به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، هم اندیشی علمی با موضوع “میراث کلامی رهبر شهید(ره)” توسط گروه کلام اسلامی الهیات جدید پژوهشگاه دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ به صورت حضوری و مجازی برگزار شد.
حجتالاسلام والمسلمین سیدسجاد ایزدهی رئیس پژوهشکده نظام های اسلامی پژوهشگاه در این هم اندیشی به ایراد سخنرانی پرداخت که در ادامه میآید:
بسیار متشکرم از بزرگوارانی که زمینهی برگزاری این جلسه را فراهم کردند.
میتوان گفت برخی از افراد دارای «اندیشه» هستند و میتوان از اندیشهی آنان یاد کرد. اما بعضی دیگر «راهبر فکر» و «اندیشهساز» هستند. اندیشهسازان، فارغ از اقتضائات زمانه و شرایط موجود، عمدتاً آیندهسازند و آیندهنگر. فارغ از هرگونه تجاملی به راستی میتوان از امام شهیدمان به عنوان «راهبری جامعه مبتنی بر دانش» یاد کرد؛ راهبری که مسیر تمدنی انقلاب اسلامی را بر اساس بنیادهای دینی و با نظر به تطور و تحول گذشته به سوی آیندهای مطلوب ترسیم نمود.
گاه انسانهایی اندیشمند هستند که در گوشهی خانهها، مدرسهها و دانشگاهها به تدریس و اندیشهورزی اشتغال دارند — که این خود نکتهی ارزشمندی است. اما هنگامی که یک رهبر، که به طور طبیعی ممکن است وظایف اجرایی نیز بر عهده داشته باشد، جامعه را بر اساس فرهنگ، علم و آیندهای معین هدایت کند، به گونهای که اگر این اندیشهورزی وجود نداشت، مسیر جامعه با چالش مواجه میشد، در آن صورت نه صرفاً اندیشهورز است و نه صرفاً راهبری علمی، بلکه راهبری حکیمانهی جامعه بر اساس مبانی علمیِ متخذ از دین را به نمایش میگذارد.
نکات گوناگونی میتوان برشمرد که نشان میدهد ایشان چه حوزههایی را مورد اهتمام قرار دادند؛ حوزههایی که اگر مورد توجه قرار نمیگرفت، شاید مسیر انقلاب به گونهای مطلوب طی نمیشد. به عنوان نمونه، شاید اگر ایشان بعد از آنکه نظم سلطه بر این منطق قرار گرفت که «انقلاب دیگر چهلمین سالگرد خود را نخواهد دید»، نمیفرمودند: «ما تازه گام اول را برداشتهایم و گامهای دیگری نیز خواهیم داشت» و مسیری برای گام دوم تعیین کردند. اگر چنین نبود که جمهوری اسلامی در یک کشور محدود بماند و امتداد اجتماعی، نفوذ منطقهای، عمق استراتژیک و بنیادهای فکریِ همراه با راهبری علمی نداشت، در پساانقلاب و در دوران تحول دانش و فناوریها، عملاً قافیه را از دست میدادیم. ما جمهوری اسلامی میبودیم اما انقلاب اسلامی نبودیم؛ در محدودهی مرزهای خود محدود میماندیم.
یادم نیست از قول کدام یک از این بزرگواران، هنگامی که خواست از امام شهید یاد کند، تعبیری داشت که ایشان «آیندهنگرترین فرد» است؛ نه اینکه برای آیندهای فکر کند که سرش خراب شود، بلکه آیندهای را تصویر کند که بر سر آیندهی خرابشدهی دیگران فرود آید. اندیشکدههای مختلفی در جهان وجود دارند که عملاً به آیندهنگری میپردازند، آیندهها را برای مردم فرض میکنند، تثبیت میکنند و خود را بر آیندهی ملتها مسلط میسازند.
اگر انقلاب اسلامی چنین نمیبود که برای خود فرایند نظامسازی، جامعهسازی تا مرز تمدن را پیش ببرد و به این انقلاب استمرار بخشد — به گونهای که انقلاب را به مثابهی یک پروژه (که در سال ۱۳۵۷ اتفاق افتاد، در فضای جنگ قرار گرفت و تمام شد) نبیند، بلکه آن را به عنوان یک پروسه و فرایند تا ظهور منجی مطلق (عج) بداند — اگر این نوع رویکرد برای حکومت و راهبری اتفاق نمیافتاد، انقلاب اسلامی صرفاً در حد یک اندیشه در تراز مدیریت کلان یک جامعه محدود باقی میماند.
در خصوص موضوع بحث من «مردمسالاری دینی»، بسیار میشود صحبت کرد. نکات مهمی را ایشان به جامعهی علمی، و حتی به تودههای مردم القا کردند. برخی از مؤلفههایی که امروز برای ما ساده و بدیهی به نظر میرسند — مانند اقتصاد مقاومتی، مقاومت، الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت، مردمسالاری دینی و محور مقاومت — اگر تکتک آنها را لحاظ نمیکردیم و در جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی إشراب نمیشد، انقلاب اسلامی از سالهای قبل باید به تدریج نحیف و لاغر میشد.
