ارزیابی حمله زمینی آمریکا به ایران
نوشتاری از دکتر محمد محمدینیا عضو هیأت علمی گروه غربشناسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
دولت ترامپ تهدید تشدید رویارویی با ایران را به عنوان یک نمایش قدرت ضروری، همچنان مطرح نگه داشته است. با این حال، در پس این لفاظی، مجموعهای از شواهد – نظامی، تحلیلی و تاریخی – وجود دارد که نشان میدهد جنگ زمینی در ایران نه تنها خطرناک، بلکه یک فاجعه استراتژیک برای آمریکا خواهد بود.
در مجموعهای از گزارشهای سیانان و سایر رسانههای آمریکایی، تحلیلگران سیاست خارجی در داخل و خارج از دولت، احتمال بالای تلفات سنگین آمریکاییها را در صورت درگیری در خاک ایران پیشبینی میکنند.
این صرفاً یک گمانهزنی نیست. بلکه چنین پیشبینیهایی بر اساس مجموعهای از دانش به دست آمده از وقایع و واقعیتهای جاری در میدان نبرد است.
حتی آخرین پیشرفتهای نظامی نیز به محدودیتهای قدرت ایالات متحده اشاره دارد. رویترز گزارش میدهد که طبق ارزیابیهای اطلاعاتی ایالات متحده، “بخش زیادی از زرادخانه موشکی ایران با وجود بمبارانهای شدید، عمدتاً به دلیل تأسیسات زیرزمینی و نحوه پراکندگی زرادخانه آن، همچنان در حال کار است.”
به عبارت دیگر، دفاع ایران به گونهای طراحی شده است که در عین حال که ابزارهای تلافیجویانه را در اختیار دارد، در برابر شدیدترین حملات نیز مقاومت کند.
صحبتهای پنتاگون در مورد پتانسیل عملیات زمینی با نگرانیهایی در مورد آسیبپذیری نیروهای آمریکایی نیز همراه بوده است. ورود نیروهای زمینی، چه از طریق فرود آبی-خاکی و چه از طریق هوا، نیروها را در موقعیت آسیبپذیری برای مقاومت در برابر حمله متقابل، به ویژه در تنگه هرمز، قرار میدهد.
مشکل اساسی، ماهیت خود درگیری است. به گفته مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی، ایران دههها صرف توسعه یک دکترین نظامی مبتنی بر جنگ نامتقارن کرده است که شامل موشکهای بالستیک، پهپادها، نیروهای نیابتی، جنگ سایبری و ساختارهای فرماندهی غیرمتمرکز میشود.
علاوه بر اشکال متعارفتر دفاع، این «استراتژی دفاع لایهای» یا «استراتژی دفاع موزاییکی» برای گیج کردن و ایجاد مانع در برابر مخالفان پیشرفته از نظر فناوری طراحی شده است. این رویکرد با توزیع نیروها در حوزهها و سرزمینهای مختلف برای جلوگیری از شکست قطعی، هزینههای مداومی را تحمیل میکند و اراده سیاسی دشمن را به جای دستیابی به پیروزی کامل در میدان نبرد، تحلیل میبرد.
لجستیک ممکن است آسیبپذیرترین جنبه هر عملیات زمینی باشد. زنجیرههای تأمین و پیوندهای ارتباطی برای موفقیت هر عملیاتی حیاتی هستند. در مورد ایران، کشوری با مسافتهای طولانی و مناطق صعبالعبور، چنین پیوندهایی همیشه مورد حمله قرار میگیرند.
درسهای گذشته این نگرانی را تأیید میکنند. در جنگهای ویتنام، عراق و افغانستان، ایالات متحده در مراحل اولیه عملیات در هر نبرد پیروز شد.
با این حال، هرگز نتوانست در جنگ پیروز شود. در مورد ایران، خطرات حتی بیشتر خواهد بود، زیرا این کشور جمعیت بیشتری دارد و دولت آن متحدتر است. به نظر میرسد ایران درسهای گذشته را آموخته است. ایالات متحده تاکنون آنها را نادیده گرفته است.
پیامدهای انسانی و سیاسی شدید خواهد بود. حتی اقدامات نظامی محدود تاکنون در این جنگ، نگرانیهایی را در مورد میزان تلفات غیرنظامیان و دقت حملات هوایی در مناطق پرجمعیت ایجاد کرده است. پیامدهای انسانی یک تهاجم تمام عیار حتی بدتر خواهد بود.
از نظر پیامدهای استراتژیک، توانایی ایران در دخالت در سیستمهای جهانی، سطح دیگری از خطر را ایجاد میکند. تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی در جهان است و حتی اختلال جزئی میتواند پیامدهای اقتصادی قابل توجهی داشته باشد. حفظ این کریدور مستلزم حضور نظامی مداوم، حتی در شرایط تهدید، خواهد بود.
همچنین از نظر اهداف، عدم تقارن اساسی وجود دارد. برای ایالات متحده، موفقیت مستلزم اهداف کاملاً تعریفشده و قابل دستیابی – تغییر رژیم، بازدارندگی یا خلع سلاح – است.
برای ایران، موفقیت ممکن است صرفاً به معنای بقا و پشتکار در مقاومت باشد. چنین عدم تقارنی ذاتاً برای مدافع مطلوب است. تا زمانی که ایران انسجام خود را حفظ کند و هزینههایی را به متجاوز تحمیل کند، از نظر استراتژیک موفق است.
در چنین سناریویی، جنگ زمینی در ایران یک جنگ متعارف با یک نقطه پایانی نخواهد بود. این یک جنگ طولانی و طولانی در حوزههای مختلف خواهد بود – جنگی که به منابع زیادی نیاز دارد، از نظر منطقهای گسترش مییابد و از نظر سیاسی برای ایالات متحده ناتوانکننده است.
مسئله واقعی این نیست که آیا ایالات متحده میتواند چنین جنگی را آغاز کند یا خیر، بلکه این است که آیا میتواند در چنین جنگی پیروز شود یا خیر. تمام شاخصهای موجود در تفکر استراتژیک – تحلیلهای هوشمندانه و مدلسازی نظامی – به ناتوانی ایالات متحده در پیروزی در چنین جنگی اشاره دارند. به این ترتیب، حمله زمینی به ایران نه تنها قدرت ایالات متحده، بلکه محدودیتهای آن را نیز نشان خواهد داد.
برگرفته از یادداشت مایکل هریسون در پایگاه اینترنتی فارن پالسی











