تبیین جایگاه جبهه مقاومت در هندسه جدید قدرت

تبیین جایگاه جبهه مقاومت در هندسه جدید قدرت
نوشتاری از حجت الاسلام دکتر محمدحسین پورامینی مدیر گروه حقوق بین‌الملل دانشنامه قرآن شناسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی 

در تحولات اخیر بین‌المللی، آنچه بیش از تقابل‌های نظامی جلب توجه می‌کند، فروپاشی الگوهای سنتی قدرت در برابر یک پدیده نوین به نام «بازدارندگی شبکه‌ای» است. ایالات متحده که دهه‌ها بر دکترین جنگ کلاسیک و تقابل با «دولت‌های واحد» تکیه داشت، اکنون در برابر جبهه مقاومت با بن‌بستی راهبردی روبرو شده است که ریشه‌های آن را باید در تغییر ماهیت قدرت جستجو کرد.

جبهه مقاومت، فراتر از یک اتحاد نظامی متعارف، تبلور یک «منطق تمدنی و آرمان مشترک» است. این شبکه که از سواحل مدیترانه تا استراتژیک‌ترین آبراهه‌های باب‌مندب گستره یافته، ثابت کرد که پیوندهای انسانی و اعتقادیِ برآمده از بطن ملت‌ها، بر پارادایم مادیِ «منفعت‌گرایی ترامپی» غلبه کرده است. در حالی که واشینگتن تلاش می‌کرد با ابزار تحریم و ارعاب، اراده خود را دیکته کند، جبهه مقاومت با تکیه بر مفهوم «ایثار راهبردی»، دستگاه محاسباتی استکبار را دچار اختلال ساختاری کرد.

از منظر روابط بین‌الملل، نقش جمهوری اسلامی ایران در این میان، ارائه یک «مدل الهام‌بخش» بوده است. ایران موفق شد ظرفیت‌های خودجوش و مردمی منطقه را از یک وضعیت «واکنش دفاعی» محض، به یک «نظم جایگزین» ارتقا دهد. این نظم جدید، تعریفی نوین از امنیت ارائه می‌دهد؛ امنیتی که دیگر نه در وابستگی به قدرت‌های فرامنطقه‌ای، بلکه در هم‌افزایی اراده‌های آزاد تعریف می‌شود.

واقعیت میدان نشان می‌دهد که این شبکه فراملی، هزینه هرگونه تهاجم یا ماجراجویی را برای متجاوز به سطحی «غیرقابل‌تحمل» رسانده است. پیوند خوردن امنیت کل پایگاه‌ها و منافع استکبار در منطقه به یکدیگر، عملاً ابزار جنگ اختیاری را از دست بازیگران یک‌جانبه‌گرا خارج کرده است.

در نهایت، باید گفت جبهه مقاومت تنها یک سد دفاعی نیست، بلکه طلعیه یک پیروزی تمدنی است؛ پیروزیِ منطقِ حقانیت و مقاومت بر منطقِ زور و منفعت. این مدل، نشان‌دهنده گذار از عصر «تک‌تازی مطلق» به عصری است که در آن ملت‌های بیدار، تعیین‌کنندگان اصلیِ مسیر تاریخ و معماران نظم نوین جهانی هستند.