اشارت واپسینِ آیت‌الله به کربلا

از سیاست مقاومت تا ترجیح شهادت
اشارت واپسینِ آیت‌الله به کربلا

یادداشتی از مهدی جمشیدی عضو هیأت علمی گروه فرهنگ پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

آیت‌الله خامنه‌ای در آخرین سخنرانی خویش، موقعیّت تاریخی ما را چونان «کربلا» انگاشت و به‌صراحت گفت باید در برابر فشار و تحمیل و تحکّم آمریکا و غرب، همان سخن حسین‌بن‌علی – علیه‌السلام – را تکرار کرد که کسی همچون ما، با کسی همچون تو، هرگز «بیعت» نخواهیم کرد. این عدم‌بیعت، همان «عدم‌تبعیّت از کفّار» است که ایشان چندین سال پیش با اشاره به قرآن، آن را «جهاد کبیر» خواند.

ایشان از آغاز دورۀ زعامت خویش، همواره بر ایستادن و مقاومت در برابر آمریکا و کلّیّت تمدّن غربی اصرار ورزید و توجیه‌های لیبرال‌های ایرانی را در مخالفت با این موضع، فاقد عقلانیّت، بلکه تهی از شرافت دانست. از دهۀ نود به این سو که موج اصرار بر مذاکره با آمریکا شکل گرفت، ایشان نیز در مقابل، همواره از مقاومت سخن گفت و مقاومت را طریق شرافتمندانه و مشروع و حکیمانه قلمداد کرد. لیبرال‌های ایرانی، این سیاست را «ماجراجویی»، «جنگ‌طلبی»، «گسترش‌خواهی»، «امّت‌اندیشی»، «ایدئولوژی‌زدگی» و «آرمان‌خواهی» معرفی می‌کردند و برای تقابل با ایشان، سخن از «همه‌پرسی» دربارۀ سیاست خارجی می‌گفتند تا شاید به‌واسطۀ فضاپردازی اجتماعی و اغوای روایتی، بتوانند جامعه را به مخالفت و ناهمراهی ترغیب کنند.

آیت‌الله خامنه‌ای، با این‌که دهه‌ها بر ناصواب‌بودن مذاکره با آمریکا تأکید می‌کرد، اما در نهایت، در چندین دوره، رضایت به مذاکره داد؛ اما درحالی‌که در دورهای پیشین، مذاکره به تداوم و حتی تشدید تحریم‌ها انجامید، در دو دورۀ اخیر، آشکار و بی‌پرده از میز مذاکره، «جنگ» برخاست.

در این دو جنگ، هدف از تهاجم نظامی، تحمیل پیشینیِ نتیجۀ مذاکره به جمهوری اسلامی نبود، بلکه «براندازی» و به‌اصطلاح، «تغییر رژیم» بوده است. فاصلۀ میان مذاکره و تغییر رژیم، بسیار زیاد و ناموجّه است و این نشان می‌دهد که مذاکره، حقیقی نبوده و هدفِ نهان‌شده و ناگفته، فروپاشی و سقوط بوده است.

در واقع، مذاکره، یک پوشش فریبنده و ساختگی بوده است؛ به تعبیر آیت‌الله خامنه‌ای، بر دست چُدنی، «دستکش مخملی» پوشانده شده بود. نخستین و برجسته‌ترین هدف در این دو جنگ، شخص آیت‌الله خامنه‌ای بود؛ چرا که ایشان، «گرانیگاهِ سیاست مقاومت» در جمهوری اسلامی بود، بلکه باید گفت ایشان، پدر معنوی و نظریه‌پردازِ جبهۀ مقاومت بود.

او یک سیاست‌مدارِ متألّه بود که در چهارچوب گفتمان اصیل و دهۀ شصتیِ امام خمینی، نسبتِ چالشی و مقاومتی با غرب برقرار کرده بود و سلطه را برنمی‌تابید و معتقد بود که انقلاب اسلامی، نشان داد که ما دیگر، ذیلِ تاریخ غرب نیستیم. در میان سیاست‌مداران جمهوری اسلامی، بودند کسانی‌که دچار عمل‌گرایی شده بودند و آرمان‌های انقلابی را ناممکن می‌انگاشتند و چرخش و تجدیدنظر و تغییر پارادایم را توصیه می‌کردند و ناگفته، از انگارۀ امام خمینی، عبور کرده بودند، اما آیت‌الله خامنه‌ای، از آغاز تا پایانِ تکیه‌زدن بر کرسی ولایت‌فقیه، هرگز با اصالت‌ها و خطوط انگارۀ انقلابی، مواجهۀ عمل‌گرایانه نداشت. به‌راستی، او یک مانع بنیادین در برابر وقوع «دگردیسیِ‌ هویّتی» در حاکمیّت بود؛ چنان‌که برای دولت‌های مایل به غرب، چهارچوب‌ها و قواعدی تعیین می‌کرد که حاصل کنش بیرونی‌شان، گذار از انگارۀ انقلابی نباشد.

همچنان که بیان شد، آیت‌الله خامنه‌ای در آخرین سخنرانی خویش، به منطق حسین‌بن‌علی – علیه‌السلام – اشاره کرد تا از زاویه‌ای حماسی و موحّدانه، برداشتی خاص از نظریۀ مقاومت به جامعه ارائه کند و ثابت نماید که خط آن حضرت، تسلیم و سازش و انقیاد و وادادگی را توجیه نمی‌کند، بلکه آشکارا در برابر آن است. این یعنی موقعیّت حادّ و تشدیدشده نیز نتوانست ایشان را به سوی عبور از منطق حماسیِ عاشورا سوق بدهد و به عقب‌نشینی و انفعال مایل گرداند. چنین شد که در جنگ دوّم، آمریکا و رژیم صهیونی، هدفِ تحقّق‌نیافتۀ جنگ اوّل را طلب کردند و تصمیم به حذف آیت‌الله گرفتند.

ایشان در دفتر کار شخصی‌اش و درحالی‌که با وجود تهدید ترور، توصیه می‌شد که در پناهگاه زندگی کند، از پنهان‌شدن پرهیز داشت؛ با این استدلال که من نمی‌توانم از امکانی برخوردار باشم که مردم از آن محروم هستند. این همان استدلالی بود که امام خمینی در دهۀ شصت و در جریان دفاع مقدسِ هشت‌ساله، بیان می‌کرد و در این مدّت، هرگز به پناهگاه نرفت. هر دو رهبر در برهۀ جنگی، سبک زندگیِ یکسانی را انتخاب کردند و نخواستند عینیّت و فعلیّت زندگی‌شان نسبت به آرمان‌ها و قواعد نظریۀ امام/امّت، دچار شکاف و فاصله‌ای باشد. آیت‌الله خامنه‌ای نه در مقام نظر و نه در مقام عمل، هیچ‌گاه به ورطۀ عمل‌گرایی‌های سیاسیِ رایج نغلتید؛ چنان‌که خودش را یک «انقلابی» می‌دانست نه یک «دیپلمات».