مبانی و اصول حاکم بر ارتباط با خلق در سبک زندگی اسلامی

کرسی علمی ترویجی مبانی و اصول حاکم بر ارتباط با خلق در سبک زندگی اسلامی از منظر قرآن کریم روز چهارشنبه 17 مهرماه 98 در سالن فرهنگ  پژوهشگاه دفتر قم برگزار شد.

در ادامه گزارش محتوایی از این کرسی خدمتتان ارائه می‌گردد:

حجت‌الاسلام دکتر حسن یوسف زاده ( ارائه‌دهنده)

بسم الله الرحمن الرحیم. از حضور اساتید و داوران محترم و حاضران گرامی تشکر می کنم. کرسی حاضر، که بحث سبک زندگی است و به لحاظ ادبیات بحث نوع و جدیدی است. شاید چندین دهه بیشتر از عمر این نوع ادیبات نمی گذرد و خاستگاه این ادبیات که مرود استفاده مان است مغرب زمین است. ولی اصل سبک زندگی و شیوه های زندگی اصلا بحث جدیدی نیست و همزاد زندگی اجتماعی بشر حتی می توانیم بگوییم قدمت دارد لذا زندگی بدون شیوه امکان بقا و دوام ندارد. بنابراین اگر بخواهیم محتوای سبک زندگی را بحث کنیم جدید نیست. و سبک زندگی اسلامی نیز حتی همزاد با نزول قرآن کریم می تواند باشد لذا از این جهت مدعی طرح بحث کاملا جدید نیستیم ولی ازینکه در قالب جدید ریخته شده و غرب تازه به این بحث توجه کرده است و لذا شکل و شمایل جدی تر پیدا کرده و زندگی حتی تغییرات ماهوی نیز بعد از جرایانات مدرنیته و اشراب این در حیات جمعی بشر و باعث شده که نگاههای جدید به زندگی وجود داشته باشد. برای مثال ما امروزه جامعه شناسی هنر داریم،‌ اما هنر خودش همزاد بشر است. اما از عمر جامعه شناسی هنر حدود 5 دهه می گذرد یا مثلا علم ارتباطات و عصر ارتباطات، ملاحظه می کنیم که در ادامه روندشان چه اتفاقی رخ داده؟

مدرنیته یک ویژگی را به زندگی بشر اضافه کرده که اگر چه در قدیم بوده و خیلی پررنگ نبوده و آن روحیه گزینش گری و انتخاب گری بشر است. یعنی بشر دوره مدرنیته گزینشگر شده در همه چیز. از جمله در انتخاب فرهنگ و عقاید و سبک زندگی خودش و… که این هم مربوط به ویژگی فرهنگ بازار است که بر زندگی ها حاکم شده است. فرهنگ بازار فرهنگ تنوع و انتخاب و فراوانی است و لذا گزینه ها ی فراوانی را در اختیار دارد و در یکی دو سده اخیر چنین چیزی نبود. حالا در اثر گسترش فناوری یا توسعه حمل و نقل و هر چه از این دست شرایط تحمیل کرد که گزینش گری و فرهنگ بازار بر زندگی اش حاکم شده و این، استثنا ندارد و در اعتقادات نیز مطرح است و از این جهت برای مسلمان دغدغه مند سوال ایجاد می کند که آیا می شود در همه چیز به هر نحو ممکن انتخاب کرد و گزینش و انتخاب و عمل و کنش یک چارچوبی دارد و اصولی بر این گزینش گری می تواند حاکم باشد که این سوال اصلی این کرسی را تشکیل می دهد. که محوریت و حوزه سبک زندگی را بنده به جد تحقیق و بررسی و کنکاش کرده ام. و اولین پروژه جدی در دستور کار ماست.

در دهه اخیر آثار فراوانی در این خصوص ایجاد و منتشر شده است. که خلا موجود کار قرآنی در این خصوص است. و سبک زندگی اسلامی از منظر قرآن کریم در دستورمان بود که خداروشکر به اتمام رسید.

کرسی حاضر دو بخش مهم دارد که تا حد زیادی متاثر از ادبیات روز می باشد و با تکیه بر روش شناسی که از میراث غنی روش شناسی اجتهادی خودمان بهره گرفتیم در استفاده از ظرفیت علوم روز به صورت مسئله شناسی و ورود از منظر مسئله به استنتاق متون بیشتر از شهید صدر قابل استفاده است و از بحثهای نشانه شناختی امثال ایزوتسو هم بهره بردیم و این دو روش کلی را ترکیب کرده و برای پاسخ به سوالاتمان از متون دینی استفاده کردیم.

