به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، هم اندیشی علمی با موضوع “میراث کلامی رهبر شهید(ره)” توسط گروه کلام اسلامی الهیات جدید پژوهشگاه دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۳۰ به صورت حضوری و مجازی برگزار شد.
حجتالاسلام والمسلمین محمد عرب صالحی رئیس پژوهشکده حکمت و دین پژوهی پژوهشگاه در این هم اندیشی به ایراد سخنرانی پرداخت که در ادامه میآید:
آیت الله خامنه ای پایه گذار گرایش کلام اجتماعی
صحبت کردن در مورد اندیشههای یکی از بزرگترین متفکران شیعه در عصر حاضر، واقعاً سخت است. من به اندازه وسع خودم این بحث را تقدیم میکنم.
ما وقتی اندیشههای کلامی حضرت آقا — قائد شهید — را بررسی میکنیم، میتوانیم از مجموعه اندیشهها به این استنباط برسیم که ایشان به گونهای بحث کلام اجتماعی را پایهگذاری کردهاند. این اندیشه را کم و بیش در فرمایشات استاد مطهری نیز میتوان پیدا کرد. بعضی از اندیشمندان دیگر نیز در بعضی مسائل کلامی با رویکرد اجتماعی وارد شدهاند و نگاه اجتماعی به بعضی مسائل کلامی داشتهاند.
بنده ابتدا بحث مفهومی کوتاهی را مطرح میکنم و بعد انشاءالله وارد بحث توحید اجتماعی میشوم.
کلام اجتماعی به معنای پرداختن به «اجتماعیات کلام» نیست؛ چون این مسئله از قبل هم بوده است. مثل بحث امامت و نبوت که از قدیم در کلام سنتی مطرح بودهاند. همچنین کلام اجتماعی به معنای «بررسی آثار اجتماعی موضوعات کلامی» نیز نیست؛ مثلاً ممکن است کسی توحید را یک مساله اعتقادی صرف بداند، در حالی که همین توحید هم آثار اجتماعی خواهد داشت.
مسئله سوم — که باز برخی آن را اشتباه تعبیر کردهاند — یکی گرفتن کلام اجتماعی با کلام کاربردی است. این نیز اشتباه است. منظور از کلام کاربردی این است که مسائل کلامی — چه فردی و چه اجتماعی — چگونه در جامعه عرضه شوند که براحتی قابل احرا باشند؟ مثلاً توحید را چگونه در جامعه نسل جوان مطرح کنیم که بتواند به صورت اعتقاد و فرهنگ آنان درآید؟ این میشود کلام کاربردی.
اما کلام اجتماعی، مطابق با چیزی که در کتاب «توحید اجتماعی» به آن رسیدهایم، یک نگاه و رویکرد اجتماعی به مسائل کلامی و فهم اجتماعی از موضوعات کلامی است. اگر کلام اجتماعی درست معنا شود و اگر این مسئله در کل مسائل کلام پیاده بشود معتقدم ما یک کلام جدیدی پیدا میکنیم؛ یک گرایش در کنار کلام سنتی، و واقعاً دانش کلام میتواند تحولات عظیمی پیدا کند.
قائد شهید، بنیانگذار نظریه توحید اجتماعی
در همین راستا، بحث توحید اجتماعی مطرح میشود که حضرت آقا به خصوص در دو تا از کتابهایشان به تفصیل بحث کردهاند: یکی کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن»، و دیگری کتابچه «روح توحید، نفی عبودیت غیر خدا». «روح توحید» و ذات توحید در واقع نفی عبودیت غیرخداست؛ همان طور که از اسم کتاب پیداست. این جنبه را ایشان در توحید اجتماعی مطرح میکنند.
ایشان آیاتی که در مورد توحید آمده را کنار هم میگذارند و میگویند: ببینید، از آن کلمه «لا إله إلا الله» — که تمام توحید در آن نهفته است تا آیاتی نظیر «الا تعْبُدُوا الا اللهَ» — دو سویه بیرون میآید:
یک سویه اثباتی: خدا را اطاعت کنید.
سویه دیگر سلبی: ازغیر خدا اطاعت نکنید.
