به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، به نقل از خبرنگار گروه دین و اندیشه خبرگزاری شبستان: نشست نقد و بررسی کتاب «غیبت امام عصر (عج) و تکون دانش سیاسی شیعه» به همت گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و با همکاری انجمن مطالعات سیاسی حوزه؛ امروز (سهشنبه، ۱۴ اسفند) با ارائه حجت الاسلام «محسن مهاجرنیا» نویسنده کتاب و حضور حجج الاسلام «غلامرضا بهروزی لک» و «سیدسجاد ایزدهی» به عنوان منتقد برگزار شد.
بر پایه این گزارش: دبیر علمی این نشست که در شعبه قم پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی برگزار شد، «محمد باقری» بود. در ادامه گزارش (برخط) خبرنگار شبستان را میخوانید:
حجتالاسلام محسن مهاجرنیا در ابتدای این نشست با بیان اینکه شیخ مفید از اولین افرادی است که دست به جمعآوری روایت زد، اظهار کرد: در واقع او از محدثان آن دوران است که دست به کار میشود و علاوه بر جمع کردن روایت بر آنها شرح میزند و یک نوع فقه تولید میکند؛ اولین کتاب شیخ مفید نیز «المقنعة» نام دارد که بر اساس دستهبندی روایات فقه نوشته شده است؛ از سوی دیگر افرادی که در مکتب شیخ مفید هستند از جمله شاگردانش چون سید مرتضی و سید رضی از نخستین دسته علمایی هستند که با اصطلاحِ فقها مکتب فقهی اهل بیت (ع) را تدوین کردند.
دانشیار گروه سیاست پژوهشکده نظامهای اسلامی پژوهشگاه ادامه داد: بعد از این مرحله مکتب فلسفی را داریم، یعنی فلسفه وارد جهان اسلام شده و دارالترجمه بغداد شکل گرفته است؛ بزرگانی چون شیخ مفید و فارابی با یکدیگر همعصر هستند؛ فارابی شروع به نوشتن فلسفه و به ویژه فلسفه سیاسی میکند، از سوی دیگر همزمان کلام سیاسی هم شکل میگیرد ضمن اینکه اشاعره و معتزله نیز مطرح بودند، این شرح مختصری از شرایطی بود که در آن دوران وجود داشت.
وی افزود: اما در مورد کتاب «غیبت امام عصر (عج) و تکون دانش سیاسی شیعه»؛ من این اثر را بر اساس چارچوب تحقیقی «اسکینر» نوشتم؛ او اندیشههایی که شکل گرفته را بررسی میکند؛ او میگوید اندیشه در واقع ناشی از زمینههای ذهنی و عینی متقدم است لذا از اندیشه به زمینههای تاریخی، اعتقادی و ذهنی بر میگردد؛ من بر خلاف اسکینر عمل کردم و از اول برای کتابم از تاریخ شروع کردم یعنی گفتم زمینههای ذهنی و عینی وجود دارد و پس از آن به مرحله بعدی منتقل شدم و سپس سراغ اندیشهها رفتم و اینکه علما چه تصرفی در اندیشه انجام دادند، من روش اسکینر را چارچوب نظری و روش تحقیق خود در این کتاب قرار دادم.
حجتالاسلام مهاجرنیا گفت: این تحقیق دو مرحله تاریخی دارد؛ مرحله اول عصر غیبت و دیگری دو قرن اخیر ما؛ من میخواستم نگاه مقایسهای ارایه شود؛ با توجه به این نکته زمینههای ذهنی و عینی را در بخش اول مطرح کردم و درباره دو قرن اول این مساله را عنوان کردم که زمینهها و هنجارها باعث شد تا چهار دانش شکل بگیرد البته دانش بامعنالاعم؛ دانشی که اسم آن را نَقل سیاسی گذاشتم. نکته دیگر منبعشناسی است که در آثار و حداثل چهار منبع اصلی شیعه آوردم.
دانشیار گروه سیاست پژوهشکده نظامهای اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تصریح کرد: کلام سیاسی از همان اول به عنوان مبانی اعتقادی و فقه اخذ میشود و فلسفه هم به عنوان مبانی کمک گرفته میشود؛ بعد از قرن پنجم فلسفه ما کمرنگ می شود یا در بُعد عملی و نظری کمرنگ می شود که این دوره اول است، دوره بعدی هم دقیقا به همین شکل است؛ همچنین در این کتاب زمینه های ذهنی که در دوره بعدی اشاره شده تماما برایش روایات ارائه شده است؛ همچنین اندیشه سیاسی معاصر را در قالب همان سهگانه فقه سیاسی، کلام سیاسی و فلسفه سیاسی مطرح کردم.
در ادامه حجت الاسلام «غلامرضا بهروزی لک» طی سخنانی اظهار کرد: در این میان غیبت امامت و تکون دانش سیاسی شیعه مطرح می شود اما آیا مراد شیعی یا شیعیان است؟ از نظر من نویسنده کتاب باید در یک بخش شفاف کند که دانش سیاسی شیعیان درست است اما تکون دانش سیاسی شیعی در ۲۵۰ سال عصر حضور معصومین شکل گرفته و حتی بعدها نیز شیعیان در همین دانش اپیستمه تامل کردند؛ تعبیری که جناب مهاجرنیا در گزارش شفاهی خود داشتند که این دانش(منظور دانش سیاسی) نبوده و بعدها شکل گرفته به نظر میرسد دقیق نباشد؛ اساسا دانش مجموعهای از آگاهیهای سازمان یافته است که معصومین در بحثهای کلامی خود با نمایندگی کسانی چون هشام بن حکم و در دانش فقهی خودمان و کسانی چون زراره و در دانشهای تفسیر و دیگر دانشها شکل گرفته است؛ فارابی برای زمان غیبت صغری بود؛ قبل از او کِندی بود که البته رگ شیعی نداشت و بیشتر فلسفه را مطرح می کند.