ساحت ارتباطی انسان در ساحتهای چهارگانه مستخرج از حدیث امام صادق(ع) قابل ترسیم و تصویر است: ادبیات دینی، ارتباط با خالق، ارتباط با خود و ارتباط با خلق مطرح است. که البته ارتباط با خالق، زمینه ارتباطات سه گانه می باشد. اگر در در ارتباط انسان با طبیعت، طبیعت را در واقع آیه الهی تلقی می کنیم لذا ارتباط با خالق،‌ اشراب شده در نگاهمان برای خوانش طبیعت. اینها مباحثی هستند که در جاهای مختلف به آن پرداخته شده است. یکی از این ارتباطات،‌ ارتباط انسان با همنوعان خودش است. منطقا مسلمان نمی تواند هر طور که خواست عمل کند و همه ساحتهای زندگی اش را منطقه فراغ تصور کند گرچه ما منطقه فراغ نداریم و وقتی حتی نفس می کشیم اینها یا در جهت شیطانی قرار گرفته یا در جهت ربوبی و الهی؛ اما از منظر فقهی به معنای امروزی فقه، که ما منقطه فراغ‌هایی داریم که بیشتر جایی که باید ورود پیدا کنیم برای سبک زندگی این بخش است و فقه ما تکلیفمان را روشن کرده که در ساحتهای چهارگانه ارتباط ما چگونه بایستی باشد. ولی چون فقه‌مان هنوز جامعیت پیدا نکرده و اخلاقمان هنوز به داد فقه ما نرسیده لذا منطقه فراغ‌هایی به ظاهر پیدا شده که بایستی علما و مجتهدین ورود پیدا کنند که هم در فقه و هم اخلاق شاهد گزاره های راهبری و اخلاقی سبک زندگی باشیم.

بحث کرسی به دو بعد بینشی و کنشی تقسیم شده که ما در اینجا آوردیم بحث مبانی و اصول که اصول امتداد همان مبانی است و وقتی انضمامی تر شده و مبانی در کنشهای اجتماعی سرریز می شود خودش را در قالب اصول می تواند نشان دهد و معبر ما از مبانی به سمت کنشهاست. چون اصول متاثر از مبانی است لذا بخشی را تحت این عنوان آوردیم که قبلا گفته بودیم اصول بینشی و کنشی و بعد به مبانی و اصول تغییر دادیم. در مبانی، تعامل انسان با خلق، به اشتراکات انسانی پرداخته ایم که در اصل انسانیت،‌همه انسانند و همین باعث بخشی از تعاملات می شود و هرچقدر انسانها بیشتر اشتراکات پیدا کنند تکالیف و وظایفشان در قبال انسانها و حقوق‌شان بیشتر می شود و انبوه تر می شود. در مبانی به کرامت ذاتی انسان پرداختیم به عنوان مهمترین اصل و بعد قضاوت در خصوص انسانها. خیلی از تعاملات انسانها منشا و ریشه در نگاه انسانها دارد که همه از کرامت ذاتی برخورداند که مورد تایید علما نیز است که البته اگر به سمت تقوی بیشتر پیش بروند کرامت اکتسابی دیگری نیز به آن افزوده می شود. که محصول تقواست. در نگاه کلی به انسان،‌ انسانها متاثر از طبیعت و ساختمان وجودیشان به دو جنس تقسیم می شوند که خیلی اهمیت دارد و مبانی بسیاری از نظریه ها در علوم اجتماعی می تواند باشد: انسانها یا زن هستند یا مرد. که این مرز باید در جهان اجتماعی ما خودش را نشان بدهد. هیچ تلاشی برای به هم زدن این مرز نباید صورت بگیرد و این یکی از نکات اصلی و متمایز کننده اسلام به انسان است. جهان اجتماعی ما امتداد جهان طبیعی است. که البته هنوز این امتداد هنوز به طور کافی و دقیق بحث نشده است.

در بحث متاثر از همین مبانی سه گانه که البته مبانی بعیده را مطرح نکردیم ما را رهنمون می کنند به سمت اینکه ارتباط و تعاملات با خلق در چهارچوبی باید صورت گیرد و منطقا هم باید زندگی یک مسلمان با غیر مسلمان تفاوت داشته باشد و حال چرا منطقا،‌ به این خاطر که بینش یک مسلمان با غیر مسلمان متفاوت است و از اصولی که بر سبک زندگی اسلامی بر بشر حاکم است ما 15 اصل را ذکر کرده ایم. حال اینکه چرا 15 شده است باید بگویم که خیلی قابل دفاع نیست و ضمن مرور و مباحثات قرآنی و احادیث به این جمع بندی رسیده ایم و حتی تلاش در گزیده تر و طبقه بندی تر شدن آن کرده ایم که به همین مقدار مقدور شد. اساسا حقوق ما، اخلاق و فقه ما بنیان آن حق مداری است.

