نظام سازی از منظر شهید صدر

آنچه برای یک انسان در حیات فردی و اجتماعی اش رخ میدهد در سطح ملی نیز برای نظام حکمرانی ممکن است  اتفاق بیفتد. شکست هایی که در فرایند خط مشی گذاری رخ داده و تفاوت هایی که میان آنچه هدف گیری شده بود با آنچه واقع شده است اتفاق می افتد. اگر این مسئله حل نشده و با تفسیرهایی منحل شده یا به کلی مورد غفلت قرار گیرد بی شک در مدار بسته تولید مسئله به اشکال دیگر بازتولید شده و دیگر آثار سوء گسترده تر و عمیق تری را ایجاد و بدنه نظام حکمرانی را با چالشی بزرگتر مواجه خواهد کرد.

نظام سازی از منظر شهید صدر

نوشتاری از دکتر حسین بابایی مجرد عضو هیات علمی گروه مدیریت پژوهشکده نظام های اسلامی

بسیار در طول حیات فردی و اجتماعی شاهد آن بوده ایم که میان آنچه هدف گذاری کرده و بدان سو جهت گیری نمودیم با آنچه در مقام عمل تحقق یافته، تفاوت و تهافت رخ داده است. در مقام بررسی و سنجش چرایی این پدیده زیاد گفتیم و شنیدم؛ از غیرقابل تحقق بودن هدف، اجرای نامناسب، ابزار نامطلوب برای اجرا، تا راه حل نادرست و تعارض در راه حل ها. لذا وقتی با این پدیده مواجه می شویم لاجرم مواقف مختلف فرایند هدف گزینی تا اجرا را مورد بررسی قرار می دهیم تا علت یا علل شکست خود را دریابیم.
آنچه برای یک انسان در حیات فردی و اجتماعی اش رخ میدهد در سطح ملی نیز برای نظام حکمرانی ممکن است  اتفاق بیفتد. شکست هایی که در فرایند خط مشی گذاری رخ داده و تفاوت هایی که میان آنچه هدف گیری شده بود با آنچه واقع شده است اتفاق می افتد. اگر این مسئله حل نشده و با تفسیرهایی منحل شده یا به کلی مورد غفلت قرار گیرد بی شک در مدار بسته تولید مسئله به اشکال دیگر بازتولید شده و دیگر آثار سوء گسترده تر و عمیق تری را ایجاد و بدنه نظام حکمرانی را با چالشی بزرگتر مواجه خواهد کرد.

 

بیان مسئله(شکاف خط مشی):
حاکمیت هر کشوری برخوردار از یک نظام حکمرانی و خط مشی گذاری است که در این نظام حکمرانی، کلیه خط مشی ها باید به یکدیگر متصل بوده و از انسجام و یکپارچگی برخوردار باشد. این انسجام خط مشی ها رافع شکاف و تفاوت میان آن ها خواهد بود؛ تفاوت یعنی حلقه یا حلقاتی از خط مشی در این نظام حکمرانی فوت شده باشد و به این به معنای اتقان و استحکام این نظام است. خداوند در آیه 3 سوره ملک فرمود: “ما تَرى‏ فی‏ خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى‏ مِنْ فُطُور” تفاوت، فطور و اختلالی در نظام خلقت نیست و این نظام، اتقان دارد. شاید اتقان در نظام حکمرانی را بتوان با روحی که تمام خط مشی ها را فراگرفته است نیز توضیح داد. خداوند وقتی از خلقت آدمی سخن می گوید بعد از بیان اطواری که آدمی در تکون و رشدش می پیماید سخن از انشاء خلقت دیگر کرده و بر احسن الخالقین بودنش، تبارک می گوید: “وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَنَ مِن سُلَالَهٍ مِّن طِینٍ * ثمُ‏َّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَهً فىِ قَرَارٍ مَّکِینٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَمًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لحَْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخَْالِقِینَ”(مؤمنون/12-14)؛ یعنی تتمیم و تکمیل خلقت، زمانی است که روح بر این بدن ملکی دمیده می-شود. روح است که بر تمامی اجزای بدن، معنا و هویت می دهد. نظام حکمرانی نیز باید برخوردار از روحی باشد که در تمام اجزاء و ارکانش دمیده شده و شرط اتصال و انسجام و هویت یابی این اجزاء و ارکان نیز از قضا وجود این روح است. دیگر در آن صورت در میان خط مشی ها خلل و فرجی نیست که اختلال در کل نظام حکمرانی ایجاد کند و با ورود حلقاتی نامتناسب، تغیر و تشتت پذیرد.

