روش شناسی تطبیقی کلام فلسفی و تفکیکی
یادداشتی از حجتالاسلام و المسلمین حمیدرضا شاکرین مدیر گروه منطق فهم دین پژوهشگاه
بررسی تطبیقی و ارزیابی ویژگیهای روش شناختی دو جریان کلامی شیعه، یکی کلام دیرپای عقلی – فلسفی و دیگری کلام نوپای تفکیکی برای متعاطیان این علم از اهمیت درخور توجهی برخوردار است. از این رو در این یادداشت با نهایت ایجاز و اختصار به اهم رویکردهای روش شناختی دو جریان یاد شده در نحوه استفاده از دو منبع اساسی عقل و نقل و چگونگی حل تعارضات میپردازیم.
چگونگی کاربست عقل
کلام فلسفی و تفکیکی هر دو عقل را از منابع و ابزارهای معرفت اعتقادی دانسته و بویژه بر کارکرد مفتاحی آن برای دین همداستانند. همچنین هر دو میزان بودن عقل برای دین به معنای اینکه تا چیزی را عقل نتواند بر آن احتجاج نکند نمیتوان آن را دینی انگاشت انکار میکنند؛ گر چه به معنای رقیقتری میتوان تا حدی میزان بودن آن را نیز باور داشت. با اینهمه اختلاف دو رویکرد یاد شده در باب روش عقلی چنان جدی است که گویی اشتراکات یاد شده تقریبا بر سر موضوع واحدی نیست.
توضیح اینکه در کلام فلسفی، فارغ از فطرت عقل، روش عقلی برای دریافت و اثبات عقاید دینی برهان است که در صورت از قیاس و در ماده از یقینیات استفاده میکند. مقدمات برهان باید بدیهی و بیّن بوده، یا به بدیهیات منتهی شود؛ و گرنه، موجب دور یا تسلسل خواهد شد. در مقابل تفکیکیان عقل را حقیقتی ورای وجود آدمی میدانند و ثمره آن این است که تعقل به مثابه فعل نفس، که امری ظلمانی است، حجابی بر حقیقت است«و اعظم الحجب للمعرفه حجاب التعقل…»،[۱] نه کاشف اسرار و رموز آن.
بنابر آنچه گذشت کارکردهای مشترک عقل فلسفی و تفکیکی در محدوده فطریات است، اما عقل اصطلاحی، برهانی و مبتنی بر قیاس منطقی جایی در رویکرد تفکیکی نداشته و این اساسیترین اختلاف روششناختی دو جریان یاد شده است. لیکن چنین رویکردی عملا امکانپذیر نبوده و جز بنبست معرفتی و حتی آسیب رسانی به اعتبار دیگر منابع دینی رهآوردی ندارد و عملا هم در میان تفکیکیان التزام کامل و دقیقی به آن دیده نمیشود. از این روی سخنانی از سوی برخی عالمان تفکیکی به چشم میخورد که نشانگر نوعی تجدیدنظرطلبی یا قرائتپذیری تدریجی است.
چگونگی کاربست نقل
در روش نقلی استنباط عقاید دینی نیز کلام فلسفی و تفکیکی بر اصول متعددی اتفاق نظر دارند، از قبیل اینکه:
- اگر چه عقل مفتاح دین است، اما وحی نابترین و برترین منبع معارف دینی بوده، از دو ویژگی بیمانندی چون ناکرانمندی و خطاناپذیری برخوردار است؛
- سنت پیامبر(ص) و اهل بیت مطهر آن حضرت در طول قرآن مجید، منبع نقلی دیگری برای عقاید دینی است؛
- زبان الهیات معنادار و شناختاری است؛
- مؤلف مدارى اصل بنیادین فهم متن دینی بوده و مراد شارع کشف پذیر است؛
- نخستین عامل رسانا به مراد شارع از متن دینی ظهورات لفظی، با لحاظ قرائن متصله و منفصله است؛
- در اصول اعتقادی تنها دلیل یقینی به لحاظ صدور و دلالت معتبر است؛
- استنباط از ادله نقلی در حوزه عقاید دینی، نیازمند رعایت قواعد عقلاییِ دلالت، کاربست روش اجتهادی و ملاحظه مجموع ادله و قرائن در مراجعه به متن دینی است؛
- مادامی که حمل بر معنای ظاهری ممکن است، تاویل عرضی، یعنی حمل بر غیر ظاهر جایز نیست؛
- تفسیر به رأی مجاز نیست.
به رغم آنچه گذشت اختلافات در خور توجهی نیز در روش دو جریان کلامی یاد شده ملاحظه میشود. در کلام فلسفی:
اولا عقل قطعی نه تنها مصباح فهم متن که منبع تشخیص اعتبار یا عدم اعتبار متن نیز شناخته شده و تفسیر عقلی از متن با لحاظ شرایط و میزان توانایی خرد بشری تجویز میشود؛
ثانیا قرائن فهم و استنباط اعتقادی منحصر در قرائن لفظی نبوده و دلیل نقلی در صورتی افاده یقین میکند که دلیل عقلی معارض آن نباشد. بنابراین ظواهر آیات، روایات و لوازم عقلی مهمترین راههای انسجام، استکمال و اتقان بخشیدن به دریافتهای حاصل از ظهور بدوی کلام است.
ثالثا هر یک از عقل یا نقل قطعی صلاحیت تعیین و پیشنهاد معنای تاویلی را دارند؛ رابعا نگره اشتراک معنوی در بحث از اوصاف الهی غالب است و بدینروی صبغه غالب این رویکرد الهیات ایجابی است.
