تأملی در مبانی نظری تئوری‌های روابط بین الملل از دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای

نشست علمی « تأملی در مبانی نظری تئوری‌های روابط بین الملل از دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای » در راستای برگزاری همایش بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی و توسعه علوم انسانی توسط گروه سیاست پژوهشکده نظام های اسلامی پژوهشگاه با مشارکت انجمن مطالعات سیاسی حوزه علمیه قم، روز سه شنبه مورخ ۲۹ بهمن ماه ۹۸ در قم مقدس برگزار شد.
در ادامه گزارش محتوایی این نشست علمی خدمتتان ارائه می‌گردد:

 

 جناب آقای دکتر علیرضا نائیج
عضو انجمن مطالعات سیاسی حوزه علمیه قم و دبیر علمی نشست
در رابطه با بحث مبانی نظری تئوری های روابط بین الملل در ایران تاکنون حداقل یک کتاب و چندین مقاله نگاشته شده است. مهم‌ترین کتابی که در این زمینه نوشته شده است مربوط به حجت الاسلام و المسلمین سید جلال دهقانی فیروزآبادی هست که بحث نظریه‌ها و فرا نظریه‌ها در روابط بین الملل را به بحث گذاشته اند؛ این کتاب اثر بسیار خوبی است با توجه به تخصص نویسنده در حوزه روابط بین الملل توانسته تا اندازه‌ای به بخشی از بحث های روابط بین الملل از نگاه مباحث فرانظری بپردازد. آثار دیگری که در این زمینه وجود دراد مقاله ای با عنوان واکاوی مبانی نظریه روابط بین‌الملل در رویکرد اسلامی  است که توسط دکتر محمدجواد رنجکش و حمیدرضا کشاورز به رشته تحریر درآمده و در فصلنامه پژوهش های روابط بین الملل به چاپ رسیده و مقاله دیگری نیز با عنوان روابط بین الملل، تقابل در فرانظری جریان اصلی و اسلام توسط دکتر رضا رحمتی نوشته شده که در فصلنامه آفاق امنیت به چاپ رسیده است. این چند اثری بود که در حوزه روابط بین الملل اسلامی به رشته تحریر درآمده است. در نگاه کلان به مباحث روابط بین الملل سه جریان اصلی را در این حوزه می بینیم: اولین نظریه رئالیسم است و کسانی که به رئالیسم قائل هستند و تحولاتی که در درون مکتب و نظریه رئالیست صورت گرفته که بعد تبدیل به بحث های درون پارادایمی و تحولات درون پارادایمی با عنوان نئورئالیسم تبدیل شده است.

نظریه دوم نظریه لیبرالیسم است که شاید از جهت زمانی نیز تقدم بر بحث رئالیسم داشته باشد و این نظریه هم در تحولات بیرونی که واقع می‌شود بعداً یک تحول درون پارادایمی دارد که در مباحث هستی شناسی و معرفت شناسی که بعدا نئولیبرالیزم از آن سر در می آورد و اکنون هم در حوزه روابط بین الملل صاحب دیدگاه است و طرفداران زیادی دارد. نظریه سوم که در این حوزه وجود دارد که برخی در بخش سوم هر کدام را نیز جدا مطرح کرده‌اند برخی به صورت یکجا مکتب انتقادی بیان کردند، که نگاه انتقادی را عام گرفتند که در درون آن چند نظریه وجود دارد.یک بحث های مارکسیسم که بعدا خود این بحث هم تحولاتی پیدا کرد که با عنوان نئومارکسیسم مطرح شد و با عنوان نظریه سوم هست. نظریه چهارم در بستر بحث‌های سازه انگاران است که نظریه های بنیادی در رابطه با این بحث دارند که به حوزه‌های اجتماعی در روابط بین الملل تاکید دارند. بحث بعدی نظریه پست مدرنیسم است و آخرین نظریه که در این حوزه جایی دارد که در مکتب انتقادی وجود دارد بحث فمینیسم است، طرفداران بحث‌های فمینیست و نظریه‌های فمینیسم در روابط بین الملل و در پایان نظریاتی را داریم که تقریباً در دو دهه اخیر ظهور و بروز پیدا کرده اند، با عنوان نظریه های غیرغربیِ روابط بین الملل که از اهمیت خوبی برخوردار هستند؛ هرچند که این نظریه به طور جدی هنوز جای خود را باز نکرده و می‌تواند نظریه اسلامی روابط بین الملل هم به عنوان یکی از نظریه های غیر غربی در اینجا مطرح شود.
جناب حجت الاسلام دکتر ملک زاده بحثی را در حوزه مبانی نظری تئوری های روابط بین الملل از منظر اسلام مطرح کرده‌اند که این بحث از جهت طبقه بندی در مقابل مباحث رئالیسم، لیبرالیسم و بحث های انتقادی به نوعی قرار می گیرد.

