آیا جز بستن تنگۀ هرمز چارهای بود؟
نوشتاری از حجت الاسلام دکتر سعید داودی عضو هیات علمی گروه قرآن پژوهی پژوهشگاه؛
این روزها، برخی از چهرههای سیاسی ایرانی ـ چه در داخل و چه در خارج از کشور ـ از تداوم جنگ هراساناند و گاه جمهوری اسلامی را به دامنزدن به تنشها متهم میکنند. شماری از این افراد در جنگ رمضان، در حمایت از رزمندگان قلم زدند و سرودهها و نوشتارهایی در تأیید مقاومت عرضه کردند، اما این روزها در میانهی کشاکش تنشها، از صلح و مدارا سخن میرانند.
ما از سر انصاف فرض را بر این مینهیم که این گروه دلسوزانه بر مذاکره و صلح پای میفشارند و راستدلانه در اندیشۀ کشور و رنجهای مردماند. اما در این میان، چند نکته شایستۀ تأمل است:
۱. یک طرفِ تعهد در تفاهمنامه، آمریکاست؛ همان آمریکایی که ترامپ در رأس آن، برجام را ـ با وجود تصویب آن در شورای امنیت سازمان ملل ـ پاره کرد، دو بار در میانهی مذاکرات، همراه رژیم صهیونیستی به ایران یورش برد، نظامیان، دانشمندان، فرماندهان، رهبر عظیم الشأن جمهوری اسلامی ایران، مردم عادی و کوکان مظلوم را به شهادت رساند و بر دامنۀ تحریمها نیز افزود.
۲. تفاهمنامه، هرچند همۀ خواستههای ملت و مقام معظم رهبری را برآورده نمیساخت، اما بندهایی سودمند و کارساز برای ایران داشت که اجرایشان میتوانست موقعیتی مغتنم فراهم آورد. یکی از آن بندها (بند پنجم)، پذیرش ترتیبات ایرانی در تنگۀ هرمز بود؛ بندی که میتوانست ضمانتاجرای دیگر مفاد باشد.
به همین دلیل، آمریکا در صدد خنثیسازی این بند برآمد و با همکاری عمان، مسیری جایگزین در بخش عمانی تنگه گشود و عملاً از نقشآفرینی ایران در مدیریت این آبراه حیاتی جلوگیری کرد.
حاصل این رفتار، کنارزدن ایران از مدیریت تنگۀ هرمز و هموارشدن مسیری امن برای تردد کشتیها بود.
٣. اکنون این پرسش اساسی مطرح است: آیا آمریکا پس از گذشت یک ماه( با تعهد ایران به عادی سازی تردد کشتی ها) ، به دیگر بندهای تفاهمنامه پایبند میماند؟ آیا داراییهای بلوکهشدۀ ایران آزاد میشد؟ تحریمها لغو میگردید؟ امنیت لبنان و حزبالله تأمین میشد؟ با توجه به سابقۀ ترامپ، پایبندی او به سایر بندها بسیار بعید ـ اگر نگوییم محال ـ مینماید. همان گونه که به تعهدشان برای آزاد سازی پول های بلوکه شده ایران که در اختیار قطر است، عمل نکردند.
۴. اگر آمریکا پیمانشکنی کند و دیگر مفاد تفاهمنامه را به اجرا نگذارد، ایران با چه اهرمی میتوانست حق خویش را بازستاند؟ آیا جز این است که باید به بستن تنگۀ هرمز روی آورد؟
این را نیز نباید از نظر دور داشت که آمریکا در همان فرصتِ یک تا دوماهه مهلتگونه، میتوانست حداکثر بهرهبرداری را از تنگۀ هرمز داشته باشد: هم نیاز نفتی خود را تأمین کند و ذخيره استراتژیک مصرف شده نفتی خود را ترمیم نماید و هم با کشتیهای غولپیکر، مهماتِ تلفشده در پایگاههای منطقهایاش را به آسانی بازسازی کند. روشن است که چنین تأمین گستردهای هرگز با هواپیما میسّر نیست.
در آن صورت، اگر ایران به سبب بدعهدی آمریکا، بار دیگر به بستن تنگه دست میزد، ناگزیر بهایی بسیار سنگینتر میپرداخت.
۵.بیگمان، اگر آمریکا مدیریت ایران بر تنگۀ هرمز را بپذیرد ـ که خود تضمینی برای اجرای دیگر بندهاست ـ ایران نیز عبور امن کشتیهای تجاری را، برابر تفاهمنامه ، تضمین می کرد .
نهایتاً، ایران برای احقاق حق خویش و تضمین مفاد تفاهمنامه، چارهای جز بستن تنگۀ هرمز و الزام آمریکا به پذیرش مدیریت ایران بر آن تنگه ندارد.











