حضرت خدیجه(س)، اولین همسر پیامبر اسلام(ص) و مادر حضرت فاطمه(س)

حضرت خدیجه(س)، اولین همسر پیامبر اسلام(ص) و مادر حضرت فاطمه(س)
نوشتاری مستخرج از مقالات دانشنامه فاطمی

پدر خدیجه(س) خُوَیْلِد (پسر اَسَدبن‌عبدالعُزی بن‌قَصی‌بن‌کِلاب) و مادرش فاطمه (دختر زائد از بنی‌عامر) بود (ابن‌هشام، 1 / 122؛ ابن‌سعد، 8 / 14). خویلد دو دختر دیگر به نامهای رفیقه (ام‌امیمه) و هاله (ابن‌حزم اندلسی، 120) و سه پسر به نامهای عَوّام، حِزام و نَوْفَل نیز داشت (ابن‌قتیبه دینوری، 219؛ ابن‌حزم اندلسی، 120). وی به اعتقادات دینی‌اش سخت پایبند بود، چنان‌که به سبب عِرق دینی، نگذاشت تبّع (پادشاه یمن) حجرالاسود را به یمن منتقل کند. شدت برخورد خویلد باعث شد دیگران نیز به یاری او بشتابند و تبّع را از این کار منصرف نمایند (ابن‌کثیر، السیرةالنبویه، 1 / 267؛ حلبی، 1 / 225).

حضرت خدیجه(س) در مکه به دنیا آمد. وی از قبیلة قریش، از تیرة بنی‌اسد بود. قصی‌بن‌کلاب جد مشترک او و رسول اکرم(ص) است. در میان خویشان و نزدیکان حضرت خدیجه(س)، شخصیتهای برجسته‌ای بودند، ازجمله ورقة‌بن‌نوفل، پسرعموی حضرت خدیجه(س)، که از دانایان عرب بود و به بعثت پیامبر(ص) بشارت داد. او وقتی ماجرای نزول اولین وحی را از زبان پیامبر(ص) و خدیجه(س) شنید، نبوت حضرت محمد(ص) را تصدیق کرد (بخاری، 1 / 3؛ ابن‌کثیر، السیرةالنبویه، 1 / 386). حکیم‌بن‌حزام، برادرزادة خدیجه(س)، نیز از شخصیتهای بزرگ قریش و یکی از اعضای برجستة دارالندوه بود (ابن‌حزم اندلسی، 121؛ ابن‌عساکر، 15 / 115). دارالندوه خانه‌ای در کنار کعبه بود که قصی‌بن‌کلاب (جد چهارم پیامبر) آن را برای مشورت و حل و فصل مسائل قریش و مردم مکه تأسیس کرده بود (مغربی، 1 / 256؛ ابن‌شهرآشوب، 1 / 158). هرچند بنی‌اسد به اندازة بنی‌هاشم متنفذ نبودند، در بسیاری از کارهای مهم در کنار بنی‌هاشم بودند، چنان‌که در پیمانی که برای جلوگیری از ظلم، و دفاع از ستمدیدگان بسته شد (ابن‌هشام، 1 / 87؛ بلاذری، 1 / 62 ـ 63) و در تجدید بنای کعبه (35 عام‌الفیل) شرکت داشتند (ابن‌هشام، 1 / 125؛ طبری، تاریخ، 2 / 40).

ویژگی‌های فردی حضرت خدیجه(س): وی در دوران جاهلیت، به طاهره ملقب بود (طبرانی، 22 / 448؛ ابن‌عساکر، 3 / 131؛ ابن‌حجر عسقلانی، 8 / 99). طاهره به ‌معنای عاری از عیب و نقص و پاکیزه، هم پاکیزگی اخلاقی هم پاکیزگی جسمی است (ابن‌منظور، 4/ 506). این لقب نشان‌دهندة مقام عفت و فضل خدیجه(س) در میان عرب جاهلی است.

او در هوش و خرد زبانزد (ابن‌سعد، 1 / 131؛ طبری، تاریخ، 2 / 35؛ مجلسی، 16 / 9) و در ثبت و ضبط کارهایش بسیار توانمند بود (حلبی، 1 / 223). خدیجه(س) با سرمایة خویش، به مناطق گوناگون کاروانهای تجاری می‌فرستاد و افرادی امین و کارآمد را برای این کار استخدام می‌کرد (ابن‌هشام، 1 / 121؛ طبری، تاریخ، 2 / 34؛ مجلسی، 16 / 9). همچنین بازرسانی تعیین می‌کرد تا گزارش کامل سفر، میزان سود و زیان، نحوة برخورد افرادش با مردم و حتی ویژگیهای اخلاقی آنان را به وی گزارش کنند. این کار را اغلب غلامان او، به‌ویژه میسره، انجام می‌دادند. این گزارشها حاکی از مدیریت عالی و استعداد ویژة وی در امور اقتصادی‌اند (ابن‌هشام، 1 / 122؛ طبری، تاریخ، 2 / 35؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، 5 / 435). به نظر می‌رسد که همین امر موجب گردید عده‌ای به او لقب «سیدة قریش» دهند (حمیری قمی، 325؛ طبرانی، 18 / 102؛ مجلسی، 17 / 231).