 

حجت الاسلام دکتر محمد ملک زاده
عضو هیات علمی گروه سیاست پژوهشگاه و ارائه دهنده نشست
در خصوص موضوع مورد بحث “مبانی نظری تئوری های روابط بین الملل و تاملاتی که با رویکرد اسلامی با تأکید بر دیدگاه مقام معظم رهبری در این نظریه ها وجود دارد قرار است به ارائه مطلب بپردازم. همانطور که اشاره شد نظریه‌های روابط بین‌الملل مجموعه تئوری‌هایی هستند که محققان در قالب آنها به مطالعه نظری روابط بین‌الملل پرداخته و تلاش می‌کنند چهارچوبی نظری را برای تجزیه و تحلیل روابط بین‌الملل ارائه کنند. از یک منظر می‌توان نظریه‌های روابط بین‌الملل را در دو دسته از نظریات اثبات‌گرا و فرا اثبات‌گرا از یکدیگر متمایز ساخت: نظریه‌های اثبات‌گرا که تا اواخر دهه ۱۹۸۰م بیشتر نظریه‌های روابط بین‌الملل را به خود اختصاص می‌دادند، از جمله شامل رئالیسم، لیبرالیسم و گلوبالیسم یا ساختارگرایی می‌شوند؛ نظریه‌های فرااثبات‌گرا نیز نظریه‌هایی همچون پست مدرنیسم، نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت، نظریه هنجاری و فمینیسم را در بر می‌گیرند. در اندیشه اسلامی مبانی نظری تئوری‌های روابط بین‌الملل دارای ضعف‌ها و کاستی‌های فراوانی است که کارکرد آنها را در روابط بین‌الملل با مشکل مواجه ساخته است. در این پژوهش با تاکید بر دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای اهم نظریات روابط بین‌الملل مورد بررسی و نقد قرار خواهند گرفت.

الف) رئالیسم
نظریه‌های رئالیسم یا واقع گرایی گرچه طیف نظری مختلفی را در بر می‌گیرند، اما از اصول مشترکی پیروی می‌کنند از جمله همگی قائل به آنارشیک بودن نظام بین‌الملل بوده و فاقد یک اقتدار مرکزی در سیاست بین‌الملل می‌باشند؛ نظام بین‌الملل را مهم‌ترین عامل تعیین کننده رفتار کشورها در عرصه بین‌المللی می‌دانند؛ کشورها را خودپرست و خودخواه می‌شناسند نه نوعدوست و خیرخواه بشر و… از این رو برای تامین امنیت و افزایش منافع خویش به زور و تهدید متوسل می‌شوند.

کسی که می‌خواهد برای شهری قوانینی وضع کند و نظامی سیاسی به آن بدهد، باید کار خود را با این فرض آغاز کند که همه آدمیان بدند و هر وقت که فرصتی به دست آورند از تمایلات بد خود پیروی می‌کنند و طبیعت شریر خود را به معرض نمایش می‌نهند و اگر بدی کسی زمانی نهفته بماند این امر ناشی از علتی ناشناخته است و این علت را تنها هنگامی می‌توان شناخت که شرارت او به منصه ظهور رسیده باشد، آن‌گاه زمان، که می‌گویند مادر همه حقایق است، از علت پنهان پرده برمی‌افکند. با مقایسه نظریه‌های رئالیستی با رویکرد اسلامی از دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای به نکاتی می‌توان اشاره کرد:

یک. رئالیسم همچون رویکرد اسلامی به واقعیات عینی معتقد است و شناخت و معرفت انسان را ممکن می‌داند، با این وجود از نظر اسلام برخلاف پارادایم واقع گرایی، واقعیات فقط ملموس و مادی و برگرفته از حس و تجربه نیستند و منابع و ابزار شناخت نیز در این دو متفاوت می‌باشند. گرچه واقع گرایی همچون نظریه اسلامی معتقد است قوانین عینی شخصی بر جهان حاکم است اما اسلام برخلاف رئالیستها این قوانین را سنت الهی و هدایت تکوینی و تشریعی خداوند برای بشر می‌داند. زیرا «در اندیشه‏ الهى اسلام، همه‏ هستى آفریده‏ خدا و جلوه‏گاه علم و قدرت او و پوینده بسوى اوست و انسان برترین آفریده و جانشین اوست.»

دو. واقع گرایی، مناقشات و خشونت‌های روابط بین‌الملل را ناشی از ذات شرور انسان می‌داند؛ اما از نظر اسلام ذات انسان شرور نیست بلکه او دارای فطرت پاک الهی است؛ گرچه ممکن است که در اثر غلبه غریزه حیوانی فطرت پاکش منحرف گردد.