وی تصریح کرد: در نهایت پیشنهاد من به جناب مهاجرنیا آن است که دانش سیاسی شیعی را از شیعیان تکفیک کند، دانش سیاسی شیعی به دست خود معصومین شکل گرفته است؛ نکته دوم این است که آیا غیبت امام عصر بحران بوده است؟ چراکه مهاجرنیا در بخشی از کتابش از بحران سخن میگوید؛ ما بحران جانشینی معصومین نداریم. از زمان بنی الرضا و از زمان امام کاظم(ع) سنت نهاد نیابت به دست امام کاظم(ع) شکل گرفته و از دوره بنی الرضا و سه امام بزرگوار هم تقویت شده و ما بحران نداریم و از این جهت تعبیر به بحران جانشینی معصوم درست نیست و از مساله پیامبر مساله غیبت مطرح است.
غلامرضا بهروزی لک ادامه داد: نکته دیگر چگونگی کاربست الگوی «کوئنتین اسکینر» است که در صحبتهای جناب مهاجرنیا مطرح شد؛ اسکینر چارچوب تحلیلی ارایه میدهد؛ بنابراین اینکه تفکیک قایل شویم که اسکینر هم روش و هم چارچوب نظری ارایه می کند تعبیر دقیقی نیست؛ اساسا روش به سه معنا به کار می رود؛ از سوی دیگر مشکلی که جناب مهاجرنیا در کتاب به آن اشاره نکرده سلطهای است که کسانی چون فارابی با احیای افلاطون و ارسطو بر خرد سیاسی شیعی ایجاد میکنند.
حجت الاسلام بهروزی لک با بیان اینکه جامعه همزاد امامت است، افزود: این بدان معناست که انسان به عنوان نبی امام و الگو و اسوه برای دیگران است، در تطورات مختلف انبیا؛ نوح (ع)، شریعتی را تاسیس می کند، در امامتِ شیعی و در سراسر این دوره امامت محوری برجسته است؛ در نگاه شیعی مساله غیبت حل شده است چون از زمان پیامبر اکرم (ص) این بحث شروع می شود و جانشینی روشن است اما یکی از چیزهایی است که فارابی مطرح نکرده و جناب مهاجرنیا نیز به طبع فارابی مطرح نکرده است.
وی گفت: من به این نتیجه رسیدم که غیبت امر تکاملی است؛ اساسا تبیین فلسفه غیبت برای تحلیل بهتر این دوران نیاز است.
در بخش دیگر این نشست حجتالاسلام «سید سجاد ایزدهی» با بیان اینکه بحث تولید علوم اسلامی و به طبع علوم انسانی اسلامی از مباحث مهم و جدی است که واکاوی آن ضروری است، اظهار کرد: این کار طبیعتا دغدغه اش همان بوده که ما در عصر غیبت چگونه میتوانیم علوم اسلامی و انسانی را (البته اینجا علوم انسانی نیست اما تقریبا میتوان ملاکاش را به همان ارجاع داد)؛ اما حوزه علوم اسلامی است و طبیعتا امروزه نیز با چنین چالشی مواجهیم که علوم انسانی اسلامی را چگونه می توان بازتولید کرد.
استاد گروه سیاست پژوهشکده نظام های اسلامی پژوهشگاه ادامه داد: دغدغه کتاب «غیبت امام عصر (عج) و تکون دانش سیاسی شیعه» بسیار مهم، جدی و اساسی است و حتی شاید نیاز به یک اثر مستقل دیگر هم باشد؛ من برای آغاز بحثام به برخی از نکاتی که حجتالاسلام بهروزی لک مطرح کردند اشاره خواهم داشت؛ وقتی میگوییم شیعه و نَه شیعی چند مساله مطرح است؛ شاید در برخی موارد مثل فلسفه را بتوان نسبت داد، به عنوان نمونه فلسفه شیعیان است…؛ به اسلام سند ندهیم اما در مقابل علوم اسلامی را می توان به دین و مذهب سند داد و به این اعتبار گفت که علوم اسلامی حتی خود شیعه است و مراد آن هویتی است که برای شیعه رقم خورده و این علم برای آن هویت است.
رئیس پژوهشکده نظام های اسلامی پژوهشگاه تصریح کرد: وقتی صحبت از غیبت می کنیم در واقع غیبت یک حادثه است، یک جریان نیست، غیبت یعنی در یک دوره امام زمان(عج) دیگر حضور ندارد (اعم از اینکه غیبت صغری یا کبری باشد)؛ حال آیا این غیبت در تکون دانش تاثیر دارد؟ آیا میشود گفت که حادثه جرقه است؟ اگر قرار بود من اسم کتاب را بگذارم اسمش را می گذاشتم : «بازشناسی چکونگی تدوین علوم اسلامی در عصر غیبت»؛ در تکون دانش شاید سه نکته محوری باید محقق شود؛ نخست اینکه مقتضی باشد؛ دوم اینکه مانعی نباشد و سوم اینکه ادلهای آن را ایجاد کند؛ یعنی اگر قرار باشد دانشی شکل بگیرد باید مقتضی دانش باشد، ما فرض کنیم که امام معصوم رفت؛ همین موجب میشود که فقها و متکلمین میآیند و کارشان را انجام میدهند؛ به نظر میآید آنچه جناب مهاجرنیا در فرآیند کتاب باید حل کند و مسالهاش باشد این است که این کتاب دارد در قرن چهاردهم نوشته می شود، مساله امروز جامعه نیست که بازخوانی اش کنیم مگر آنکه برای جامعه امروز مساله ها را تطبیق و بازخوانی کنیم.