ازدواج حضرت خدیجه(س): برخورداری حضرت خدیجه(س) از ثروت و مکنت و شرافت و عفت و دیگر ویژگیهای برجسته، موجب شده بود افراد بسیاری به خواستگاری او بروند؛ تاجایی‌که، طبق منابع، تمام مردان قوم او، خواستار وی بودند (ابن‌هشام، 1 / 122؛ ابن‌کثیر، البدایه، 2 / 358؛ مجلسی، 16 / 9) و حاضر بودند برای ازدواج با او هر هزینه‌ای را تقبل کنند (ابن‌سعد، 1 / 131؛ مجلسی، 16 / 56). ازجمله کسانی که از بانوی قریش خواستگاری کرده، اما پاسخ منفی گرفتند، عُقْبَه پسر ابی‌مُعیط، صَلْت پسر ابویهاب، ابوجهل و ابوسفیان بودند، این خواستگاران از بزرگان و اشراف مکه بودند (مجلسی، 16 / 22)، که همین امر نیز موقعیت حضرت خدیجه(س) و برتری او را بر دیگر زنان آشکارتر می‌سازد. افزون بر اینها، خدیجه(س) از خوب‌رویان عصر خویش بود (ابن‌حجر عسقلانی، 8 / 100).

به گفتة برخی تاریخ‌نگاران، آنچه را که خدا از کرامت و خیر اراده کرده بود، در اختیار خدیجه(س) قرار داده بود (ابن‌هشام، 1 / 122؛ طبری، تاریخ، 2 / 35). با وجود این، بی‌رغبتی خدیجه(س) به مال و ثروت و توجه او به امور معنوی، از تصمیمات او مشخص است، ازجملة آنهاست: پاسخ ندادن به خواستگاران ثروتمند (مجلسی، 16 / 22) و احترام فوق‌العاده قائل شدن برای محمد امین(ص)، که ثروتِ چندانی نداشت (ر.ک: قطب راوندی، الخرائج، 1 / 139 ـ ‌141؛ مجلسی، 16 / 3 ـ 4).

  1. آشنایی با حضرت محمد(ص): خدیجه(س) که دارای ثروتی انبوه بود و کارگزاران بسیاری با اموال او تجارت می‌کردند، وقتی که از راست‌گویی و امانت‌داری بی‌مانند و اخلاق کریمانة محمد(ص) آگاهی یافت، به او پیشنهاد کرد تا دارایی‌اش را به امانت بگیرد و به همراه میسره (غلام خدیجه(س)) تجارت کند و در سود آن شریک شود. محمد(ص) نیز پیشنهاد خدیجه(س) را پذیرفت (ابن‌هشام، 1 / 121؛ طبری، تاریخ، 2 / 35؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، 5 / 435). به گزارش برخی، ابوطالب به خدیجه(س) پیشنهاد داد که محمد(ص) برای او کار کند. خدیجه(س) نیز که از راست‌گویی و درست‌کرداری محمد(ص) خبر داشت، از این پیشنهاد استقبال کرد (قطب راوندی، الخرائج، 1 / 139 ـ 140).

در سفر تجاری به شام بود که میسره از حضرت محمد(ص) کراماتی دید؛ ازجمله محمد(ص) در شام، نزدیک صومعة یکی از راهبان، زیر سایة درختی نشست و آن راهب ضمن پرس‌وجو دربارة محمد(ص)، به میسره خبر داد کسی که زیر این درخت نشسته، پیامبر خداست (ابن‌هشام، 1 / 121؛ طبری، تاریخ، 2/35؛ ابن‌حبان‌ بستی، 1/45). همچنین از میسره نقل شده است که در این سفر، تکه ابری بر سر محمد(ص) حرکت می‌کرد، درحالی‌که گرمای شدید، تمام کاروانیان را می‌آزرد (ابن‌هشام، 1 / 121؛ ابن‌کثیر، البدایه، 2 / 358؛ مجلسی، 16/ 93). از دیگر شگفتیهای این سفر، سود کلان و بی‌سابقه‌ای بود که نصیب خدیجه(س) گردید (ابن‌هشام، 1 / 121؛ اربلی، 2 / 131؛ مجلسی، 16 / 9). میسره تمام این امور شگفتی‌انگیز را به خدیجه(س) گزارش کرد (ابن‌هشام، 1 / 121؛ ابن‌کثیر، السیرةالنبویه، 1 / 263؛ مجلسی، 16 / 9).

  1. ازدواج با حضرت محمد(ص): بنا بر شواهد تاریخی، ازدواج حضرت محمد(ص) با خدیجه(س) بعد از اولین سفر تجاری محمد(ص) برای وی و به پیشنهاد خدیجه(س) بود، اما دربارة چگونگی آن اختلاف‌نظرهای فراوانی وجود دارد. به گفتة برخی از مورخان، خدیجه(س) بدون واسطه، رسماً به محمد(ص) پیشنهاد ازدواج داد (ابن‌هشام،1/ 122؛ طبری، تاریخ، 2 / 35؛ مجلسی، 16 / 9)، اما در منابع دیگر، از وجود واسطه‌هایی چون هاله (خواهر خدیجه(س)) و نفیسه (دختر منیه، از آشنایان خدیجه(س)) سخن رفته است (ابن‌سعد، 1 / 131؛ یعقوبی، 2 / 20؛ ابن‌حجر عسقلانی، 8 / 101). بنا بر گزارشی دیگر، خدیجه(س) و خواهرش هاله در بین صفا و مروه با محمد(ص) و عمار یاسر مواجه شدند. هاله نزد عمار رفت و نظر محمد(ص) را دربارة، ازدواج با خدیجه(س) پرسید. عمار اظهار بی‌اطلاعی کرد و نزد محمد(ص) رفت و پیشنهاد خدیجه(س) را با او در میان گذاشت و حضرت محمد(ص) همان جا رضایت خود را اعلام کرد (یعقوبی، 2 / 20).

در اینکه چه کسانی در مراسم خواستگاری شرکت داشتند، اقوالِ مختلفی وجود دارد. بنا بر برخی گزارشهای تاریخی، جمعی از قریش و سران مُضَر در این مراسم شرکت داشتند و حضرت محمد(ص) با عموهای خود، ابوطالب و حمزه، نزد خویلد (پدر خدیجه(س)) رفت و خدیجه(س) را عقد کرد (ابن‌اثیر جزری، الکامل، 2 / 40؛ حلبی، 1 / 225؛ مجلسی، 22 / 200). اما بنا بر برخی منابع، خویلد پیش از جنگ فجار و در دوران جاهلیت درگذشته بود و حضرت محمد(ص) با بنی‌هاشم نزد عموی خدیجه(س)، عمروبن‌اسد، رفت و خدیجه(س) را از او خواستگاری کرد (ابن‌حزم اندلسی، 117؛ ابن‌اثیر جزری، الکامل، 2 / 40؛ ابن‌کثیر، البدایه، 2 / 360).