این اجتماعی بودن توحید، تمامش در همان «نفی غیر» خلاصه میشود. پیامبر دعوت خود را با «قولوا لاإله إلاالله تفلحوا» شروع کرد. همان اول، هر چه طاغوت و طاغی بود — کسانی که مردم را استعمار و استثمار کرده بودند — در مقابل پیامبر ایستادند، این به خاطر جنبه اجتماعی دعوت پیغمبر بود. از همان ابتدا پیامبر فرمود: «نه شما، نه شما، نه شما… فقط یکی و فقط خدا». به تعبیری، از همان اول پیامبر با کلمه توحید، آن برجک استکبار و استثمار مردم را در هم شکست. لذا توحید در ذاتش اجتماعی است.
توحید صرفاً یک مسئله اعتقادی نیست که در فکر و ذهنت و قلبت معتقد باشی؛ نه، توحید یک جنبه دیگر هم دارد. به عبارت دیگر، توحید اجتماعی یعنی: حاکمیت خدا در زیست اجتماعی بشر.
خود این مسئله دو شاخه دارد: یکی زیست اجتماعی بشر در مقام عمل، و دیگری زیست اجتماعی در مقام نظر. یعنی در بعد اجتماعی زندگی بشر، هم در مقام نظر حکم خدا حاکم است و هم در مقام عمل. هیچکس نمیتواند ادعا کند که از خودش قانونی جعل کند بدون اینکه نگاهی به قانون خدا داشته باشد؛ چنان که در مقام عمل هم نمیتواند هر کاری انجام دهد بدون اینکه مستند به حکم خدا باشد. آنچه خدای متعال تعیین کرده، باید در زیست اجتماعی بشر نیز حاکم باشد، همان طور که در زیست فردی حاکم است و بسیاری از ما مسلمانها به آن معتقدیم.
عبادت درآیات توحیدی به معنای اطاعت است
یکی از نکات کلیدی که قائد شهید خیلی روی آن تأکید دارد در بحث توحید اجتماعی، این است: وقتی آیات توحید را مطرح میکنند و به کلمه «عبادت» برمیخورند، تأکید اکید دارند که عبادت در قرآن — مخصوصاً در آیات توحید — به معنای «اطاعت» است، نه صرفاً عبادات مناسکی
ما روی این مسئله کار کردیم. حتی وقتی لغتشناسان را نگاه میکنید، بسیاری از آنها به این مسئله تصریح دارند. جوهری در صحاح آورده: «أَصْلُ اَلْعُبُودِیةِ الخُضُوعُ و الذُّلُّ. . . و اَلْعِبَادَةُ الطّاعةُ» فیومی در المصباح المنیر میگوید: «تَعَبَّدَ الرَّجُلُ: تَنَسَّكَ و تَعَبَّدْتُهُ: دَعَوْتُهُ إِلَى الطَّاعَةِ» فیروزآبادی نیز عبادت را مترادف اطاعت معنا کرده است. زبیدی نیز آورده: «العِبَادَةُ بالكسر: الطَّاعةُ» ابن منظور در معنای واژه عبادت مینویسد: العِبادَةُ: یعنی اطاعت، و در آیه عَبَدَ اَلطّاغُوتَ؛ آورده که عبَدَ الطاغوتَ من دون الله عز و جل، یعنی وسوسه شیطان را اطاعت کرد و فریب او را خورد. در این عبارت، عبادت طاغوت معادل اطاعت از شیطان دانسته شده است. در گزیده لسان العرب هم آمده: و العِبادَةُ: اطاعت؛
در روایات هم وقتی نگاه میکنیم، همین معنا را از عبادت میبینیم لا تَكُن عَبدَ غَیرِكَ وَقَد جَعَلَكَ اللّه ُ حُرّا؛ معنای این جمله این نیست که کسی را بهعنوان تقدیس و ستایش عبادت نکن، بلکه مراد آن است که کسی را اطاعت نکن. مؤمنان و مسلمانان صدر اسلام هم همین معنا را می¬فهمیدند. «مَنْ أَطَاعَ جَبَّارًا فَقَدْ عَبَدَهُ»؛ یعنی کسی که از جبار و ستمگری اطاعت کند، در واقع او را عبادت کرده است. در این روایت، عبادت و اطاعت مساوی گرفته شدهاند. یا امام صادق (ع) در روایت دارد: «مَنْ أَطَاعَ رَجُلًا فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَهُ». کسی که از کسی در معصیت خدا اطاعت کند، در حقیقت او را عبادت کرده است. باز هم عبادت و اطاعت به یک معنا گرفته شدهاند.
