تجمعات خیابانی و بازنمایی تازه از زن ایرانی
نوشتاری از دکتر محسن ردادی مدیر گروه مطالعات انقلاب اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
در سالهای اخیر، تصویر زنان ایرانی در رسانههای غربی عمدتاً در قالبی خاص بازنمایی شده است؛ قالبی که در آن زن ایرانی اغلب بهعنوان سوژهای «منفعل»، «منزوی» و «ستمدیده» که نیاز به کمک و آگاهیبخشی از سوی غرب دارد معرفی میشود. این تصویر، بخشی از پروپاگاندای غرب علیه ایران و مسلمانان است و عامدانه کشنگری زنان ایرانی در عرصههای مختلف فرهنگی، اقتصادی، ورزشی و سیاسی را نادیده میگیرد.
گردهماییهای شبانه مردم ایران برای دفاع از وطن، علاوه بر اینکه کارکرد امنیتی و سیاسی دارند، باعث بازنمایی هویتهای جمعی جدید نیز شدهاند.
حضور زنان در این تجمعات، بهویژه در قالبهای متنوع پوشش و سبکهای متفاوت حضور اجتماعی، بازنمایی تازهای از زنان ایرانی را به نمایش میگذارد.
زنان ایرانی، فرایند «مرئیشدن اجتماعی» را پیش میبرند. بسیاری میپرسند که این زنان فعال و توانمند تاکنون کجا بودند و چرا تابهحال در خیابان دیده نمیشدند؟ پاسخ این است که این زنان شجاع و کنشگر ایرانی، همواره حاضرند و هرزمان، جامعه نیاز داشته باشد به خیابان میآیند و فرایندهای سیاسی را هدایت میکنند: دقیقا مانند ماههای پیروزی انقلاب اسلامی و سالهای جنگ تحمیلی ۸ ساله.
اکنون تاریخ و تمدن ایرانی، زنان را به کمک طلبیده و آنها برای ایفای نقش تاریخی خود به میدان آمدهاند.
در عصر رسانههای جهانی، تصاویر و روایتهای مربوط به حضور اجتماعی زنان ایرانی بهسرعت در سطح بینالمللی گردش پیدا میکنند. انتشار هر تصویر در رسانههای اجتماعی از حضور زنان ایرانی میتواند بخشی از گفتوگوی گستردهتر درباره جایگاه آنان در جامعه ایران را شکل دهد.
به بیان دیگر، آنچه در میدانهای شهری ایران رخ میدهد، تنها یک رویداد داخلی نیست؛ بلکه بهواسطه گردش رسانهای تصاویر در سراسر جهان، میتواند به بخشی از روایت جهانی درباره جامعه ایران تبدیل شود.
سیاستمداران و رسانههای جریان اصلی در غرب، نگران از دست دادن روایت خود از زنان ایرانی هستند که سالها برای اعتباربخشی به آن تلاش کرده بودند.
زن، در جمهوری اسلامی ایران همچنان باید به عنوان موجودی فاقد تحصیلات، گرفتار باورهای خرافی و ناآگاه از حقوق خود تصویر شود تا ماشین پروپاگاندای غرب به کار خود ادامه دهد.
به همین دلیل است که غربیان با چنگ و دندان میخواهند این تصویر را حفظ کنند، و البته تلاشهایشان با حضور میدانی زنان ایرانی ناکام شده است. اجازه بدهید به دو نمونه از تلاشهای غرب برای حفظ تصویر مخدوش و نادرست از زن ایرانی اشاره کنم:
مورد اول به مصاحبهای که به عنوان کارشناس سیاستگذاری اجتماعی با برخی از گروههای مردمنهاد داشتم برمیگردد. مصاحبهشوندهها، افرادی بودند که به عنوان نمایندگان تشکلهای مردمنهاد سالهاست که در مجامع بینالمللی حضور پیدا میکنند و البته هر سال با فشارها و تهدیدها و تطمیعهای غیرعادی برای پناهندگی مواجه هستند.
این اشخاص، افرادی تحصیلکرده، متخصص و جاافتادهای هستند که تجربههای فراوان آنها را آبدیده کرده بود.
با اینحال همین افراد هم از طاقتفرسا بودن فشارها در زمان حضور در مجامع بینالمللی سخن میگفتند: اِشراف منافقین که تمام این افراد را شناسایی کرده بودند و در تمام طول سفر آنها را تعقیب میکردند؛ بازجوخبرنگارهای شبکههای معاند که در پوشش خبرنگار به آنها نزدیک میشدند و خیلی حرفهای جنگ روانی به راه میانداختند و با فحاشی و توهین، روان و نظم فکری آنها را به هم میریختند؛ برخورد خشن پلیس و نیروهای امنیتی کشور میزبان که عامدانه تلاش میکردند فشار بر اعضای گروه را افزایش دهند و همواره در درگیریها و منازعهها، جانب ضدانقلابها را میگرفتند؛ همگی باعث میشد که آنها در کشور غریب احساس بیپناهی و بیپشتوانگی داشته باشند.
در مرکز تمام این فشارها بانوان محترم گروه قرار داشتند. فحاشیها و توهینهای رکیک خطاب به بانوان پیوسته در دستور کار گروههای معاند قرار دارد.
در واقع خانمهای گروه به صورت مضاعفی تحت فشار قرار میگیرند. در مصاحبهها به این نتیجه رسیدم که برای غربیها و جریان ضدانقلاب، خیلی دردناک است که یک خانم تحصیلکرده و فعال اجتماعی به نمایندگی از گروههای مردم نهاد در مجامع بینالمللی حاضر شود و با زبان گویا، مطالبات زنان ایرانی را پیگیری کند.