بحث بعدی بحث ولایتمداری است که شبیه ملات انسانی است یعنی در ساختمان حیات جمعی انسان، یک عقدی تحت عنوان ولایتمداری وجود دارد که مثل نخ تسبیح مجموعه بشر در قالب نظام معنایی را به خود متصل می کند. ولایتمداری یعنی جمع شدن درزیر چتر یک نظام معنایی که به توحید منجر میشود

اصل دیگری که دراینجا امده و در سبک زندگی اسلامی و ارتباطات انسانی نقش مهمی دارد اصل امانتداری است که از ویژگیهای مهم انبیای الهی  است و اینها الگوی ما هستند و لذا این سبک و اصل را برایمان تداعی می کند

رحمت گرایی و شدت گرایی، یکی از اصول حاکم بر زندگی ماست. همچنان که دربین مسلمانان و مومنان همانطور که مرز هویتی مان را در قبال دیگر ان مشخص می کنیم همانطور نیزدر مقابل کسانی که واقعا دیگری ما هستند یعنی طاغوت و کفر هستند لذا معتقدیم که شدتگرایی باید وجودداشته باشد

جامع نگری به نیازها، اسلام سطح مادی و معنوی را دو ساحتی می بیند لذا به تمامی نیازهای انسان توجه می کند و اینها مکمل و متاثر از هم هستندو برهمین اساس، اسلام منطق و شیوه ای را که برای تامین نیازهای بشری معرفی می کند شیوه ای جامع است.

اصل تعاون به هنجارها و عدم تعاون به ناهنجارهاست. هنجارهای ما از ارزشهای ما مستنبط می شوند و از بینش ها در مقام کنش کاملا تعیین کننده هستند که چه در سطح روابط میان فردی و چه تعاملات بین المللی نمی توانیم بی توجه به این اصل عمل کنیم. معنا شناسی واژه شناسی تعاون در قرآن نشان می دهد که تعاون مربوط به جغرافیا و محدوده جهان اسلام است و واقعا نمی توانیم با دیگران تعامل کنیم. هدف ما با غیرمسلمانان یکی نیست. مگر اینکه اهداف مشترکی پیدا کنیم.

جمع گرایی و نفی رهبانیت، که در مباحثی است که در عرصه علوم اجتماعی هنوز هم در بحث اصالت جمع و فرد و جمع گرایی و فردگرایی بحثهای زیادی صورت می گیرد. ما هیچیک از این دو را نمی پذیریم و تنها تلفیق عاملیت و ساختار را می پذیریم. گرچه فلاسفه ما عمدتا به سمت اصالت فردی میل کرده اند.

بحث وحدت و اخوت دینی و اصل حاکم بر تعامل انسانها با مسلمانان بحث بعدی اصل راهبردی است. علامه جعفری در بحث حیات معقول می فرمایندبرای حیات معقول باید 4 مرحله طی شود که شناخت و باور و گردیدن و گرداندن؛ که برای اینکه به اهدافمان برسیم باید دست دیگران را هم بگیریم وگرنه مانعی در راهمان می شوند و اجازه حرکت به ما حتی به شکل فردی براحتی نخواهد بود

اصل بعدی نظارت جمعی است که خیلی هزینه های کنترل اجتماعی را کاهش میدهد

بعدی بحث تقدم اخلاق بر حقوق است که بنده مدعی هستم اگر همین یک گزاره در آموزشها و نظام تعلیم و تربیت ما حاکم شود خیلی از مشکلاتمان مرتفع میشود. ما همه را به سمت استیفای حقوق رهنمون می کنیم. دوره های امادگی برای خانمها تشکیل می شودکه بروید و حقوقتان را از شوهرتان بگیرید! دین بیشتر به تکلیف تاکید دارد تا حق. لذا روی اخلاق مانور بدهیم و گوشزد کنیم که تکلیف دارید نه اینکه دانم از حق خواهی صحبت کنیم

بحث عدالت و انصاف به عنوان د واصل مهم حاکم بر زندگی بش

بحث حفظ نظام که در فقه مان بسیار کاربرد دارد

نظم اجتماعی که مربوط به منطق رفتار است کهدر واقع برای این که نشان دهیم که ساختار و روابط ما یک منظومه است و همه از هم متاثرند در اینجا مطرح می شود

اصل مسئولیت پذیری، کلکم راع و کلکم مسئول.  که درکلیه ارتباطات تسری و جریان دارد. متاسفانه امروزه شاهدیم گریزاز مسئولیت پذیری در اکثر عرصه ها و طبقات حاکم و مردم هستیم.

حجت‌الاسلام دکتر محمد کاویانی(ناقد)

بسم الله الرحمن الرحیم. بنده نسبت به محتوای موجود اشکالی ندارم. چرا که اصول مطروحه جزو اصول برگرفته از متون دینی هستند. ممکن است سخنانی بگوییم که نگاه تفصیلی تر به مسئله داشته باشیم.