مرحوم فیض کاشانی در ذیل آیه «سَنَکْتُبُ مَا قَالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیَاءَ …» تصریح دارد و میگوید: « لیست العبادة هی السّجود و لا الركوع و انّما هی طاعة الرجال من أطاع مخلوقاً فی معصیة الخالق فقد عبده»؛
وی در شرح این روایت میگوید منظور حضرت از آلهه ای که غیر از خداوند برای خود اتخاذ کردهاند، رؤسا و حاکمانی هستند که مردم در معصیت خداوند خالق از آنها اطاعت میکنند؛ نه اینکه در مقابل آنان سجده و رکوع کنند
اگر عبادت به معنای اطاعت بود، تمام آن آیاتی که در مورد توحید آمده — «ان اعْبُدُوا اللهَ»، «لا تَعْبُدُوا الا الله» — معنا میشود: اطاعت نکنید مگر از خدا، و از طاغوت اطاعت نکنید. هم در آیات قرآن و هم در روایات، داریم که عبادت به معنای اطاعت گرفته شده است. این معنا در آثار سیدقطب نیز بسیار نمایان است (ایشان به تفصیل در تفسیر «فی ظلال القرآن» بحث کردهاند) و همچنین در آثار بسیاری از مفسران دیگر که اشاره کردم. اما تفصیلی که حضرت آقا دارند، شاخ و برگ بیشتری دارد.
مستکبران و فرعونهای زمانه همان بتهای زمان جاهلیت اند
مطلب بعدی که ایشان مطرح میکنند، متعلق عبادت است؛ یعنی کسی که باید عبادتش کنیم. باز اینجا نظر ایشان بسیار وسیع است. میفرمایند: وقتی در قرآن از عبادت بتها سخن گفته شده، منظور هر طاغوت و هر ستمگر و هر مستکبری است که در عالم باشد. ما حق اطاعت از او نداریم؛ اطاعت مخصوص خداست
آیتالله خامنه ای درباره این پرسش که طاغوت کیست؟ معتقدند همه ظالمان، همه پادشاهان خبیث، در مثل امروزی همه رؤسای جمهور مثل اینهایی که امروز در آمریکا و در بعضی از کشورهای دیگر هستند، همان طواغیتند و معنای اجتناب از طواغیت این نیست که دامنتان را از آنها دور کنید تا آلوده نشوید؛ معنایش این است که یک خطی در مقابل خط توحید و خط عبودیت الهی وجود دارد و آن، خط طاغوت است. کفر به طاغوت، همراه و ملازم با ایمان بالله است؛ این، جهت بعثت انبیاء است.
ببینید تمام این بحثها، بحثهای اجتماعی است. یک طرف مسئله، مسئله اجتماع است؛ مسئله مستکبران، زورگویان و کسانی که مردم را به استثمار کشیدهاند. این معنایی است که ایشان در کتابهایشان بر آن تأکید دارند و تماما مأخوذ از قرآن نیز هست.
حالا بحث ما این است: ما اگر با این دیدگاه — دیدگاه توحید اجتماعی — به این مسئله مهم کلامی نگاه کنیم، چه نتیجهای میگیریم؟
اولاً همه قبول دارند: چه آن سکولارها که میگویند دین یک امر فردی است، چه صوفیه که میگویند دین یک امر اعتقادی برای خودِ آدم است، و چه آنهایی که دین را حداکثری میدانند همه میگویند توحید ذاتی دین و محوریترین آموزه دین است. اگر آنچه ذاتی دین است و محوریترین آموزه دین است، در ذات خودش اجتماعی بود، دیگر بعضی از فرق صوفی حق ندارند بگویند: ما با خداییم، کار به جامعه نداریم؛ در جامعه هر چه میخواهد بگذرد سکولارها حق ندارند بگویند: دین یک امر فردی است؛ اجتماعیات در دین نیست چرا؟ چون خود اینها قبول دارند که ذاتی دین، توحید است. من تصریح میکنم به این مسئله: اگر ذاتی دین توحید بود و توحید یک امر اجتماعی شد، دیگر حرف اینکه کسی بگوید «دین امری فردی است» کلاً رنگ میبازد.
