مذاکره با آمریکا؛ طرحی برای گسترش سایه جنگ بر سر ملت ایران

به گزارش اداره روابط عمومی و اطلاع‌رسانی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، حجت‌الاسلام دکتر محمد ملک‌زاده عضو هیأت علمی گروه سیاست پژوهشگاه در یادداشتی به بررسی عواقب مذاکره با آمریکا پرداخته‌است که متن این یادداشت در ادامه از منظرتان عبور خواهد کرد:

رهبر معظم انقلاب در دیدار با مسئولان و کارگزاران کشور درباره قصد واقعی آمریکا از مذاکره با ایران و نتایج آن برای ملت ایران، فرمودند: «مذاکره با امریکا تا وقتی به تعبیر حضرت امام آدم نشده سمّ است ضمن اینکه مذاکره با دولت فعلی این کشور سمّ مضاعف است. معنای حقیقی مذاکره، معامله و بده بستان است و آنها دقیقاً در این معامله، دنبال (نابودی) نقاط قوت ایران هستند. می‌گویند بیایید درباره موشک مذاکره کنیم، معنای حقیقی این حرف این است که شما باید بُرد و دقت موشک‌هایتان را کم کنید تا اگر روزی شما را هدف قرار دادیم، نتوانید جواب بدهید! … این مسئله بحث دین و انقلاب نیست، بلکه هیچ ایرانی غیرتمند و با شعوری حاضر نیست با طرفی که می‌خواهد نقاط قوت کشور را از دست او درآورد، معامله کند. عمق راهبردی سیاسی و امنیتی برای هر کشوری مسئله‌ای حیاتی است، برای ما نیز عمق راهبردی در منطقه خیلی مهم است، آنها از این مسئله ناراحتند و می‌خواهند بر سر عمق راهبردی بسیار خوب ایران با آنها معامله کنیم؛ آیا کسی می‌پذیرد؟!»

رهبر انقلاب در این بخش از سخنان خویش به نکته دقیقی در خصوص نتایج مذاکره با آمریکا در وضعیت کنونی اشاره فرموده‌اند؛ و آن اینکه برخلاف تصور معدود افرادی که این مذاکره را عامل تنش‌زدایی و دوری از جنگ می‌دانند، تن دادن به مذاکره با آمریکا علاوه بر آنکه عزت و اقتدار ملت ایران را خدشه دار می‌سازد، سایه جنگ را نیز از سر ملت ایران کوتاه نمی‌کند بلکه آمریکا در وضعیت فعلی با ارعاب و تهدید به دنبال وادار کردن ایران به نشستن بر سر میز مذاکره و تسلیم شدن در برابر خواسته‌های غرب مبنی بر واگذاری نقاط قوت دفاعی ایران است. بدون تردید آنچه در وضعیت کنونی سایه جنگ را از سر ایران برداشته و جرات حمله به جمهوری اسلامی را از دشمنانش سلب نموده، آمادگی کامل دفاعی ایران در برابر هرگونه تهاجم نظامی است. بطوری که کارشناسان نظامی و سیاسی غرب نیز بارها هشدار داده‌اند: «اگر ایران توسط آمریکا یا اسرائیل مورد حمله قرار گیرد این کشور با توجه به قدرت بالای دفاعی‌اش قادر است شهرهای اسرائیل یا تاسیسات نظامی و مراکز هسته‌ای آن را مورد هدف قرار دهد و بعلاوه به نیروهای پنتاگون در منطقه نیز آسیب قابل توجهی وارد کند. جنگ با “ایران قدرتمند” بی‌ثباتی‌های بسیاری را به دنبال خواهد داشت؛ تنگه هرمز به عنوان شریان حیاتی در اقتصاد جهان به خطر خواهد افتاد؛ نیروهای مورد حمایت ایران مانند حزب الله نیز در صورت حمله آمریکا یا اسرائیل به جمهوری اسلامی، با هزاران موشکی که در اختیار دارند به راحتی تمام اسرائیل و بسیاری از اهداف منطقه‌ای آمریکا را هدف قرار خواهند داد.» از این رو طرح مذاکره با ایران از سوی دشمنی که با صراحت از تلاش برای نابودی «جمهوری اسلامی» سخن می‌گوید به وضوح چیزی جز تضعیف ایران و وادار کردن این کشور به واگذاری قدرت دفاعی جهت تسهیل آغاز جنگ نیست. مروری بر روند مذاکرات آمریکا با قدرت‌های متخاصم خود، این واقعیت را آشکارتر می‌سازد. مذاکره‌ای که اغلب با ادعای حسن نیت آغاز شده و بعدها به خلع سلاح کامل و سپس آغاز جنگ و براندازی نظام سیاسی رسیده است. نمونه‌های فراوانی برای این تجربه می‌توان بیان کرد که نزدیکترین انها تجربه شروع مذاکرات آمریکا با لیبی در سال 2003 جهت رفع تحریمها و سپس نابودی آن کشور پس از یک جنگ سراسری در سال 2011 است. دولت آمریکا با استفاده از همین حربه مذاکره برای “رفع تحریم‌ها” و قول رسیدن به “اقتصادی مرفه” توانست دولت لیبی را به برچیدن کامل برنامه هسته‌ای و واگذاری قدرت دفاعی وادار نماید و پس از اطمینان خاطر از ناتوانی دفاعی لیبی، جنگ را بر این کشور تحمیل و کشور لیبی را نابود ساخت.  وضعیت نابسامان کنونی در کشور لیبی نشان می‌دهد که پیامد مذاکره و مصالحه با آمریکا و تحویل کامل برنامه هسته‌ای و قدرت دفاعی از جمله رها نمودن برنامه ساخت موشکهای بالستیک و انتقال تجهیزات آن به آمریکا، که در مقابل قول رفع تحریمها و رونق اقتصادی این کشور انجام شد، چه نتایج زیانباری برای مردم لیبی به همراه داشته و وضعیت اقتصادی و اجتماعی این کشور را دهها سال به عقب رانده است.

بنابراین هدف آمریکا از طرح مذاکره با ایران در وضعیت کنونی کاملا آشکار و قابل درک است اما حمایت از این طرح خائنانه از سوی معدود جریانات داخلی به هیچ وجه قابل توجیه نیست زیرا این موضع، هزینه‌های سنگینی را بر کشور تحمیل می‌کند که به لحاظ حقوقی قابل پیگیری است.