خطرناکتر از جنگ؛ سندروم کوفه
نوشتاری از حجت الاسلام محمد تاجیک عضو هیأت علمی گروه اخلاق پژوهشگاه؛
وحدت و همدلی، شیرازه و شریانِ حیاتبخشِ جامعهی اسلامی است. پروردگار متعال در کلام نورانی خویش، مؤمنان را به چنگ زدن به ریسمانِ استوار الهی فراخوانده و از تلخیِ تفرقه برحذر داشته است (آلعمران: ۱۰۳). در نگاه وحیانیِ قرآن، کشمکشها و نزاعهای درونی، طوفانِ شومی است که شکوه، صلابت و اقتدار مسلمانان را در هم میشکند و بر باد میدهد (الأنفال: ۴۸)؛ چرا که ایجاد شکاف و دمیدن در آتش کینه و دشمنی میان اهل ایمان، از کارآمدترین حربههای شیطان است (المائدة: ۹۱). شیطان در بزنگاههای حساس و هنگامهی رویارویی با باطل، سلاحی جز ایجاد رعب ندارد. قرآن کریم در پردهبرداری از این ترفند میفرماید: «این تنها شیطان است که دوستان و پیروان خویش را میترساند؛ پس اگر ردای ایمان بر تن دارید، از آنان نهراسید و تنها از من پروا کنید» (آلعمران: ۱۷۵). اما رسم دیرینهی ابلیس چنین است که نقشههای هراسانگیزِ خود را از حنجرهی انسانهای سستعنصر و مرعوب به انجام میرساند؛ همان بلندگوهای یأسی که قرآن دربارهشان میفرماید: «همان کسانى که عدهای به ایشان گفتند: لشکریان دشمن براى رویارویی با شما گرد آمدهاند؛ پس، از آنان بترسید» (آلعمران: ۱۷۳).
خوانشِ عبرتآموزِ حوادثِ پیش از کربلا، پرده از حقیقتی تلخ برمیدارد، عاشورای شصت و یک، زاییدهی شبیخونِ هراسِ شیطانی بر جان و ایمانِ کوفیان بود. نامهی مسلم بن عقیل، گواهِ روشنی بر صفآرایی هجده هزار مدعی برای یاریِ امام حسین علیهالسلام بود؛ اما تاریخ هنوز پاسخ برای این معما نیافته است که چگونه آن سیلِ خروشان، در سرابِ ترس فرو نشست و سفیرِ حق را در حصارِ تنهایی رها ساخت؟
هنگامی که ابنزیاد قدم در دارالاماره کوفه گذاشت، بیش از پنجاه نفر همراه با خود نداشت. در سوی دیگر اما، مسلم بن عقیل برای آگاهی از سرنوشت هانی، با لشکری هجده هزار نفره قصر او را در حلقه محاصره گرفت. ابنزیاد که از شدت وحشت عنان اختیار از کف داده و به هذیانگویی افتاده بود، در پی چارهای برآمد. او با ترفند و دسیسه، شماری از اشراف و بزرگان شهر را گرد آورد و آنان را واداشت تا با ایجاد رعب در دل مردم، آنها را از قطع مقرری بیتالمال و هجوم سپاه بیرحم شام بترسانند.
مردم کوفه با شنیدن این سخنانِ هراسانگیز، سست شدند و آرامآرام راه تفرقه در پیش گرفتند. کار ترس و عافیتطلبی به آنجا رسید که زنی به میان جمعیت میآمد، دست فرزند یا برادر خویش را میگرفت و میگفت: «به خانه بازگرد، دیگران هستند و کار را به سرانجام میرسانند؛ نیازی به حضور تو نیست». بدینگونه سیلِ آن جمعیت لحظهبهلحظه فرو نشست تا آنکه پرده تاریک شب بر شهر سایه افکند. وقتی مسلم بن عقیل به نماز مغرب ایستاد، در تمام مسجد جز سی نفر، کسی با او نمانده بود. پس از نماز، از مسجد بیرون آمد و غریبانه به سوی دروازههای محله کِنده به راه افتاد. هنوز به دروازهها نرسیده بود که همراهانش به ده تن کاهش یافتند و تلختر آنکه چون از دروازه پا بیرون نهاد، با نگاهی به اطراف خویش دریافت که حتی یک نفر نیز با او باقی نمانده است. (الارشاد، ج ۲، ص ۵۳).
این برگِ تلخ از تاریخ، تنها یک حکایت گذشته نیست؛ بلکه آینهای عبرتآموز برای امروزِ ماست. اهریمن همواره با حربه ترس از دست دادن جان و مال به میدان میآید و بذر این هراس را در دل همگان میپراکند؛ اما در این میان، خواص و چهرههای پرنفوذ، رساترین بلندگوی او میشوند و این وحشت را در تار و پودِ جامعه تکثیر میکنند. ترس از جنگ و عواقب آن، خطرناکتر از خود جنگ است. ترس از جنگ در هر گروهی جای بگیرد از پیش شکست خورده است. این پدیده را میتوان سندروم کوفه نام نهاد. نه بترسیم و نه بترسانیم، زیرا خدا با ماست.











