به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، حجت الاسلام و المسلمین مهدی جهان عضو شورای علمی گروه ادبیات اندیشه پژوهشگاه در گفتوگو با ویژه نامه همایش جایزه کتاب فارابی به مناسبت شانزدهمین جشنواره بینالمللی فارابی بیان کرد: نظریهپردازیهای فارابی بین فلسفه سیاسی، الهیات و اخلاق منظومهای ایجاد کرد که این منظومه پایهای برای علوم انسانی اسلامی جدید شده است.
خوب است که گفتگو را با این سوال آغاز کنیم که نظریات فارابی چه تأثیر و جایگاهی در علوم انسانی داشته و دارد؟
نظریهپردازیهای فارابی بین فلسفه سیاسی، الهیات و اخلاق منظومهای ایجاد کرد که این منظومه پایهای برای علوم انسانی اسلامی جدید شده است. هر جشنوارهای که به نام فارابی برگزارشود، در سطح تمدنی نیز یادآور نوعی توسعه علوم انسانی است که با ترجمه محض از نظریات غربی ممکن نیست. دانشمند حکیم فاضل، جناب ابونصر محمد فارابی، ملقب به معلم ثانی که از سال ۲۵۹ تا ۳۳۹ هجری قمری در مدارس و مجامع علمی سراسر بلاد اسلامی علمآموزی کرده است و در ضمن سفر به اقصا نقاط جهان اسلام تجربه زیستی گستردهای یافت و بر اساس تجربه آموخته در این زیست اجتماعی توانسته است مبانی فکری علوم انسانی نوینی برای جهان اسلام استنباط، طبقهبندی، تحلیل و دفاع کند.
فارابی با تأسیس و بنیانگذاری علوم انسانی در جهان اسلام به یکی از بزرگترین و تأثیرگذارترین چهرههای تاریخ تفکر اسلامی تبدیل شد، پس تأثیر او فراتر از دانشمندان فلسفه نظری محض است و عملا پایههای منطق، معرفتشناسی، فلسفه سیاسی، جامعهشناسیِ فلسفی و حتی تأسیس روانشناسی و تعلیم و تربیت در تمدن اسلامی توسط فارابی شکل گرفته شده است؛ در مورد او به چند نکته باید توجه کرد؛ نخست «تأسیس نظام فلسفی جامع با محوریت انسان مسلمان» است.
کمی درباره این نظام فلسفی توضیح دهید.
در شرح این نکته باید بگویم که فارابی نخستین متفکری است که با مطالعه فلسفه کلاسیک یونانی، با تحلیل و تطبیق معارف دینی در اسلام، مطالعات فلسفی مفصلی در علوم انسانی برقرار کرد؛ در آثار فارابی، انسانشناسی اساس علوم انسانی اسلامی است چون انسان موجودی صرفا مادی و طبیعی نبود، بلکه حلقه واسط میان عالم عقل و عالم ماده است، پس در تفسیر و تبیین فارابی شناخت انسان از حیث عقل، اخلاق، سیاست و کشف رابطه انسان با خدا و جامعه، بنای علوم انسانی جدید فارابی شده است.
نکته دوم «مدینه فاضله در فلسفه سیاسی» اوست؛ در کتاب تاریخی و مشهور «آراء اهل المدینه الفاضله»، فارابی تحلیل میکند که ساختار اجتماعی سالم هنگامی تحقق مییابد که رهبری آن جامعه، مبتنی بر معرفت عقلی و وحیانی باشد؛ او برای نخستین بار در تمدن اسلامی، یک فلسفه سیاسی و اجتماعی عقلانی طراحی کرد که بنیان آن مبتنی بر پایه شناخت نفس انسانی، مراتب عقل از عقل هیولانی تا عقل بالفعل است که این شناخت همواره با نقش نبی و امام به عنوان عقل فعال انسانی همراه شده است، بنابراین نظریهپردازیهای فارابی بین فلسفه سیاسی، الهیات و اخلاق منظومهای ایجاد کرد که این منظومه پایهای برای علوم انسانی اسلامی جدید شده است.
سومین نکته؛ «تبیین نسبت وحی و عقل در معرفتشناسی» فارابی است؛ یکی از اصلیترین مطالعات فارابی، تلاش و اجتهاد برای کشف و تبیین نسبت بین عقل و وحی است، فارابی با تبیین فلسفی وحی بهعنوان نوعی تجلی عقل فعال، بر قوه متخیله نبی، سعی کرد بر اساس این تبیین فلسفی، از پدیده نبوت به عنوان بستری در علوم انسانی اسلامی استفاده کند، بهویژه در روانشناسی و انسانشناسی که ساختار ادراک انسان و نقش خیال، حس و عقل را بهصورت پیوسته تبیین کرد، البته این دیدگاه جامع بعدها در اندیشه حکمای بزرگ اسلامی همچون ابنسینا، سهروردی و ملاصدرا گسترش و تبیین دقیقتری یافت.
چهارمین نکته در مورد او «تدوین منطق و روششناسی علوم انسانی» است؛ پس از معلم اول ارسطو فیلسوف یونانی، لقب معلم به جناب حکیم ابونصرفارابی انتقال یافت و به شهادت تاریخ، فارابی ملقب به معلم ثانی شد، علت این نامگذاری بسیار دقیق و حساب شده است، چون فارابی اولین حکیم مسلمان است که منطق را ابزاری برای فلسفه و روشی برای ساماندهی اندیشه در تمام علوم، از جمله علوم انسانی قرار داده است؛ همچنین او نخستین کسی است که قواعد و اصولی برای تفاوت و تمییز بین منطق صوری و منطق زبانی تدوین کرده و در کتاب «الحروف» تا جایی که ممکن است، جنبههای معنایی، بلاغی و تربیتی زبان را بررسی میکند، بنابراین شایسته است که بگوییم، روش عقلانی پژوهش در جهان اسلام مرهون فارابی است.