سه. نظریه واقع گرایی به دلیل رویکرد بدبینانه به انسان و جهان، امیدی به اصلاح وضعیت روابط بین‌الملل نداشته و به آینده بشر خوش‌بین نیست؛ در حالیکه نظریه اسلامی به آینده خوش‌بین و معتقد است در نهایت پیروزی خیر بر شر و غلبه حق بر باطل تحقق خواهد یافت

چهار. نظریه واقع‌گرایی بر کسب قدرت جهت تامین امنیت تاکید می‌ورزد؛ نظریه اسلامی نیز مسلمانان را به کسب قدرت هرچه بیشتر فرا می‌خواند اما برخلاف رئالیستها، اولا قدرت را صرفا مادی نمی‌داند و ثانیا بر نحوه کسب قدرت و اعمال آن در مسیر صحیح تاکید می‌ورزد؛ از نظر اسلام، کسب قدرت برای اعمال زور و سلطه بر انسانها نیست بلکه برای گسترش امنیت، عدالت و سعادت انسانهاست.

پنج. رئالیسم برخلاف نظریه اسلامی رویکردی سکولار داشته و معتقد به جدایی معنویت، اخلاق و دین از علم و سیاست در روابط بین‌الملل و حکومتهاست؛ در حالی که اسلام به دنبال پی‌ریزی سیاستی دینی و اخلاقی است. 

شش. نظریه رئالیسم همچون سایر نظریه‌های مدرن، نظریه‌ای اومانیستی و انسان‌محور است؛ از این رو در جامعه بشری فقط به عقل مادی و دنیوی برای کسب سود و منفعت بیشتر برای انسانها می‌اندیشد؛ رهبر انقلاب از چنین جامعه‌ای به جامعه جاهلی تعبیر می‌کند که در مقابل جامعه اسلامی و الهی قرار دارد؛ اساس نظریه اسلامی بر مبنای خدامحوری است؛ اما این به معنای بی‌توجهی به انسان و جایگاه او در این نظریه نیست بلکه در اسلام تمام هدف فقط در منافع دنیوی و مادی خلاصه نمی‌شود و خداوند خواستار رستگاری و سعادت بشر در دنیا و آخرت است و این خود حاکی از جایگاه مهم انسان در بینش اسلامی است که قابل مقایسه با انسان‌محوری مورد نظر اومانیسم نیست.

هفت. رئالیستها به ویژه نوواقع گرایان، بیشتر ساختارگرا و تا حدودی جبرگرا هستند برخلاف نظریه اسلامی که برای انسان مسئولیت و حق اختیار قائل است و این اصل را از اصول انسانیت می‌داند.

ب) لیبرالیسم
نظریه لیبرالیسم از نظریات مشهور در روابط بین‌الملل به شمار می‌رود. این نظریه که تا قبل از جنگ جهانی دوم به نظریه آرمان‌گرایی(در مقابل نظریه‌های رئالیستی و واقع‌گرایی) معروف بود، همچون نظریات رئالیستی، نحله‌های فکری و طیف‌های نظری مختلفی را دربر می‌گیرد اما در اصول کلی اشتراک نظر دارند. از جمله نظریاتی که در طیف نظریه لیبرالیسم قرار می‌گیرند نظریه‌های لیبرالیسم کلاسیک، لیبرالیسم اقتصادی، همگرایی، فراملی گرایی، وابستگی متقابل، صلح دموکراتیک و نظریه رژیم‌ها می‌باشند. در مقایسه مبانی نظری دیدگاه‌های لیبرالیستی با رویکرد اسلامی و به تبع آن دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای به نکات چندی می‌توان اشاره کرد:

یک. نظریات لیبرالیستی برخلاف واقع گرایان، انسانها را موجوداتی نیک سرشت و پاک فطرت می‌دانند که در ساختار محیط اجتماعی به بدی متمایل می‌گردند؛ این دیدگاه تا حدودی مشابه جهان‌بینی اسلامی است. نظریات لیبرالیستی همچنین نظریاتی عقل‌گرا می‌باشند و انسانها را موجوداتی عاقلی می‌دانند که با اتکاء به عقل خویش می‌توانند خوب را از بد تشخیص داده و نیازهای زندگی را با کمک عقل خویش برطرف سازند. در اندیشه اسلامی، گرچه عقل از جایگاه مهمی برخوردار است اما به تنهایی برای سعادت بشر کافی نیست بلکه با کمک وحی می‌تواند نقش اساسی در تامین نیازهای جسمی و روحی و سعادت و رستگاری بشر ایفا نماید. این همان چیزی است که در کلام آیت‌الله خامنه‌ای از آن با عنوان «اسلام تعبد و تعقل» یاد شده است.

دو. نظریات لیبرالیستی برخلاف نظریات واقع‌گرایی به آینده خوش‌بین و امیدوارند؛ اما خوش‌بینی را فقط در نیل به رفاه و آسایش و امنیت می‌دانند در حالی که جهان‌بینی اسلامی به افقی فراتر از این اندیشیده و بشریت را به برقراری حکومت قانون بر اساس وحی و شریعت الهی نوید می‌دهد؛ 

سه. مهم‌ترین اصل در نظریات لیبرالیستی، آزادی فردی است؛ در چارچوب نظریه‌های لیبرال همه چیز باید در خدمت افزایش منافع و رفاه فرد قرار گیرد؛ در این چارچوب گفتمان اخلاقی با توجه به خواست فردی شکل می‌گیرد و فرد به عنوان عامل اصلی تغییر و تحول سیاسی و بین‌المللی شناخته می‌شود.