این‌ ازدواج مورد توجه بنی‌هاشم و بنی‌اسد بود و در مراسم خواستگاری، بزرگان هردو قوم جمع بودند. ابوطالب در این مراسم خطبه‌ای خواند که در آن بعد از حمد و ثنای پروردگار و سپاس از او برای اسکان ذریة ابراهیم7 در حرم امن و دادن برکات فراوان، به توصیف شخصیت برادرزاده‌اش، محمد امین(ص) پرداخت و او را برتر از همة برجستگان قریش و بی‌همانند در بین مخلوقات خدا و خواستگار خدیجه(س) معرفی کرد (کلینی، 5 / 374 ـ 375؛ مجلسی، 16 / 14). بعد از ابوطالب، ورقة‌بن‌نوفل برخاست و خطبه‌ای خواند و بنی‌هاشم و بنی‌اسد را ستود و گفت که این ازدواج، فرخنده است (حلبی، 1 / 227؛ مجلسی، 16 / 19). بنا بر گزارشهای دیگری، ابوطالب شتری نحر کرد و مردم را اطعام نمود (کلینی، 5 / 375؛ ابن‌ابی‌جمهور احسائی، 3 / 299؛ مجلسی، 16 / 14).

دربارة میزان مهریة حضرت خدیجه(س) نیز اقوال گوناگونی وجود دارد: چهارصد دینار؛ دوازده اوقیه، معادل 480 درهم (اربلی، 2 / 133؛ حلبی، 1 / 226؛ مجلسی، 16 / 12، 19)؛ و بیست شتر ماده (ابن‌هشام، 1 / 122؛ حلبی، 1 / 225).

در مورد سن خدیجه(س) در هنگام ازدواج، اختلاف زیادی هست. بنا بر بیشتر منابع، وی در هنگام ازدواج، چهل‌ساله و حضرت محمد(ص) 25ساله بوده است (ابن‌سعد، 1 / 132؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، 1/ 16؛ 5 / 435؛ اربلی، 2 / 135؛ حلبی، 1 / 229؛ مجلسی، 16 / 12). هرچند گزارشهایی نیز وجود دارد که ایشان هنگام ازدواج، 25، 28، 30، 35، 40، 44، 45 و 46 سال داشته است (ر.ک: اربلی، 2 / 135؛ حلبی، 1 / 229؛ عاملی، 2 / 114- 116). اینکه عایشه، خدیجه(س) را بزرگ‌سال خوانده و رسول‌الله(ص) بر او غضب کرده (ابن‌عساکر، 3 / 195؛ اربلی، 2 / 135؛ ذهبی، 1 / 238) و 65ساله بودن خدیجه(س) در زمان وفات (یعقوبی، 2 / 35؛ حلبی، 2 / 40) در سال دهم بعثت، که پیامبر(ص) 50ساله بوده، و اذعان مورخان به 25ساله بودن پیامبر(س) در هنگام ازدواج، حاکی است که اختلاف سنی آنان 15 سال بوده و بدین‌ترتیب، قول 40ساله بودن خدیجه(س) تأیید می‌شود. درمقابل، به برخی از مورخان و محدّثان نسبت داده شده است که قول به 28ساله بودن ایشان را ترجیح داده‌اند (ر.ک: عاملی، 2 / 116).

  1. ازدواج‌های پیشین: نقل کرده‌اند که خدیجه(س) پیش از ازدواج با پیامبر(ص)، با عتیق مخزومی ازدواج کرد و پسری به نام حارثه (مغربی، 3 / 15) یا دختری به نام هند (حلبی، 1 / 229) به دنیا آورد و پس از درگذشت او، با ابوهاله هندبن‌نباش‌بن‌زراره ازدواج کرد و پسری به نام هند به دنیا آورد (ابوالفرج اصفهانی، 30؛ طبرانی، 22 / 445؛ طبرسی، اعلام‌الوری، 1 / 274). بنا بر بعضی منابع، همسر اول خدیجه(س) ابوهاله و همسر دومش عتیق بوده است (ابوالفرج اصفهانی، 30؛ ابن‌عبدالبر، 4 / 1817). هرچند برخی، ازدواجهای قبلی او را انکار کرده و فرزندان منسوب به او را فرزندان خواهرش هاله، و حتی رقیه و زینب را نیز فرزندان هاله دانسته‌اند (ر.ک:کوفی، 112 ـ 113؛ ‘ ادامة مقاله).

