سیدحسن نصرالله و منِ هویتی ما

سیدحسن نصرالله و منِ هویتی ما

نوشتاری از مهدی جمشیدی عضو هیأت علمی گروه فرهنگ پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

بی‌پروا باید از این گزاره آغاز کرد که «این وطن، مصر و عراق و شام نیست». نسبتی که اکنون پارۀ مومن و انقلابیِ جامعه ایران با شهید سیدحسن نصرالله برقرار کرده، چنین نسبتی است؛ نوعی شیدایی و شیفتگی فراملی و عبور کرده از مرزهای سیاسی و رسیده به ساحت جان و دل و حقیقت. مرزهای ملّی و قومی و نژادی، جملگی اعتباری هستند و از هیچ حقیقت قدسی‌ حکایت نمی‌کنند، اما با این حال، در محاسبه ذهنیِ بسیاری، تعیین‌کننده هستند.

انسان‌هایی که بر عقل این‌جهانی و ظاهربسنده تکیه می‌کنند، به چنین معادلات و مناسباتی دلخوش دارند، اما آنان که از عالَم باطن و معنا بهره برده‌اند و خویشتن‌شان را در نسبت با حقیقت قدسی یافته‌اند، از اعتبارات و ظواهر گریزانند و مجال نمی‌دهند که پرده چشم مادی، آنها را کور کند. در دهه شصت، امام خمینی خطاب به نیروهای مقاومت لبنان گفت در ذهن ما، مرزبندی و تفکیک میان ایران و لبنان نیست و همه مسلمانیم و حاملان و قائلان یک عهد تاریخی. آن گفتۀ شیرین، امروز به گسترده‌ترین شکل، تجّلی یافته است؛ چه در وضع انفسی و درونی ما و چه در وضع آفاقی و عینی. امروز به عیان مشاهده و احساس می‌کنیم که سیدحسن نصرالله، از ما بوده و گویا ما پاره‌ای از هستیِ مقاومتیِ خویش را از دست داده‌‌ایم. ما میان خود و او، هیچ فاصله‌ای را احساس نمی‌کنیم. روشن است که این اتفاق ذهنی و دلی، حاصل گذار از مرزها و حصارها و خط‌کشی‌های ملی و این‌جهانی است و نگاه امتی و دینی و ملکوتی را بیان می‌کند.

دوم: در این نگاه، ما از هر ملّیّتی که باشیم، امّت رسول‌الله هستیم و رسول‌الله، همۀ هویّت و تاریخ و معنا و منزلت ماست. این یعنی برخلاف تاریخ‌ها و هویّت‌های این‌جهانی که بر توافقات و معادلات مادّی و سیاسی تکیه دارند، در اینجا سخن از عهد دینی به میان آمده و تاریخ بر اساس ظهورات قدسی و انوار ملکوتی، تقسیم و تفکیک شده است. ما، خویشتن‌مان را ذیل نور محمدی، تعریف کرده‌ایم و آن را یک عهد تاریخی می‌شماریم که به‌تدریج، بسط یافته و اینک در قالب و هیئت یک امت، محقق شده است. این امّت، برآیند یک تاریخ قدسی و ربانی است و نه همانند ملت که جز در سایۀ محاسبات سیاسی و اعتباری و شخصی، وجود نمی‌یابد. منِ ما، ریشه در ملکوت و حیات باطنی دارد و این‌همه، حاصل تعلق‌خاطر جمعی به نور محمّدی و تاریخِ برخاسته از تجلیّات و ظهورات بیرونی آن است. منِ ما، حاصل طرح تکوینیِ قدسی است و این‌چنین است که ما در نسبت با سیدحسن نصرالله، این‌همه آغشته به عشق و مودت و حسرت و گداز هستیم و در لحظه، تعلقات ملی خود را به فراموشی سپرده‌ایم. این همان عالَم نور محمّدی است که ما را ذیل حقیقت ملکوتی، گرد آورده و وجودمان را یکپارچه و همگون کرده است.

سوم: آن جنبه قدسی که به اشارت بیان شد، روح و باطن این تاریخ را تشکیل می‌دهد، اما در متن آن و به دلیل مواجهۀ چالشی با عالَم تجدّد، در صورت «مقاومت» ظاهر شده است. مقاومت، جوهر تاریخ جدیدِ ماست؛ چنان‌که همه ساحات وجودی ما را به تصرّف خود درآورده و به وجه نمادین و غلیظِ حیات هویتی ما تبدیل شده است. اگر در برابر ما، عالَم تجدّد و زیاده‌خواهی و استکبارگری و تفرعن آن قرار نداشت، چنین وجهی نیز عیان نمی‌شد، اما روشن است که حیات جمعی ما در تاریخ متأخّر، بسیار مماس با این امر مزاحم و مخرّب بوده و براین‌اساس، ضرورت تاریخی ایجاب کرده که ما «جلالتِ» خویش را آشکار سازیم و در قامت مبارزه و رویارویی و اصطکاک، خویش را نمایان سازیم. هیچ‌یک از جوامع مسلمان در این دورۀ تاریخی، بی‌نصیب از تعدّی و تطاول عالَم تجدّد نبوده‌اند و هر یک به نوعی، در تلاطم و تکانۀ این تعارض و ستیز، گرفتار بوده و هستند. ازاین‌رو، چهره‌هایی از متن تاریخِ تجدیدشدۀ حیات دینی برخاسته‌اند که جنبش‌های درون‌خیز و واکنشی را پرچم‌داری ‌کرده‌اند و به تحرکات و تکاپوها، جهت داده‌اند. ازاین‌جمله، سیدحسن نصرالله بود که به‌مثابه یکی از فرزندانِ وجه مصلحانه و حماسیِ انقلاب اسلامی، پرچم مقاومت را به دست گرفت و حرارت و هیجان و شور اسلامی آفرید و تاریخ تحقیرشده اسلامی را احیا و پیشرو کرد. او در مدت اندکی، تاریخ مستمرِ روبه‌عقب و انفعالی و سلطه‌زدۀ اسلامی را عزت و اقتدار و تفوق بخشید و عالَم تجدّد را وادار به تسلیم و تمکین نمود.