عقلِ عملی در برهۀ جنگی
صورتبندی کنشهای راهبردی
نوشتاری از دکتر مهدی جمشیدی عضو هیأت علمی گروه فرهنگ پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
۴. نزاع آمریکا با انقلاب ایران، “نزاع ذاتی” است و هیچ مذاکرهای نمیتواند آن را برطرف کند. ناسازگاریهای ذاتی، گفتگوپذیر نیستند و هرچه بر مسیر مذاکره اصرار شود، حاصلی نخواهد داشت، جز آنکه این قبیل مذاکرهها، به روزنهای برای نفوذ یا براندازی تبدیل خواهند شد. به این دلیل، باید دریچۀ مذاکره را برای همیشه مسدود کرد و آن را “بنبستِ محض” انگاشت.
تخیّلِ عامدانۀ گشایش از طریق مذاکره، هزینههای گزافی را بر ما تحمیل کرد و فرصتهای مهمی را از دست ما ستاند. امروز باید معطوف به عدممذاکره و گذار قطعی و مطلق از آن، “اجماع ملّی” شکل بگیرد و “بنبستانگاری مذاکره”، به یک امر بدیهی در ذهنیّت جمعی ایرانیان تبدیل بشود. جنگ کنونی، یک واقعیّت عیان و تجربۀ محسوس است که باید به آن استناد کرد و آن را دلیل قلمداد کرد.
همۀ آنچه که لیبرالهای ایرانی در دهههای گذشته دربارۀ ربطدادن گشایش اقتصادی به مذاکرۀ با آمریکا بافته بودند، واسازی شد و از دست رفت. جنگ در پوشش مذاکره نشان داد که غرض، براندازی است و سودای سرنگونی از تفکّر دولتهای آمریکا زدوده نمیشود و اعتماد و خوشبینی و گفتگو، خطای محض است.
پس از این حجم از تجربهها و عینیّتهای تلخ، دیگر باید به امتناعِ مطلق رو بیاوریم و آمریکا را به فراموشی بسپریم. تعارض ما، “حلشدنی” و “گفتگویی” و “سوءتفاهم” نیست، بلکه طرف مقابل، جز به تسلیم و انقیاد و تجدید استعمار نمیاندیشد و تا ایران را به گاو شیرده فرونکاهد، قانع نخواهد شد.
۵. لایۀ دیگر از آنچه که در بند پیشین گفته شد، این است که باید به این جنگ ادامه داد و آتشبس را هرگز نپذیرفت. باید در این جنگ، دو هدف را دنبال کرد؛ یکی “بازدارندگی” و دیگری “انتقام”.
هرچه که در این باره مماشات کنیم و تساهل بورزیم، چندی بعد باید دوباره هزینه بپردازیم. اگر خط جنگ را تا این نقاط طی نکنیم و به حداقلها بسنده کنیم، ریشهها را نخشکاندهایم و باید در انتظار “بازتولید جنگ” باشیم. باید به همۀ خطوط قرمزِ طرف مقابل حمله کرد و ملاحظهها و احتیاطهای رایج را نادیده انگاشت.
باید همۀ توان را به عرصۀ جنگ آورد و کار را به تمامیّت و کمال رسانید. آنچه اندوختهایم را باید اینک به میدان بیاوریم تا هوس جنگ و براندازی را از دشمن بزداییم. ضربههای میانه و بینابینی، کارساز نیستند و قدرت بازدارندگی ندارند.
باید در دل دشمن، رعب و یأس و پشیمانی افکند و او را برای همیشه به عقب راند. باید نشان داد که ایران، درهمشکستنی نیست و خواهناخواه، باید از معارضۀ با آن دست کشید. فقط یک جنگ قاطع و پیشبینیناپذیر و شجاعانه میتواند چنین ذهنیّتی در دشمن ایجاد کند. اگر مذاکره، بیراهه است، جنگهای مهارشده و مقطعی نیز قادر به ایجاد وادادگیِ بلندمدّت و فلجکننده در دشمن نیستند.
نباید “ضربۀ نهایی” را به فردا حواله کرد و گامبهگام پیش رفت، بلکه باید یک جنگ ترکیبی و تمامعیار را رقم زد. برایناساس، باید به جامعه تفهیم کرد این جنگ، برای زندگی و صلح است؛ ما گریزی از این نداریم که با زبان قدرت با غرب سخن بگوییم و برتری و اقتدار و عزم خویش را نشان بدهیم تا بمانیم. غرب وحشی، زبان دیپلماسی نمیفهمد و موجودیّت و حیات و کیان ما را نشانه گرفته است و میخواهد مستقل نباشیم.
۶. حتّی در جنگ نظامی، آنچه که تعیینکننده و سرنوشتساز است، “اراده” است؛ جنگ سخت نیز در باطن و حقیقت خویش، “جنگ ارادهها” است و طرفی میتواند غالب شود که ارادهاش، دچار تزلزل نمیشود و نمیشکند.
باید در کلّیّت حاکمیّت و جامعه، چنین ارادهای پدید بیاید؛ باید مطلقها و نهایتها و حداکثرها را بخواهیم و اراده کنیم و گرفتار محافظهکاری و مصلحتاندیشی و میانهروی نشویم. اینچنین ارادهای، تاریخ فردا را خواهد ساخت؛ وگرنه چهبسا با وجود قدرت نظامی و فنی، از راه بمانیم و به هدفها نرسیم.
باید به گزینۀ تسلیم، نهِ قاطع و نهایی گفت و سرسختانه ایستاد و عقبنشینی نکرد. مواضع بینابینی، زهر مُهلک است و در دشمن، طمع و هوس میآفریند. باید همۀ کنشهای ما، حاکی از ارادۀ قطعی باشد؛ ارادهای که به افق معنایی و هویّتی یک جامعه تبدیل شده و به هیچ بهایی و در برابر هیچ چالش و تهدیدی فرو نمیریزد. روشن است که هنگامیکه یک جامعۀ ایمانی و معنوی، به لحظۀ “ارادۀ مشترکِ قطعیشده” برسد و بر سرِ طلب و خواستهاش حاضر به هیچ معاملهای نشود، ناامیدی و انفعال بر دشمن غالب خواهد شد.