فرزندان حضرت خدیجه(س): خدیجه(س) مادر تمام فرزندان حضرت محمد(ص)، به‌جز ابراهیم است (حمیری قمی، 9؛ صدوق، الخصال، 404؛ مجلسی، 22 / 151). دربارة تعداد فرزندان او از پیامبر(ص)، اختلاف وجود دارد. بعضی از دو پسر به نامهای قاسم و عبدالله (که بنا بر قولی همان طاهر است) و چهار دختر به نامهای فاطمه، زینب، رقیه و ام‌کلثوم نام برده‌اند (حمیری قمی، 9؛ صدوق، الخصال، 404؛ مجلسی، 22 / 151). بعضی دیگر از سه پسر به نامهای قاسم، طاهر و طیب سخن گفته‌اند (ابن‌هشام، 1 / 122؛ ابن‌عساکر، 3 / 191؛ ابن‌اثیر جزری، الکامل، 5 / 435). ابوالقاسم کوفی، رقیه و زینب را فرزندخواندگان خدیجه(س) و حضرت محمد(ص) دانسته و دلیل آن را قبح ازدواج این دو دختر پیامبر(ص) با ابوالعاص و عتبة‌بن‌ابولهب ذکر کرده است، هرچند که این ازدواجها در دورة جاهلیت صورت گرفته باشد (111 ـ 112). به گفتة کوفی، حضرت خدیجه(س) خواهری به‌ نام هاله داشت که با مردی از بنی‌مخزوم ازدواج کرد و دو دختر، به نامهای رقیه و زینب، به دنیا آورد و بعد با مردی از بنی‌تمیم، به نام ابوهند، ازدواج نمود و صاحب پسری به نام هند شد. ابوهند پس از چندی درگذشت و هاله با فرزندانش تحت سرپرستی خدیجه(س) قرار گرفت. هاله بعد از ازدواج حضرت محمد(ص) درگذشت و هند که بزرگ شده بود، به بادیه نزد عشیره‌اش رفت، ولی سرپرستی دختران هاله را حضرت محمد(ص) و خدیجه(س) بر عهده گرفتند و طبق سنّت اعراب، هرکس سرپرستی یتیمی را بر عهده می‌گرفت، آن کودک به او منتسب می‌شد (112 ـ 113).

اما مورخان بعدی اختلافی ندارند که زینب و رقیه فرزندان حضرت خدیجه(س) از پیامبر(ص) هستند و اخبار فراوانی در این باره رسیده است (حمیری قمی، 9؛ صدوق، الخصال، 404؛ مجلسی، 22 / 151). هند پسر خدیجه(س) از ابوهاله بود و سالها پس از خدیجه(س) زندگی کرد و بعدها، بنا به نقلی، در جنگ جمل به شهادت رسید (ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، 5 / 71؛ حلبی، 1 / 229). حدیث وصف رسول‌الله(ص) ـ که به درخواست حسن‌بن‌علی8، هند آن را بیان کرده ـ مشهور است (ابوالفرج اصفهانی، 30؛ ابن‌حجر عسقلانی، 6 / 436). خود هند گفته است: «پدرم رسول خدا(ص) و مادرم خدیجه(س) و خواهرم فاطمه(س) و برادرم قاسم است» (ابن‌قتیبه دینوری، 133؛ حلبی، 1 / 229). نکتة دیگر اینکه سالها پس از رحلت خدیجه(س)، خواهرش هاله در مدینه به منزل رسول خدا(ص) رفت و اجازة ورود خواست و تا پیامبر(ص) صدای او را شنید، به یاد خدیجه(س) افتاد و مشعوف شد و با صدای بلند، هاله را دعوت نمود که وارد شود (بخاری، 4 / 231؛ مسلم نیشابوری، 7 / 134). این روایت ـ که در منابع گوناگون ضبط شده است ـ گزارشِ مرگ هاله را در دوران حیات خدیجه(س) مخدوش می‌کند. از سویی دیگر، ابوالعاص‌بن‌ربیع، داماد پیامبر(ص) و همسر زینب (ابن‌سعد، 8 / 30؛ ابن‌عساکر، 67 / 4؛ مجلسی، 21 / 183 ـ 184)، که بعدها اسلام آورد، پسر هاله (خواهر خدیجه(س)) بود (ابن‌سعد، 8 / 30 ـ 31؛ ابن‌عساکر، 67 / 4؛ مجلسی، 21 / 184) که نشان می‌دهد زینب دختر خدیجه(س) بوده است، وگرنه ممکن نبود که او با زینب ازدواج کند. درمجموع، این اختلاف‌نظرها در مورد فرزندان پسر است و دربارة چهار دختر داشتن حضرت محمد(ص) و خدیجه(س) تا قرن سوم اختلافی وجود نداشته است. اما دربارة دختر بزرگ ایشان اختلاف‌نظر وجود دارد؛ بعضی رقیه (ابن‌هشام، 1 / 122 ـ 123؛ ابن‌طلحه شافعی، 44؛ حلبی، 3 / 391) و برخی زینب (حاکم نیشابوری، 4 / 44؛ طبری، ذخائرالعقبی، 156؛ مجلسی، 21 / 183) را بزرگ‌تر دانسته‌‌اند، ولی بیشتر بر آن‌اند که فاطمه(س) کوچک‌ترین آنان بوده است (ابن‌هشام، 1 / 122 ـ 124؛ ابن‌طلحه شافعی، 44؛ امین‌عاملی، 6 / 311). هرچند این نظر مخالفانی نیز دارد (ر.ک: حلبی، 3 / 391).

فاصلة سنی فرزندان خدیجه(س) یک ‌سال بود (ابن‌سعد، 1 / 133 ـ 134؛ 8 / 16). وی برای هر فرزندی که به دنیا می‌آورد، دایه می‌گرفت، به‌جز فاطمه(س) که خودش او را شیر داد (امین‌عاملی، 6 / 311).

حمایت مالی و معنوی از پیامبر(ص): پایداری خدیجه(س) در کنار حضرت محمد(ص)، در تمام سالهای پس از بعثت مسلّم است. زمانی که کفار و مشرکان مکه حاضر نبودند سخنان پیامبر(ص) را بشنوند و او را استهزا می‌کردند و دروغ‌گویش می‌خواندند، به گواهی پیامبر(ص)، خدیجه(س) به او ایمان آورد و او را تصدیق می‌کرد و غبار غم را از چهره‌اش می‌زدود (احمدبن‌حنبل، 6 / 117 ـ 118؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، 5 / 438 ـ 439؛ مجلسی، 16 / 7 ـ 9).

