نشست “بررسی آسیب ‌های شکاف میان ملت و دولت”

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در سال «ملت و دولت، همدلی و همزبانی» دفتر همایش ‌ها و نشست ‌های کانون اندیشه جحوان وابسته به این پژوهشگاه با هدف ارتقای دانش سیاسی در میان دانشجویان، نشستی اندیشه ‌ای با همکاری جامعۀ اسلامی دانشگاه شریف با عنوان “بررسی آسیب‌ های شکاف میان ملت و دولت”را روز یکشنبه مورخ ۱۶ اسفند ماه سال جاری با حضور دکتر فرزاد جهان بین استادیار دانشگاه شاهد در سالن آمفی تئاتر دانشگاه شریف برگزار کرد.

در ابتدای این نشست دکتر جهان‌ بین درباره طبیعی بودن شکاف ‌های اجتماعی با توجه به نوع انسان و آزادی و اختیار وی به صحبت پرداخت و گفت: از آن جهت که انسان مختار و آزاد است و انسان ‌ها باهم برابر نیست و حتی هر نوع انسان دارای انواعی است، لذا این تفاوت در علایق نقطه آغازین شکاف ‌های اجتماعی محسوب می ‌شود. اگر ما جامعه را مرکب از افراد، مؤسسات، نهادها و شبکه ‌های ارتباطی بدانیم این گروه ‌بندی ‌های مختلف در جامعه طبیعتاً وجود دارند یعنی یکسری از افراد با یکسری از علایق کنار هم جمع می ‌شوند و یک گروه ‌‌بندی و صورت ‌بندی را شکل می ‌دهند. لذا وجود شکاف در جامعه انسانی یک امر غیر قابل اجتناب و طبیعی است. اگر بخواهم تعریف کوتاهی از مفهوم گسست و شکاف ارائه دهم باید بگویم: «تقسیم ‌بندی بادوام و عمیق گروه‌ ها بر معنای برخی تضادها را شکاف‌ می‌ گویند». به عبارتی در شکاف، یک مفهوم «ما» و یک مفهوم «آنها» است. یعنی یک من و یک غیر من هست که این همان صورت ‌بندی ‌های مختلفی می ‌شود.

وی شکاف ‌ها را از چند جهت قابل تقسیم‌ دانست و بیان داشت: از یک جهت شکاف به دو دسته فعال و غیرفعال تقسیم می‌ شود. شکاف‌ های غیرفعال شکاف ‌هایی هستند که ناظر به اختلاف هستند، اما اگر این اختلاف‌ ها عمیق شود و تبدیل به تعارض شود و منجر به بسیج اجتماعی شود، از این شکاف با عنوان شکاف فعال یاد می‌شود. از جهتی دیگر، شکاف ‌ها به دو دسته متراکم و متقاطع تقسیم می ‌شوند. اگر چند دسته شکاف روی هم سوار شوند و اثر همدیگر را افزایش دهند، احتمال اینکه منجر به فعال شدن شکاف ‌ها و بسیج اجتماعی هم بشود زیاد است و اینها را شکاف ‌های متراکم می‌ گویند، اما دسته دوم شکاف‌ ها، شکاف ‌های متقاطع است؛ یعنی این شکاف‌ ها را داریم ولی برخی از شکاف ‌ها اثر برخی شکاف ‌های دیگر را خنثی می‌کنند مثلاً یکی از شکاف ‌ها که الان در جمهوری اسلامی هست بحث شکاف اقتصادی است، به هرحال از اول انقلاب تا الان متاسفانه همیشه هزینه خانوار از درآمد بیشتر بوده و افزایش حقوق، کفاف آن را  نکرده است. مسئله بیکاری، مسئله رشد اقتصادی آهسته، مسئله رکود. امّا شکاف‌ اقتصادی تبدیل به شکاف ‌های فعّالی که منجر به بسیج اجتماعی شود جز در موارد محدود و مقطعی نشده است و دلیلش این است که خیلی از مبانی و ارزش‌ های فرهنگی هست که اثر این شکاف‌ ها را خنثی می‌کند که به اینها شکاف ‌های متقاطع می ‌گوییم.