انچه شاهد بودیم گزارش شفاهی ایشان از مطالب مکتوب حاضرغنی تر بود. یک نکته که شکلی تلقی می شود ولی برای یک پژوهش وزین مانند این بحث، این است که چکیده بایستی فنی باشد. 4جز: بیان هدف پژوهش.سوال پژوهش بیان شود. وقتی مسئله روشن شد روش حل مسئله را توضیح بدهیم و درنهایت نتایج اورده شود. آنجایی که ازآیه شریفه ماخلقت جن و الانس الا لیعبدون؛ در یکی از عناوین اصلیتان ، عبادت را مطرح کردید که اگرعبودیت بود اشکال بنده وارد نبود. الا لبیعبدون باید همراه با معرفت باشد و براساس فرمایش برخی از مفسرین باید لیعرفون بیاید. یعنی نمی شود معرفت حاصل نشده ومعبود شناخته نشده و بدون اینکه عابد جایگاه خودش را شناخته باشد عبادتی به جا بیاورد که مورد عنایت قرآن است. لذا عبودیت ذکرشود.

نکته بعدی اینکه شما فرمودید که تقسیم بندی دوگانه ای مطرح شد که بحث بینش و کنش را اوردید. این دو کفایت نمی کند در پرداختن به مبانی و اصول سبک زندگی.ساحات وجودی انسان را در قدم اول تقسیم می کنند به جسمانی و روحانی و روحانی به سه ساحت: شناخت، عاطفه و رفتار تقسیم می شود. لذا به نظرم مناسبتر است بفرمایید بینش، گرایش، کنش و گویا گرایش را جا انداختید که می تواند داخل دراین اصول باشد. مگر شما می توانید عواطف و گرایشات انسانی را که مورد تایید و تاکید قرآن است را کاری نداشته باشید و مدعی شوید که به اصول سبک زندگی اسلامی توجه کامل دارید.

آیا حب وبغض، حالت درونی ناامیدی و امیدواری، حالت ترس و خشیت وخوف که در قرآن داریم ومعانی خاص خود را دارد آیا اینهارا تامل دوباره داشته باشیم می توانیم ازاصول سبک زندگی اسلامی بیرون بدانیم هم در تقسیم بندی و هم در مصادیق جای تجدیدنظر وجود داشته باشد.

در صفحه 5، در تعریف فساد به نظرم نیامد که این تعریف که عبارت است از بر هم زدن نظم حاضر در عالم،اما مستند گویا نشده و توضیح دقیقی هم برای آن بیان نشده است که این یک تعریف فساد در مقام تفسیر ، کلام و چه بسا عرفان است فساد در مقام سبک زندگی اینگونه نبایستی دیده شود. همچنان که خود سبک زندگی باید در سطح امروزی در کف خیابان و کوچه و بازار دیده شود وقتی چنین بحثی قرار است مطرح شود فصول ان نیز بایستی با چنین نظارت و اصطلاحاتی دقت و کار شود. یعنی شما بفرمایید یک کاسب وقتی یک جنسی را می خواهد بفروشد آن وزن ظرف را محاسبه کند و در غیر اینصورت نوعی فساد است. این شاید هیچ مخالفتی با تعریفی که شما فرمودید ندارد اما فاصله اش زیاد است یعنی گویا نگا ه عرشی و فرشی دارند. آنجایی که از آیه شریفه لیس البر تولوا … استفاده کردید، اینگونه سخن گفتن در این آیه شریفه اگر بخواهم به سبک زندگی ربط بدهم میگویم که بخش دوم آیه نزدیک است ولی در قسمت اول در کلیات در مباحث کلام در مباحث عرشی ماندن و سخن گفتن فاصله ما را با سبک زندگی به قدری زیاد می کند که ممکن است کسی که تخصصش سبک زندگی است براحتی به ذهنش بیاید که اینهایی که مطرح می شود بحثهای سبک زندگی نیست. من و شما به عنوان پیرو قرآن که می خواهیم سبک زندگی اسلامی را بیان کنیم برایمان خیلی راحت است که به محض اینکه برچسب اسلامی بودن به سبک زندگی خورد انوقت باید به ریشه ها و مبانی و سخنان کلان داشته باشیم. باید سبک زندگیمان ناشی از آنها باشد که در این موارد گفته شده تردیدی نیست. اما در اینکه زیاد در آن فضا بمانیم و گویا همینها سبک زندگی می تواند باشد این ما را از سبک زندگی دور میکند. گویااین مقاله خواسته مبانی و اصول سبک زندگی را بیان کند اما حتی به عنوان شاهد مثال چند مورد می شد بیان کرد که اصل بودن این برای سبک زندگی کجاست. کسی که این مقاله را به عنوان سبک زندگی می خواند نیازدارد که به زندگی روزمره رسانده شود. در فرمایشاتتان در همینجا چند مثال خوب ذکر کردید ولی اینها در مقاله‌تان موجود نیست لذا عنایت داشته باشید که مثالهایتان به سبک زندگی جاری مردم وصل شوند. ممکن است بفرمایید که به مبانی و اصول توجه دارید ولی اگر این عنوان به من داده شود به عنوان یک مقاله یا رساله و پژوهش، به بنده داده میشد با کسب اجازه، آن را کاری تکراری قلمداد می کردم مگر شناسایی اصول و مبانی سبک زندگی کار نشده؟ بله امکان دارد بفرمایید که اینها با عنوان سبک زندگی انجام نشده؟ آیا شما مسئولیت پذیری را کار شده نمی دانید؟ ایا عدالت‌محوری یا ولایتمنداری را زمینه خالی می دانید و شما اصل بودن آن را تاکید می کنید. این در حد شمارش کل اینها احتمالا کفایت می کرد تا بعدا به ارتباطات آنها به سبک زندگی و مصادیق آن پرداخت.