خدیجه(س) از آلام پیامبر(ص) در برابر آزار مشرکان و کفار می‌کاست و از او حمایت می‌کرد. متهم کردن پیامبر(ص) به جادوگری و کاهنی و جنون و نیز ایجاد مانع برای تبلیغ دین (ابن‌هشام، 1 / 187)، بخشی از دشمنیهای مشرکان بود. هرگاه پیامبر(ص) به طواف کعبه می‌رفت، مشرکان از گفتن هیچ ناسزایی به او ابا نداشتند و گاه ردای او را می‌گرفتند و سخت می‌کشیدند (ابن‌هشام، 1 / 188). زمانی که این دشمنیها به اوج خود رسید، خدیجه(س) بهترین حامی پیامبر(ص) در خانه بود و دشنامها و کارشکنیهای مشرکان را کم‌اهمیت جلوه می‌داد (ابن‌هشام، 1 / 158؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، 5 / 437؛ مجلسی، 16 / 10 ـ 11) و برای در امان ماندن جان پیامبر(ص) تدابیری می‌اندیشید، ازجمله نظارت بر رفت‌و‌آمدهای پنهانی افراد برای ملاقات با حضرت رسول(ص)، و نصیحت و سرزنش کسانی که در یاری رساندن به محمد(ص) تعلل می‌ورزیدند (مفید، الاختصاص، 182؛ مجلسی، 18 / 99).

مساعدتهای مالی حضرت خدیجه(س) در حمایت از پیامبر(ص) نیز به‌حدی بود که خود پیامبر(ص) به آنها اشاره کرده است (ابن‌عبدالبر، 4 / 1824؛ ذهبی، 2 / 117). حمایتهای خدیجه(س) در سه سال محاصرة بنی‌هاشم در شِعب ابی‌طالب نیز ادامه یافت. پس از آنکه قریش دعوت پیامبر(ص) را رو به گسترش یافتند، تصمیم گرفتند با هیچ‌یک از بنی‌هاشم و بنی‌عبدالمطلب ازدواج و دادوستد نکنند، تا آنان را به ترک حمایت از پیامبر(ص) وادار سازند (ابن‌سعد، 1 / 208 ـ 109؛ یعقوبی، 2 / 31). خدیجه(س) نیز باآنکه زندگی مرفهی داشت و می‌توانست در قبیلة خود بماند، با پیامبر(ص) به شعب رفت. بنی‌هاشم و بنی‌‌عبدالمطلب سه سال در محاصره ماندند و فقط هنگام عمره (ماه رجب) و حج (ذی‌حجه) از شعب بیرون می‌آمدند (یعقوبی، 2 / 31؛ ابن‌شهرآشوب، 1 / 59). در این دوران، خدیجه(س) اموال بسیاری در اختیار پیامبر(ص) قرار داد (ابن‌شهرآشوب، 1 / 58؛ مجلسی، 35 / 93). در ماههای آخر، محاصره شدت یافت و ابوجهل، عاص‌بن‌وائل، نضربن‌حارث و عقبة‌بن‌ابی‌معیط از رسیدن آذوقه به بنی‌هاشم جلوگیری می‌کردند (قطب راوندی، قصص‌الانبیاء، 325؛ ابن‌شهرآشوب، 1 / 58)، تاجایی‌که طاقت و توانشان تمام شد و صدای شیون کودکانشان از شعب شنیده می‌شد (ابن‌سعد، 1/ 209؛ ابن‌کثیر، السیرةالنبویه، 2 / 47؛ مجلسی، 19 / 18 ـ 19). در این اوضاع ـ که امکان تهیة آذوقه برای بنی‌هاشم، حتی به قیمت گزاف، فراهم نبود ـ خدیجه(س) در صدد یافتن راه‌حلی بود. او حتی برای کسانی که در حلف‌الفضول شرکت داشتند، پیک فرستاد و از محاصره‌کنندگان شکایت کرد. ازجمله، فردی را نزد زمعة‌بن‌اسود ‌فرستاد و از اینکه ابوجهل مانع خرید آنان می‌شود، گله ‌کرد (بلاذری، 1 / 271 ـ 272).

بعضی از نزدیکان بنی‌هاشم به شیوه‌هایی موفق شدند به شعب آذوقه بفرستند، که از آن جمله، هشام‌بن‌عمروبن‌ربیعه و حکیم‌بن‌حزام (برادرزادة خدیجه(س)) بودند (بلاذری، 1 / 272). این کمکها اگرچه مفید بود، کفایت نمی‌کرد و بنی‌هاشم مجبور بودند با قیمت دوچندان و با مشکلات فراوان آذوقه تهیه کنند، به‌طوری‌که خدیجه(س)، پیش از وفات، تمام دارایی خود را انفاق کرده بود (یعقوبی، 2/ 31).

فضایل و مناقب: حضرت خدیجه(س) از زنان شریفی بود که خداوند به او توفیق همسری و خدمت به آخرین پیامبرش، حضرت محمد مصطفی(ص)، را داد و تمام فرزندان حضرت محمد(ص)، به‌‌جز ابراهیم، از خدیجه(س) بودند (ابن‌هشام، 1/ 122؛ طبری، تاریخ، 2 / 35). توفیق پذیرایی از علی‌بن‌ابی‌طالب7 از دیگر فضایلی بود که نصیب او گشت. هنگامی که ابوطالب دچار تنگ‌دستی گردید، پیامبر(ص) علی7 را به منزل خویش برد و او از همان دوران کودکی، قرین حضرت محمد(ص) و خدیجة کبری(س) گردید (ابن‌شهرآشوب، 2 / 27؛ مجلسی، 38 / 295).

حضرت محمد(ص) پیش از بعثت به غار حرا پناه می‌برد تا به پرستش خدا بپردازد (طبری، تاریخ، 2 / 47؛ ابن‌اثیر جزری، الکامل، 2 / 48). در این مدت خدیجه(س) سرپرستی فرزندان و امور خانه را بر عهده داشت. او با شکیبایی تمام، روزهای دور از محمد(ص) را سپری می‌کرد و آسودگی لازم را برای ارتباط محمد(ص) با پروردگارش فراهم می‌آورد.

