تصویر تاریخ فردا: سمتوسوی ایران پساجنگ
نوشتاری از مهدی جمشیدی عضو هیأت علمی گروه فرهنگ پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
۱. این تامل مختصر، مبتنی بر چند پیشفرض است. نخست اینکه این جنگ، واقعیتی بیش از یک جنگ عادی و نظامی است؛ یعنی ما با یک منازعه تاریخی و بنیادی مواجه هستیم که در قالب و هندسه جنگ، ظاهر شده است. مسائل مناقشهبرانگیز، هرگز قابل فروکاهیدن به صنعت هستهای یا موشکی نیست، بلکه نقطه درگیری، بسیار عمیق و به تعبیر رایج، وجودی است.
دو عالَم تاریخی و تمدنی، در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند و کشمکش میان خیر و شر و حق و باطل، به لحظه تعیینکننده و نهایی رسیده است. دیگر اینکه نشانهها و شواهد، گویای این هستند که پیروزی ما در این منازعه بنیادین و اساسی، قطعی است و میرود که تاریخ جدید، متولد شود و تاریخ تجدد با همه ادعاها و قلدرمابیهایش، فرونشیند و مغلوب گردد.
حتی بخشی از مسیر فتح، طی شده است و ما در آستانه ورقخوردن تاریخ قرار داریم و چند گامی بیش تا قله کمالات و عینیات توحیدی نمانده است. روندها و مسیرها، اغلب و با شیبی تند، معطوف به اعتلا و برآمدن عهد قدسی هستند و انقلاب ایران، در لحظه وصول به غایات آغازینش است.
برایناساس، اگر رویدادهایی که از راه خواهند رسید، همچنان از همین جنس باشند و انگاره مقاومت، همچنان حاکم و مسلط بماند و فشار وسوسهانگیزیهای تحلیلهای حداقلی و بقابسنده، مؤثر نیفتند، اوصاف و خصایص وضع تاریخی ایران و دیگریهاش، چنان خواهد بود که در پی میآید.
۲. درباره تصویر «نظام انقلابی» باید گفت مواجهه نظام جمهوری اسلامی ایران با قدرتی که در عرصه جهانی، ادعاهای گزاف داشت و موقعیت تکقطبی را میطلبید، نشان داد که دوره برتری و سروری آمریکا به سرآمده و همچنین اروپا نیز در حال افول و فرسایش است. بهطور کلی، قدرت جهانی در حال «شرقیشدن» است؛ بهاینمعنی که پس از چند سده، استیلا و غلبه غرب، اینک غرب از تفوق تهی شده و شرق، جایگزین آن گردیده است.
در این میان، ایران در کنار روسیه و چین، یکی از سه قدرت تعیینکننده و بنیادی است و میتواند مناسبات جهانی و تاریخی را صورتبندی کند. بهعبارتدیگر، تمرکز و انباشت قدرت در غرب، به پایان رسیده و یک «جابهجایی تاریخی» در حال رخدادن است.
این جنگ برای برچیدن جمهوری اسلامی بود اما مقاومت قاطعانه و تمامعیار، موجب «ابرقدرتی ایران» شد. عظمتها و استعداهای نهفته ایران، آشکار شدهاند و قوهها به فعلیت رسیدهاند و البته آنچه که تاکنون رخ داده، همه بضاعت ما نیست، بلکه شدنها و صیرورتهای تکاملی دیگری نیز در راه است.
این جنگ، به معبری برای درخشش و برتری ایران تبدیل شد، درحالیکه اراده دیگریِ فرعونماب، زوال و نیستی ما بود. از این جنگ، «هستی» تازهای برای ما خلق شد و تمنای دیرینه «نیستی» ما، به خواب مشوشی تبدیل گشت که تعبیر نخواهد شد. اراده آمریکا به نبودن ما، مسیر معکوس را پیمود و سیر تکاملی ما، فزونی و شتاب یافت.
۳. درباره تصویر «مقاومت» باید گفت رویکرد مقاومت بهعنوان تنها گزینه معقول، تثبیت گردید. پس از چنددهه کشمکش داخلی بر سر نحوه مواجهه با غرب، اینک آشکار شده که هزینه «سازش»، بسی فزونتر از هزینه «چالش» است و ما باید از آغاز، از دامچاله مذاکره میگریختیم و بر مقاومت و استحکام ساخت درونی، تکیه میکردیم و توقع همزبانی و صلح و مدارا از غرب نمیداشتیم.
مقاومت، دیگر یک فرضیه سیاسی در برابر گفتوگو و مذاکره و دیپلماسی نیست، بلکه بهراستی، یک گفتمان اجتماعی است؛ بهطوریکه جامعه در اثر تراکم تجربههایی با هزینههای فراوان و خسارتبار، به این جمعبندی کلی دست یافته است که منطق مواجهه با غرب، فقطوفقط، «قدرت» است نه «گفتوگو». هیچ سوءتفاهمی در میان نیست، بلکه غرب بهصورت ذاتی، مایل به استکبار و استیلا است و نمیخواهد استقلال و خودبنیادی ما را بپذیرد، بلکه طمع استعمار و بردگی دارد. در مقابل چنین چهارچوب و ساختاری، ما گزینهای جز مقاومت نداریم، وگرنه باید به تسلیم و انقیاد روبیاوریم.