دولت کل گرا به مثابه چتر مفهومی بر مفاهیمی چون دولت به مثابه یک کل، خط مشی گذاری متقاطع، دولت به هم پیوسته و مدیریت افقی به ما می گوید ماحصل فرایند خط مشی گذاری در یک نظام حکمرانی باید برخوردار از انسجام و یکپارچگی باشد حال این انسجام و یکپارچگی می خواهد ثمره تنظیمات ساختاری باشد یا هماهنگی سیاست ـ اداره، یا تعامل بخش های افقی سازمانی و یا …
آنچه از دولت کل گرا متوقع است نظام مندی در فرایند ها و یکپارچگی در برآیندهاست. اما آنچه در نظام حکمرانی کشور دیده می شود فقدان نظام مندی فرآیندی و عدم یکپارچگی برآیندی است؛ شاهد مثال اولی، بی نسبت بودن خط مشی های عمومی با سیاست های کلی نظام(ابلاغی رهبر معظم انقلاب) و ابرخط مشی-ها(مستفاد از قانون اساسی) است و گواه دومی، اختلافی است که مشارب مختلف سیاسی و فکری بر توصیف یا تفسیر برآیندها دارند. یکی از علل مهم آن تفرق فرآیندی و آن تشتت برآیندی، شکاف میان خط مشی هاست.
عدم انسجام یا شکاف خط مشی که تحت عناوین یکپارچگی(integrated Policy) خط مشی، خط مشی-گذاری منسجم(Coherent policy making)، هماهنگی(policy Coordination) خط مشی، خط-مشی گذاری متقاطع(Cross – cutting policy making)، خط مشی به هم پیوسته(Joinned up policy) و … می توان بدان پرداخت.

 