از نظر رسانههای غربی، چنین جایگاهی در تصویری که از زنان ایرانی برساخته شده، نباید وجود داشته باشد. زنان ایرانی صرفا باید به عنوان ابژههای قربانی که نیاز به ترحم و دلسوزی دارند در مجامع جهانی حاضر شوند، نه سوژههای مستقل و فعال و توانمند.
مورد دوم که اخیرا و در میان جنگ رمضان رخ داد، مربوط به دختران تیم ملی بانوان است.
گفتگوها و روایتهایی که پس از پناهنده شدن برخی از اعضای تیم ملی بانوان مطرح شد نشان میدهد که این بازیکنان شریف، تحت فشار روانی زیادی قرار داشتند.
پروژه سنگینی برای تکتک آنها تدارک دیده شده بود و سرویسهای امنیتی و گروههای ضدانقلاب، تلاش کردند که این دختران جوان را به زانو درآورند و آنها را وادار به پناهندگی کنند.
این فشارها در سطحی بود که حتی رییسجمهور آمریکا و نخستوزیر استرالیا هم وارد عمل شدند. ترامپ که پس از شکستهای متعدد در جنگ علیه ایران، نیاز به یک پیروزی داشت، شخصا موضوع پناهندگی دختران ایران را پیگیری میکرد.
در سطح پیادهنظام نیز منافقین و سلطنتطلبان به صورت پرتعداد در صحنه حاضر بودند و به اعضای تیم ملی بانوان فشار میآوردند.
در یک اقدام عملیاتی، آنها موفق شدند اتوبوس حامل دخترانمان را متوقف کنند. منافقین و سلطنتطلبها جلوی اتوبوس تیم ملی دراز کشیدند و مانع از حرکت آن شدند. خبرنگاران حاضر در صحنه نیز مدام این فعالیتها را ثبت و منتشر میکردند و این حجم اخبار، فشار مضاعفی بر اعضای تیم وارد میکرد.
چرا چنین عملیات سنگینی برای وادار کردن دختران ایرانی به پناهندگی اجرا شد؟ زیرا پناهنده شدن آنها، تصویر زنان قربانی و منفعل ایرانی را تقویت میکرد.
این دختران در اولین فرصتی که فراهم شد(سفر به خارج از ایران)، به دامان غرب پناه میآورند و رییسجمهور آمریکا ناجی این زنان است که روند پناهندگی آنان را پیگیری میکند!
ادامه داستان احتمالا این است که پس از پیروزی آمریکا در آزاد کردن دختران فوتبالیست ایران، ارتش آمریکا به سراغ سایر زنان و دختران ایرانی میرود و پس از سرنگونی جمهوری اسلامی، آزادی را برای همه آنان به ارمغان میآورد: یک داستان بیعیب و نقص که جنگ علیه ایران را توجیه و حتی تقدیس میکند.
عملکرد دختران تیم ملی فوتبال، که اغلب در برابر فشارها، مستحکم ایستادگی کردند و با رد پناهندگی، اصالت و ریشه ایرانی خود را نشان دادند، طرح و نقشه ترامپ را بر هم زد.
دختران مظلوم تیم ملی که تصمیم گرفتند پناهنده نشوند، با نیروی عظیمی مقابله کردند. کسانی که پس از پناهندگی، تصمیمشان را تغییر دادند و به میهن برگشتند، تصمیم آسان و کمهزینهای نگرفتند.
تیم عملیات روانی که مأمور پناهنده کردن ایراندختان را برعهده داشتند، افرادی ورزیده و مسلط به انواع ابزارهای جنگ روانی بودند. آنها صرفا دو گزینه پیش روی افراد میگذارند: یا پناهنده میشوی و از امتیازهای مادی بسیار وسوسهکننده بهرهمند میگردی؛ یا اینکه این پیشنهاد را نمیپذیری که در این صورت جان و آبروی خود و خانوادهات در معرض خطر قرار میگیرد. راه سومی هم وجود ندارد.
این تیم عملیات روانی به کمک بازجوخبرنگاران شبکههای معاند، به راحتی برای افراد پروندههای دروغین میسازند و آبروی آنها را میبرند. مخاطبان این شبکهها نیز اشخاصی هستند که بدون تحقیق این دروغها را باور میکنند و به توهین و فحاشی نسبت به قربانیان این پروژهها میپردازند.
این دختران، با تمام این فشارها مقابله کردند و تسلیم نشدند و با اقدام خود، یک شکست رسانهای سنگین به دشمنان ایران وارد کردند. حضور بانوان در میدان، فارغ از هر نتیجهای که در مسابقات کسب میکنند، باعث افتخار است و همگی ما به بازیکنان و مربیان و کادر فنی، یک خداقوت و ادای احترام بدهکاریم.
با توجه به آنچه گفته شد، تصویر جدیدی از زن ایران در حال ساخته شدن است. در خیابانهای ایران، حضور فعال زنان در تجمعات، تصویر زن ایرانی در عرصه عمومی را بازتعریف میکند.
زن ایرانی در این صحنهها بهعنوان کنشگری آگاه، دارای هویت ملی و برخوردار از قدرت اجتماعی ظاهر میشود. این تصاویر، بهتدریج روایت مسلطی را که سالها درباره زنان ایرانی در رسانههای غربی برساخته شده بود، به چالش میکشند.
شاید یکی از مهمترین دستاوردهای این حضور میدانی آن باشد که زن ایرانی بار دیگر خود را در جایگاهی تاریخی بازمییابد؛ در متن تحولات و در لحظههایی که سرنوشت جمعی رقم میخورد. چهره امروز ایران، بیش از هر زمان دیگری، چهرهای توانمند، فعال و آشکارا زنانه دارد.