نکته پنجم «تکوین علوم انسانی متأخر» است؛ فارابی سعی وافری داشت تا در لایههای مختلف تمدن اسلامی تحولات بسیاری ایجاد کند، سپس ابنسینا در فلسفه «مشاء» تحولات منظم او را ادامه داد و «محیالدین ابن عربی» در عرفان نظری، مفهوم «عقل فعال» را با الهام از فارابی به «انسان کامل» تغییر داد و همچنین در ادامه حکیم عالیقدر جهان تشیع جناب خواجه نصیرالدین طوسی در فلسفه سیاسی اسلام، به هماهنگسازی عقل و وحی پرداخت و البته نتیجه این تحولات در فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی متبلور شده است که فیلسوفان مسلمان نظام آموزشی عظیم حوزههای علمیه را مبتنی بر تهذیب عقل و نفس تبیین کردند، تمام این سیر تکوینی در جهان اسلام، بر اساس اندیشههای فارابی تبیین شده است.
نکته ششم «جایگاه فارابی در علوم انسانی اسلامی مدرن» است؛ فیلسوف عظیم الشأن جهان اسلام فارابی، آنچنان تحولی در ادبیات فلسفی و اجتماعی علوم انسانی ایجاد کرده است که در مباحث علوم انسانی اسلامی عصر جدید نیز بازخوانی فارابی برای مسلمانان اهمیت تازهای یافته است، چون الگوی او قابلیت مباحث بنیادین انسانشناسی توحیدی و عقلانی را دارد و همچنین روششناسی منطق و فلسفه عملی منحصر به فرد فارابی، امکان بازسازی نظریههای تربیتی، اخلاقی و سیاسی اسلامی را دارد.
بله دقیقا. ساختار منظمی که انسان را موجودی میان حقیقت عقل و وحی ترسیم میکند و هدف آن ساختار منظم وصول به سعادت عقلی و اجتماعی است.
چگونه میتوانیم از نگاه فارابی برای تربیت جامعه استفاده کنیم؟
اساسا پرسش از تربیت بسیار عمیق و دقیق است، زیرا در واقع این پرسش به جهت کاربردی بودن فلسفه فارابی در موضوع تربیت اجتماعی و البته تحول در نگرش جامعه به علم اشاره دارد؛ معنای پرسش از تربیت این است که چگونه فلسفه از یک دانشی نظری محض به ساحت کاربرد و تولید وارد میشود تا اینکه فلسفه فارابی امکانی برای تمدنسازی و تربیت کردن جامعه باشد، پس برای یافتن پاسخ این پرسش باید از بنیاد فلسفی فارابی به روشی برای ساخت تربیتی یا فلسفه تعلیم و تربیت فارابی سیر کرد و سپس نتایج تمدنی در فلسفه تربیت فارابی را کشف کرد، بنابراین به راحتی قابل مشاهده است که اینجا فلسفه فارابی در ماهیتی سابژکتیو قرار گرفته است.
به نظرتان برگزاری یک جشنواره تخصصی در حوزه علوم انسانی با نام فارابی چقدر میتواند در اعتلای علوم انسانی تأثیر بگذارد؟
نامگذاری بزرگترین جشنواره علوم انسانی کشور به نام حکیم ابونصر فارابی فقط یک اقدام نمادین نیست، بلکه از نظر انتقادی فرهنگپژوهانه، ممکن است در بازشناسی جایگاه فلسفه در نظام دانشی جامعه اثر ساختاری داشته باشد، پس این جشنواره باید در سه سطح اثر واقعی داشته باشد؛
نخستین سطح اثرگذاری جشنواره فارابی این است که فلسفه بهعنوان شالوده علوم انسانی و اسلامی بازشناسی شود، چون علوم انسانی مورد نظر فارابی، برخلاف تصور غربی و از جنس دادههای تجربی صرف نیست، بلکه مبتنی بر فهم فلسفی از انسان و جامعه است؛ بنابراین فارابی علم انسانی را در نسبت با معرفت الهی تبیین میکند و همین موجب شد علوم انسانی اسلامی، برخلاف مدل سکولار، به تعالی انسان بهسوی سعادت عقلانی منتهی شود؛ پس وقتی جشنوارهای با نام حکیم ابونصرفارابی برگزار میشود، شاید بهطور ناخودآگاه یادآور میشود که هر پژوهشی در علوم انسانی باید از آمار و کاربردها بهسوی سطو ح فلسفی و غایتی تعریف شود.
از این منظر و نگرش مذکور، اگر جشنواره فارابی با چنین رویکردی ادامه یابد، امکان و قوه تولید علوم انسانی را دارد و قطعا به نتایجی خواهد رسید که روند مثبت و تأثیرگذاری برای آینده خواهد داشت.
به عنوان سوال پایانی، به نظرتان جشنواره در این ادواری که تاکنون برگزار شده چه دستاوردها و نتایجی داشته است؟
«شکلگیری گفتوگوی جدی میان فیلسوفان و جامعهشناسان»، «جهتدهی پژوهشها به سمت فلسفه مضاف از فلسفه علم تا فلسفه تربیت»، «ارتقای خودآگاهی حکمی در میان اهل علم» از جمله نتایج برگزاری این جشنواره است.











