گزارش یک تجربه موفق

نوشتاری از دکتر محسن ردادی مدیر گروه مطالعات انقلاب اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی منتشر شده در روزنامه وطن امروز 

در سال‌های اخیر دشمن تلاش کرده با «اجتماعی کردن اغتشاش‌ها» بر دامنه و اثرگذاری آنها بیفزاید. اجتماعی شدن به این معناست که نبرد با جمهوری اسلامی، توسط سیاستمداران حرفه‌ای انجام نمی‌گیرد، بلکه تا حد ممکن، پای مردم و گروه‌های اجتماعی را به این مبارزه باز می‌کنند. این رویکرد باعث شده با قشری از افراد مواجه باشیم که سیاسی نیستند اما نه‌تنها اظهار نظر سیاسی می‌کنند، بلکه همچون اعضای یک سازمان سیاسی، دست به اقدام سیاسی هم می‌زنند! در فراخوان‌ها شرکت می‌کنند، تولید محتوای سیاسی (عکس، فیلم و متن) در شبکه‌های اجتماعی دارند و برای اپوزیسیون تبلیغ کرده و یارگیری می‌کنند.

این رویکرد را می‌توان اجتماعی‌سازی سیاست خواند و جزو طرح‌های موفق دشمنان انقلاب اسلامی است. دشمن دقیقاً در همین نقطه سرمایه‌گذاری می‌کند و به دنبال تبدیل یک اعتراض یا نارضایتی محدود به بحران فراگیر اجتماعی‌‌ـ‌ سیاسی، از مسیر محلات، شبکه‌های خُرد و زیست روزمره مردم است.

ایده اجتماعی‌سازی سیاست توسط گروهک تروریست منافقین ارتقا یافت و با ابزارهای «کانون‌های شورشی» و «جوانان محلات شهرها» در سطح حرفه‌ای‌تر به کار گرفته شد. این هسته‌های تروریستی در حوادث سال ۱۴۰۱ نقش‌آفرین بودند و بی‌تردید مهم‌ترین و مؤثرترین گروه‌های ضدانقلاب در میدان بودند. ربع پهلوی با الگو گرفتن از منافقین، سال ۱۴۰۴ هسته‌های تروریستی با عنوان «گارد جاویدان» را سازماندهی کرد. البته در کنار این هسته‌های تروریستی همچنان امید اصلی پهلوی و منافقین و موساد، حضور خیابانی مردم بود.

در ناآرامی‌های دی ۱۴۰۴ پهلوی و موساد تمام تلاش خود را به کار بردند که خانواده‌ها و عموم افراد غیرسیاسی برای مبارزه با جمهوری اسلامی به خیابان‌ها بیایند. این توده مردمی، ناخواسته، میدان را برای فعالیت هسته‌های تروریستی مهیا و تروریست‌های شهری، خود را در میان این جمعیت بی‌خبر و ناآگاه معترض پنهان می‌کردند و حتی برای پیشبرد اهداف خود، برخی از این معترضان را نیز قربانی می‌کردند تا آمار کشته‌ها افزایش یابد. در مقابل این طرح موفق و موذیانه چه می‌توان کرد؟ یادداشت حاضر با تکیه بر یک تجربه مستقیم، پیشنهاد می‌کند «احیای انقلابی محله» در دستور کار قرار گیرد. این طرح، برای انقلابیون ناآشنا نیست.