در منابع، به اعتقادات مذهبی خدیجه(س) در جوانی، پیش از اسلام آوردنش، اشاره نشده، اما بر اساس شواهدی، او خداپرست و از کسانی بوده که خبر برانگیخته شدن پیامبری را از جزیرة‌العرب شنیده و حتی منتظر بعثت او بوده است. او در جریان ازدواجش نیز به فضایل معنوی توجه داشت و بعد از ازدواج، مساعدتهای او، امکان عزلت و عبادت محمد(ص) را فراهم کرد، که نشان‌دهندة اعتقاد او به خدای واحد است و همین روحیه موجب شد که بدون قید و شرط، اسلام را بپذیرد.

پس از نزول وحی بر حضرت محمد(ص)، خدیجه(س) اولین زنی بود که به او ایمان آورد (ترمذی، 5/ 306؛ طبرانی، 19 / 291؛ مجلسی، 16 / 16). وی علاوه ‌بر تصدیق قلبی و زبانی اسلام، در عمل نیز احکام و دستورهای الهی را به انجام می‌رساند. خدیجه(س) به همراه پیامبر(ص) و علی7، اولین کسانی بودند که نماز برپا داشتند (یعقوبی، 2/ 23؛ ابن‌شهرآشوب، 1 / 43؛ مجلسی، 18 / 196). علی7 در گفتگو با مردی یهودی که اوصاف وصی پیامبر(ص) را پرسید، اظهار کرد: «اولین کسی بودم که اسلام آورد و هیچ‌کس جز من و خدیجه(س) نماز نمی‌خواند و به پیامبر(ص) ایمان نداشت» (صدوق، الخصال، 366؛ مفید، الاختصاص، 165؛ مجلسی، 38 / 168). شواهد دیگری نیز ایمان خدیجه(س) و کوشش او را برای برپایی دین، تصدیق می‌کنند؛ چنان‌که قبل از اعلام دعوت رسمی در ایام حج، و آنگاه که امکان نداشت علناً‌ به عبادت بپردازند، در کنار محمد(ص) و به همراهی علی7، در کنار کعبه به عبادت برمی‌خاست (ابن‌سعد، 8 / 17 ـ 18؛ طبری، تاریخ، 2 / 56 ـ 57؛ طبرانی، 18 / 100 ـ 101). گفته‌اند که غیر از ایام حج، پیامبر(ص) و او پنهانی خدا را می‌پرستیدند (صدوق، ‌کمال‌الدین، 344؛ طوسی، 332؛ مجلسی، 18 / 177).

ازجمله فضایل خدیجه(س)، سخن‌گفتن فاطمه(س) با اوست، درحالی‌که هنوز در رحم خدیجه(س) بود. هنگامی که پیامبر(ص) از این ماجرا آگاه شد، به او نوید داد که جبرئیل خبر داده که این جنین دختر است و نسلی پاک و مبارک خواهد داشت و خداوند ادامة نسل مرا از او قرار داده است (صدوق، الامالی، 690 ـ 691؛ طبری امامی، 77؛ قطب راوندی، الخرائج، 2 / 524).

همچنین نقل شده است هنگامی که خدیجه(س) می‌خواست فاطمه(س) را به دنیا بیاورد، خداوند از بهشت چهار قابله برای یاری او فرستاد: مریم(س) دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، کلثوم خواهر موسی7، و ساره همسر حضرت ابراهیم7 (صدوق، الامالی، 691؛ طبری امامی، 78؛ مجلسی، 16 / 80).

خدیجه(س) انسانی نمونه و کامل بود که، به‌تصریح پیامبر(ص)، استحقاقِ سلام و تحیت الهی و فرشتگان مقربی چون جبرئیل را داشت و بایسته بود که جایگاهش فردوس برین باشد. خدیجه(س) به مقامی رسید که، به نقل رسول‌الله(ص)، خداوند هرروز چندین‌بار به فرشتگانش در مورد او مباهات می‌کند (بخاری، 4 / 231؛ مسلم نیشابوری، 7 / 133؛ ابن‌بطریق، 392؛ مجلسی، 16 / 8 / 11 / 78).

از دیگر فضایل خدیجه(س)، انفاق سخاوتمندانة اموالش در راه دین خدا بود. بنا بر بعضی منابع، وی اموال بسیاری داشت (حلبی، 1 / 223؛ مجلسی، 16 / 21 ـ 22) که همه را در راه گسترش اسلام خرج کرد (یعقوبی، 2 / 31). به عقیدة تعدادی از مفسران، آیة «وَ وَجَدَک عائِلاً فَأَغْنی‌» (ضحی، 8) دربارة بی‌نیاز شدن پیامبر(ص) است به سبب اموالی که حضرت خدیجه(س) به ایشان بخشید (طبرسی، مجمع‌البیان، 10 / 384؛ فخر رازی، 31 / 199؛ شوکانی، 5 / 458).

فضایل خدیجه(س) چندان است که در برخی دعاهای اهل‌بیت: به شرافت وی مباهات شده است (ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، 1 / 509؛ مجلسی، 99 / 107). در طول تاریخ نیز بنی‌هاشم بارها با یادآوری فضایل خدیجه(س)، بدخواهان را به سکوت واداشته‌اند. نقل شده است در مجلسی که امام‌حسن7 نیز حضور داشت، معاویه به طعن پرسید: «شریف‌ترین مردم از حیث نسب کیست؟» صعصعه به امام‌حسن مجتبی7 اشاره نمود و نسب او را ذکر کرد و خدیجه(س) را جَدّة او معرفی کرد (بلاذری، 5 / 37). محمد نفس زکیه و ابن‌زبیر نیز در احتجاجاتشان با مخالفان، نسبتشان را با خدیجه(س) یادآور می‌شدند و به آن مباهات می‌کردند (طبری، تاریخ، 6 / 196؛ ابن‌ابی‌الحدید، 9 / 325). ذکر نام ایشان در زیارت‌نامه‌های ائمه: نشان‌دهندة مقام بلند ایشان در نزد اهل‌بیت: است (کلینی، 4 / 577؛ مجلسی، 97 / 174). اهل‌بیت: نیز در برخی خطبه‌های خویش، به نسبت داشتن خود با خدیجه(س) افتخار می‌کردند (ابن‌شهرآشوب، 3 / 305؛ مجلسی، 45 / 174).