عمده ترین و اصلی ترین اشکال این مقاله این است وگرنه محتوای ذکرشده کامل است. به عبارت دیگر شما ادعا نکردید اما جا برای تلاش بیشتر دارد وقتی عنوان مبانی و اصول سبک زندگی مطرح میشود حداقل یاداوری کنید که ما نمی دانیم جامعیت یا مانعیت لازم را دارد یا خیر؟ شناسایی موانع راحت تر است. اما فرض کنیم بنده ای که قبلا به مطالعه سبک زندگی علاقمند بودم اگر بخواهم اصول سبک زندگی را به صورت جامع شمارش کنم باید زمان بگذارم و نمی توانم با مطالعه صرفا مقاله شما این را متوجه شوم که جامعیت دارد یا خیر. با تلاشی که شما کردید و با بیانی که می توانید داشته باشید که به نظرما این جامعیت فی الجمله را در این میبینید اما در عین حال مدعی نیستیم  و درمطالعات بعدی موارد بیشتری یافت می شود.

ایا قابلیت طبقه بندی دوباره و ساختن زیرمجموعه داشته یا خیر که برای فهم بیشتر و نوع ارتباط دهی مسائل با هم سهولت بیشتری داشته باشد.

حدیثی که از امام صادق (ع) ذکر شد، در انتهای مقاله به3 بخش یاد شده در حالی که آن حدیث 4 قسمتی است و در جایی هم که خودتان ذکرکردید به صورت 4 قسمتی آورده اید که نیاز است اصلاح شود.

اشکال دیگر اینکه اگر بخواهید صحبت از اخلاق نظری و عملی داشته باشید د رآن صورت آیا جزاین مباحث است آیا می توانید اینها را در بحثهای اخلاق عملی و نظری ذکر نکنید منظورم این است که براحتی می پذیریم که اینها اخلاق است اما اخلاق ما هیچ اشکالی ندارد که مبنای سبک زندگی ما باشد. اما مبنا بودن را به خوبی از عهده آن  بر نیامدیم.

حجت‌الاسلام دکتر محمدعلی سوادی(دبیرعلمی)

از صحبتهای ناقد محترم جناب دکتر کاویانی استفاده کردیم.

مباحث مطروحه در سطح اصول مانده و به مبانی و مسائل محوری موردنیاز در سبک زندگی وارد نشده است و نیاز است که با تبیین و تفسیر این اصول و نزدیکتر کردن انها به مسائل عملی زندگی این مقاله غنی سازی شده تا کارآمدتر شود. و کسانی که به امید استفاده از مباحث این مقاله و درصدد دستیابی به الگوی سبک زندگی مراجعه می کنند بتوانند دستاورهای روشنی را داشته باشند.

البته وقتی در صدد بیان اصول سبک زندگی هستیم حتما باید به الگوی کلان جامعه و زیرساختهای بنیادین توجه داشته باشیم و البته اینها به عنوان سکوی پرش استفاده کرده و بتوانیم از مسائل ریز و جزئی عبور کرده تا به مسائل اساسی تر برسیم.

البته اشکالی که تمامی رساله ها و پژوهشهای ما وجود دارد این است که ازمبانی و اصول شروع شده و به مسائل انضمامی نمی رسد یعنی حتی اگر جهتگیر و رویکرد به مسائل انضمامی باشد معمولا بخاطر نوع مطالعاتمان که بیشتر کتابخانه ای و انتزاعی است و کار میدانی واقعی صورت نمی گیرد لذا به مرحله انضمام نمی رسد در حالیکه پژوهش به روش صحیح اینطور است که خاستگاه آن مسائل انضمامی باشد و بعد به دنبال نظریه ای باشیم که بخواهیم سبک زندگی را سامان دهیم.