– دکترین ما در نظام حکمرانی چیست؟
به نظر من یکی از دکترین های جمهوری اسلامی، دکترین مقاومت است؛ دکترینی که خلل و فرج این خط-مشی ها را پر می کند لذا مفهومی سیاستی و علمی است در حالی که از این مفهوم امروز در فضای فکری و اثباتی به خیره سری، لجبازی، کری خوانی، کل کل و … یاد می شود یا گفته می شود انقلاب را باید بر سر عقل آورد.
مقاومت، دکترین مبنادار است.
این دکترین ابتناء بر مبانی مشخص از جمله مبنای انسان شناختی دارد آنجا که خداوند می فرماید “و لقد کرمنا بنی آدم و …. یوم ندعوا کل اناس …. و لولا (تحذیریه) ان ثبتناک لقد کدت(افعال مقاربه) …” انسان کرامت دارد. این انسان کریم رهبر دارد. آقای رهبر با دوستی با کفار رکون و تمایل به آنها نکن.
خط مشی های اقتصاد مقاومتی، فرهنگ مقاومتی و …. همه ناظر به دکترین مقاومت است و نخ تسبیح و عامل پیوند و نظام همه این سیاستهای کلی، امر مقاومت است.
چه جامعه ای مقاومت می کند:
قرآن جامعه ای که مقاومت می کند را به ما معرفی کرده است. اما چرا باید به قرآن رجوع کنیم؟
ما حلقات مفقودی در خط مشی ها داشتیم که ایجاد تفاوت و اختلال در نظام حکمرانی می کرد. قرآن، جایگاه امور و نحوه جاگذاری آنها را در این فضاهای خالی را مشخص کرده است یعنی قرآن نظم امور را تعیین کرده است اما با چه دلیلی؟
شهید صدر قائل است که تفسیر اکمل از قرآن نه تفسیر جزئی نگر که صرفاً به دنبال مدالیل الفاظ قرآن است می باشد بلکه تفسیر موضوعی است که مفسر بر اساس منطق استکناهی و استنطاقی، یافته های علمی خود را درباره مسئله که ثمره دانش بشری است بر قرآن عرضه کرده و با گفت وگویی که با قرآن ترتیب می دهد موضع قرآن را در قبال آن مسئله درمی یابد.
قرآن از نظم مابین آدمی سخن گفته است. قرآن، تبیان است یعنی بین(مرز) همه چیز را مشخص کرده و یعنی نظم همه چیز را گفته است. قرآن، مدعای تنظیم گری دارد اما باید استنطاق شود و ما بنای استنطاق داریم.
این رویکرد استنطاقی در کلام حضرت علی (ع) نیز اثبات شده است: “ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ وَ لَکِنْ أُخْبِرُکُمْ عَنْهُ أَلَا إِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَا یَأْتِی وَ الْحَدِیثَ عَنِ الْمَاضِی وَ دَوَاءَ دَائِکُمْ وَ نَظْمَ مَا بَیْنَکُم” یا حضرت امام صادق(ع) فرمودند: “ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ لَکُمْ أُخْبِرُکُمْ عَنْهُ إِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَا مَضَى وَ عِلْمَ مَا یَأْتِی إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ حُکْمَ مَا بَیْنَکُمْ وَ بَیَانَ مَا أَصْبَحْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ فَلَوْ سَأَلْتُمُونِی عَنْهُ لَعَلَّمْتُکُم” (کافی، ج1: 61).
حضرات بر اساس آنچه به ایشان ارائه شده حکم می کنند اما این همه فرع به سؤال از ایشان است.
“إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِما أَراکَ اللَّهُ وَ لا تَکُنْ لِلْخائِنینَ خَصیماً”(نساء/105)
امیرالمؤمنین در چند جای دیگر در نهج البلاغه بر پدیده نظم به عنوان اساس زندگی تأکید دارند: وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْک الْـحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَی الرَّعِیَّهِ وَ حَقُّ الرَّعِیَّهِ عَلَی الْوَالِی فَرِیضَهٌ فَرَضَهَا اللَّـهُ سُبْحَانَهُ لِکلٍّ عَلَی کلٍّ فَجَعَلَهَا نِظَاماً لِأُلْفَتِهِمْ وَ عِزّاً لِدِینِهِمْ بزرگ‌ترین حق از این حقوق واجب الهی، حقّ والی بر رعیت و حق مردم بر گردن فرمانرواست، و این فریضه‌ای است که خداوند سبحان برای هر یک بر گردن دیگری واجب فرموده و آن را مایه الفت و باعث شرافت دینشان قرار داده است.(نهج البلاغه، خطبه 207). إِنَّ هؤُلاَءِ قَدْ تَمَالَؤُوا عَلَى سَخْطَهِ إِمَارَتِی، وَ سَأَصْبِرُ مَا لَمْ أَخَفْ عَلَى جَمَاعَتِکُمْ; فَإِنَّهُمْ إِنْ تَمَّمُوا عَلَى فَیَالَهِ هذَا الرَّأْیِ انْقَطَعَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ. این گروه (فتنه انگیز) به علت خشم بر حکومت من به یکدیگر پیوسته اند و من تا هنگامى که بر اجتماع شما خائف نشوم، صبر و تحمل مى کنم و اگر آن ها به این افکار سست و فاسد (و نقشه هاى شوم) ادامه دهند، نظام جامعه اسلامى از هم گسیخته خواهد شد (و در چنین شرایطى صبر نخواهم کرد((خطبه 167).
أُوصِیکُمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقْوَى اَللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُمْ شما و هرکسى را که نوشته من به او مى‌رسد سفارش مى‌کنم به تقوا، و نظم کارتان
مقصود از نظام ما بین مردم، قانونهاى شرع و آیینهاى سیاسى حکمت‏آمیزى است که نظام جهان و استقامت امور مردمان بر آنها استوار است. شرح نهج البلاغه ج3 ص497

نظم مقاومت در قرآن کریم:
کسانی مقاومت می کنند که ثبات یافته باشند
1. خداوند به پیامبر می فرماید که وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلیلاً (74 اسراء).
عدم ثبات، عامل رکون و تمایل است. ثبات، استقامت و عدم لغزش می¬آورد و استقامت مانع رکون و رادع اختلال و به هم خوردن نظم است. نظم نوین جهانی به دنبال بر هم زدن این نظم است.
وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ (250) جهاد و تثبیت اقدام