علاقة شدید پیامبر(ص) به خدیجه(س): خدیجه(س) محبوب پیامبر(ص) بود (مسلم نیشابوری، 7 / 134) و همواره، حتی بعد از رحلت خدیجه(س)، پیامبر(ص) از او بسیار یاد می‌کرد (بخاری، 4 / 231؛ مسلم نیشابوری، 7 / 134؛ ابن‌طاووس، الطرائف، 291) و گاه به یاد او می‌گریست (اربلی، 2 / 131؛ مجلسی، 16 / 8) و می‌فرمود: «خدیجه! کجاست مثل خدیجه؟» (اربلی، 1 / 370؛ مجلسی، 43 / 131). در گزارشی که بخاری از عایشه نقل کرده است، شدت محبت پیامبر(ص) به خدیجه(س) آشکارتر می‌شود، چنان‌که گفته است: «پیامبر(ص) آن‌گونه از خدیجه(س) یاد می‌کرد که گویی در دنیا کسی به‌جز خدیجه(س) نبوده است» (4 / 231؛ ر.ک: ابن‌طاووس، الطرائف، 291). پیامبر(ص) فرموده: «خدا محبت او را روزیِ من کرده است»، که این ابراز محبت موجب غبطة عایشه به خدیجه(س) شد (مسلم نیشابوری، 7 / 134؛ ابن‌بطریق، 393) و به پیامبر(ص) گفت که او پیرزنی بیش نبود و خدا بهتر از آن را نصیب شما کرده است. این سخن موجب ناراحتی پیامبر(ص) گردید و قسم یاد کرد که بهتر از خدیجه(س) نصیبش نشده است (احمدبن‌حنبل، 6 / 117 ـ 118؛ طبرانی، 23 / 13؛ ابن‌حجر عسقلانی، 8 / 103).

علاقة پیامبر(ص) به خدیجه(س) سبب شده بود که بستگان و دوستان وی نیز همواره مورد تفقد پیامبر(ص) قرار گیرند. چنان‌که نقل شده است سالها بعد از وفات خدیجه(س)، زمانی که هاله (خواهر خدیجه(س)) به منزل رسول خدا(ص) در مدینه رفت، حضرت(ص) بسیار مسرور شد و با احترام او را به منزل خود دعوت کرد (بخاری، 4 / 231؛ مسلم نیشابوری، 7 / 134؛ ابن‌حجر عسقلانی، 8 / 339). همچنین نفیسه، دختر مُنیه، که در ازدواج حضرت محمد(ص) با حضرت خدیجه(س) نقش داشت، در فتح مکه مسلمان شد و ماجرای وساطتش را به پیامبر(ص) یادآور گردید و مورد احترام قرار گرفت (بلاذری، 1 / 107). از دیگر اقدامات رسول اکرم(ص) در نکوداشت یاد خدیجه(س)، این بود که هرگاه گوسفندی ذبح می‌کرد، از گوشت آن به منزل دوستان خدیجه(س) می‌فرستاد (بخاری، 4 / 231؛ مسلم نیشابوری، 7 / 133 ـ 134) و در مقابل اعتراض برخی از همسرانش می‌فرمود: «إنّی قَدْ رُزِقْتُ حُبَّها؛ خدا محبت او را روزی من کرده است» (ابن‌بطریق، 1 / 393).

پیامبر(ص) در پاسخ به عایشه و امثال او، در ترجیح خدیجه(س) بر دیگر زنانش، دو دلیل ذکر می‌کرد: اول اینکه او مادر تمام فرزندانش است (به‌جز ماریة قبطیه، دیگر زنان فرزندی نیاوردند) و دوم مقام ایمانی او بود. حضرت(ص) مکرر از ایمان خدیجه(س) زمانی که دیگران به پیامبر(ص) کافر بودند، تصدیق و همراهی او زمانی که دیگران پیامبر(ص) را دروغ‌گو می‌خواندند، و انفاق مالش زمانی که دیگران پیامبر(ص) را محروم کرده بودند، یاد می‌نمود (احمدبن‌حنبل، 6 / 117 ـ 118؛ ابن‌حجر عسقلانی، 8 / 103؛ متقی‌هندی، 12 / 132).

روزی پیامبر(ص) در بین اصحابش نشسته بود، در همین ‌حال چهار خط بر روی زمین کشید و پرسید: «آیا می‌دانید اینها چیستند؟» اصحاب پاسخ دادند: «خدا و رسولش داناترند.» رسول خدا(ص) فرمود: «بهترین زنان اهل بهشت چهار نفرند: فاطمه دختر محمد؛ خدیجه دختر خویلد؛ مریم دختر عمران؛ آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون.» این حدیث در منابع شیعه (صدوق، الخصال، 205 ـ 206؛ مجلسی، 8 / 178) و اهل‌سنّت (احمدبن‌حنبل، 1 / 293) آمده است. بین خدیجه(س) و زنان بهشتی شباهتهایی وجود دارد، ازجمله اینکه: قرآن کریم مریم(س) را صدیقه نامیده است (مائده، 75) که یکی از القاب حضرت خدیجه(س) نیز هست (ابن‌کثیر، البدایه، 2 / 74) و وقتی که همه پیامبر(ص) را تکذیب می‌کردند، او آن حضرت(ص) را تصدیق می‌نمود (ابن‌هشام، 1 / 158). قرآن کریم دربارة آسیه گفته است که با وجود ثروت و آسایش، دین الهی را برگزید و سختیها را تحمل کرد (تحریم، 11). خدیجه(س) نیز ثروت و زندگی خود را فدای دین الهی (یعقوبی، 2 / 31؛ ابن‌شهرآشوب، 1 / 58؛ مجلسی، 35 / 93) و یاری پیامبر(ص) کرد (طبرانی، 23 / 13؛ متقی‌هندی، 12 / 132).