اینکه چگونه ایشان دریافتند که ما در «پیچ تاریخی» قرار داریم و انقلاب اسلامی در موقعیت صعود از نظم سلطه و آمریکا در موقعیت نزول است، چگونه میتوان چنین انسانی را درک کرد؟ گاه بسیار زمان میبرد تا گفته شود «پیچ تاریخی». چگونه میگفتند «ما در حال رسیدن به قله هستیم»؟ آن زمان میپرسیدند «قله کجاست؟» اما امروز درک میکنیم.
اگر امروز مردم شصتوچند روز با شور و اشتیاق در خیابانها حضور مییابند، به خاطر احتمالِ توطئه نیست، صرفاً به خاطر تقویت نظام یا تأیید رفتارها یا بیعت با امام موجود نیست. این فرایندی است که امام شهید مردم را بر اساس آن تربیت کردند: به مقاومت — که هزینهی مقاومت، کمتر از هزینهی تسلیم است — به این باور که «ما میتوانیم» و «ما در برابر همهی سلاحهای دشمن، سلاح مناسب داریم». این تصادف نیست که مردم شصتوچند روز تاکنون در میادین حضور داشتهاند و میتوانند داشته باشند و خواهند داشت. بلکه آیندهنگاری است که رهبر شهید آن را ترسیم کردند و تصریح فرمودند: «خداوند ملتی را مبعوث خواهد کرد.» این سخنان شاید در ابتدا برای بسیاری قابل فهم نبود.
مرحوم امام (ره)، انقلاب اسلامی را بر محوریت ولایت فقیه ترتیب دادند و بحث «جمهوری اسلامی» را مطرح کردند. تعبیر معروف امام که «نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش» نیز از همین جا ناشی میشود. حتی پیش از تثبیت این فرایند، عباراتی از ایشان داریم که «جمهوری اسلامی مثل همهی جمهوریهای عالم است، اما قانون در آن، قانون اسلامی است و محوریت با اسلام است». چه بسا در اوایل کار، به دلیل بساطتِ فهم و بساطتِ القا (زیرا هنوز مردم نمیدانستند)، برخی تصور کرده بودند که مرحوم امام دوگانهای را تصویر میکنند: یک بخش «جمهوریت» مبتنی بر منطقِ (تمدن غربی) و بخش دیگر «اسلامیت» به عنوان محتوا. دوگانهی ناظر به ساختار و محتوا؛ گویی محتوا از آنِ ماست و ساختار را از دیگری گرفتهایم. شاید برخی در آن زمان چنین تلقی از امام داشتند، اما ایشان در سالهای بعد توضیح دادند و تفسیر کردند که مراد از جمهوری اسلامی و جمهوریت، نه به مثابهی امری برگرفته از تمدن غربی، بلکه برساختهی خود ماست.
امام شهید در تحلیل، تفسیر و تبیین و تعمیق واژهی «جمهوری اسلامی» — که شاید به تعبیر بتوان آن را «مردمسالاری دینی» بازخوانی کرد — گرچه در اوایل کار در بیان نسبت به کسانی که میگفتند «دموکراسی فرایندی غربی است و ما دموکراسی نداریم»، فرمودند: «مردمسالاری» یعنی آن قرائت خودمان از مردمسالار بودن و نقش مردم. و البته در مراحل بعد تصریح میکنند که مردمسالاری دینی دو مقولهی مجزای «مردمسالاری» و «دینی» نیست که با سنجاق به هم وصل شده باشند. به عبارت دیگر، مردمسالاری دینی یک مقولهی التقاطی نیست که بخشی از تمدن غربی و تجربهی غربی گرفته و بخشی از خودمان افزوده باشیم. ایشان میفرمایند: «خیر، مردمسالاری دینی متخذ از مبانی خودمان است.»
زمانی که غرب هنوز هیچ تمدنی در بحث مردمسالاری نداشت و هیچ تصوری از آن نداشت، در جامعهی مدینهی النبی و جامعهی اسلامی، پیشینهی خودمان را داریم. تا وقتی مردم پای کار نیامدند، حمایت نکردند، تأیید نکردند و بیعت نکردند، عملاً حاکمیت تأیید نمیشود. امیرالمؤمنین (ع) و امام حسن (ع) نیز با همین منطق مواجه بودند. هرچند دیگران در دورههای بعد این مردمسالاری دینی را مصادره کردند و در قالب سکولاریسم و استبداد (مانند زمان معاویه و پس از آن) تخریب نمودند که یک حاکم در رأس قرار دارد و یک مفتی در کنار او که به مردم کاری ندارد. اما در زمان پیامبر (ص) و آن «ارتودوکسی اسلام» و اسلام اصیل و اولیه، منطق همین بود و همواره اهل بیت (ع) بر این مقوله تأکید میکردند.
