حکایت آن روز و امروز
نوشتاری از حجتالاسلام والمسلمین محسن مهاجرنیا، عضو هیئت علمی گروه سیاست پژوهشگاه
حکایتِ این ایام، مَثَلِ رُخنماییِ روزگاری است که بدخواهانِ عنود در توهّماتِ باطلِ خویش، به دنبال آناند که طومارِ شوکتِ این مُلک و ملت را درهم بپیچند؛ غافل از آنکه این بنایِ شامخ، بر تربتِ پاکی استوار گشته که حضرتِ عزت، آن را مهدِ تجلیاتِ کبرایِ خویش قرار داده است.
محاصره دریایی ایرانِ امروز، ما را به یادِ محاصره غریبانه حکومت نوپای مدینه میاندازد؛ آن روز که مدینه منوّره در قبضه خوفِ عدوّ گرفتار بود و احزابِ کفر از هر سو بر آن ثغرِ مستحکم تاختند و اهلِ نفاق، چونان سوسمارانِ خبیث از باطن، به تخریبِ بنیادهایِ دین مشغول گشتند و خوف و خطر را چونان زلزله بر زمین و زمان شوراندند؛ چنانکه خدای مدینه هم از آن با «زُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا» یاد نمود. اما او دوستانش را رها نکرد؛ آنگاه که حیرتزده در مقابل خصم در این طرف خندق صف کشیده و چشم به آسمان دوخته بودند که خدایا «مَتى نَصْرُ اللَّهِ؟» (وعده پیروزیات کجاست؟).
در میانِ آن بهت و حیرت، رسول رحمت(ص) بهترین مردش، غیرتمندترین سربازش، شجاعترین جوانش و عزیزترین نزدیکش، یعنی علی بن ابیطالب(ع) را سربندِ عاشقانه بست و با زره خویش و ذوالفقار، به هماوردی عمروبن عبدود فرستاد. هنوز صدای غرشِ برقآسای ذوالفقار بلند نشده بود که خدای مهربان، قهرش را به آن طرف گودال فرستاد و لشکر بوسفیانی و قینقاعی و نضیرانی را درهم کوبید. هنوز شب نرسیده، خبر آوردند که جنود الهی معرکه آفریدند؛ بیچاره عمروبن عبدود گرفتار ذوالفقار شد.
گزارشِ «داستان راستانِ» آن روز در آیه «إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا» اعلام شد و آن حکایت از آن زمان تاکنون در این دارالولایه متمثّل است.
خدایی که در غائله خندق، قلوبِ اهلِ ایمان را به سکینه غیبی آرامش بخشید تا «لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ»، همان ذاتِ لایزالی است که در صحرایِ طبس، طوفانِ نصرتِ خود را مأمور ساخت تا مکرِ مستکبران را بر بادِ فنا دهد و طومارِ تجاوزِ باطل را در نطفه اضمحلال بپیچد؛ همان خدایی که هجوم هشتساله دشمنان را با نصرت خویش به سرافرازی ملت ایران تمام کرد.
اکنون، شیطانِ بزرگ بار دیگر با غروری ناپایدار، بر امواجِ ناو «آبراهام لینکلن» چنگ افکنده است و به سوی بیشه شیران میآید؛ البته هنوز به بابالمندب نرسیده، سایهی تهدیدِ موشکیِ یمنیانِ قهرمان، آنچنان بر قلوبِ شیطانیشان سنگینی کرده که ناوِشان چون اسبِ چموش رَم کرده و سه فروند از بالهای آهنینِ خویش را در دریا، به ورطهی نیستی فرو افکنده است.
آن خصمانِ عاجزِ از درکِ حقایق، نمیدانند که این «دارالولایه»، بنایی از جنسِ خاک و گِل نیست که با تزلزلِ آرایِ سستعنصران فرو ریزد. شوکتِ این امّت، نه از سلاحهایِ بُرّانی است که آنان بدانها مغرورند، بلکه از عزتِ ایمانی است که حضرتِ حق، آن را در سرشتِ فرزندانِ خمینی (ره) به ودیعت نهاده است. اینان را بیمی از تهدیداتِ واهیِ آنان نیست، زیرا در این وادی، همان خدایی که طومار احزاب خندقیان را درهم پیچید، امروز در پهنه آبهای نیلگون خدایی میکند. این ملتِ رشید، همان لشکریانِ موعودند که در انتظارِ وعده الهی، هرگز از میدانِ محنت فرار نجویند و در مقابلِ مشاهده ابهتِ شیطانی، در چشمانِ مبارزشان جز سکینه ربانی مشهود نخواهد بود.
ای متصدّیانِ امورِ سیاسةالخارجیه! به گوشِ هوش بشنوید که این اقتدار و صلابت، روحِ مکاتباتِ ماست. آوایِ دیپلماسی باید قرینِ حیا و متانت باشد تا مبادا اهریمنانِ مستکبر بپندارند که در کُنجِ دلِ این ملّت، ذرّهای خوف جایگزین شده است. قدرتنماییِ حقیقی را به رُخِ خصم بکشید؛ زیرا آن دشمنِ جاهل، این سپاهِ ایمان را با مشتی جوانِ فریبخورده اشتباه گرفته است؛ در حالی که این ملّتِ رزمنده، بر اساسِ عهدِ الهی، از هر جهت «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» است.
به حول و قوّه حق، ما تاریخساز خواهیم بود و از این گرهِ تنگِ تحریم و تخریب، عبور خواهیم کرد؛ آنگاه زمزمه حال ما این خواهد بود که «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ». بدانید که در این دارالولایه، همهچیز را خدایِ قهار تعیین میکند و «وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ».