وفات حضرت خدیجه(س): سختیهای فراوانی بر بنی‌هاشم در شعب ابی‌طالب وارد آمد. گرسنگی از یک‌سو و خطر به قتل رسیدن پیامبر(ص) از سوی دیگر، اوضاع را بسیار دشوار ساخته بود (ابن‌شهرآشوب، 1 / 58؛ ابن‌ابی‌الحدید، 14 / 64؛ مجلسی، 35 / 92 ـ 93). این دشواریها سبب شد تا خدیجه(س) و ابوطالب، که سنی از ایشان گذشته بود، پس از بیرون آمدن از شعب، در بستر بیماری بیفتند. نقل شده است هنگامی که خدیجه(س) در بستر بیماری افتاد، اندوه و ناراحتی در چهره‌اش نمایان ‌شد و گفت که علت آن، نگرانی از آیندة خانواده‌اش و مشکلات آنان و خردسالی فاطمه(س) و تنهایی او در شب عروسی است (اربلی، 1 / 375 ـ 376؛ علامه حلی، 198؛ مجلسی، 43 / 138).

رسول خدا(ص) مظهر صبر و استقامت بود، اما غم ازدست‌دادن خدیجه(س) بر ایشان گران آمد. نقل شده است که پیامبر(ص) در آخرین ساعات زندگی خدیجه(س)، با اندوه نزد او رفت و درحالی‌که با چشمان اشک‌بار به او می‌نگریست، ‌فرمود: «آنچه می‌بینم برایم ناگوار است» (یعقوبی، 2 / 35). روایت شده است که چون بیماری خدیجه(س) شدت یافت، به پیامبر(ص)، سه وصیت کرد: «اگر تقصیری در حق تو کرده‌ام مرا ببخش؛ مراقب دخترم فاطمه باش که کسی او را مورد اذیت و بی‌مهری قرار ندهد.» وی خجالت کشید سومین وصیت خود را مستقیماً به پیامبر(ص) بگوید، ازاین‌رو از فاطمه(س) خواست تا به پیامبر(ص) بگوید که از قبر در هراس است و او را در همان لباسی کفن کند که در آن اولین‌بار به پیامبر(ص) وحی شده بود (حائری، 2 / 234 ـ 235).

به گزارش برخی از مورخان، حضرت خدیجه(س) در ماه رمضان، در 65سالگی، درگذشت (ابن‌سعد، 8 / 18؛ یعقوبی، 2 / 35). دربارة سال و روز وفات وی، اقوال مختلفی وجود دارد. برخی سال وفات را پنج ‌سال و عده‌ای چهار سال قبل از هجرت می‌دانند (ابن‌عبدالبر، 4 / 1881)، اما قول سه ‌سال پیش از هجرت مشهورتر است (ابن‌هشام، 2 / 282؛ ابن‌عبدالبر، 4 / 1881؛ ابن‌حجر عسقلانی، 8 / 103)، که پس از خروج بنی‌هاشم از شعب می‌شود (ابن‌سعد، 8 / 18). شیخ مفید نیز، ضمن پذیرش این نظر، وفات حضرت خدیجه(س) را در روز دهم ماه رمضان سال دهم بعثت دانسته‌ است (مسارالشیعه، 22 ـ 23). برخی روز وفات او را سه ‌روز قبل از درگذشت ابوطالب (یعقوبی، 2 / 35؛ قطب راوندی، قصص‌الانبیاء، 314؛ ابن‌اثیر جزری، الکامل، 2 / 90 ـ 91) و برخی 35 روز یا 55 روز قبل از وفات وی ضبط کرده‌اند (ابن‌اثیر جزری، الکامل، 2 / 90 ـ 91). با رسیدن خبر درگذشت ابوطالب به پیامبر(ص)، داغ ازدست‌دادن خدیجه(س) برای او تازه شد (یعقوبی، 2 / 35) و از شدت اندوه، فرمود: «در این روزها بر این امت دو مصیبت وارد شد که نمی‌دانم به سبب کدام‌یک بی‌تاب‌ترم» (یعقوبی، 2 / 35)؛ ازاین‌رو، پیامبر(ص) آن سال را «عام‌الحُزْن» نامید (طبرسی، اعلام‌الوری، 1 / 53؛ قطب راوندی، قصص‌الانبیاء، 314؛ حلبی، 2 / 41). پیکر حضرت خدیجه(س) را به قبرستان حجون بردند (اربلی، 2 / 136؛ ذهبی، 2 / 111 ـ 112). پیامبر(ص) خود وارد قبر شد و او را به خاک سپرد (ابن‌سعد، 8 / 18؛ اربلی، 2 / 136).

قریشیان پس از درگذشت ابوطالب و خدیجه(س) گستاخ‌تر شدند و بر آزار پیامبر(ص) افزودند؛ برخی از ایشان بر چهرة وی خاک می‌پاشیدند و کارهایی می‌کردند که پیش از آن جرئتش را نداشتند (ابن‌هشام، 2 / 282 ـ 283؛ طبری، تاریخ، 2 / 80) و حتی تصمیم به قتل پیامبر(ص) گرفتند (ر.ک: ابن‌هشام، 2 / 332).