چهار. در نظریه‌های لیبرال، انسان موجودی سودجو و منفعت‌طلب است که با عقلانیت ابزاری خودش همه چیز را در راستای کسب سود و منفعت بیشتر خویش می‌خواهد. در این جهان‌بینی هدف اصلی در زندگی، کسب نهایت لذت و منفعت بیشتر است لذا از این منظر کشورها و دولتها در روابط بین‌المللی خود باید فقط به منفعت اقتصادی و رفاهی بیشتر خود بیندیشند در حالی که در نظریه اسلامی چنین چیزی مورد پذیرش نیست؛ هدف اصلی سعادت انسانها و فراگیری عدالت در گستره جهان است. انسان موجودی با مسئولیت در قبال خویش و همنوعانش تلقی می‌گردد و لذا نباید فقط به منفعت خویش بیندیشد. 

پنج. ایدئولوژی لیبرالیسم خود را جهان‌شمول دانسته و خواستار شکل‌گیری یک جامعه و حکومت جهانی است؛ از این رو لیبرالیسم به انترناسیونالیسم و همگرایی بشری اعتقاد داشته و به دنبال به چالش کشاندن مرزهای جغرافیایی و حاکمیت ملی است. نظریه اسلامی نیز نظریه‌ای جهان‌شمول و جهان وطن گراست و آینده آرمانی بشر را یک جامعه جهانی واحد ترسیم می‌کند؛ ولی در ماهیت، اهداف و چارچوب ایدئولوژی دارای تفاوت ماهوی با نظریه لیبرال است. زیرا فرجام تاریخ را همگرایی انسانها نه بر اساس ارزشهای لیبرالیستی و اومانیستی که ارزشهای دینی و الهی و «لقاء الی الله» می‌داند. 

شش. لیبرالیسم مدعی تلاش برای استقرار امنیت جمعی و صلح و آرامش در نظام بین‌الملل است. جنگ در این نظریه به دلیل شرور ندانستن ذات انسان، از طریق تلاش‌های جمعی و بین‌المللی قابل پیشگیری است؛ اما معتقد به برقراری صلح، فارغ از عدالت می‌باشد. در واقع لیبرالیسم خواستار تنظیم روابط بین‌الملل و برقراری صلح و آرامش بر مبنای ایدئولوژی لیبرالیستی است؛ در حالی که در اندیشه اسلامی، صلحی ارزشمند است که از طریق هنجارها و موازین قانونی مبتنی بر شریعت اسلام تحقق یابد. در نظریه اسلامی گرچه استقرار امنیت جهانی و صلح و آرامش در روابط بین‌الملل مطلوب است ما صلح هرگز مقدم بر عدالت نیست؛ اسلام صلح ناعادلانه را نمی‌پذیرد؛

هفت. در نظریه لیبرالیسم ملاک حق و باطل یا درست و نادرست بودن، نظر و خواست اکثریت است. بدیهی است نظر اکثریت ممکن است در مقاطع یا شرایط متفاوت تغییر کند که بر همین اساس حق و باطل نیز تغییر خواهد کرد؛ اما در نظریه اسلامی گرچه به نظر اکثریت توجه می‌شود اما ملاک حق و باطل نظر اکثریت نیست بلکه مطابقت داشتن یا نداشتن با واقع و “نفس‌الامر” در شریعت الهی است. 

هشت. ایدئولوژی لیبرالیسم با توجه به اینکه مادی‌گرا و سکولار است، لذا نظریه‌های لیبرالیستی در روابط بین‌الملل بر عوامل اقتصادی و منفعت مادی انسانها متمرکز می‌شوند نه عوامل معنوی و فرامادی. اما در جهان‌بینی اسلامی، مادیات به تنهایی و بدون توجه به معنویات ارزشی ندارند؛

ج) مارکسیسم
یکی دیگر از نظریات مشهور در روابط بین‌الملل که می‌توان آن را در دسته نظریه‌های اثبات‌گرا قرار داد، نظریه مارکسیسم یا ساختارگرایی است. نظریات مارکسیستی نیز دارای رویکردهای مختلفی می‌باشند که از آن جمله می‌توان نظریه نظام جهانی، گرامشیسم و نئومارکسیسم را نام برد. در مقایسه اصول کلی مجموعه نظریات مارکسیستی با رویکرد اسلامی از دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای به ویژگی‌ها و تفاوتهای چندی می‌توان اشاره کرد.

یک. نظریه‌های مارکسیستی نیز همچون سایر نظریه‌های مورد بحث در این پژوهش، مادی‌گرا و سکولار می‌باشند. از منظر این نظریات، هیچ نیروی فرامادی و معنوی وجود ندارد که هدایت کننده جهان هستی باشد؛ هرچه هست در همین جهان مادی و طبیعت خلاصه می‌شود. همچنان که در نظریات پیشین اشاره شد، این رویکرد در تقابل کامل با نظریه اسلامی قرار دارد که جهان مادی را جلوه و معلولی از عالم ملکوت و عالم غیب دانسته و برای مادیات بدون معنویات ارزشی قائل نیست؛ از این رو آیت‌الله خامنه‌ای تاکید می‌کند توجه انبیای الهی به این جهان و ماده بدون پشتوانه معنوی نبوده است.