درد اصلی کشورهای اسلامی
اکنون به نتیجه اصلی بپردازیم ببینید: این همه آیات و روایات داریم که «اطاعت از طاغوت نکنید، اطاعت از غیر خدا نکنید». حالا با این دیدگاه بیایید در کشورهای اسلامی نگاه کنیم. یک وقتی ایران خودمان را نگاه میکنیم. پیدا است که از وقتی امام رضوان الله علیه آمد و بعد، قائد شهید آمد و ۳۷ سال رهبری کرد، دقیقاً توحیدی که در انقلاب و پس از انقلاب مطرح میشود، توحید اجتماعی است. چون از همان اول، همهٔ مستکبران عالم در مقابل ادعای انقلاب ما ایستادند. چرا؟
چون گفتیم غیر از خدا هیچکس؛ فقط خدا. غیر از خدا حق قانونگذاری و حق دخالت ندارد
اما برویم سراغ کشورهای اسلامی. درد اساسی کشورهای اسلامی به نظر بنده — چون توحید مغز دین و محور دین است — میشود گفت مهمترین مشکل و مسئله در کشورهای اسلامی این است که حاکمان کشورهای اسلامی موحِّد نیستند. گرچه ادعا دارند که خدا یکی است و در اعتقاد ممکن است معتقد باشند، اما توحیدشان توحید اجتماعی نیست. در زیست اجتماعیشان، حاکمان کشورهای اسلامی به راحتی شیطان را میپرستند و به راحتی منقاد ابرقدرتها هستند.
شاید خود ما هم باور نمیکردیم که این طور شود. کشورهای منطقه تبدیل شده باشند به پادگان نظامی آمریکا؟ در این جنگ کاملاً مشخص شد که از گوشه و کنار شهرهای مختلفشان، مناطق مختلف آمریکاییها پایگاه دارند و الان گرداننده اصلی کشورهای اسلامی، فرعون زمان — جناب ترامپ — است.
در واقع حاکمان کشورهای اسلامی، ولو ادعا داشته باشند که ما موحّدیم و ادعا داشته باشند که —«خادم حرمین شریفین» — ما رهبر اسلام هستیم، اما توحید که تمام آموزههای دین بر محوریت آن است (و تمام آموزههای دین توحیدی است) در آن اساسیترین مسئله دین میلنگند. به نظر من روی این مسئله باید زیاد تأکید کرد.
لااقل کسانی که هنوز اعتقاد دارند که پرچمدار اسلام هستند یا سردمدار اسلام هستند، این جوانها باید بیدار شوند آرامآرام که نه این توحید قرآنی و الهی نیست، توحید اجتماعی میخواهید بیایید شبها در خیابانهای ایران ببینید که چگونه مردم از جان و دل میایستند تا ساعت یک و دو بعد از نصف شب. حرفشان هم این است که: «ما فقط تابع حکم خدا هستیم، ما زیر بار تهدیدات ترامپ و مستکبرین عالم نمیرویم
اما کشورهای دیگر متأسفانه اینطور نیستند. نه تنها زیر بار آنها میروند، بلکه خودشان تبدیل شدهاند به مهره آنها و سرباز آنها. این در واقع ذات اسلام و حقیقت اسلام را زیر سؤال میبرد. تا این مسئله در کشورهای اسلامی حل نشود، ما این گرفتاری را خواهیم داشت؛ ولو شلوغترین نماز جماعت را داشته باشند، زیباترین مساجد را داشته باشند، زیباترین قاریهای قرآن را داشته باشند. وقتی همه اینها جمع بشود ولی توحیدشان میلنگد، نمیتواند در راستای اسلام ناب — اسلامی که قرآن و اهل بیت معرفی کردهاند — پیش برود.
سخنم را تمام میکنم. برای مطالعه بیشتر، به کتاب «توحید اجتماعی» که بنده با همکاری سرکار خانم فریده پیشوایی نوشتهام مراجعه کنید، و همچنین حدود۲۰ مقالهای که در این حوزه تقدیم کردهایم.
والسلام