وَ مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبْوَهٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَها ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ (265) انفاق و تثبیت نفس
وَ کَأَیِّن مِّن نَّبىِ‏ٍّ قَتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابهَُمْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ مَا ضَعُفُواْ وَ مَا اسْتَکاَنُواْ وَ اللَّهُ یحُِبُّ الصَّابرِِین * وَ ما کانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فی‏ أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ (147) جهاد و تثبیت اقدام

وَ لَوْ أَنَّا کَتَبْنا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیارِکُمْ ما فَعَلُوهُ إِلاَّ قَلیلٌ مِنْهُمْ وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا ما یُوعَظُونَ بِهِ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَشَدَّ تَثْبیتاً (66) جهاد و تثبیت اقدام
إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعاسَ أَمَنَهً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ (11) جهاد، ربط قلوب و تثبیت اقدام
إِذْ یُوحی‏ رَبُّکَ إِلَى الْمَلائِکَهِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذینَ آمَنُوا سَأُلْقی‏ فی‏ قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ (12) جهاد و تثبیت قلوب
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا لَقیتُمْ فِئَهً فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (45) جهاد و تثبیت قلوب
وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ وَ جاءَکَ فی‏ هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَهٌ وَ ذِکْرى‏ لِلْمُؤْمِنینَ (120) بیان تاریخ و تثبیت قلب
أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ (24) یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهِ وَ یُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمینَ وَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ (27) اعتقادات و تثبیت قلب
قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذینَ آمَنُوا وَ هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ (102) تنزیل آیات ناسخ و تثبیت قلوب / تغییر احکام در نسبت تغییر احوال مایه تثبیت قلب است
وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَهً واحِدَهً کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَکَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتیلاً (32) نزول تدریجی قرآن و تثبیت قلب / بیان احکام در نسبت وقایع

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ (7) جهاد و تثبیت اقدام
ثبوت با تدرج در اقدام، علم به تاریخ، اعتقادات، جهاد، انفاق، ربط قلوب و … حاصل می شود.
تقریبا کلیه خطابات این آیات به جامعه ایمانی است. جامعه ای برخوردار از ثبات است که قوام یافته باشد.
ضرورت حفظ نظام جامعه ایمانی:
حفظ نظام از اوجب واجبات است. نظام جامعه ایمانی باید حفظ شود(تثبیت) تا از آن رهگذر امر تثبیت که بالا درباره آن صحبت شد برای افراد حاصل گردد.