دو. نظریه‌های مارکسیستی با رویکرد جبرگرایانه خود به ماتریالیسم تاریخی گرایش دارند. بر مبنای این نظریات، هویت و شخصیت انسانها در یک فرایند طبیعی و اجتماعی و در خلال تولیدات اقتصادی شکل می‌گیرد. در این فرایند، انسانها در اجتماع بشری دائما در حال بازتولید حیات اجتماعی خویش از طریق فعالیتهای تولیدی سازمان یافته‌اند. بر مبنای دیدگاه مارکسیسم فرایند تغییر و تحول تاریخی، معلول تولید و توسعه اقتصادی است؛ تولید موتور محرکه تاریخ و اجتماع و زیربنای آن است. بر اثر کشمکش میان شیوه‌های تولید و روابط تولید، تاریخ و جامعه بشری ساخته می‌شوند و هر گونه تغییر و تحول در شیوه تولید به دگرگونی در روابط تولید و در نتیجه به فرایند تغییرات اجتماعی می‌انجامد. این بدان معناست که با تغییر در زیربنا (اقتصاد) تغییرات روبنایی (تغییرات سیاسی و اجتماعی) بوجود می‌آیند. همچنین بر مبنای نظریات مارکسیستی در عرصه روابط بین‌الملل، مناسبات قدرت در نظام بین‌الملل و روابط میان کشورها و دولتها نیز بر اقتصاد و سازمان اجتماعی تولید متکی است؛ این روند در نهایت به تشکیل نظام سرمایه‌داری در روابط بین‌الملل می‌انجامد و دولت مدرن نیز محصول همین اقتصاد سرمایه‌داری جهانی خواهد بود.

سه. نظریه‌های مارکسیستی معتقد به جدال همیشگی گروه‌ها و طبقات اجتماعی با عنوان مبارزه طبقاتی است. در این نظریات مبارزه طبقاتی میان بورژوازی و پرولتاریا به عنوان دو نماد حق و باطل اتفاق می‌افتد. در این جدال از دیدگاه مارکسیسم، پرولتاریا یا طبقه کارگر نماد حق و بورژوازی یا سرمایه‌داری نماد باطل است که از دیدگاه مارکسیسم سرانجام این مبارزه به پیروزی طبقه کارگر و جایگزینی سرمایه‌داری با سوسیالیسم منتهی می‌گردد.

بنابراین در نظریه‌های مارکسیستی همچون سایر نظریه‌های مادی‌گرا، ملاک حقانیت نفس‌الامری و مراجعه به شرع و دین نفی می‌شود. در این نظریات تشخیص حق و باطل الزاما به معنای مطابقت داشتن یا نداشتن با ایدئولوژی مارکسیسم است نه آنچه که مطابق با واقع و نفس الامر از دید شریعت باشد و لذا در ایدئولوژی مارکسیسم همچون سایر نظریات مادی‌گرا، حق و باطل جنبه نسبی پیدا می‌کند در حالی که از دیدگاه اسلام ملاک حقیقت مطابقت داشتن با واقع و نفس‌الامر در شریعت الهی است.

 د) نظریه انتقادی
نظریه انتقادی به عنوان یکی از نظریات فرااثبات گرا در روابط بین‌الملل شناخته می‌شود. این نظریه درصدد نقد وضع موجود در روابط بین‌الملل با هدف جایگزینی و استقرار نظم مطلوب در نظام بین‌الملل و روابط بین کشورهاست. نظریه‌پردازانی همچون “هورکهایمر”، “رابرت کاکس” و “هابرماس” در این نظریه ضمن تبیین چگونگی شکل‌گیری ترتیبات و نظم وضعیت موجود بین‌المللی به امکان‌سنجی تغییر این وضعیت در مسیر اصلاح آن پرداخته‌اند تا به اصطلاح روابط بین‌الملل از ساختارهای سلطه و سرکوب رهایی یابد. برخی از نظریه‌پردازان انتقادی همچون رابرت کاکس یکی از اشکالات موجود در روابط بین‌الملل را سازمان اقتصاد سیاسی جهان و اشکال سلطه و هژمونی در درون آن دانسته‌اند؛ برخی دیگر، از نظریه‌های خردگرایی به دلیل ایجاد نظام بین‌الملل آنارشیک انتقاد نموده‌اند.