وی در تقسیم ‌بندی شکاف‌ ها از جهات دیگر خاطرنشان کرد: از جهتی دیگر شکاف‌ های نظری یا پارادایمی هست، مثلاً مفهوم لیبرتی و یا مفهوم قرارداد اجتماعی در نظام لیبرال ـ دموکراسی یک مفهوم پایه و بنیادین است، یا مفهوم ولایت مطلقه ‌فقیه در جمهوری اسلامی. اگر شما در جامعه نسبت به این مفاهیم اختلاف نظر داشته باشید این شکاف نظری می ‌شود، می‌ تواند فعال بشود یا غیرفعال باشد یا با شکاف‌ های دیگر متراکم شود و یا شکاف‌ های دیگر این اثر را از بین ببرند. شکاف نظری به مبادی حکومت بر می ‌گردد، مثلاً همین بحث اسلام حداقلی و اسلام حداکثری. اگر اسلام حداقلی در جامعه جا بیفتد، یکی از مهمترین مبانی و منابع فکری جمهوری اسلامی دچار تزلزل می ‌شود.

جهان ‌بین به تقسیم ‌بندی دیگری از شکاف ‌ها اشاره داشت و گفت: از منظر دیگری شکاف ‌ها به داخلی و خارجی تقسیم می ‌شوند یعنی از جهت قلمرو. داخلی در داخل نظام است و خارجی، خارج از قلمرو حاکمیت است.

در ادامه نشست جهان ‌بین با بیان این پرسش چرا و چگونه شکاف دولت و ملت ایجاد می ‌شود به پاسخگویی آن برآمد. براساس تعاریفی که از شکاف ‌ها عرض کردم، شکاف دولت ـ ملت یعنی اینکه ملت و دولت که یک کلّ به هم پیوسته هستند بینشان فاصله بیفتد، این فاصله می‌ تواند از جهت نظری باشد، یا از جهت اقتصادی یا سیاسی و … .

وی در ادامه به توضیح خرده ‌نظام ‌ها پرداخت و گفت: ما دو خرده نظام داریم که یکی خرده نظام اجتماعی و دیگری خرده نظام سیاسی است. خرده نظام اجتماعی، جامعه و خرده نظام سیاسی، دولت می ‌شود. اگر اختلال و بی‌ نظمی در رابطه دولت و جامعه ایجاد شود شکاف دولت ـ ملت حاصل می‌شود. شکاف دولت ـ ملت در پی اختلال و بی ‌نظمی بین دو خرده نظام ایجادمی ‌شود، خرده نظام اجتماعی که جامعه است و خرده نظام سیاسی که دولت است. مهم ‌ترین متغیر در بین دو خرده نظام که اختلال ایجاد می‌ کند متغیر اعتماد است. یعنی هر میزان بین دولت و ملت، اعتماد افزایش داشته باشد به هم پیوستگی بیشتر می ‌شود و هر میزان، اعتماد کاهش یابد اختلال و بی ‌نظمی در رابطه دو متغیر افزایش پیدا می ‌کند.

جهان‌ بین سپس انواع شکاف دولت و ملت را بیان کرد و افزود: شکاف دولت ـ ملت می ‌تواند چند نوع باشد که انواعش را اشاره می‌کنم. یک نوع شکاف، نظری است؛ یعنی مشروعیت نظام؛ یعنی خرده نظام اجتماعی مشروعیت خرده نظام سیاسی را به این معنا که حق دارد اعمال حاکمیت ‌کند، قبول ندارد و آن را قانونی و یا شرعی نداند، این مسئله مهمی است. اصل در اسلام بر آزادی است، هیچکس بر هیچکسی ولایت ندارد و تنها کسی که ولایت دارد خداست و اوست که اجازه می ‌دهد چه‌کسی اعمال ولایت کند. حق حاکمیت در نگاه اسلامی، از شرعی بودن و پذیرش مردم حاصل می‌ شود و در نظام لیبرال ـ دموکراسی هم کسی که اعمال حاکمیت می‌ کند ناشی از مفهوم قرارداد اجتماعی است. حکومت‌ هایی هستند که کودتایی هستند.این یک نوع شکاف است. شکاف دوم این است که نظام مبانی و ارزش ‌های نظام سیاسی با نظام مبانی و ارزش ‌های جامعه هماهنگ نباشد. مثال عرض می‌کنم، مثلاً جامعه ایران جامعه ‌ای است که هم مسلمان و هم ایرانی است و این دو، تا دوره مشروطه در کنار هم هستند. در دوره مشروطه جنبه سومی به نام مدرنیته وارد شد که رابطه این دو را هم به هم زد. حکومت پهلوی بُعدی از ضلع هویتی ایران را نادیده می‌ گیرد و روی ناسیونالیسم تاکید می ‌کند، البته تاکیدش بر آن هم برای این است که کشور را به سمت غرب‌ گرایی ببرد، چیزی که ریچارد کاتم در کتاب ناسیونالیسم ایرانی تعریف می ‌کند. همه اینها برای این بود که پیوندهای اجتماعی که براساس دین بوده را سست کنند و بتوانند روحیه مقاومت را در ملت ایران از بین ببرند. اخیراً آقای دکتر موسی نجفی کتابی به نام اسناد تحریم منتشر کرده است، آنجا فتواهایی را می ‌بینیم که علما در مورد منع استفاده از کالاهای خارجی دادند. یعنی در قرن ۱۹ که اروپا دو مسئله را دنبال می ‌کند: یکی بازار برای فروش محصولات و دیگری تهیه مواد اولیه. شما در این شرایط فتوا می‌ دهید خرید کالای خارجی حرام است و اگر کالای داخلی باشد شما حق ندارید کالای خارجی بخرید، جالب است در فتوایشان گفتند در حد ممکن. یعنی یک جاهایی هست شما مجبورید، که حاکی از نگاه واقع ‌بینانه به موضوع است.