احسن تقویم بودن انسان:
همچنانکه انسان در احسن تقویم(بهترین حالت قوام یافتگی) آفریده شده است (شرایط استکمال برایش آماده است. یمشی علی رجلین و انشأناه خلقا آخر) و جامعه ایمانی نیز باید در احسن تقویم قرار گیرد.
احسن تقویم بودن جامعه ایمانی و وظایف نظام حکمرانی:
جامعه ایمانی باید از چند جهت قوام یابد و از همین جهات است که نظام حکمرانی وظیفه می یابد:
1. از جهت اقتصادی:
خداوند در آیه 5 سوره نساء، اموال را مایه قوام نظام اجتماعی می داند: “وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اکْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً” لذا تأکید می¬کند این اموال باید به درستی اداره شده، رشد داده شود و به دست سفیهان نیز سپرده نشود.
اداره مناسب اموال به:
الف. جریان داشتن آن در تمام رگهای جامعه ایمانی: حال که اموال جامعه مایه قوام نظام اجتماعی است پس باید مثل خون در رگهای جامعه جریان یابد لذا خداوند در سوره حشر آیه 7 می¬فرماید: “ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ” اموال عمومی با نظر رهبر جامعه اسلامی باید توزیع شده و تبعیت اجتماعی از ایشان صورت پذیرد تا از آن رهگذر این اموال تداول اموال در میان عموم مردم و نه اغنیاء گردد. این یک سیاست توزیعی مناسب برای اموال عمومی است.
ب. خرج¬کرد بهینه: یا در آیه 67 سوره فرقان “وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواما” یا 29 سوره اسراء “وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلى‏ عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُورا” حد خرج¬کرد را تعیین کرده و اقتار و اسراف را در آن رد می¬کند و قوام¬یافتگی را به رعایت این حد می¬داند.
ج. مدیریت مناسب بر اموال: خداوند در آیه 34 سوره نساء می¬فرماید: “الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِ” مردان نیز قوامند بر زنان به همین جهت که قوام خانوادگی را با خرج کرد مناسب اقتصادی¬ای که دارند حفظ می¬کنند.
2. در فضای اجتماعی، معیت ایمانی:
خداوند شاخصهای معیت ایمانی را در آیه آخر سوره فتح اینگونه معرفی می کند:
“مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سیماهُمْ فی‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراهِ” شدت با کفار، رحمت با مؤمنان، استمرار در نماز(اقامه نماز)، به دنبال رضایت خدا و نشانه هایی از خشوع در چهره ها. ثمره این قوام جامعه ایمانی است که دین خدا غلبه بر سایر ادیان خواهد یافت آنچنان که در آیه 28 سوره فتح فرمود: “هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهیداً”
3. در فضای تربیت نیرو(نظام اداری):
در ادامه آیه 29 سوره فتح می فرماید: “کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغیظَ بِهِمُ الْکُفَّار” از قبل هر گیاه، جوانه هایی در دور آن ایجاد شده و وزر و بار گیاه بر دوش آنها قرار می-گیرد تا رشد یافته و قوت یابد و بر پای خود بایستد.
4. در فضای فرهنگی:
خداوند در آیه 9 سوره حشر می فرماید: “وَ الَّذینَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لا یَجِدُونَ فی‏ صُدُورِهِمْ حاجَهً مِمَّا أُوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَهٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون” شرایط زمینی و زمینه ای برای جهاد و هجرت مهاجرین آماده شد و سپس هجرت انجام شد. همین شرایط برای انصار هم آماده شد تا با اموالشان جهاد کنند و در حالیکه نیازمندند ایثار کرده و در مقابل بخل شدیدشان وقایه داشته باشند. در آیه 10 سوره عنکبوت نیز خداوند می فرماید: “وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّهٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُها وَ إِیَّاکُم” این آیه خوانده شد مهاجرین همه چیزشان را در مکه گذاشتند و به مدینه هجرت کردند.
5. مقاومت ساز بودن قوام جامعه ایمانی:
مقاومت امت فرع به قوام جامعه ایمانی است. ملتی که فقیر نیست و ستون فقراتش آسیب دیده نیست امکان مقاومت می یابد. ملتی که جیبش خالی است دچار املاق و زمین¬گیر میشود. “وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُم” (اسراء/31). ملتی می تواند قیام کرده و سر پا بایستد که ستون فقراتش نشکسته باشد.
البته هم باید از لحاظ اقتصادی سر پا باشد و هم از لحاظ فرهنگی.

جامعه¬ای که چرخش و جابجایی میان نخبگانش انجام نمی¬شود توان مقاومت را از دست می¬دهد. استخلاف تمکن ایجاد می کند همچنانکه خداوند در آیه 55 سوره نور می¬فرماید: وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی‏ لا یُشْرِکُونَ بی‏ شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ”.
جامعه¬ای که ستون خیمه اجتماعیش آسیب دیده است و نماز در آن اقامه نمی شود امکان مقاومت نخواهد یافت.
ثمره مقاومت جامعه ایمانی:
مقاومت بسیار سخت است. اینکه ملتی بر پای خود بایستد و لغزشی از اصول خود نداشته باشد آنقدر سخت است که سوره هود آیه 112 پیامبر(ص) را پیر می¬کند: “فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ وَ لا تَطْغَوْا” پیامبر می¬داند عدم لغزش جامعه ایمانی بسیار سخت است همچنانکه جامعه ما نیز در قبال حکمرانی و تنظیم گری جهانی در مواردی لغزید.
إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَهُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتی‏ کُنْتُمْ تُوعَدُونَ (30)
إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (13)
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّریقَهِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً (16
استقامت و عدم لغزش عامل عدم خوف و حزن است:
انسان از آینده خوف دارد چون نمی¬داند در آینده چه وقایعی در انتظار اوست. استقامت، آینده را پیش¬بینی-پذیر می¬کند و قدرت کنترل بر آن را به انسان می¬دهد و این خوف را خواهد زدود
اما انسان از گذشته خود نیز مغموم است به جهت هزینه فرصت¬هایی که پرداخت کرده است اما استقامت این هزینه فرصت¬ها را توجیه می¬کند.