از مواردی هم که هنگام طرح مسئله اسلامی سازی آموزش وپرورش نزد مقام معظم رهبری عنوان می شود، ایشان فرمودند که با کدام نظریه؟! مگربدون نظریه می شود؟

در تکاپوی اینکه سبک زندگی را بررسی میکنیم در واقع رسیدن به نظریه است که این دستیابی در یک فرایند رفت و برگشتی بین مسائل انضمامی و رفتن به سمت مبانی و اصول که آن نظریه طبق مبانی و اصول خودمان باشد.

حجت‌الاسلام دکتر سعید داودی(ناقد)

بسم الله الرحمن الرحیم. ضمن تشکر از دکتر یوسف زاده درخصوص تحقیق ارزشمندشان در خصوص مبانی سبک زندگی. بحث مذکور جذاب و لذت بخش و قابل استفاده است برای اینکه مبناقرارداده شوند برای بیان مسائلی پیرامون این مبانی همچنانکه اساتید به درستی اشاره کردند که همینکه بتوانیم این سلسله اصول و مبانی را در زندگی مردم جاری کنیم حال چه کاری باید انجام دادو نیازمند این است که در مرحله بعدی به این مهم پرداخته شود.

کسی که تحقیق را با این شکل و شمایل ببیند نیازمند است که واژگان مرتبط در خصوص سبک زندگی توضیح داده می شد که با چه واژگانی به سراغ مبانی سبک زندگی رفته اند. لذا اشاره ای می شد مناسب بود.

مبانی پیشینی بسیار تاثیرگذار است در خصوص ارتباط انسان شناسی با دیگران که همان مبانی انسان شناختی و هستی شناختی و ارزش شناسی گزارشی داده می شد که مبانی باعث استخراج این سلسله اصول شده است.لذا چنین گزارشی نیاز است.

البته در تحقیق کامل این اشکال رفع شده است ولی بنا می گیریم که کسی آن تحقیق را نبینند و لذا بایستی این موارد در همین کار جزئی نیز رعایت شود تا باعث اشکال در ذهن خواننده نشود. بحث مذکوررا به روایتی از امام صادق ع استناد دادید و فرمودید طبق فرمایش ایشان. اگر شما میخواهید بحث منطقی و استدلالی داشته باشید که بله، ولی وقتی قراراست بحث به نقل مستند شود نیاز است که نقل معتبر باشد و این روایت منسوب به ایشان، که از مصباح الشریعه اورده اید، مولف کتاب می آورد که بحث برروایتی است که معلوم نیست کتاب مذکور مربوط به ایشان باشد و در نهایت باید ذکر کنیم که منسوب است و قبل از استناد مستقیم به آن نیازاست که قید شود که روایات منسوب به ایشان بر این پایه استوار است.

نکته بعدی اینکه تقسیمات 4گانه را اگر پذیرفته باشیم آنچه که در اصول اوردید گاهی در اصول سلسله ابهامات و خلطهایی وجود دارد که ناشی از تقسیم 4گانه است. ممکن است که اگر تقسیم صحیحتر باشد 5گانه باشد: ارتباط با خدا، با خویش، با دیگران، با حکومت که البته ارتباط انسان با خلق با مردمان است و می توانیم عنوانی بیاوریم که وقتی سرفصلهای ولایتمداری آورده میشود که خیلی ارتباطی با دیگری ندارد لذا مربوط به حکومت می شود و شئونات حکومت را ذکر می کنیم که بحث جامعتر می شود.

آیت الله مکارم در جلد 3فقه مقارن, اصول 5گانه را آورده که نیاز است ملاحظه شود و حتی در ارتباط با دیگران در حوزه الاخص و اخلاق آورده است و اگر شاخه های تقسیم بندی مرتب تر باشد انگاه اصول متخذه بیشتر خواهد شد. معاملات بین مع الاخص و بین مع الاعم داریم که اینها شاخه های مهمی هستند که در هر یک ارتباطمان با دیگران به چه صورتی بایستی باشد. و بعد وارد بخش حوزه اخلاق شویم. لذا ملاحظه این منبع خالی از لطف نیست.

بنده 15 اصلی که شما ذکر کردید, وحدت و اخوت دینی نمی تواند درکنار رحمت و شدت گرایی باشد چرا که در یک ردیف نیستند لذا قابل تقسیمبندی جدید است که ارتباط با دیگران در مواقعی مسلمانان است که در ارتباط با مومنان و با غیرمومنان متفاوت است وسازگاری بهتری بوجود می آید.