بحث من اینجاست که پهلوی بر بحث ناسیونالیسم تاکید می‌کند و خود را به ۲۵۰۰ سال حکومت شاهنشاهی پیوند می ‌زند و بحث تاریخ هجری را عوض می‌کند و تاریخ آریایی و … را مطرح می‌ کند، اینها روی هم چفت نشده، یعنی مبانی و ارزش‌ های حاکمیت با مبانی و ارزش‌ های مردم چفت نشده است. در حالی که بعد از انقلاب این شکاف از بین رفت، یعنی جمهوری اسلامی از طرفی هم بحث ولایت فقیه را مطرح می‌کرد که نیابت از امام زمان دارد، هم بحث جمهوریت را مطرح می‌کرد. یعنی هم بر ایرانیت و هم بر اسلامیت تاکید دارد، لذا با مبانی و ارزش‌ های مردم چفت می‌ شود.

وی ادامه داد: شکاف سوم براساس نوع رابطه بین دولت ـ ملت شکل می ‌گیرد، اگر رابطه عمودی و یک ‌طرفه باشد یعنی استبدادی باشد، این موجب شکاف می ‌شود.

ایشان عامل دیگری که منجر به شکاف می ‌شود را بحث دولت ‌مندی دانست و در این رابطه اظهار داشت: اینکه حاکمیت (دولت) چه میزان می‌ تواند اهداف یک نظام سیاسی را محقق کند؟ هر میزان که دولت از دولت ‌مندی برخوردار باشد شکاف کمتر می ‌شود و هرچقدر دولت ‌مندی کمتر باشد شکاف بیشتر می ‌شود. عامل بعدی میزان وابستگی دولت به منابع عمومی است. هر دولتی برای اینکه اعمال حاکمیت کند منابعی لازم دارد، اگر منابعی که دولت به دست می ‌آورد در میان جامعه پخش باشد، منابع دولت وابسته به آن مردم باشد، همبستگی دولت ـ ملت افزایش می ‌یابد. هر چقدر منابعی که دولت براساس آن مدیریت می‌کند از گروه ‌های خاصی به دست آمده باشد وابستگی ‌اش به مردم کم می ‌شود و شکاف بین دولت ـ ملت افزایش می ‌یابد. یکی از دلایل استقلال علما و مراجع شیعه از حکومت‌ ها این بوده که از طریق خمس و مردم منابعشان تامین می ‌شده و لذا هیچ‌ گاه در مقابل دولت‌ ها پاسخگو نبودند. اگر عمده درآمد عمومی یک دولت از طریق نفت باشد، این در مقابل مردم پاسخگو نیست، پاسخگویی یکی از مسائل مهم برای از بین بردن شکاف است. عامل بعدی، ظرفیت در پذیرش دیدگاه ‌های متفاوت است، هرچقدر نظام سیاسی بتواند خود را اتساع بدهد که در چهارچوب اصول و آرمان ‌هایش گروه ‌های مختلفی را در خود جا دهد شکاف کمتر می‌ شود، هرچقدر که ظرفیت در پذیرش دیدگاه ‌های مختلف کمتر باشد، همان میزان شکاف افزایش می ‌یابد. عامل بعدی شکل و ماهیت حل دعاوی سیاسی است. آیا نظام ‌سیاسی پاسخگوست یا نیست؟ هرچقدر دولت خود را در مقابل مردم پاسخگو بداند شکاف کمتر می‌ شود. این پاسخگویی ریشه در منابعی دارد که این منابع به چه میزان به مردم وابسته باشد.

