فراتر از «اتوبان»: بازاندیشی حکمرانی فضای سایبری در بستر جنگ رمضان
نوشتاری از حجتالاسلام دکتر حمید محسنی، مدیر مرکز مطالعات فضای مجازی و هوش مصنوعی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی؛
استعارهها، بهرغم کارکرد مؤثرشان در سادهسازی مفاهیم پیچیده، در صورت بهکارگیری نادقیق میتوانند به خطاهای تحلیلی و در نهایت به سیاستگذاریهای ناصواب منجر شوند. یکی از استعارههای رایج در ادبیات برخی تصمیمگیران، تشبیه اینترنت به «اتوبان» است؛ برداشتی تقلیلگرایانه که از فهم لایههای عمیق و چندبعدی فضای سایبری بازمیماند و در نتیجه، نیازمند بازنگری جدی در سطوح نظری، راهبردی و حکمرانی است.
نگرش سادهانگارانه به فضای سایبری و تقلیل آن به یک زیرساخت ارتباطی صرف-که بتوان آن را با «قطع» یا «وصل» مدیریت کرد-منجر به بروز خطاهای راهبردی در حکمرانی این حوزه شده است. پیامدهای این خطا، بهویژه در شرایط منازعات سخت و از جمله در بستر «جنگ تحمیلی رمضان» رژیم امریکایی-صهیونی علیه ایران بهوضوح نمایان شد؛ جایی که حتی سیاستگذاران نیز بهطور مقطعی به قطع اینترنت بینالملل بهعنوان ابزاری برای مقابله با برخی تاکتیکهای خصمانه دشمن روی آوردند. این واکنشها خود نشاندهنده فقدان چارچوبی جامع و پیشینی برای مدیریت هوشمند فضای سایبری در ایران اسلامی است.
در سطحی بنیادین، فضای سایبری را نمیتوان صرفاً بهمثابه ابزاری برای تبادل اطلاعات و ارتباطات در نظر گرفت. این فضا، در عصر فناوریهای نوین، به یک «زیستجهان» بدل شده است؛ بستری که در آن تعاملات ادراکی، اجتماعی، فرهنگی و حتی هویتی انسانها در بستر شبکهها و سامانههای رایانهای شکل میگیرد و بازتولید میشود. از این منظر، فضای سایبری نه یک امتداد مجازی از جهان واقعی، بلکه بخشی درهمتنیده از آن شمرده می شود.
نظریههای معاصر حکمرانی نیز بر همین پیچیدگی تأکید دارند و فضای سایبری را نه یک مسیر خطی برای عبور دادهها، بلکه یک اکوسیستم پویا، چندلایه و چندکنشگری میدانند. در این اکوسیستم، دولتها، شرکتهای فناوری، کاربران و بازیگران فراملی بهصورت همزمان و درهمتنیده ایفای نقش میکنند. بنابراین، تقلیل این فضا به «اتوبان»-که ماهیتی خطی، قابلکنترل و مبتنی بر قواعد ساده ترافیکی دارد- ناتوان از بازنمایی واقعیت پیچیده آن است.
از منظر امنیتی، ادبیات «امنیت سایبری» و «جنگ شناختی» نیز نشان میدهد که فضای سایبری صرفاً بستر انتقال داده نیست، بلکه میدان تقابل ارادهها، ادراکها و هویتهاست. تهدیدات در این فضا اغلب نامتقارن، پنهان و چندلایهاند و بازیگران متخاصم میتوانند از طریق دستکاری اطلاعات، عملیات روانی و بهرهگیری از الگوریتمهای هوشمند، بر افکار عمومی و حتی فرآیندهای کلان تصمیمگیری اثرگذار باشند. در چنین شرایطی، قیاس این فضا با یک اتوبان، بهمعنای نادیدهگرفتن ماهیت شبکهای و ساختاری تهدیدات است.
در برابر دوگانههای سادهانگارانهای همچون «آزادی مطلق» یا «انسداد کامل»، رویکردی کارآمدتر بر طراحی سازوکارهای تنظیمگری چندلایه، توسعه زیرساختهای بومی و ارتقای تابآوری اجتماعی و نهادی تأکید دارد. در این چارچوب، مداخله دولت نه بهعنوان مانع، بلکه بهعنوان تنظیمگر هوشمند و تضمینکننده منافع عمومی تعریف میشود.
همچنین، در چارچوب «حاکمیت داده»، کنترل و مدیریت جریان دادهها و زیرساختهای ارتباطی بهعنوان یکی از مؤلفههای کلیدی حاکمیت ملی تلقی میشود. وابستگی به پلتفرمهای خارجی-که خارج از حوزه اقتدار ملی عمل میکنند- میتواند به شکلگیری نوعی وابستگی ساختاری منجر شود؛ وضعیتی که پیامدهای آن نهتنها در حوزه فناوری، بلکه در سطوح سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی نیز بروز مییابد.
بر این اساس، نقد اصلی به استعاره «اتوبان» آن است که با تقلیل یک پدیده پیچیده و چندبعدی به تصویری ساده، زمینه نادیدهگرفتن ضرورتهای حکمرانی، تنظیمگری و صیانت از امنیت ملی را فراهم میکند. مسئله اصلی در این حوزه، نه صرفاً «باز یا بسته بودن» اینترنت است، بلکه طراحی یک نظام حکمرانی کارآمد، هوشمند و مبتنی بر درک عمیق از ماهیت فضای سایبری است.
در نهایت، فقدان حکمرانی مؤثر و نظارت هوشمند در فضای سایبری میتواند این بستر را از یک فرصت توسعهای به میدانی آسیبپذیر در برابر جنگهای سخت و نرم تبدیل کند. ازاینرو، بازتعریف سیاستهای کلان در این حوزه، بهویژه در شرایط منازعه و رقابت ژئوپلیتیکی، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی اجتنابناپذیر برای حفظ امنیت ملی، استقلال دیجیتال و پایداری اجتماعی است.











