خون رهبر شهید از جنس خون حسین علیه السلام
نوشتاری از حجت الاسلام دکتر محمدباقر پورامینی مدیر گروه کلام اسلامی و الهیات جدید پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
۱.در تحولات پرفراز و نشیب اسلام، گاه وقایعی رخ میدهد که منطق جاری زمانه را به هم میریزد و مسیر آینده را با خون شهدا رقم میزند. امروز، جمهوری اسلامی ایران شاهد یکی از همان لحظات نادر و سرنوشتساز است؛ لحظهای که در آن، شهادت یک رهبر آغاز فصلی تازه از حیات یک انقلاب است.
۲.برای درک عمق این رخداد، شاید هیچ تمثیلی گویاتر از تصویر شاعر شیعی و نامدار عرب، سید جعفر حلی، از واقعه کربلا نباشد. او در سروده ماندگار خود، اسلام را در آستانه محرم ۶۱, پیکری نیمهجان و خسته توصیف میکند که برای احیا و ماندگاری، به خون نیاز داشت. خونی که از عمق جان برخیزد و به آن پیکر زخم خورده، حیاتی جاودان ببخشد. آن خون، خون ثارالله بود؛ خون امام حسین (ع) که در گرمای سوزان کربلا بر زمین ریخت، اما اسلام را نه برای آن روز که برای تمام تاریخ، زنده و پاینده کرد.
«فما رأی السبط للدین الحنیف شفا
إلا دمه فی کربلا سفکا»
امام حسین (ع)، برای دین حنیف و راستین اسلام، هیچ راه درمان و شفایی ندید، مگر اینکه خون خود را در سرزمین کربلا فروریخت.
«و ما سمعنا علیلاً لا دواء له
إلا بنفس مداویه إذا هلکا»
و ما هرگز نشنیده بودیم که بیماری درمانناپذیر باشد، مگر آنکه خود طبیب معالج با جان خود هزینه آن درمان را بپردازد و در این راه جان ببازد.
۳ شهادت رهبر انقلاب، دقیقاً در همین نقطه با فلسفه عاشورا پیوند میخورد. او که خود سالها تبیین گر میراث انقلاب بود، در نهایت دید که برای ماندگاری این راه، شاید راهی جز آنچه جدش حسین بن علی (ع) انتخاب کرد، وجود ندارد. او رفت تا جان خویش را به پای اسلام و ایران و انقلاب اسلامی، فدا کند.
این شهادت، انقلاب را از خطرات مهلکی که تهدیدش میکرد – از تطمیع، تزویر، تحریف، رخوت، سازش و فراموشی آرمانها – رهانید. همانگونه که خون سیدالشهدا (ع) دین اسلام را برای همیشه از خطر مرگ انحراف نجات داد، این خون نیز حیات جمهوری اسلامی را تا همیشه تاریخ تضمین کرد.
۴.امروز، با شهادت رهبرحکیم، خون تازهای در رگهای جامعه اسلامی ایران جاری شده است؛ خونی که نه از جنس حیات مادی که از جنس حماسه حسینی م است. حضور حماسه ساز میلیونی مردم ایران در شب های بعد از شهادت رهبر انقلاب جلوه از جوشش خون رهبر شهید و حیات دوباره ملت دوست داشتنی ایران است.
۵.شهادت رهبر انقلاب، در چنین منظومه فکری، نه یک پایان که یک تولد دیگر است. این شهادت، خون تازهای بود که در رگهای میهمن اسلامی ما جاری شد. اگر کسی گمان میکرد این حرکت عظیم مردمی ممکن است پس از دههها دچار خستگی، روزمرگی، تسلیم در برابر دشمن و یا انحراف از مسیر اصیل خود شود، خون پاک رهبرش، چون تکاندهندهای مهیب، غبار خستگی از چهره انقلاب زدود و حیاتی دوباره را به ایران اسلامی بخشید.
درست همانگونه که خون سیدالشهدا (ع) روح تازهای در کالبد اسلام دمید و آن را برای همیشه از خطر تحریف و نابودی نجات داد، این شهادت نیز حیات جمهوری اسلامی را تضمین کرد. این خون، پیمان فراموشنشدنی میان امت و آرمانهای انقلاب را تجدید کرد.
۶.بدین سان، آنچه آمریکا و اسرائیل و ایادی استکبار آن را پایان یک راه میپندارند، در حقیقت جرقهای برای بیداری دوباره و قدرتی برای تداوم آن است. خون رهبر انقلاب، امروز درست به اندازه خون حسین .ع. که ثارالله نامگرفت و در همان راستا، سند زندهای بر این حقیقت است که تا وقتی خون در رگهای یک مکتب جاری است، آن مکتب هرگز نخواهد مرد.