وی در ادامه به عواملی را که از طرف جامعه موجب ایجاد شکاف می‌ شود پرداخت: عواملی از طرف جامعه است که اگر تقویت شوند شکاف کمتر می‌ شود و فعال نمی ‌شود و بسیج عمومی نمی‌ شود، هرچه اینها ضعیف‌تر باشند شکاف بیشتر می ‌شود. یکی توان سیاسی است، حق سیاسی در کشور چقدر مهم است؟ حقوق شهروندی، آزادی بیان، آزادی قلم. دوم توان مالی است، هرچه جامعه از لحاظ اقتصادی قدرتمند باشد، شکاف‌ های اقتصادی در جامعه کم باشد بحث بعدی، توان اجتماعی است که هرچه جامعه انسجام بیشتری داشته باشد بحث دولت ـ ملت قوی‌ تر می ‌شود و شکاف کمتر می ‌شود. یکی از عوامل مهم انسجام اجتماعی در کشور ما همین بحث اسلام است، نگاه کنید این قومیت ‌ها که در کشور داریم نشان می‌ دهد برخی شکاف ‌ها در حال فعال شدن است و طبیعی نیست یعنی نشان می‌دهد شکاف اولیه طبیعی است ولی به مرز رسیده است.

هرچه انسجام اجتماعی در جامعه بالاتر باشد یعنی مؤلفه‌ هایی که جامعه را به هم پیوند می‌ دهد قوی ‌تر باشد و توان فرهنگی یعنی انسجام نمادین، یعنی نمادهایی که اینها را به هم پیوند می ‌دهد قویتر باشد این شکاف ضعیف ‌تر می‌ شود و ممکن است هیچ‌گاه فعال نشود. هرچه توان فرهنگی ضعیف ‌تر باشد ممکن است این شکاف بیشتر شود. سوال من این بود که چرا و چگونه بین دولت ـ ملت شکاف ایجاد می ‌شود؟ چند عامل را از منظر دولت و ملت عرض کردم، عامل دیگر ساخت قدرت ملت است یعنی اگر یک ملت خود را باور داشته باشد و این مؤلفه ‌های ملت بودن را در خود قوی ‌تر ببیند باعث ‌می ‌شود شکاف نباشد یا فعال نشود.

وی با بیان اینکه قرار نگرفتن کشور در مسیر توسعه و پیشرفت می‌ تواند آسیبی جدی باشد، بیان داشت: متغیر اصلی اعتماد است که اگر «دولت ‌مندی» ضعیف بود یا رابطه دولت ـ ملت یا به عبارتی نظام توزیع قدرت یک طرفه بود اینها همه موجب می‌ شود که اعتماد از بین برود، وقتی اعتماد رفت و کار مردمی نشد فرآیند توسعه با اختلال ایجاد می ‌شود.

جهان ‌بین سپس به ذکر مسائل مصداقی و کاربردی شکاف‌ ها پرداخت و گفت: از ابتدای انقلاب برخی شکاف ‌ها که از دوره پهلوی وارثش بودیم پوشانده شد و تقریباً از بین رفت، البته بعداً ممکن است خود را به نحو دیگری نشان دهد؛ اما برخی شکاف ‌ها کماکان فعّال بود، از جمله این شکاف ‌ها که پوشیده شد همین شکاف مشروعیت و شکاف هماهنگی بین نظام عقیدتی و مبانی جامعه و نظام عقیدتی و مبانی نظام سیاسی است. به عنوان مثال یکی از مهمترین مبانی، بحث وابستگی دین و سیاست هست. چون اگر دین را بدون سیاست در نظر بگیرید مبنای جمهوری اسلامی دچار اختلال می ‌‌شود.

او برخی شکاف‌ های را مهم و رو به افزایش دانست و بیان داشت: بحث ارزش ‌ها از شکاف‌ های فرهنگی موجود است؛ به نظر می‌ رسد ارزش‌ هایی که برای نظام سیاسی مهم است و پیش‌برنده نظام سیاسی است و یا به عبارتی کمک می‌کند این نظام سیاسی مسیر توسعه و اهدافش را قویتر انجام دهد، در جامعه ما دچار چالش است. از جمله آن ارزش ‌ها، بحث رفاه‌ زدگی است. جامعه انقلابی به شدت نیاز داشته که از بحث مصرف‌ گرایی دور باشد. اگر جامعه  به سمت رفاه‌ زدگی رفت این شکاف فرهنگی می ‌شود. البته اعتقادات، خیلی وقت ‌ها این را پوشش می ‌دهد و نمی ‌گذارد که این شکاف، متراکم و فعال شود.

گفتنی است نشست”بررسی آسیب‌ های شکاف میان ملت و دولت”روز یکشنبه مورخ ۱۶ اسفند ماه سال جاری با حضور دکتر فرزاد جهان بین استادیار دانشگاه شاهد و جمعی از اساتید و دانشجویان، از ساعت ۱۳ تا ۱۵ در سالن آمفی تئاتر دانشگاه شریف برگزار شد.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید