاه به این فضایل تولید کرد که ذیل این جمعیت، اجتماع اسلامی در تمدن «حزب الله» تشکیل می‌شود.

مقاومت باعث شکل‌گیری امت واحده شده است و این امت واحده در سه رکن جامعه یعنی، رفتار حکمرانی، ارزش‌های ایدئولوژیک و علم و آگاهی تجلی می‌کند که اندیشه‌ی آرمانی «حزب‌الله» این قابلیت را دارد، ولی همواره عوامل افساد در جامعه نیز بعنوان ضد مقاومت خونمایی می‌کنند که باعث انشقاق در وحدت امت می‌شوند و حدود خلل و تخلف این ضد مقاومت، باعث تکثر جوامع ایمانی شده است؛ پس مقاومت روشی برای شکل‌گیری، گسترش و تعالی این تمدن است که برای آن باید با عمل به تکالیف دینی قدم نخست را برای مقابله با دشمن برداشت تا در نهایت به دروازه‌های آرمانشهر اسلامی رسید، مانند اینکه مسلمان باید انفاق کند تا اقتصاد در معیشت آحاد امت پیدا شود و این انفاق به جایی می‌رسد که انسان مسلمان هر لحظه خودشان را در میدان «جهاد فی سبیل الله» انفاق می‌کند؛ جامعه‌ی آرمانی اسلامی مذکور، امکان پدید آوردن تمدن اسلامی «حزب‌الله» را دارد و اندیشه‌های جدید در انسان مسلمان در عین توجه به جهات مدرن، سعی می‌کند که تحولات معرفتی جهان مدرن را بدون هیچ پارادوکس و بن‌بستی درک کند.

الگوی حکومتی ایده‌آل مقاومتی مذکور، بر فکر و اندیشه‌ای ابتناء دارد که ضامن پیشرفت آن شناخت استکبار و مقاومت در مقابل ظلم است که پس از توجه به خویشتن این مقاومت از امتناع نفس از تحقیر و سرکوب استعدادها و توانایی‌های انسان شروع می‌شود و در ذیل همین شناخت به آموختن و مدیریت تمام دارایی‌های مادی و معنوی بشریت مانند رسانه، ماشین و فنآوری‌های نوین می‌پردازد تا الگویی برای آرامانشهر شیعی بنا کند و انشاءالله توسط خلف صالح امامین انقلاب اسلامی به نهایت خواهد رسید.

کنش اجتماعی در روایت فرهنگی از مقاومت ایرانی

در انواع جنگ، نوع جنگ تمدنی، مهمترین و مؤثرترین شکل از جنگ است که تغییرات سیاسی و اجتماعی بسیاری در طول تاریخ شکل داده است، چون:

اول اینکه؛ علت برتری یک نظام‌های حکومتی و جامعه‌ی فرهنگی یا ظهور و سقوط انواع تمدن‌ها، جنگ تمدنی است.

دوم اینکه؛ ملاک مشروعیت جنگ و برتری‌های اجتماعی خاص که، آن جوامع را در صدر جوامع بشری قرار می‌دهند نیز، مولود همین جنگ تمدنی است.

سوم اینکه؛ جنگ تمدنی انواع جوامع بسته و منزوی را مجبور به گشایش می‌کند، پس جنگ تمدنی با توسل به زور، هر انزوای روانی را به تمدن اجتماعی سیر می‌دهد.

بنابراین جنگ تمدنی، نیرومندترین و مؤثرترین شکل تحولات تمدنی است که در نهایت عوامل اصلی تقلید جمعی در تغییرات اجتماعی و فرهنگی تا سبک زندگی را است که شیوع فرهنگی طرف غالب، در اجتماع طرف مغلوب نیز تأثیر دارد، این تحول تا جایی است.

جنگ تمدنی جنگی قطعی و ضروری است که ناچار بین دو یا چند تمدن، بالضروره شکل می‌گیرد و هنگام وقوع تنازع و تقابل بین دو تمدن، مقاومت یکی از رفتارهای تمدنی انسان است که این قسمتی از این مقاومت در روایت از تمدن است و اصلاً هنگام روایت از تمدن است که مقاومت عمومیت پیدا می‌کند بنابراین برای انسجام و عمومیت این روایت فرهنگی باید اصولی را روایت کرد؛

یکم، نوع انسان‌شناسی متناسبی با فرهنگ اجتماعی، باید به معرفت عمومی تبدیل شود.

دوم، با ابزار حکومتی و رفتار نخبگانی، معرفت عمومی به یک کنش جمعی تبدیل شود.

سوم، امکانات روایی متناسب با مقاومت فرهنگی، مانند سینمای فرهنگی، انحا و اشکال شعر، مفاهیم و لوازم تئاتر سیاسی، مقدمات نوشتن زندگی‌نامه و خاطره و ازار تولید هنر حجمی برای جامعه راویان تامین شود.

در پایان باید متذکر شد که اگر روایت فرهنگی از مقاومت ملی فرهنگی ایرانیان صورت نگیرد و روایت خطی و بدون خلاقیت در علم اجتماعی جایگزین آن شود، کنش اجتماعی ملی محدود به نخبگان می‌شود و مقاومت ملی ایرانیان در میان عموم مردم فراموش می‌شود.