لذا اگر امروز بحث جمهوری اسلامی را مطرح میکنیم، جمهوریت به معنای دموکراسی (به سبک غربی) نیست. جمهوریت به معنای حضور همهجانبهی مردم است، اما بر اساس چه معیاری؟ بر اساس چه شکلی؟ آیا حضور مردم بر اساس معیارهای انتخابات غربی و دموکراسی غربی است؟ خیر، بر اساس معیارهای اسلامی. لذا در جمهوری اسلامی، انتخابات بر اساس ملاک اسلام تعیین میشود. انتخابات نه به این معنا که هر ارزشی به واسطهی رأی اکثریت معتبر تلقی شود؛ خیر، ارزشها ملاک پیشینی دارند و احکام تابع مصالح و مفاسد واقعی هستند. اما در ساختار، در شکل و در مدل اجرایی، بله، میتوانیم از مردمسالاری استفاده کنیم و آن نیز ملاکش به مبانی خودمان بازمیگردد که شاید به شورا، بیعت، مشورت و نظریهی مشهور ارجاع یابد.
طبیعتاً ما یک مدل مطلوب داریم. ما در قبال مدل دموکراسی غربی — که عمدتاً بر اساس محوریت «انسان خودبنیاد» تنظیم شده و خدا از فرمول آن حذف میگردد، انسان جایگزین خدا میشود و به جای خداآنگاری، انسانمحوری محور قرار میگیرد — در قبال آن منطق که منجر به تمدن غربی بدون حضور خدا شده است، نتیجهاش محوریت «جان» در مقابل «روح»، «آسایش» در مقابل «آرامش»، «دنیا» در مقابل «آخرت» است.
در مقابل آن، مدلی از حاکمیت داریم که دموکراسی نیست، بلکه حاکمیت خداست. اما نه حاکمیت خدا به معنایی که فراعنه، امپراتورها، بنیعباس و بنیامیه داشتند — که حاکمیت را از جانب خدا بر خود فرض میکردند، خدایی میکردند و مردم را به حساب نمیآوردند. بلکه مدل مطلوب — که اگر بتوان آن را دموکراسی نامید (چنانکه امام شهید واژهی «مردمسالاری دینی» را به کار بردند) — مدلی است که در آن دینسالاری (تئوکراسی) به معنای استبداد راه ندارد. در این دینسالاری، ارزشها حاکمند؛ در این دینسالاری، حاکمیت از آنِ شایستگان است و البته مردم در این میان نقش تمام دارند.
ما میبینیم این مدل در انقلاب اسلامی اشراب و نهادینه شده است. اگر ما این منطق را درک نکنیم — منطقی که ساختهی امام شهید و امام راحل ماست — نمیتوانیم بفهمیم چرا انقلاب اسلامی به عنوان «تنها انقلاب جهان» تلقی میشود که سالهای متمادی (چهاردهه) پس از انقلاب، مردم با وجود همهی مشکلات در میدان، آن را جشن میگیرند.
امام موجود ما (آیت الله سید مجتبی خامنهای) اولین پیامی که داد، در شرایطی بود که هنوز نمیدانستیم امام شهید شده است یا نه، رئیسجمهور ما هست یا نیست، اصلاً چه کسی کشور را اداره میکند. مردم به این دلیل راهبری نظام را بر عهده گرفتند که این منطقِ مردمسالاری دینی وجود داشت: «مردم صاحب نظاماند، مردم صاحب کارند، مردم محور کارند، مردم مؤمن، متحد، تسلیمناپذیر، غیور و کریماند.» طبیعتاً همین مردم با همین ملاک، شصتوچند شب است که در میادین میایستند. و اگر روزی یک کارگزار یا مسئول ارشد خطایی مرتکب شود، مردم در میانهی میدان میگویند: «نه، اینگونه نیست.»
بنابراین، مردمسالاری دینی هدیهای بسیار گرانبها برای جامعهی بشری است. انقلاب اسلامی این هدیه را تقدیم کرده و قابلیت سرایت و إشراب برای همهی جوامع را دارد. امروزه میتوان آن را به عنوان «بدیل دموکراسی» تلقی کرد؛ بدیلی که مزایای دموکراسی را دارد اما معایب آن را ندارد، معایب تئوکراسی (دینسالاری استبدادی) را ندارد اما مزایای آن را داراست. این مدل، جامع فضائل و مانع از معایب است و عملاً به کارآمدی و پایداری نظام اسلامی منجر میشود.
اگر امام راحل هیچ نگرانی از استمرار انقلاب نداشت و اگر امام شهید ما هیچ نگرانی از استمرار انقلاب نداشتند، علتش این است که انقلاب بر پایهی مردمسالاری دینی نهادینه شده، اشراب گردیده و مردم آن را درک کردهاند. امروز نیز همین مردم، بر اساس همین مؤلفهها، در عرصههای مختلف در میدان هستند؛ عرصههایی که حوزههای گوناگونی از جمله اقتصاد، فرهنگ، امنیت و سیاست را در بر میگیرد.
طبیعتاً این تحفهی انقلاب اسلامی و این هدیهی امام شهیدمان را نه تنها باید ارج بنهیم و پاس بداریم، بلکه باید زوایای آن را مشخص کنیم و به عنوان میراثی گرانقدر برای سایر جوامع بازخوانی نماییم.
«السَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ»