در مجموع نظریه انتقادی همچون سایر نظریه‌های فرااثبات گرا، به نقد بنیادهای نظریات اثبات‌گرایی روابط بین‌الملل می‌پردازد؛ جبرگرایی و ساختارگرایی تاریخی نظریه‌های مارکسیستی را مورد نقد قرار می‌دهد و تا حدودی انسان را موجودی مختار و آگاه می‌شناسد؛ اما در عین حال معتقد است سرشت انسانها در یک فرایند تاریخی شکل یافته و قوام می‌گیرد و در این فرایند ممکن است دچار تغییر و تحول گردد. چنین رویکردی مسلما با جهان بینی اسلامی به طور کامل سازگاری ندارد؛ برخی از مهم‌ترین دلایل مخالفت اصول کلی نظریه انتقادی با بینش اسلامی از دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای به شرح زیر می‌باشد:

یک. از دیدگاه اسلام سرشت بشر در فرایند تاریخی تغییر نمی‌یابد؛ فطرت انسانی ذاتا نیک و اصالتا الهی است هرچند بر اثر عوامل محیطی و غلبه هواهای نفسانی از اصل خویش منحرف گردد؛ اما نمی‌توان آن را پدیده‌ای تاریخی خواند.

دو. نظریه انتقادی با انتقاد از وضع موجود، وضع مطلوب را رهایی از نظام سلطه بین‌المللی و آزادی و خودمختاری مطلق انسان ترسیم می‌کند؛ در حالی که در بینش اسلامی، آزادی از این وضع نامطلوب در حقیقت با رهایی بشر از تعلقات نفسانی ممکن خواهد گردید.

سه. گرچه نظریه انتقادی بر نقش اخلاق در روابط بین‌الملل تاکید می‌ورزد اما اخلاق در این نظریه، نسبی تلقی شده و با توجه به خواست اکثریت تفسیر می‌گردد؛ یعنی هر آنچه اکثریت تشخیص دهد همان اخلاقی خواهد بود؛ اما در نظریه اسلامی، اخلاق متضمن ارزش‌های حقیقی، مطلق و ثابت و همچنین فرازمانی و فرامکانی است که با نظر اکثریت تغییر نمی‌یابد. و لذا آیت‌الله خامنه‌ای میان «اخلاق انسانی و اسلامی» با «اخلاق طاغوتی» تفاوت قائل می‌شود.

چهار. عقل مورد توجه نظریه انتقادی، عقل مادی و دنیاطلب است؛ اما عقل مورد نظر اسلام ظرف جامعی است که میان مادیت و معنویت جمع نموده است؛ و لذا رهبر انقلاب عقل را در کنار تقوا بکار می‌برد و تاکید می‌کند: «در مراحل مختلف، عقل به نور وحى و نور معرفت و آموزش‌هاى اولیاى خدا، تجهیز و تغذیه مى‏شود.» 

پنج. معرفت‌شناسی و روش‌شناسی نظریه انتقادی، بی‌ارتباط با معرفت وحیانی است؛ بلکه با انکار وجود حقیقت مطلق، نوعی نسبی‌گرایی معرفتی را نیز تبلیغ می‌کند در حالی که از دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای در بینش اسلامی همه‏ هستى آفریده‏ خدا و جلوه‏گاه علم و قدرت اوست.

 

ه) نظریه پست مدرن
نظریه پست مدرنیسم یا فراساختارگرایی از جمله نظریاتی است که در نقد نظریه‌های اثبات‌گرا در روابط بین‌الملل به وجود آمد. با توجه به رویکرد پیروان این دیدگاه، پست مدرنیسم را نمی‌توان یک نظریه مستقل دانست زیرا پست مدرنیسم منکر یک علم مستقل و یا نظریه‌ای واحد در روابط بین‌الملل است. گرچه برخی دیگر با توجه به اصول و مبانی رهیافت پست مدرن در روابط بین‌الملل، از آن به عنوان یک نظریه یاد می‌کنند. در هر صورت پست مدرنیسم رهیافتی است که بیش از نظریه انتقادی به نقد نظریه‌های اثبات‌گرای روابط بین‌الملل در ابعاد معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی و روش‌شناسی می‌پردازد و حتی خود نظریه انتقادی را نیز مورد نقد قرار می‌دهد.

رهیافت پست مدرنیست‌ها در ابتدا منکر جهان متشکل از اجزاء و موجودیت‌های متمایز از هم می‌باشد. از نظر ایشان هیچ واقعیت و جهان خارجی وجود ندارد که قابل شناخت عینی باشد؛ بلکه واقعیت و جهان اجتماعی، یک سازه گفتمانی و زبانی است که هیچ وجود مستقل و حقیقی ندارد همه چیز وابسته به زبان است که واسطه میان تجربه و واقعیت است و این زبان است که معانی را تولید می‌کند. به طوری که می‌توان گفت هیچ معنای اجتماعی یا انگاره‌ای مستقل، خارج از زبان وجود ندارد؛ هیچ حقیقت مستتری در ماورای کلمات وجود ندارد؛ و در نتیجه هیچ سوژه خودمختار و خلاقی نیز در جهان هستی وجود نخواهد داشت. هویت سوژه‌ها توسط زبان قوام می‌یابد و همواره در حال شدن و تغییر است. بشر نیز هیچ جوهر و ذات مستقلی ندارد و از این رو سوژه انسانی به صورت یک موجود تکوین‌یافته و باهویت و شخصیتی مستقل وارد جهان نمی‌شود بلکه در این جهان به وسیله اجتماعی شدن و فرهنگ‌پذیری تکامل می‌یابد. در این صورت ساختار و کارگزار هر دو قوام‌بخش و تکوین‌کننده یکدیگرند. بنابراین چند اصل در رویکرد پست مدرن مورد تاکید پست مدرنیستها می‌باشد که دارای تفاوت اساسی با رویکرد اسلامی و بینش دینی است.

