جوانان و گفت‌وگوی همدلانه

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، به نقل از شفقنا– حجت الاسلام والمسلمین سیدکاظم سیدباقری مدیر گروه سیاست پژوهشگاه در یادداشتی پیرامون حوادث اخیر نوشت: «تحولات اجتماعی و ناآرامی‌های اخیر، بیش از هر عامل دیگری، بایستگی فهم عمیق نسل جوان و بازاندیشی بنیادین در شیوه مواجهه با آنان را آشکار ساخته است.

جوانان امروز نه کنشگرانی صرفاً احساسی و زودگذر، بلکه بازیگرانی آگاه، پرسشگر و برخوردار از تجربه زیسته‌ای پیچیده‌اند که خواسته های آنان ریشه در شرایط واقعی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و هویتی دارد. فروکاست این واقعیت به مفاهیمی چون انحراف، تحریک‌پذیری یا گمراهی، نه تنها گرهی نمی گشاید، بلکه شکاف نسلی، بی‌اعتمادی و فاصله عاطفی میان جامعه و حاکمیت را عمیق می کند. در این مسیر مهم، بدون آن که طراحی دشمن، نقش شبکه های تخریبگر و عوامل بیگانه را نادیده بگیریم، چند گام ضروری به نظر می رسد:

نخستین گام، شناخت واقع‌بینانه و غیرشعاری از دغدغه‌های جوانان است. دغدغه‌هایی همچون آینده شغلی، امنیت معیشتی، کرامت اجتماعی، احساس دیده‌شدن، عدالت سیاسی-اجتماعی، امکان مشارکت مؤثر در تصمیم‌سازی‌ها و امید به آینده، محور اصلی نگرانی‌های این نسل را تشکیل می‌دهد. بسیاری از اعتراض‌ها، هرچند گاه در شکل خود نادرست یا آسیب‌زا هستند، در محتوا حامل پیام‌هایی‌اند که از انباشت طولانی‌مدت نارضایتی و شنیده‌نشدن حکایت دارند. فهم این پیام‌ها مستلزم عبور از نگاه صرفاً امنیتی و جایگزینی آن با رویکردی اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی است.

گام دوم، تغییر الگوی تعامل با جوانان است. گفت‌وگو با نسل جوان باید از موضع برابر، محترمانه و همدلانه صورت گیرد، نه از جایگاه قیم‌مآبانه و بالا به پایین. گفت‌وگو زمانی معنا می‌یابد که جوان احساس کند شنیده می‌شود، وجودش به رسمیت شناخته می‌شود و حتی در صورت مخالفت، کرامت او محفوظ است. تلقی جوان به عنوان کسی که باید یک‌سویه از سوی راهنمایی هدایت شود، با واقعیت جامعه متکثر و آگاه امروز همخوانی ندارد و خود به عاملی برای تعمیق بی‌اعتمادی تبدیل می‌شود. خطاهای رفتاری برخی جوانان، لزوماً ناشی از انحراف فکری نیست، بلکه اغلب محصول نبودگفتگو، ناکارآمدی‌ها، احساس بی‌افقی اجتماعی و ناامیدی است. اتهام آنان به انحراف و نافهمی مساله را حل نمی کند.

گام سوم. فهم دقیق پدیده ناآرامی ها، نیازمند تفکیک روشن میان اعتراض مدنی، نارضایتی اجتماعی، خشونت سازمان‌یافته و مداخله بیرونی تروریستها است. نادیده‌گرفتن این مرزبندی‌ها موجب می‌شود همه صداها یکسان تلقی شوند و فرصت اصلاح و شنیده شدن صدای واقعی بخشی مهم از جامعه از میان برود. رویکرد عقلایی اقتضا می‌کند که ضمن محکوم‌کردن خشونت و تخریب، ریشه‌های اجتماعی، روانی و اقتصادی نارضایتی‌ها نیز به رسمیت شناخته شود.

گام چهارم. پرهیز از این تصور نادرست است که همه چیز در اختیار ماست و کافی است دیگران فقط اطاعت کنند و گوش فرادهند تا هدایت شوند و دشواریها کاسته شود. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که اعتماد به عنوان بزرگترین سرمایه اجتماعی، با دستور، وعظ، اجبار و خطابه‌های یک‌سویه شکل نمی‌گیرد، بلکه محصول صداقت، عدالت، کارآمدی و پاسخ‌گویی عملی است. جوانان بیش از آنکه به شعار امید نیاز داشته باشند، به تجربه عینی و قابل لمس امید محتاج‌اند.

گام پنجم. ایجاد امید واقعی مستلزم تغییر در برخی از سیاست‌ها و رفتارهاست، نه صرفاً تغییر در ادبیات. اگر جوانان احساس کنند که آینده‌ای قابل ساختن پیش روی آنان است و تلاششان به نتیجه‌ای عادلانه منتهی می‌شود، خود به بزرگ‌ترین سرمایه اجتماعی برای ثبات، پیشرفت و امنیت پایدار تبدیل خواهند شد. فهم جوانان، نه یک امتیاز سیاسی، بلکه ضرورتی اخلاقی، عقلانی، اجتماعی و حیاتی برای تداوم و پویایی جامعه و نظام اسلامی است. فراموش نکنیم که فرماندهان لشکر در زمان دفاع مقدس، جوانانی بودند با حدود ۲۵ سن سال.»