در مقابل رویکرد تفکیکی بر آن است که:
اولا عقل برهانی هیچگونه منبعیت یا حتی نقش ابزاری یا قرینیت و… نداشته و تنها عقل فطری در این زمینه کاربرد دارد؛
ثانیا کارکرد عقل فطری در موارد تاویلپذیر نیز صرفا سلبی بوده و تاویل قرآن را منحصرا باید از پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) ایشان پرسید و در صورت عدم توفیق از این طریق باید توقف کرد.
ثالثا نگره اشتراک معنوی در اوصاف الهی مردود و به تبع آن الهیات سلبی مورد قبول است؛
رابعا استقلال دلالی قرآن، حداقل در متشابهات و تاویلات محل تامل بوده و تفسیر قرآن به قرآن ناکافی است.
خامسا تفسیر و حمل قرآن برخلاف ظاهر بر اساس عقل برهانی تحمیل و تفسیر به رأی است.
در نقد رویکرد فوق تاکید میشود که کنار نهادن عقل استدلالی در فرایند استنباط از متن دینی مغایر با دعوت قرآن به تعقل و تدبر در آیات الهی است و نه تنها نقش موثری در خالص مانی معرفت دینی ندارد، بلکه به ایستا و ناکارآمد سازی معرفت دینی میانجامد و زمینه ساز برداشتهای قشری و خرافی از دین و پنداشت تعارض عقل، علم و دین را در پی میآورد.
روش حل تعارض
از جمله مسائل پراهمیت در روششناسی، چگونگی حل تعارضات احتمالی است. تعارض ممکن است در مفاد چند دلیل نقلی با یکدیگر رخ نماید یا در میان دادههای عقلی و یا بین داده های عقل و نقل. آنچه به عنوان راه حل ناگفته مشترک بین همه جریانات فکری، از جمله رویکرد کلامی فلسفی و تفکیکی میتوان ادعا کرد این است که اصل بنیادین در حل هرگونه تعارض تقدم دلیل راجح است و در صورت تکافو ادله در مسائل نظری و اعتقادی راهی جز توقف و انتظار دلایل و مویدات دیگر نیست. در عین حال در جزئیات این مساله، بویژه در تعیین دلیل راجح تفاوتهایی بین دو رویکرد یاد شده به چشم میخورد که اهم آنها از قرار زیر است:
الف. در کلام فلسفی اولا تعارض دو قطعی محال است، بنابراین دو دلیل قطعیِ نقلی یا عقلی و یا عقلی در برابر نقلی متعارض نبوده و نه تنها تاکنون نمونهای نداشته، که به استناد پارهای ادله چنین چیزی هرگز رخ نخواهد داد. ثانیا در فرض وقوع تعارض بین دلیل عقلی و نقلی دیگاههای مختلفی رخ نموده است از قبیل: (۱) تقدیم دلیل عقلی و تاویل ظاهر نقلی به دلیل اینکه عقل اصل نقل است، (۲) تفصیل بین اینکه مسأله عقلى از اموری باشد که اثبات شریعت متوقف بر آن باشد، در این صورت دلیل عقلی مقدم است و در غیر این فرض دلیل نقلی مقدم خواهد شد. (۳) عدم وجود قاعده عام در تقدیم عقلی بر نقلی یا بالعکس و لزوم رجوع به مرجحات خاصه و توقف در صورت تکافو ادله. موضع نگارنده دیدگاه اخیر در عین پذیرش لزوم تقدیم دلیل عقلیای است که اثبات شریعت متوقف بر آن میباشد.
ب. در نگاه تفکیکی عقل فطری با دلیل نقلی در تعارض نیست و آنچه برخلاف چنین عقلی باشد ضرورتا باطل است. اما فرض تعارض دلیل نقلی قطعی با یقین منطقی وجود دارد و در این صورت همواره دلیل نقلی مقدم است.
نگارنده در عین اینکه تعارض ناپذیری عقل فطری با قطعیات نقلی و تقدم عقل فطری بر هر معارضی را درست و مورد قبول همه نگرههای رایج در حوزه اندیشه اسلامی میداند؛ اما بر آن است که دیدگاه تفکیکی در امکان وقوع تعارض بین یقین منطقی و نقلی درست نبوده و راه حل ارایه شده نیز نادرست مینماید. گمانه فوق مبتنی بر مبانی ناصوابی است که مورد نقد اندیشوران است. به نظر میرسد در فرض تعارض بین مفاد دلیل نقلی با مدلول برهان منطقیِ دارای درجه معرفتی همرتبه؛ دلالت تصدیقیه و چه بسا صدور روایت در ابهام و تردید قرار گرفته، محل توقف و انتظار دلایل یا قراین مرجحه دیگر است.
در مجموع شماری از اشکالات کلی که بر روش تفکیکی وارد میآید عبارت است از: (۱) ناکامی در خالص سازی معرفت دینی. (۲) ابتنا بر پیشانگاشتههای نادرست، مانند پنداشت ابتنای قیاس و علیت بر قیاس واجب به ممکن، و… (۳) ایستا و ناکارآمد سازی معرفت دینی و زمینهبرداشتهای قشری از دین، (۴) زمینه تعارض عقل، علم و دین. (۵) ابتلا به ناسازگاری و عدم انسجام درونی (۶) التزامناپذیری عملی و عدم مشاهده التزام کامل و دقیق در میان تفکیکیان.
ماحصل اینکه رویکرد تفکیکی نه جانشین مناسبی برای کلام فلسفی تواند بود و نه حاوی پیشنهادات ویژه و مناسبی برای اصلاح و پالایش یا تقویت و تکمیل روشگان کلامی است تا با توجه به آنها بتوان به اصلاح، تقویت روش علم کلام پرداخته یا رویکردی نو و یا تلفیقی را جانشین آن ساخت.
[۱] حاج شیخ محمود واعظ حلبی، تقریرات، ج۱ ص ۲۳٫