بعضی بحثها، ولایتمداری در ارتباط انسان با خلق چندان روشن نیست مگر اینکه به ارتباط انسان با حکومت؛ بحث جامع نگری به نیازها که ارتباط چندانی به تعامل انسان با خلق ندارد. این با مقدمات بحث که موجودی اجتماعی شاید سازگارتر باشد. لذا بیشتر مربوط به مبانی انسان شناختی است یا بحث جمع گرایی و نفی رهبانیت که مربوط به انسان با خلق نیست و به بحث شناخت وجود انسان است و لذا در مبانی بیاید. همچنین این 15 اصل آیا نظم منطقی میانشان وجود دارد؟ هنوز متوجه ترتب بین این اصول نشده ایم. برای مثال شاید کسی بگوید فلان اصل در کنار اصل دیگر بیاید یا اینکه اولویت‌ها تغییر کند و ترتیبی منطقی بین اینها شاهد نیستیم. مناسب است حتی قبل از برشمردن این اصول،‌ مقدمه ای کوتاه درخصوص چرایی و نحوه چیدمان این اصول آورده شود و ارتباط میان آنها بیان شود.

برداشت این بوده است که برخی مربوط به اصول نیست و به مبانی میرود و حتی امکان آوردن برخی اصول نیز وجود دارد: مانند اصل هدایت‌گری که در سراسر قرآن از آن سخن به میان آمده است. اصل مهرورزی که در سخنان پیامبر اسلام و ائمه وجود دارد. بحث مواسات مالی و ارتباط مومنین با یکدیگر، قرض،‌ انفاق، و امثالهم. بنظرم اگر تامل بیشتری بشود اصول کاربردی که واقعا جامعه به آن نیاز دارد می توان اضافه کرد.

در صفحه 3 تعبیر ایها الناس در قرآن 21 بار آمده که فرمودید 44 بار که نیاز به اصلاح است. در همین صفحه، بحثی از مرحوم علامه نقل شده است که بنظر ناقص است اگر جمله کامل نشود نمی توان از آیه استفاده کرد. به خصوص اینکه در خصوص جنس بشر و در کرامت ذاتی است و بایستی حد وسط بیاید تا سخن معنا پیدا کند که نعمت شامل همه می شود و در عین حال که مومنین قدر دانستند،‌ کفار فراموش کردند. بنابراین فقط ادعا نیاید و با آوردن حد وسط،‌ مفهوم و معنا کامل شود.

در صفحه 5 فرمودید که توجه به تفاوتهای زن و مرد به نکته انسان شناختی اشاره دارد که البته به آیات اشاره ای نداشتید و استناد به آیات ضروری به نظر می رسد.

در ادامه نیز دارید که جامعه اسلامی همه چیز قاعد‌ه‌مند است و جامعه پذیری مطلوب مبتنی بر نظم برخاسته از عمل به دستورات الهی است و آیه 189 سوره بقره نیز آمده است. و اگر بنا است طبق فرموده شهید صدر کار استنطاقی انجام شود بایستی آیه استنطاق شود که کجای آیه دلالت دارد که جامعه پذیری مطلوب، بر نظم برخاسته از عمل به دستورات الهی مبتنی است. آیه را آورده اید و دلالت آن را نیاورده اید چرا که آیه به صراحت دلالت ندارد.

بحث ولایتمداری در بخش تعامل انسانها با خلق رابطه اش را روشن‌تر بیان کنید و اینکه چه جایگاهی دارد؟ مگر اینکه شما از تعبیر دیگران بیاورید که حکومت و سایر مردم را مدنظر دارید.

در بحث جامع نگری به نیازها،‌ چه ربطی به تعامل انسانها با خلق دارد و بیشتر مربوط به مبانی انسان شناختی و اسلام شناختی است که اسلام جامع‌نگری به نیازها دارد.

در ارتباط با جعل نیز آورده اید که 311 بار در قرآن آمده که اصلاح شود 346 بار در قرآن آمده است.

من قدری به “جَعَل”‌ها دقت کردم درخصوص آن چیزی که شما به دنبال آن هستید به معنای خلق و تکوین، کسی که دقیق باشد – با تفکیک موارد و اصطلاحات – مدعی میشود که این جَعَل در اینجا ارتباطی ندارد. لذا در مباحث قرآنی باید دقت بیشتری انجام داد.

بحث نظارت جمعی را می توان به عنوان “نظارت بر یکدیگر” تغییر داد.

در صفحه 17 داریم که عبادت بازدارنده از فحشا و منکر است که اگر کسی بخواهد اشکال کند می تواند بگوید که عبادت یکی از مصادیق است. و قرآن فرموده است: صلاه. اینها موجب تسامهاتی می شود که ممکن است به ما اشکال وارد شود.