دهه ۶۰ که کشور همزمان با جنگ تحمیلی با ترورهای کور و سازمان‌یافته منافقین مواجه بود، یکی از مؤثرترین شیوه‌های مقابله با ناامنی، رویکرد محله‌محور بود؛ رویکردی که بر شناخت اجتماعی، اعتماد محلی، حضور مردمی و پیوند مسجد، خانواده و همسایگی استوار بود. نظام جمهوری اسلامی، تأمین امنیت را به مردم انقلابی هر محله سپرد و با اتکا به انقلابیون محله‌ها خانه‌های تیمی و عملیات‌های ضدانقلاب بتدریج از کشور ریشه‌کن شد و منافقین مجبور شدند از ایران کوچ کنند و به صدام بعثی پناه ببرند. امروز نیز با وجود تفاوت‌های نسلی و رسانه‌ای، شباهت‌های معناداری میان آن دوره و شرایط فعلی وجود دارد؛ بویژه از حیث تلاش برای ایجاد رعب، اختلال در امنیت محلی و شکستن حس «عادی‌ بودن زندگی».

در اغتشاشات اخیر تجربه‌ای در یکی از محله‌های تهران – محله ازگل – رقم خورد که به‌ نظر می‌رسد واجد ظرفیت الگوبرداری و تعمیم است؛ تجربه‌ای که بدون برخورد نظامی، بدون خشونت و با تکیه بر سرمایه اجتماعی محله توانست فضا را مدیریت کرده و به طنین‌انداز شدن انقلاب اسلامی در سراسر محله منجر شد. ماجرا از یک تجمع محدود در شامگاه ۱۸ دی در میدان محله آغاز شد؛ تجمعی که اگرچه از نظر عددی بزرگ نبود اما به ‌لحاظ نمادین می‌توانست به یک نقطه تمرکز برای گسترش ناآرامی تبدیل شود. افرادی که در این تجمع حضور داشتند اغلب جوانان کم‌سن‌ و سال و غیربومی بودند اما تجربه سال‌های اخیر نشان داده اگر نسبت به چنین تجمع‌های کم‌رمق و حاشیه‌ای بی‌تفاوت باشیم، بتدریج کارکرد هویتی و رسانه‌ای می‌یابند و افراد بومی را نیز جذب می‌کنند.

در واکنش به این وضعیت، ابتکاری ساده اما هوشمندانه شکل گرفت: از شب بعد، در ساعت مقرر، اهالی انقلابی محل در همان مکان حضور یافتند و ابتکار عمل را در میدان به دست گرفتند. این تجمع با چند قاعده ساده نظم یافت.
۱- امام جماعت مسجد، محور برنامه بود و با هدایت و محوریت ایشان تجمع شکل گرفت.
۲- تأکید بر حضور چهره‌های معتمد، مسن و محترم در تجمع بود.
۳- خانم‌ها و بانوان بخش مهمی از این تجمع را تشکیل می‌دادند. این حضور، هم از نظر اجتماعی و هم از نظر نمادین اهمیت داشت و پیام روشنی ارسال می‌کرد: این حضور، نه یک کنش امنیتی، بلکه یک کنش اجتماعی و خانوادگی برای حفظ آرامش محله است.
۴- شعارهایی که سر داده می‌شد، حساسیت‌برانگیز و تفرقه‌افکن نبود، بلکه شعارها بر اسلام و انقلاب و ایران تمرکز داشت. از توهین و بدگویی اجتناب می‌شد.
۵- پرچم ایران و پرچم امام حسین(ع) در بین تجمع‌کنندگان بالا برده می‌شد و این نشان‌دهنده هویت این تجمع بود.
نکته اصلی و مهم آن بود که کنشگران اصلی این اقدام، نه نیروهای بیرونی، بلکه «بچه‌محل‌ها» بودند؛ کسانی که همدیگر را می‌شناختند، سابقه مشترک داشتند و برای محله هویت قائل بودند. در شب نخست، صرفِ حضور اهالی در محل تجمع قبلی، عملاً فرصت شکل‌گیری مجدد ناآرامی را از بین برد؛ بدون تنش و درگیری، هر چند ابتکار به همین‌ جا ختم نشد. در شب‌های بعد، علاوه بر تجمع، راهپیمایی‌های محلی در کوچه‌ها و معابر محله انجام شد؛ راهپیمایی‌های آرام، خودجوش و کاملاً بومی.
این حضور در عمق محله، ۲ اثر همزمان داشت: از یک‌ سو، معدود افرادی که از داخل خانه‌ها یا پشت پنجره‌ها اقدام به شعار دادن می‌کردند، با دیدن حضور گسترده همسایگان عقب‌نشینی کردند. از سوی دیگر، برای قشر مذهبی و انقلابی محله که در شرایط اغتشاش معمولاً احساس انزوا یا فشار اجتماعی می‌کند، نوعی قوت قلب، همبستگی و اعتماد متقابل ایجاد شد.
نتیجه عملی این کنش اجتماعی، ارتقای محسوس امنیت محله بود. مغازه‌دارانی که در شب اول با فشار اغتشاشگران ناچار شده بودند کرکره مغازه‌های خود را پایین بکشند، با اطمینان خاطر به فعالیت عادی بازگشتند. زندگی روزمره ادامه یافت و مهم‌تر از همه، نیازی به مداخله نظامی یا برخورد قهری پیش نیامد.