یک. همه چیز در همین جهان مادی خلاصه می‌شود و هیچ نقطه‌ای خارج از جهان هستی وجود ندارد که بتوان از آن نقطه به مشاهده جهان پرداخت در حالی که بینش اسلامی بر «دنیا و آخرت در کنار هم» تاکید دارد.

دو. معرفت‌شناسی پست مدرنیسم به طور کلی منکر معرفت‌شناسی اثبات‌گرا، تجربه‌گرا و یا فهم عینی مبتنی بر اصل علیت و منفک از شرائط اجتماعی و رویه‌های گفتمانی است. به اعتقاد پست مدرن‌ها، معرفت در ساحت اجتماعی و به وسیله رویه گفتمانی به وجود می‌آید و لذا از نظر ایشان هر کنش معرفتی و علمی باید در چارچوب شرائط و ساحت اجتماعی خاص به خود مورد بررسی قرار گیرد و با توجه به این که بر اساس این رویکرد هیچ حقیقتی خارج از گفتمان وجود ندارد، حقیقت، معنایی نسبی یافته و هرگونه ملاک و معیاری برای تعیین حقیقت فرازمانی و فرامکانی از بین خواهد رفت. حتی همان اجماع معرفتی که در نطریه انتقادی تا حدودی به عنوان ملاک حقیقت شناخته می‌شود نیز در رویکرد پست مدرنیسم پذیرفتنی نیست؛ چون اساسا هیچ واقعیتی خارج از بستر اجتماعی و گفتمان وجود ندارد پس نمی‌توان هیچ نظریه عام فرازمانی و فرامکانی در روابط بین‌الملل ارائه داد. این در حالی است که اساس چنین مبنایی در بینش اسلامی مردود است و رویکرد پست مدرنیسم به روابط بین‌الملل، در تعارض جدی با رویکرد اسلامی قرار دارد. زیرا در جهان‌بینی اسلامی، واقعیتی به نام روابط بین‌الملل در عالم خارج وجود دارد که قابل شناخت می‌باشد؛ سوژه دارای هویتی مشخص و سرشتی پیشااجتماعی معین است نه صرفا یک “برساخته اجتماعی و گفتمانی”. برخلاف دیدگاه پست مدرنیسم، در بینش اسلامی امکان شناخت عینی وجود دارد؛ حقیقت مطلق فرازمانی و فرامکانی که قابل انطباق بر واقعیت و نفس‌الامر باشد قابل اثبات است؛ امکان تعیین صدق و کذب معرفت فراهم می‌باشد؛ امکان ایجاد پردازش یک نظریه جهان شمول فرازمانی و فرامکانی در روابط بین‌الملل وجود دارد و …؛ گرچه از دیدگاه اسلام شرائط و مقتضیات زمانی و مکانی بر معرفت و دانش نیز بی‌تاثیر نیست؛ تاثیری که در اجتهاد اسلامی بر پایه کتاب و سنت، اجماع و عقل مورد توجه و تاکید قرار می‌گیرد؛ اما مهم آن است که در جهان‌بینی اسلامی حقیقت مطلقی وجود دارد که خداوند خلقت کل مخلوقات و آسمانها و زمین را بر اساس آن توصیف می‌کند.

 و) نظریه سازه‌انگاری
نظریه سازه‌انگاری از جمله نظریاتی است که می‌توان آن را حد وسط دو دسته از نظریات اثبات‌گرا و فرااثبات‌گرا قرار داد. سازه‌انگاری از دهه ۱۹۹۰م به سمت یک نظریه ناظر به رفتار بین‌المللی قائم به ذات متمایل گردید. هدف اصلی سازه‌انگاری آن است تا ضمن شالوده‌شکنی و واسازی بنیادهای فرانظری نظریه‌های روابط بین‌الملل، از طریق مجموعه روش‌های تحلیلی، گفتمانی، تاریخی، تفسیری و تجربی، سیاست بین‌الملل را تبیین نماید.

سازه‌انگاری با وجود آن که طیفی از نظریه‌های مختلف را در برمی‌گیرد اما همگی دارای اصول مشخصی می‌باشند که پس از بررسی آن اصول می‌توان به تمایز این نظریه با بینش اسلامی از دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای اشاره نمود.