در همین بخش نظارت جمعی روایتی آورده اید و فرمودید: لکن از منظر اسلامی، کنترل بیرونی و نظارت جمعی نیز از ضروریات نظارت جمعی است و گرنه زمین به فساد کشیده می شود و آیه 251 سوره بقره را اوره اید. این آیه دو جا در قرآن آمده است: یکی در سوره بقره و در خصوص بحث جهاد و دیگری در آیه 40 سوره حج، که باز هم مربوط به جهاد است و این در اینجا، راجع به نظارت بیرونی آمده است. اگر کسی از مفسران اینطور استدلال کرده که آدرس بدهید و اگر هم استدلال خودتان است که استناد کرده و استدلالتان را بیاورید. اینکه جمله ای آورده شود و ایه ای هم در ادامه آن بیاید این دلیل نمی شود. لذا در این موارد دقت لازم به عمل بیاید.

درمورد تقدم اخلاق بر حقوق که بحث مناسبی آورده اید،‌ البته من که به عنوان خواننده این را مطالعه می کنم روایتی از امیر مومنان(ع) به ذهنم آمد که سوال کردند: الجود افضل عن العدل. جود اخلاق است و عدالت حقوق. و امام فرمودند: العدل افضل و مفصل استدلال کرده است. خب حال ممکن است سوال شود که اخلاق مربوط به کجاست چرا که خواننده ممکن است آن را دیده باشد و سخن شهید مطهری را خوانده باشد لذا نیاز است که تعادلی میان آنها برقرار شده و گفته شود که آن روایت ناظر به چیست و درخصوص چه چیزی بیان شده است.

در بحث عدالت و انصاف، فقط از عدالت سخن به میان آمده و از انصاف صحبتی نشده است و مقصود آن بیان نشده است.

در بحث نظم اجتماعی و نتیجه‌گیری،‌ ارتباط و پیوند آنها با سبک زندگی خیلی روشن نشده است.

حجت‌الاسلام دکتر قاسم ترخان(حضار در جلسه)

بسم الله الرحمن الرحیم. ضمن تشکر از ارائه دهنده محترم. وقتی بحث سبک زندگی اسلامی مطرح می شود ممکن است در ذهن خواننده اینگونه قلمداد شود که ویژگیهایی این سبک از زندگی دارد که می تواند ان را از سبک زندگی سکولار جدا کند. این مقداری برجسته تر شود. لذا در اصول نیز این تمایزات دیده شود. برای مثال در نظم اجتماعی در سبک زندگی توحیدمحور و سبک زندگی سکولار تفاوت دارد که بایستی به آن توجه کرد. اگر ما با این نوع نگاه وارد بحث شویم ممکن است اصول دیگری نیز اضافه شود. مثلا تقدم اخلاق بر حقوق آمده که نکاتی از این خصوص گفته شد و نکته دیگر اینکه اگر با این نوع نگاه وارد بحث شویم آنگاه بحث تکلیف‌محوری خودش اصل است. در نگاه جامع نگر به نیازها،‌ در سبک زندگی سکولار، عقلانیت برجسته است و در اینجا بسیار کمرنگ ایراد شده است. به نظر در اینجا باید ویژگیهای ممتاز سبک زندگی اسلامی را در مقابل سبک زندگی سکولار برجسته شود.

نکته بعدی، وقتی بحث سبک زندگی مطرح می شود سه لایه باید بصورت منطقی دیده شوند: بحث بینشها در حوزه باورها و جهان بینی و عقاید، و حوزه ترجیحات انسان بر اساس علایقش و همچنین سرریز می شود در حوزه کنشها و رفتارها که به صورت منطقی مترتب بر هم و تاثیرگذار در هم هستند. بالاخره این مقدار روشن است که چون این باور را داشتید این گرایش و منش و این نوع احساسات در آن ایجاد شده و لذا دنبال این رفتار رفته است. شما در اینجا صحبت مبانی و اصول کردید ولی دنبال این فرمایش شما بودم که ارتباط را نیز ایجاد کنید که درخصوص اصول آورده اید که ناظر به بحث منش است این چه ارتباطی با حوزه مبانی که فرمودید ناظر به حوزه بینش شماست دارد و از کجای مبانی استخراج می شود؟ مبناها با اصول دلالت شوند و بیان شوند. مبانی در جایی است که وسیطه و بعیده باشد و در اینجا که قریب است می توانیم از مبادی بگوییم. تلقی شما این است که مبانی قربیه را بگویید که مبانی قریبه دیگری نیز دخالت داشته که مهم هم هستند و بعد مبانی را بگویید و بیاورید که این مبانی به صورت منطقی این روابط را ایجاد می کنند. این نکته مهم بایستی در مقاله اشراب شود.