اهمیت این تجربه صرفاً در موفقیت مقطعی آن نیست، بلکه در منطق کنشگری اجتماعی نهفته در آن است. این الگو نشان داد در برابر تلاش دشمن برای اجتماعی‌سازی اغتشاش، می‌توان از همان ابزار – یعنی اجتماع – اما با محتوایی متفاوت استفاده کرد: اجتماع معنادار، ریشه‌دار و بومی محله‌محور.

به‌ احتمال زیاد، تجربه‌های مشابهی در محله‌های دیگر تهران و شهرهای ایران نیز شکل گرفته اما مسأله اصلی این است: این تجربه‌ها نباید پراکنده، خاموش و نادیده بماند. آنچه امروز نیاز داریم، تکثیر آگاهانه و طراحی‌شده این الگوهاست.
تجمع‌های متمرکز در میدان‌ها و خیابان‌های اصلی شهر – مانند حماسه‌ای که ۲۲ دی رقم خورد – بدون تردید مهم، اثرگذار و الهام‌بخشند اما کافی نیستند. اغتشاش و ناامنی، در مقیاس محله رخ می‌دهد و پاسخ پایدار نیز باید در همان مقیاس شکل بگیرد.
فراموش نکنیم انقلاب اسلامی ایران، از محله و مسجد محله آغاز شد. در ادبیات انقلاب اسلامی، مسجد صرفاً محل عبادت نیست، بلکه کانون گفت‌وگو، سازمان‌دهی اجتماعی و پیوند مردم است. در دوران دفاع ‌مقدس، مسجد محله، مقر اعزام نیروهای داوطلب مردمی بود. در تندباد حوادث نیز مسجدها پایگاه دفاع از انقلاب و محله بودند. شاید به همین دلیل است که هسته‌های تروریستی در دی ۱۴۰۴ سراغ مساجد رفتند و این مکان‌های مقدس را آتش زدند تا با نابودی این پایگاه‌ها محله را به تصرف  درآورند.

امروز در شرایط جنگ نرم شهری و ترکیبی، بار دیگر باید به همان ریشه‌ها بازگشت و عقلانیت اجتماعی در پیگیری این طرح و الگو نهفته است. محله همچنان واحد مولد سرمایه اجتماعی در جامعه ایرانی است و اگر فعال شود، می‌تواند هم در پیشگیری از بحران و هم در مدیریت آن نقشی تعیین‌کننده ایفا کند.

تجربه محله ازگل، یادآور این واقعیت است که امنیت، همیشه محصول مداخله سخت نیست، گاهی حضور آرام، هوشمند و به‌موقع مردم محله می‌تواند مؤثرتر باشد. اگر این تجربه‌ها مستندسازی شده و به زبان سیاست‌گذاری ترجمه شود، می‌توان امیدوار بود با این الگو، جامعه در برابر پروژه‌های بی‌ثبات‌ساز؛ کنشگر و خلاق باقی بماند.