 یک. بر مبنای دیدگاه سازه‌انگاران، نظام بین‌الملل یک نظام اجتماعی است که تحت تاثیر کنش و واکنش افراد و کشورها و ملتها قوام می‌یابد. این نظام علاوه بر ساختار مادی و ظاهری دارای ساختار هنجاری و انگاره‌ای است. اهمیت ساختار هنجاری در نظریه سازه‌انگاری همانند اهمیت اقتصاد در نظریه‌های مارکسیستی است. به اعتقاد سازه‌انگاران، نظام باورها، ایده‌ها و ارزش‌های مشترک، خود دارای ساختاری هستند که به کنش و رفتار بازیگران بین‌المللی و کشورها شکل می‌دهند. حتی این هنجارهای نهادینه شده نظام بین‌الملل است که هویت اجتماعی کشورها را شکل داده و مقید می‌سازد.

دو. طبق مبنای سازه‌انگاری، ساختارهای غیر مادی در روابط بین‌الملل به وسیله شکل‌دهی به هویت کشورها، بر نحوه تعریف و تعیین منافع ملی و رفتار بازیگران در عرصه بین‌المللی تاثیر می‌گذراند. به تعبیری، سازه‌انگاران معتقدند منافع کشورها تابعی از هویت اجتماعی آنان است که به وسیله ساختارهای هنجاری و انگاره‌ای قوام می‌یابد؛ اما ثابت و تغییرناپذیر نیستند، ویژگی‌ها و خصوصیات فرهنگی و هنجاری یک جامعه، به چگونگی منافع و رفتار کشورها شکل می‌دهد. بنابراین فرهنگ سیاسی و استراتژیک کشورها بر نحوه رفتار آنها تاثیرگذار خواهد بود و باعث تفاوت در منافع و رفتار کشورها در فرهنگ‌های مختلف بین‌المللی خواهد شد.

سه. در نظریه سازه‌انگاری، ساختار و کارگزار به صورت متقابل یکدیگر را تولید و بازتولید می‌کنند. رویه‌ها و تعامل مکرر کشورها با یکدیگر باعث تولید و بازتولید ساختارهای نسبتا پایدار در نظام بین‌الملل می‌شود و در مجموع ماهیت نظام بین‌الملل به وسیله خصوصیات و ویژگی‌های کشورهای درون آن شکل می‌گیرد.

چهار. بر اساس نظریه سازه‌انگاری، رفتار کشورها مبتنی بر هنجارهای داخلی و بین‌المللی است و لذا هنجارها هم به هویت و منافع کشورها قوام می‌بخشند و هم باعث اتخاذ نوع رفتارها و راهبردهای آنان در روابط بین‌الملل و محدود و مقید شدن آن می‌شوند. از این رو کشورها در تصمیمات سیاست خارجی خود، هم به نتیجه گزینه‌های انتخابی می‌اندیشند و هم بر اساس نقش اجتماعی و هویتی خویش تصمیم‌گیری می‌کنند.

با توجه به توضیحات فوق می‌توان گفت در جهان‌بینی اسلامی، این رویکرد نظریه سازه‌انگاری که عقاید، باورها و ایده‌ها و انگاره‌ها و ارزش‌ها در شکل‌گیری نوع رفتار کشورها و نظام بین‌المللی تاثیرگذارند، مورد پذیرش است. زیرا از دیدگاه اسلام، هنجارها و ارزش‌های اخلاقی به عنوان متغیرهایی برای تحلیل سیاست بین‌الملل و تبیین و تعریف آن به رسمیت شناخته می‌شوند. این موضوع کاملا مورد توجه سازه‌انگاران بوده و آنان به گفته خویش درصدد تامین اهداف اخلاقی همچون عدالت اجتماعی و نجات ملل ضعیف و فرودست از زیر سلطه قدرتهای فرادست می‌باشند. از این رو می‌توان نتیجه گرفت که سازه‌انگاری همچون رویکرد اسلامی، همه واقعیتهای روابط بین‌الملل را عینی و ملموس نمی‌داند و به تعامل تکوینی ساختار و کارگزار معتقد است. اما این اعتقادات سازه‌انگاری را دقیقا نمی‌توان به معنای پذیرش نیروهای ماورای طبیعی، عالم غیب، ارزش‌ها و هنجارهای دینی و آموزه‌های ادیان الهی، به همان گونه‌ای که در جهان‌بینی الهی مطرح است تلقی نمود. زیرا سازه‌انگاری فقط به ساختارهای هنجاری و انگاره‌های ایجاد شده به دست افراد بشر اعتقاد دارد. از این رو در سازه‌انگاری معرفت وحیانی و شهودی، سیر و سلوک و تهذیب نفس و … به عنوان انواع منابع شناخت که در نظریه اسلامی مطرح می‌شوند، مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد. 

به عنوان نتیجه بحث این نشست می‌توان گفت نظریه روابط بین‌الملل مورد پذیرش اسلام از دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای نظریه‌ای است که بر اصول فطرت پاک بشر، امت الهی و تفکیک آن از امت غیر الهی، د%